نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_چهل (۱۳ تصویر)

#پارت_چهل میچا : خب ببین لیستم کامله . میجو ک چی مگه بر میداری؟ و به چمدونای بنفش و صورتی و سورخابی و گلبهیش اشاره کرد . میچا : من لباسای مختلف . به هر ...

#پارت_چهل میچا : خب ببین لیستم کامله . میجو ک چی مگه بر میداری؟ و به چمدونای بنفش و صورتی و سورخابی و گلبهیش اشاره کرد . میچا : من لباسای مختلف . به هر حال اونجا دریاست . عینک . کرم ضد افتاب . لوازم ارایش . سشوار . ...

۳ هفته پیش
50K
#پارت_چهل #گم_شده_ها بکهیون: سهون شروع کرد به حرف زدن. میگفت کار کیم جانگ هیونه...چند تا دلیل هم اورد...باورم نمیشه اب دهنمو قورت دادمو به لوهان نگا کردم -راسته؟؟... لوهان چشماشو بستو دوباره نگام کردو سرشو ...

#پارت_چهل #گم_شده_ها بکهیون: سهون شروع کرد به حرف زدن. میگفت کار کیم جانگ هیونه...چند تا دلیل هم اورد...باورم نمیشه اب دهنمو قورت دادمو به لوهان نگا کردم -راسته؟؟... لوهان چشماشو بستو دوباره نگام کردو سرشو به نشونه مثبت تکون داد... حالم خیلی بد شد... لوهان اومد دنبالمو دستمو گرفت لوهان:اروم ...

۱۲ شهریور 1398
39K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و هشتم بود.آریا از اینی که هست با ما بد تر میشه من میدونستم چون پدر زیبا چند روز پیش بهم گفته بود که زیبا میخواد با هامون ازدواج کنه. راستش دخترم توهم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و هشتم بود.آریا از اینی که هست با ما بد تر میشه من میدونستم چون پدر زیبا چند روز پیش بهم گفته بود که زیبا میخواد با هامون ازدواج کنه. راستش دخترم توهم باید مارو ببخشی ماهم وقتی خبر به زندان افتادن آریا رو شنیدیم مث بقیه فامیل ...

۲ شهریور 1398
64K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و سه با احتیاط سرشو گذاشتم رو بالشت که لکه خون روش بود. رفتم سمت اتاق مانیا. انقد قکرم در گیر بود عین گاو سرمو انداختم پایین رفتم تو. وای چه صحنه ای ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و سه با احتیاط سرشو گذاشتم رو بالشت که لکه خون روش بود. رفتم سمت اتاق مانیا. انقد قکرم در گیر بود عین گاو سرمو انداختم پایین رفتم تو. وای چه صحنه ای سریع سرمو انداختم پایین که آرمان زد زیر خنده با صدای بلند خودمم خندم گرفته ...

۲ شهریور 1398
66K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و دوم آریا.... من: نه آجی حالش خوبه. یه لحظه یاد بچگیمون افتادم که همیشه گریه میکرد رفتم بغلش کردمو سرشو بوسیدم. _داداشی _جانم -چرا آنا انقدر افسرده است.چراهمش خواب میبینه چرا تو ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهل و دوم آریا.... من: نه آجی حالش خوبه. یه لحظه یاد بچگیمون افتادم که همیشه گریه میکرد رفتم بغلش کردمو سرشو بوسیدم. _داداشی _جانم -چرا آنا انقدر افسرده است.چراهمش خواب میبینه چرا تو اصن بهش زنگ نمیزنی مگه اون زن تو نیس آریا گناه آنا چیه که روی ...

۱ شهریور 1398
49K
#طوفان_عشق #پارت_چهل #مهدیه_عسگری 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 عصبی شدم در حد مرگ....با شدت از جام بلند شدم و جیغ زدم:به همین خیال باش که من بخوام با آدم عوضی ...

#طوفان_عشق #پارت_چهل #مهدیه_عسگری 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 💙 عصبی شدم در حد مرگ....با شدت از جام بلند شدم و جیغ زدم:به همین خیال باش که من بخوام با آدم عوضی مثله تو ازدواج کنم و زندگی جدیدی رو شروع کنم...... تو یه آدم خودخواه و ...

۱۵ مرداد 1398
67K
#زوال_عشق #پارت_چهل #مهدیه_عسگری گوشی از دستم افتاد....مثله دیوونه ها از جام بلند شدم و دور خودم چرخیدم...حتی نمی دونستم چکار کنم؟!!!.... یهو به خودم اومدم و با عجله به سمت کمدم رفتم و لباسامو پوشیدم...حتی ...

#زوال_عشق #پارت_چهل #مهدیه_عسگری گوشی از دستم افتاد....مثله دیوونه ها از جام بلند شدم و دور خودم چرخیدم...حتی نمی دونستم چکار کنم؟!!!.... یهو به خودم اومدم و با عجله به سمت کمدم رفتم و لباسامو پوشیدم...حتی نفهمیدم چی پوشیدم.... اصن به این فکر نکردم که ممکنه بردیا منو ببینه و چه ...

۸ تیر 1398
35K
#پارت_چهل‌و‌پنج کفشام رو پام کردم و داخل حیاط نشستم تا سارا بیاد گوشیم رو برداشتمو شماره ی رویا رو گرفتم که بعد از سه بوق برداشت رویا - بله + سلام خوبی - سلام مرسی ...

#پارت_چهل‌و‌پنج کفشام رو پام کردم و داخل حیاط نشستم تا سارا بیاد گوشیم رو برداشتمو شماره ی رویا رو گرفتم که بعد از سه بوق برداشت رویا - بله + سلام خوبی - سلام مرسی تو خوبی + اره منم خوبم ، میگم میای بریم بیرون - کجا ؟؟؟ +شهربازی ...

۳ آذر 1397
12K
#پارت_چهل‌و‌چهار چی چیو مبارکه رویا_ من جوابم منفیه مادر شوهر - یعنی چی منفیه پسر بهتر ز پسر من دیدی اصلا پدر شوهر -خانم جمع کن بریم اینقدر عروسم عروسم میکردی این بود ارمان پسرم ...

#پارت_چهل‌و‌چهار چی چیو مبارکه رویا_ من جوابم منفیه مادر شوهر - یعنی چی منفیه پسر بهتر ز پسر من دیدی اصلا پدر شوهر -خانم جمع کن بریم اینقدر عروسم عروسم میکردی این بود ارمان پسرم بریم در اخر وقتی خواستن برن ارمان (داماد) در گوش رویا چیزی گفت که رنگش ...

۲۵ آبان 1397
12K
#پارت_چهل‌و‌سه برای مراسم خاستگاری ی لباس بلند صورتی ملایم اماده کردم که استینش بلند بود و کلا حجابی بود خیلی دوستش داشتم اینو سارا بهم هدیه داده بود اماده شدم و رفتم سوار ماشین شدم ...

#پارت_چهل‌و‌سه برای مراسم خاستگاری ی لباس بلند صورتی ملایم اماده کردم که استینش بلند بود و کلا حجابی بود خیلی دوستش داشتم اینو سارا بهم هدیه داده بود اماده شدم و رفتم سوار ماشین شدم تا خونه ی رویا راهی نبود ولی من حال نداشتم +سلام رویا و ترمه - ...

۲۰ آبان 1397
12K
#پارت_چهل‌و‌دو نه باورم نمیشه ارمان رادوین اروین ادرین و سامیار پیش هم بودن نمیدونم مامان کدومشون بود رویا - میگم نکنه بخوان تو رو بدن به اون پسره + کدوم ؟؟؟ رویا - همون که ...

#پارت_چهل‌و‌دو نه باورم نمیشه ارمان رادوین اروین ادرین و سامیار پیش هم بودن نمیدونم مامان کدومشون بود رویا - میگم نکنه بخوان تو رو بدن به اون پسره + کدوم ؟؟؟ رویا - همون که با زنه حرف میزنه برگشتم دیدم ی پسر نسبتا بلد وایساده و با خانومه حرف ...

۱۸ آبان 1397
12K
#پارت_چهل‌و‌یک رفتم و سارا رو صدا زدم + بیا دیگه سارا - کدوم چادرم رو بپوشم + خب مثل من قاجاری بپوش سارا - باش با مامان و بابا و سارا و سامیار رسیدیم به ...

#پارت_چهل‌و‌یک رفتم و سارا رو صدا زدم + بیا دیگه سارا - کدوم چادرم رو بپوشم + خب مثل من قاجاری بپوش سارا - باش با مامان و بابا و سارا و سامیار رسیدیم به حسینیه و ادکت مخصوص خادم انبیا رو زدم مامان پیش دوستاش نشست منم رفتم بالا ...

۱۱ آبان 1397
6K
سلام دوستان عزیرتکراررومان ازشماره40تا55 بدرخواست دوستان گلم لطفا نظربدین ممنونم👑ℳissbala.ρfイ👑: #رمان #یک اشتباه عشقی #پارت_چهل دیگه کادوهارو باز کرده حتما تا نیم ساعت دیگه همه میرن. ساعت 1بود,اوفی کردم ومنتظر شدم,بعد چند دقیقه صدای تارا ...

سلام دوستان عزیرتکراررومان ازشماره40تا55 بدرخواست دوستان گلم لطفا نظربدین ممنونم👑ℳissbala.ρfイ👑: #رمان #یک اشتباه عشقی #پارت_چهل دیگه کادوهارو باز کرده حتما تا نیم ساعت دیگه همه میرن. ساعت 1بود,اوفی کردم ومنتظر شدم,بعد چند دقیقه صدای تارا رو شنیدم که از راهرو صدام میکرد,باعجله بلند شدم ورفتم پشت در وکشیده گفتم:تارا من ...

۸ آبان 1395
28K