نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت_یازدهم (۵ تصویر)

#پارت_یازدهم پوف کلافه ایی کشید و برگشت سمتم علی_ایناز من با امیر صحبت میکنم تو استراحت کن لبم به روی پوزخند باز شد من_ علی نمیخواد چیزی به اون گراز بیشعور بگی لبای علی به ...

#پارت_یازدهم پوف کلافه ایی کشید و برگشت سمتم علی_ایناز من با امیر صحبت میکنم تو استراحت کن لبم به روی پوزخند باز شد من_ علی نمیخواد چیزی به اون گراز بیشعور بگی لبای علی به خنده باز شد و صدای خندش بلند شد محوش شدم چه خوشگل میخنده کثافت 😍 ...

۱ روز پیش
2K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_یازدهم -دهنتو ببند در مورد زیبا حرف نزن دهنم پرخون شده بود.هق هق میکردم رسیدیم خونه دهنم هنوز پر خون بود یه در نزدیک ورودی بود ک حدس زدم دستشوییه دستگیره رو کشیدم￾ببر صداتو. ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_یازدهم -دهنتو ببند در مورد زیبا حرف نزن دهنم پرخون شده بود.هق هق میکردم رسیدیم خونه دهنم هنوز پر خون بود یه در نزدیک ورودی بود ک حدس زدم دستشوییه دستگیره رو کشیدم￾ببر صداتو. خودش بود.لبم پاره شده بود.اومدم بیرون سالن و طی کردم. یه اپارتمانی فوق العاده زیبا ...

۲۹ مرداد 1398
25K
#رمان_گرداب #پارت_یازدهم #نویسنده_خاموش ناهار رو که خوردیم و یکم گذشت عموم اومد. بعد سلام و یسری حرف زدن و چای خوردن رفتیم بیرون. یه تیپ ساده زدم یه مانتو آبی فیروزه ای با یه شلوار ...

#رمان_گرداب #پارت_یازدهم #نویسنده_خاموش ناهار رو که خوردیم و یکم گذشت عموم اومد. بعد سلام و یسری حرف زدن و چای خوردن رفتیم بیرون. یه تیپ ساده زدم یه مانتو آبی فیروزه ای با یه شلوار جین آبی نفتی و یه مغنعه مشکی و کفش اسپورت جیگری که البته چادر هم ...

۱۸ مرداد 1398
40K
#غریبه_آشنا #پارت_یازدهم از زبان ئونسو دوباره یادم اومد...چطور ممکنه بکهیون بدونه من کی هستم ولی پیشم نیاد و حالمو نپرسه...اون کنسرت لعنتی...اون عکس...حرفای بکهیون...رفتارش...دیوونم میکنه...همش بهش فکر میکنم ولی از این خاطره بی سر و ...

#غریبه_آشنا #پارت_یازدهم از زبان ئونسو دوباره یادم اومد...چطور ممکنه بکهیون بدونه من کی هستم ولی پیشم نیاد و حالمو نپرسه...اون کنسرت لعنتی...اون عکس...حرفای بکهیون...رفتارش...دیوونم میکنه...همش بهش فکر میکنم ولی از این خاطره بی سر و ته هیچی دستگیرم نمیشه،حالم بد میشه...نفسم بالا نمیاد...از گچ پام خسته شدم...از بیمارستان خسته شدم...همش ...

۶ مهر 1397
7K
#پارت_یازدهم #11 #۱۱ تنم به قدری کوفته بود که انگار یک هیجده چرخ شیش بار از روم رد شده بود..تمام بدنم رد بخیه داشتن...اما چرا...چه بلایی سرم اومده بود...با گنگی به اطرافم خیره شدم...به لباس ...

#پارت_یازدهم #11 #۱۱ تنم به قدری کوفته بود که انگار یک هیجده چرخ شیش بار از روم رد شده بود..تمام بدنم رد بخیه داشتن...اما چرا...چه بلایی سرم اومده بود...با گنگی به اطرافم خیره شدم...به لباس صورتی و گشادم دست کشیدم....به صدای بوق بوق منظم دستگاه گوش کردم....به تخته ای که ...

۳۰ اسفند 1395
25K