نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

کارن (۱۲۹ تصویر)

#پارت دویست و بیست و هفت... #جانان... با شوق وسایل بچه ها رو حساب کردمو و اومدم بیرون این قدر دستام پر بود که مجبور شدم سریع یه تاکسی دربست گرفتم و وسایل رو کم ...

#پارت دویست و بیست و هفت... #جانان... با شوق وسایل بچه ها رو حساب کردمو و اومدم بیرون این قدر دستام پر بود که مجبور شدم سریع یه تاکسی دربست گرفتم و وسایل رو کم که راننده دید باردارم کمکم کرد تا بزار توی ماشین ... ادرس خونه رو دادم ...

۸ مرداد 1398
63K
#پارت دویست و بیست و شش... #کارن... سورین به زور نشوندم روی مبل و خودش پرسید که باند و ... کجاست که بهش گفتم توی کابینت اونم رفت و واسم اورد... اومد شروع کرد به ...

#پارت دویست و بیست و شش... #کارن... سورین به زور نشوندم روی مبل و خودش پرسید که باند و ... کجاست که بهش گفتم توی کابینت اونم رفت و واسم اورد... اومد شروع کرد به پانسمان کردن دستام ... ولی من اینجا نبودم ... تو فکر جانانی بودم که گفت ...

۸ مرداد 1398
58K
#پارت دویست و بیست و پنج... #جانان... پیاده رفتم سمت دریا ... چند ساعتی رو اون جا نشستم و فکر کردم بعد پاشدم برم خونه ... توی راه کمی هم شیرینی خامه ای خریدم و ...

#پارت دویست و بیست و پنج... #جانان... پیاده رفتم سمت دریا ... چند ساعتی رو اون جا نشستم و فکر کردم بعد پاشدم برم خونه ... توی راه کمی هم شیرینی خامه ای خریدم و کمی هم لواشک... رفتم خونه ... رسیدم وقتی به طیبه خانم گفتم که دوقلو دارم ...

۷ مرداد 1398
87K
#پارت دویست وبیست و سه... #جانان... نزدیکای صبح بود که خوابم برد... صبح ساعت 9بود بیدار شدم و رفتم بیرون باید یه کاری پیدا میکردم تا کی میتونستم با این پولی که عادل واس داده ...

#پارت دویست وبیست و سه... #جانان... نزدیکای صبح بود که خوابم برد... صبح ساعت 9بود بیدار شدم و رفتم بیرون باید یه کاری پیدا میکردم تا کی میتونستم با این پولی که عادل واس داده سر کنم هر چند که گفته هر ماه واسم پول میریزه... رفتم از دکه ای ...

۷ مرداد 1398
87K
#پارت دویست و بیست و یک... #کارن... بعد از قطع کردن کامین بلند شدم و رفتم لباس عوض کردم و سویچ رو برداشتم و زدم از خونه بیرون... واسه خودم تو خیابونا چرخ میزدم و ...

#پارت دویست و بیست و یک... #کارن... بعد از قطع کردن کامین بلند شدم و رفتم لباس عوض کردم و سویچ رو برداشتم و زدم از خونه بیرون... واسه خودم تو خیابونا چرخ میزدم و جاهایی رو که با هم رفته بودیم رو نگاه میکردم... روندم طرف ساحل جایی که ...

۷ مرداد 1398
95K
#پارت دویست و بیست... #جانان... به پای بابا افتادم و شروع کردم به عذر خواهی... اولش چیزی نمیگفت ولی بعدش بالحنی سرد گفت: بخشیدنت رو بعدا تصمیم میگیرم ولی میتونی بمونی اینجا... بعدش پشتش رو ...

#پارت دویست و بیست... #جانان... به پای بابا افتادم و شروع کردم به عذر خواهی... اولش چیزی نمیگفت ولی بعدش بالحنی سرد گفت: بخشیدنت رو بعدا تصمیم میگیرم ولی میتونی بمونی اینجا... بعدش پشتش رو کردو رفت از خونه بیرون ... مامانم اومد تا یه صبحونه کامل توی سینی چیده ...

۷ مرداد 1398
94K
#پارت دویست و هجده... #کارن... شماره ی خودم رو هم دادم پیگیری کنن ولی فعلاخاموشه .. نمیدونم الان کجاست ولی امید وارم حالش خوب باشه... با صدای گوشیم نگاهی بهش کردم کامین بود ... اونا ...

#پارت دویست و هجده... #کارن... شماره ی خودم رو هم دادم پیگیری کنن ولی فعلاخاموشه .. نمیدونم الان کجاست ولی امید وارم حالش خوب باشه... با صدای گوشیم نگاهی بهش کردم کامین بود ... اونا هم فهمیدن جانان فرار کرده ... هر روز زنگ میزنه و شبا هم سر میزنه... ...

۶ مرداد 1398
80K
#پارت دویست و هفده.. #جانان.. مریم بانو: دیر کردی دختر نه که رنگ به صورت نداری گفتم نکنه چیزیت شده باشه خدایی نکرده.. من: نه مریم بانو خوبم...ببخشید دل نگرانتون کردم.. مریم بانو: این چه ...

#پارت دویست و هفده.. #جانان.. مریم بانو: دیر کردی دختر نه که رنگ به صورت نداری گفتم نکنه چیزیت شده باشه خدایی نکرده.. من: نه مریم بانو خوبم...ببخشید دل نگرانتون کردم.. مریم بانو: این چه حرفیه بیا دخترم یه چیزی بدم بخوری ... من: ممنون چیزی نمیخوام خسته ام میرم ...

۶ مرداد 1398
83K
#پارت دویست پانزده... #کارن... به سر درد چشمام رو باز کردم که خودمو توی اتاق جانان دیدم... اطراف رو نگاه کردم ولی ندیدمش رفتم سمت دست شویی که اونجا هم نبود دستی به جیبم کشیدم ...

#پارت دویست پانزده... #کارن... به سر درد چشمام رو باز کردم که خودمو توی اتاق جانان دیدم... اطراف رو نگاه کردم ولی ندیدمش رفتم سمت دست شویی که اونجا هم نبود دستی به جیبم کشیدم دیدم کلیدا نیست لعنتی گفتم بدو رفتم سمت در اتاق ... رفتم سمت ماشین توی ...

۶ مرداد 1398
75K
#پارت دویست و چهارده... #یک ماه بعد... #کارن... یک ماهی میشه این خونه ام... به بچه ها گفتم اومدیم ابو ظبی... واسه همین فقط زنگ میزنن و با هامون حرف میزنن... چنددفعه ای هم واسشون ...

#پارت دویست و چهارده... #یک ماه بعد... #کارن... یک ماهی میشه این خونه ام... به بچه ها گفتم اومدیم ابو ظبی... واسه همین فقط زنگ میزنن و با هامون حرف میزنن... چنددفعه ای هم واسشون پیام و اینا از طرف جانان فرستادم مبادا شک کنن... خودم تو این یه ماه ...

۶ مرداد 1398
58K
#پارت دویست و سیزده... #کارن.. رفتم سمتش که عقب رفت پوزخنددی بهش زدم کجا میخواست فرار کنه ... مگه راهی داشت بتونه از این جهنم فرار کنه... جلو رفتم و اون خودش رو عقب کشید ...

#پارت دویست و سیزده... #کارن.. رفتم سمتش که عقب رفت پوزخنددی بهش زدم کجا میخواست فرار کنه ... مگه راهی داشت بتونه از این جهنم فرار کنه... جلو رفتم و اون خودش رو عقب کشید تا این که به دیوار رسید.. رفتم جلوش نشستم از ترس چشماش دو دو میزد ...

۶ مرداد 1398
83K
#پارت دویست و دوازده... #کارن... از موهاش دوباره کشیدمش و از پله ها بالا بردمش سعی میکرد موهاش رو از دستم بکشه و فرار کنه تز دستم ولی... خیال خام.. انداختمش توی یکی از اتاقا ...

#پارت دویست و دوازده... #کارن... از موهاش دوباره کشیدمش و از پله ها بالا بردمش سعی میکرد موهاش رو از دستم بکشه و فرار کنه تز دستم ولی... خیال خام.. انداختمش توی یکی از اتاقا و درو روش قفل کردم.. رفتم بیرون و سوار ماشین شدم .. وفتم پیش یه ...

۵ مرداد 1398
84K
#پارت دویست و یازده... #کارن... نگاهی بهش کردم... لخت بود...لخت مثل اون... توبغلش بود...مثل اون... میبوسیدش...مثل اون... دستمالی میشد...مثل اون... نگار ثانیه ها دقیقه ها روی دور تکرا بودن ... ولی این دفعه اون مرد ...

#پارت دویست و یازده... #کارن... نگاهی بهش کردم... لخت بود...لخت مثل اون... توبغلش بود...مثل اون... میبوسیدش...مثل اون... دستمالی میشد...مثل اون... نگار ثانیه ها دقیقه ها روی دور تکرا بودن ... ولی این دفعه اون مرد نمرد....هه.. چرا ....چرا من همش میبینم... چرا همش واسه منه... به قدم های سست جلو ...

۵ مرداد 1398
83K
#پارت دویست و ده... #کارن... بعد از کمی دوباره تو بغلم خوابش برد... درست خوابوندمش و خودم خوابید... #سه هفته بعد... صبح بعداز این که صبحونه رو با جانان خوردم رفتم سمت شرکت امروز بیمارستان ...

#پارت دویست و ده... #کارن... بعد از کمی دوباره تو بغلم خوابش برد... درست خوابوندمش و خودم خوابید... #سه هفته بعد... صبح بعداز این که صبحونه رو با جانان خوردم رفتم سمت شرکت امروز بیمارستان کاری نداشتم .... مشغول انجام کارا بودم که موبایلم زنگ خورد.... گوشی رو نگاه کردم ...

۵ مرداد 1398
91K
#پارت دویست و نه... #جانان... غذا ها رو اوردن و مشغول خوردن شدیم... بعد از ناهار که تموم شد قرار شد بریم واسه خودمون توی شهر بگردیم البته توی قسمت قدیمی دبی... سوار شدیم وکلی ...

#پارت دویست و نه... #جانان... غذا ها رو اوردن و مشغول خوردن شدیم... بعد از ناهار که تموم شد قرار شد بریم واسه خودمون توی شهر بگردیم البته توی قسمت قدیمی دبی... سوار شدیم وکلی بهمون خوش گذشت واقعا خوشگل بود اونجا ... عصر بود که به اسرار ما دختر ...

۵ مرداد 1398
77K
#پارت دویست و یک... #کارن.. ترانه: اینم قول خودته دیگه نه که خودت خیلی کار میکنی تو خونه... کامین: داشتیم ترانه خانم.. ترانه: اره هنوزم داریم بیارم واست .... کامین : نه ممنون صرف شده... ...

#پارت دویست و یک... #کارن.. ترانه: اینم قول خودته دیگه نه که خودت خیلی کار میکنی تو خونه... کامین: داشتیم ترانه خانم.. ترانه: اره هنوزم داریم بیارم واست .... کامین : نه ممنون صرف شده... جانان: نرانه اینا باید مجبورشون کنی مثل الان شام امشب رو کارن پخته... کامین: اووووووه ...

۳ مرداد 1398
70K
#پارت دویست... #کارن... بیکار بودم حوصلم هم سر رفته بود ... کاری نبود بکنم بی حوصله نشستم پای تلوزیون که یهو یه چی خودش انداخت تو بغلم ... نگاه کردم که جانان رو دیدم گفتم: ...

#پارت دویست... #کارن... بیکار بودم حوصلم هم سر رفته بود ... کاری نبود بکنم بی حوصله نشستم پای تلوزیون که یهو یه چی خودش انداخت تو بغلم ... نگاه کردم که جانان رو دیدم گفتم: این چه طرز اومدنه ... جانان: به تو چه دوست دارم خودم رو بندازم بغل ...

۳ مرداد 1398
63K
#پارت صدو نود و نه.... #کارن... امروز صبح یه عمل داشتم خستم شده بود دلم میخواست سریع کارم تموم شه برم خونه ... بعد از ویزیت همه بیمارام توی بیمارستان دیگه ظهر شده بود ...

#پارت صدو نود و نه.... #کارن... امروز صبح یه عمل داشتم خستم شده بود دلم میخواست سریع کارم تموم شه برم خونه ... بعد از ویزیت همه بیمارام توی بیمارستان دیگه ظهر شده بود ... لباسم رو عوض کردم و روندم طرف خونه ... وقتی رسیدیم خونه ماشین رو پارک ...

۳ مرداد 1398
54K
#پارت صدو نود و سه.... #جانان... انداختم روی تخت شروع کرد به بوسیدنم و ... ...... (خودتون با فکرای خوشگل منحرفتون نقطه چین رو پر کنید😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁) #کارن... چند هفته ای از تولد جانان میگذره این ...

#پارت صدو نود و سه.... #جانان... انداختم روی تخت شروع کرد به بوسیدنم و ... ...... (خودتون با فکرای خوشگل منحرفتون نقطه چین رو پر کنید😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁😁) #کارن... چند هفته ای از تولد جانان میگذره این چند وقته واقعا سرم این قدر شلوغه که درست و حسابی با جانان حتی حرف ...

۲ مرداد 1398
56K
#پارت صدو هشتاد و هشت... #کارن.. من: جانان میای بریم پارک ابی ...کارین و تیام با چند تا از دوستاشون میخوان برن... جانان: اخ جون بریم .....منم موافقم... من: پس حاضر شو بریم... پیام دادم ...

#پارت صدو هشتاد و هشت... #کارن.. من: جانان میای بریم پارک ابی ...کارین و تیام با چند تا از دوستاشون میخوان برن... جانان: اخ جون بریم .....منم موافقم... من: پس حاضر شو بریم... پیام دادم به کارین و فتم ما هم میایم جانان هم سریع حاضر شدو و واسه خودم ...

۲ مرداد 1398
89K