نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

izeinabii (۱۲ تصویر)

🙂✋🏻لحظه ی خداحافظی لبخندت دلم را هوایی کرد برای نوشتن...! در آن دور دست ها سلام ما را به اسطوره و نجات دهنده ی زندگی ام برسان..! همان علمدار امام حسین.. بگو عباس جان یک ...

🙂✋🏻لحظه ی خداحافظی لبخندت دلم را هوایی کرد برای نوشتن...! در آن دور دست ها سلام ما را به اسطوره و نجات دهنده ی زندگی ام برسان..! همان علمدار امام حسین.. بگو عباس جان یک نفر این حوالی اختیار اشک و دلش را از دست داده و به زندگی باخته ...

۲ هفته پیش
33K
#پارت_۸۱ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نوشته ی izeinabii نیاز: صلیب سردو توی دستام گرفتم ..ستشم تو ی گردنم بود.. درش اوردم.. خودش انداختش گردنم.. باورم نمیشد .. اگه میدونستم بخاطر تو همچین ...

#پارت_۸۱ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii رمان آخرین تکه قلبم نوشته ی izeinabii نیاز: صلیب سردو توی دستام گرفتم ..ستشم تو ی گردنم بود.. درش اوردم.. خودش انداختش گردنم.. باورم نمیشد .. اگه میدونستم بخاطر تو همچین اتفاقی براش میوفته هیچ نمیگرفتمش برات.. با دیدن دکتر دوییدم سمتش. _آقای دکتر حالش چطوره؟ ...

۲۴ آذر 1398
95K
#پارت_۸۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii نیما: _تو که همیشه از کوه متنفر بودی.. زل زد تو چشمامو گفت: _تنها حس خوبم به کوه ، کوهنوردی های هر جمعه صبح دانیار بود.. اخمام رفت تو هم..با خنده ...

#پارت_۸۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii نیما: _تو که همیشه از کوه متنفر بودی.. زل زد تو چشمامو گفت: _تنها حس خوبم به کوه ، کوهنوردی های هر جمعه صبح دانیار بود.. اخمام رفت تو هم..با خنده ی کجی نیگام کردم و گفت: _شخصیت اصلی رمان اسطوره..بهترین رمانی که خوندم! _آها __میدونی ...

۲۴ آذر 1398
105K
#پارت_۷۹ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii آهو: برگشتم سمت صدا _ببخشید خانوم زن کامل سنی بهم با لبخندش زل زده بود.. _آهو؟ مکث کردم. _شما؟ _فکر نمیکردم اینجا ببینمت در حالی که سردرگم شده بودم با تعجب ...

#پارت_۷۹ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده #izeinabii آهو: برگشتم سمت صدا _ببخشید خانوم زن کامل سنی بهم با لبخندش زل زده بود.. _آهو؟ مکث کردم. _شما؟ _فکر نمیکردم اینجا ببینمت در حالی که سردرگم شده بودم با تعجب پرسیدم: _من هنوز شمارو نشناختما! _تو منو نمیشناسی اما من تو رو خوب میشناسم...موهای فرت ...

۲۱ آذر 1398
12K
#پارت۷۸ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده: #izeinabii آهو : داد زدم : _صبر کن دیووونه من دیگه طاقت ندارم. خندید و گفت: _پس از الان خودتو باخته بدون. _نه سیا جداً حال ندارم دیگه. با بدجنسی به راهش ...

#پارت۷۸ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده: #izeinabii آهو : داد زدم : _صبر کن دیووونه من دیگه طاقت ندارم. خندید و گفت: _پس از الان خودتو باخته بدون. _نه سیا جداً حال ندارم دیگه. با بدجنسی به راهش ادامه داد تازه وسطای کوه بودیم. لعنتی.. نفسی تازه کردم . بطری آب رو سر ...

۱۹ آذر 1398
5K
#پارت_۷۷ #آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #پارت_ #آخرین_تکه_قلبم نیما:قدم هامو بلندتربرداشتم تا حالا شده حس کنی داری منت میزاری رویزمین و راه میری؟ چاقوی دایی محمدرضاکه به من ارث رسیده بود رو درآوردم و بوسیدم. هوا روبه تاریکی ...

#پارت_۷۷ #آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #پارت_ #آخرین_تکه_قلبم نیما:قدم هامو بلندتربرداشتم تا حالا شده حس کنی داری منت میزاری رویزمین و راه میری؟ چاقوی دایی محمدرضاکه به من ارث رسیده بود رو درآوردم و بوسیدم. هوا روبه تاریکی بود با دیدن چهره ی معصوم و ساده ی نیاز آروم رفتم سمتشو دستم ‌گذاشتم ...

۱۷ آذر 1398
6K
یه روز سرد زمستونی وقتی بدو بدو کوچه ها رو رد کردم و رسیدم خونه. گوشیمو ورداشتم و دیدم برعکس همیشه استیکر قلب و بوس نفرستاده. سلامی دادم و گوشیو انداختم رو تخت و رفتم ...

یه روز سرد زمستونی وقتی بدو بدو کوچه ها رو رد کردم و رسیدم خونه. گوشیمو ورداشتم و دیدم برعکس همیشه استیکر قلب و بوس نفرستاده. سلامی دادم و گوشیو انداختم رو تخت و رفتم یه نسکافه ریختم واسه خودم و تلویزیون و روشن کردم و چشمم به سریال دادم ...

۳ آذر 1398
1K
اولین بار که دیدمش گفتم : اح چقدره داغونه ها مدتی گذشت حس میکردم زیباتر از اون وجود نداره.. ۳سال گذشت با بدترین و اولین و آزار دهنده ترین رابطه ام خداحافظی کردم اون یکسال ...

اولین بار که دیدمش گفتم : اح چقدره داغونه ها مدتی گذشت حس میکردم زیباتر از اون وجود نداره.. ۳سال گذشت با بدترین و اولین و آزار دهنده ترین رابطه ام خداحافظی کردم اون یکسال بدون اون فرقی نداشت ..میدونی چرا؟آخه ۳ سال فقط جسمش پیشم بود نه فکر و ...

۱ آذر 1398
799
تُ. . .❤ 👫🏻🍁

تُ. . .❤ 👫🏻🍁

۱۷ آبان 1398
389
#آخرین_تکه_قلبم #izeinabii 📝روز نویسنده رو به همه ی نویسنده ها بخصوص نویسنده های مورد علاقه خودم و نویسنده های ویسگون تبریک میگم❤👏🏻💞 P*E*G*A*H #رمان_اسطوره هما پور اصفهانی ، shazdekoochool #رمان_بغض_ترانه_ام_مشو #پشت_یک_دیوار_سنگی #باورم_کن آرام رضایی و ...

#آخرین_تکه_قلبم #izeinabii 📝روز نویسنده رو به همه ی نویسنده ها بخصوص نویسنده های مورد علاقه خودم و نویسنده های ویسگون تبریک میگم❤👏🏻💞 P*E*G*A*H #رمان_اسطوره هما پور اصفهانی ، shazdekoochool #رمان_بغض_ترانه_ام_مشو #پشت_یک_دیوار_سنگی #باورم_کن آرام رضایی و خیلی رمان ها و نویسنده های دیگه..❤💞

۱۰ آبان 1398
460
شاید تا حدودی سخت باشع ارتباط برقرار کردن بین گذشته و آینده ،اماااا مطمئنن این کار من بی دلیل نیست ، گذشته حتمایه چیزی این دوتا از هم جدا کرده یا نه؟؟ پس صبور باشید ...

شاید تا حدودی سخت باشع ارتباط برقرار کردن بین گذشته و آینده ،اماااا مطمئنن این کار من بی دلیل نیست ، گذشته حتمایه چیزی این دوتا از هم جدا کرده یا نه؟؟ پس صبور باشید عزیزانم❣ #آخرین_تکه_قلبم #سخن_نویسنده #izeinabii

۶ آبان 1398
218
#آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #رمان_آنلاین بچه ها جدا خیلی خسته شدم .. ادامه اش بمونه برا فردا ، به عشق خودتون دارم می نویسم لطفا حمایت کنید ، لایک و نظر فراموشتون نشه💕🚶🏻‍♀️ #شبخیری 🌙 ‌. . ...

#آخرین_تکه_قلبم #izeinabii #رمان_آنلاین بچه ها جدا خیلی خسته شدم .. ادامه اش بمونه برا فردا ، به عشق خودتون دارم می نویسم لطفا حمایت کنید ، لایک و نظر فراموشتون نشه💕🚶🏻‍♀️ #شبخیری 🌙 ‌. . تو دیگر خوب نخواهی شد، تا آخر عمر درگیر من خواهی بود! و تظاهر می ...

۲۷ مهر 1398
187