نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

mahi (۶۹ تصویر)

رمان زندگی دوباره پارت۳۱ ماهین همینطور ک سگع رو بغل گرفته بود سمت دخترع گرفتو گفت: -بفرماید اینم از آقا پسرتون دخترع لبخندی زدو گفت: -مرصی خیلی ممنونم وبعد روبه ما گفت: -میتونم ی خواهشی ...

رمان زندگی دوباره پارت۳۱ ماهین همینطور ک سگع رو بغل گرفته بود سمت دخترع گرفتو گفت: -بفرماید اینم از آقا پسرتون دخترع لبخندی زدو گفت: -مرصی خیلی ممنونم وبعد روبه ما گفت: -میتونم ی خواهشی ازتون بکنم ماهین:بفرمایین دخترع با خواهش گفت: -میشه امشب تولد دوستمون بیاین لطفا منو ماهین ...

۳ هفته پیش
48K
رمان زندگی دوباره پارت۲۹ همینطور ک دنبال قرص یا پمادی میگشتم تا درد بازوم آروم بگیرع ک صداشو شنیدم.. -دنبال چی میگردی؟ -پماد یا قرص برای بازوم نزدیکم اومد و بسته دارو ها رو ازم ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۹ همینطور ک دنبال قرص یا پمادی میگشتم تا درد بازوم آروم بگیرع ک صداشو شنیدم.. -دنبال چی میگردی؟ -پماد یا قرص برای بازوم نزدیکم اومد و بسته دارو ها رو ازم گرفت زیر رو کرد و از داخلش پمادی در اورد..نگاهی ب چشمام انداخت و بعد ...

۳ هفته پیش
97K
رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: ...

رمان زندگی دوباره پارت ۲۷ با اعصبانیت فریاد کشیدم -حرف بزن لعنتی با چشمای تر شدع فریاد زد -من دلژین نیستم با چشماهی بت زدع بهش خیره شدم. همینطور ک اشکاش از چشماش میبارید گفت: -من دلژین فدایی نیستم نا خواهریت ک عین خواهرت دوسش داری نیستم من فقط ی ...

۳ هفته پیش
38K
برمان زندگی دوباره پارت۲۶ #میلان با ترسو نگرانی نگام میکرد..چرا میترسید!؟ دوباره دستمو تو موهام فرو کردم ک صداشو شنیدم -میلان من اینی ک هستم نیستم ی ابرومو بالا دادم ک با نگرانی گفت: -یعنی ...

برمان زندگی دوباره پارت۲۶ #میلان با ترسو نگرانی نگام میکرد..چرا میترسید!؟ دوباره دستمو تو موهام فرو کردم ک صداشو شنیدم -میلان من اینی ک هستم نیستم ی ابرومو بالا دادم ک با نگرانی گفت: -یعنی من.. با کلافگی گفتم: -یعنی چی؟ یعنی دلژین نیستی! وبعد پوزخندی زدم و گفتم: -این ...

۴ هفته پیش
49K
رمان زندگی دوباره پارت۲۲ همینطور ک سرمو پایین انداخته بودم ب مدیر بیمارستان نگاه کردم ک قدم رو میرفتم و با اخم نگام میکرد بی شک دادشت فوش بارونم میکرد آخع مردع خیلی حالش بد ...

رمان زندگی دوباره پارت۲۲ همینطور ک سرمو پایین انداخته بودم ب مدیر بیمارستان نگاه کردم ک قدم رو میرفتم و با اخم نگام میکرد بی شک دادشت فوش بارونم میکرد آخع مردع خیلی حالش بد شدع بود و تحدید میکرد از مدیر بیمارستان هم شکایت میکنه.. با صدای در سرمو ...

۲۲ شهریور 1398
52K
رمان زندگی دوباره پارت۱۹ -دلی چطور شدم؟ همینطور ک شالمو درست میکردم گفتم: -خوبع مانلی:خوبع! یعنی زشت شدم؟ -ععع خفع شو -دلژین یعنی رنگ صورتی انقدر زشتم میکنع!؟ همینطور ک لباسمو خوب میکردم گفتم: -مانلی ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۹ -دلی چطور شدم؟ همینطور ک شالمو درست میکردم گفتم: -خوبع مانلی:خوبع! یعنی زشت شدم؟ -ععع خفع شو -دلژین یعنی رنگ صورتی انقدر زشتم میکنع!؟ همینطور ک لباسمو خوب میکردم گفتم: -مانلی چرا انقدر نگرانی خوبی دیگع؟ -اگع ماهین خوشش نیاد چی؟ -ماهین کیع؟ -آقای دکتر دیگع!همون ...

۲۰ شهریور 1398
60K
رمان زندکی دوباره پارت۱۸ #دلژین -خب نظرت چیع؟ -نظرم اینع خفت کنم مانلی بلند زد زیر خندع ک با تعجب گفتم: -کار این بود؟ و بعد با داد گفتم: -دامپزشکی!! -مگع چشع!؟توکع داری پرستاری میخونی ...

رمان زندکی دوباره پارت۱۸ #دلژین -خب نظرت چیع؟ -نظرم اینع خفت کنم مانلی بلند زد زیر خندع ک با تعجب گفتم: -کار این بود؟ و بعد با داد گفتم: -دامپزشکی!! -مگع چشع!؟توکع داری پرستاری میخونی چ فرقی میکنع ک پرستار آدم باشی یا پرستار حیوان با حرص گفتم: -خدایا ب ...

۱۸ شهریور 1398
46K
رمان زندگی دوباره پارت ۱۶ #آلارا با ترس ب میلان نگاه کردم ک با بی تفاوت بود نفس راحتی کشیدمو دستمو از روی دهنم برداشت ک گفت: -دیگع نمیزارم کسی سرت زوربگه همون سیلی کافی ...

رمان زندگی دوباره پارت ۱۶ #آلارا با ترس ب میلان نگاه کردم ک با بی تفاوت بود نفس راحتی کشیدمو دستمو از روی دهنم برداشت ک گفت: -دیگع نمیزارم کسی سرت زوربگه همون سیلی کافی بود بعد با خستگی گفت: -بانو اجازه هست برگردیم خونع شما ک جون ما رو ...

۱۸ شهریور 1398
43K
رمان زندگی دوباره پارت۱۲ #آلارا یعنی من الان پولدارم یعنی دیگع خبری از غمو ناراحتی نیست..با تردید دوباره خودمو تو آینه نگاه کردم ک دوباره دختری با موهای مشکی و چشمای سبز ک دلژین نام ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۲ #آلارا یعنی من الان پولدارم یعنی دیگع خبری از غمو ناراحتی نیست..با تردید دوباره خودمو تو آینه نگاه کردم ک دوباره دختری با موهای مشکی و چشمای سبز ک دلژین نام داشت برخوردم با خوشحالی جیغی کشیدم بالا پایین پریدم جیغی ک از دلژین بعید بود ...

۱۳ شهریور 1398
56K
رمان زندگی دوباره پارت۱۱ مانلی با ناراحتی گفت:بهت حق حتما واسع زندان رفتن بابات هنوز تو شوکی.. آخع پس واسع این مامان آلارا گریه میکرد بیچاره آلارا حتما خیلی ناراحت بوده.. یهو مانلی با داد ...

رمان زندگی دوباره پارت۱۱ مانلی با ناراحتی گفت:بهت حق حتما واسع زندان رفتن بابات هنوز تو شوکی.. آخع پس واسع این مامان آلارا گریه میکرد بیچاره آلارا حتما خیلی ناراحت بوده.. یهو مانلی با داد گفت:چی؟! با تعجب نگاش کردم ک دستاشو گذاشت رو گونم وگفت: -مامان آلارا، بیچاره آلارا ...

۱۳ شهریور 1398
50K
رمان زندگی دوباره پارت۹ #آلارا با احساس نوازش های روی گونم و بوسه ای روی گونم سریع چشمامو باز کرد..بابا اومده!؟..اما با دیدن پسری ک بالا سرم بود و داشت گونمو نوازش میکرد چشام گرد ...

رمان زندگی دوباره پارت۹ #آلارا با احساس نوازش های روی گونم و بوسه ای روی گونم سریع چشمامو باز کرد..بابا اومده!؟..اما با دیدن پسری ک بالا سرم بود و داشت گونمو نوازش میکرد چشام گرد شد..هع حتما دارم خواب میبینم آرع بابا دیشب انقدر ب پیمان فکر کردم دارم خواب ...

۱۱ شهریور 1398
37K
رمان زندگی دوباره پارت۸ #دلژین با احساس نوازش شدن گونم احساس خوبی توی تک تک سلولام احساس کردم این نوازشو دوست داشتم و حاظرم تا آخر دنیا حسش کنم..دیگه دلم طاقت نیورد و چشمامو آروم ...

رمان زندگی دوباره پارت۸ #دلژین با احساس نوازش شدن گونم احساس خوبی توی تک تک سلولام احساس کردم این نوازشو دوست داشتم و حاظرم تا آخر دنیا حسش کنم..دیگه دلم طاقت نیورد و چشمامو آروم باز کردم با دیدن زنی زیبا با موهای بلوند و قیافه ای ک بی شک ...

۱۰ شهریور 1398
60K
رمان رندگی دوباره پارت۶ پیمان:باشه حالا ی کاریش میکنیم -پیمان چرا متوجه نیستی پدرم قرارع برع زندان میفهمی!! پیمان با کلافگی و داد گفت: -من چیکار کنم هااا؟؟ ب من چ اصلا.. قطره اشکم روی ...

رمان رندگی دوباره پارت۶ پیمان:باشه حالا ی کاریش میکنیم -پیمان چرا متوجه نیستی پدرم قرارع برع زندان میفهمی!! پیمان با کلافگی و داد گفت: -من چیکار کنم هااا؟؟ ب من چ اصلا.. قطره اشکم روی صورتم بارید هیچوقت انتظار این حرفو ازش نداشتم خواستم برگردم تو کافه ک بازمو گرفت ...

۱۰ شهریور 1398
26K
رمان زندگی دوباره پارت۳ -بابا همه ب میلانی ک از عصبانیت سرخ شده بود خیره شدن ک با تمسخر گفتم: -میگم میلان نظرت چیع تو بگی ب من سیلی نزنه ن ک تو بچه واقعیش ...

رمان زندگی دوباره پارت۳ -بابا همه ب میلانی ک از عصبانیت سرخ شده بود خیره شدن ک با تمسخر گفتم: -میگم میلان نظرت چیع تو بگی ب من سیلی نزنه ن ک تو بچه واقعیش هستی حرف تو بدون هیچ چونو چرایی انجام میشه دست دیگشو اورد ک بزنه تو ...

۹ شهریور 1398
39K
#خلاصه_رمان_زندگی_دوباره ژانر:عاشقانه،طنز،کمی هم تخیلی رمان زندگی دوباره در مورد دوتا دختر با اخلاق و رفتار متفاوت هست یکی مغرور یکی احساساتی و مهربون اما مشکلات زندگی از پا در اوردشون« به قول خودشون کاش زندگی ...

#خلاصه_رمان_زندگی_دوباره ژانر:عاشقانه،طنز،کمی هم تخیلی رمان زندگی دوباره در مورد دوتا دختر با اخلاق و رفتار متفاوت هست یکی مغرور یکی احساساتی و مهربون اما مشکلات زندگی از پا در اوردشون« به قول خودشون کاش زندگی دوباره ای داشتم» واما یعنی زندگی دوباره ای تجربه میکنن؟.. ی زندگی محبت و دوست ...

۸ شهریور 1398
10K
#آرتا با دستاش منو پس میزد با حرفاش منو تحدیدم... میپوشید کفشاشو منو ترک می کرد... ولی فرداش بازم برمیگشت... باور نمیکردم با اون تو خوشحالی... تا تهش ک فهمیدم دلم آروم شدو خوابید... چشماموک ...

#آرتا با دستاش منو پس میزد با حرفاش منو تحدیدم... میپوشید کفشاشو منو ترک می کرد... ولی فرداش بازم برمیگشت... باور نمیکردم با اون تو خوشحالی... تا تهش ک فهمیدم دلم آروم شدو خوابید... چشماموک بستم کابوس شدوآتیش... تورو دیدم بودی ولی تهش نه دلم بارون شدو بارید... #لیتو دلم ...

۲۸ اردیبهشت 1398
11K
رمان همزاد پارت86 آقاماهان(پدرماهور):آدین جان فراموش نکن ارائه پروژه باتوهست.. سرمو بنشونه باشه تکون دادم معدم بازتیرکشید استرس داشتم شدید درسته اولین ارائم نبود ولی شراکت با این شرکت خیلی مهمه اگه خراب کنم معلوم ...

رمان همزاد پارت86 آقاماهان(پدرماهور):آدین جان فراموش نکن ارائه پروژه باتوهست.. سرمو بنشونه باشه تکون دادم معدم بازتیرکشید استرس داشتم شدید درسته اولین ارائم نبود ولی شراکت با این شرکت خیلی مهمه اگه خراب کنم معلوم نیست چ اتفاق برای شرکت بیفته وچ آبرویی ازمون برع...نفس عمیقی کشیدم تابه خودم مساعد ...

۱۳ اردیبهشت 1398
22K
رمان همزاد پارت ۸۲ ب دیدن قیافشخنده ای کردم و گفتم:حالا نمیخواد انقدرواسه اون آرد کیسه ای حرص بخوری.. نور:من..من..نع بابا..حرص کجا بود.. باز خندیدم و گفتم:بله تو راست میگی البته منم بودم حرص میخوردم ...

رمان همزاد پارت ۸۲ ب دیدن قیافشخنده ای کردم و گفتم:حالا نمیخواد انقدرواسه اون آرد کیسه ای حرص بخوری.. نور:من..من..نع بابا..حرص کجا بود.. باز خندیدم و گفتم:بله تو راست میگی البته منم بودم حرص میخوردم دخترا اینجوریع ب شوهرم نگاه کنم... نور:آدین فقط دستم بهت برسه نگاش کن ن تو ...

۷ اردیبهشت 1398
20K
رمان همزاد پارت ۸۰ #آراز باصدای کرکرخنده ای چشمام رو باز کردم بادیدن آدین ک داره ازم فیلم برداری میکنه روی تختم نشستم و با تعجب نگاش کردم ک گفت:سلام خانومی خوبیع عزیزکم.. -جانم!!خانومیع!!حالت خوبع ...

رمان همزاد پارت ۸۰ #آراز باصدای کرکرخنده ای چشمام رو باز کردم بادیدن آدین ک داره ازم فیلم برداری میکنه روی تختم نشستم و با تعجب نگاش کردم ک گفت:سلام خانومی خوبیع عزیزکم.. -جانم!!خانومیع!!حالت خوبع آدین چیزی زدیع یا دیشب با زنداداش زیادیع خوش گذشتع.. بالشتوبرداشتوپرت کردتوسرموگفت:خفشوبینم توچتع این قیافه ...

۶ اردیبهشت 1398
15K
رمان همزاد پارت۷۷ #اشکان آره همینه مثل همیشه پرسپولیس برد آخه موندم این کیسه کشا چع انتظاری برای برد دارن با اون پنالتیه خخخ (استقلالی های محتم نظرشع دیگع البته حقم داره خخ) سرمو ب ...

رمان همزاد پارت۷۷ #اشکان آره همینه مثل همیشه پرسپولیس برد آخه موندم این کیسه کشا چع انتظاری برای برد دارن با اون پنالتیه خخخ (استقلالی های محتم نظرشع دیگع البته حقم داره خخ) سرمو ب سمتش برگردوندم چرا انقدر ناز میخوابه؟!..پیشونیشو بوسیدم و بلندش کردم و بردم تو اتاقم روی ...

۱۳ فروردین 1398
155K