نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

part_ (۶۴ تصویر)

#part_5 #5 با دیدن کارم غش غش خندیدن و پسر اولیه یکم خم شد و گفت: _خیلی جذابی. چپ چپ نگاهش کردم و گفتم: _برو عمو این حرفا به تو نیومده. برو دوغتو بنوش. تک ...

#part_5 #5 با دیدن کارم غش غش خندیدن و پسر اولیه یکم خم شد و گفت: _خیلی جذابی. چپ چپ نگاهش کردم و گفتم: _برو عمو این حرفا به تو نیومده. برو دوغتو بنوش. تک خنده ای کرد و گفت: این پایتخت نبود مردم می خواستن چی به زبون بیارن ...

۱ هفته پیش
22K
#part_1 #1 انگشت اشارمو فرو کردم تو موهام و محکم شروع کردم به خاروندن مغز نخودیم. به برگه ی جلوم نگاه می کردم و حس میکردم به زبان چینی روش نوشته شده چون هیچی ازش ...

#part_1 #1 انگشت اشارمو فرو کردم تو موهام و محکم شروع کردم به خاروندن مغز نخودیم. به برگه ی جلوم نگاه می کردم و حس میکردم به زبان چینی روش نوشته شده چون هیچی ازش نمی فهمیدم و برام‌گنگ بودن. یه استاد احمق و زبون نفهم گیرمون افتاده که اولین ...

۱ هفته پیش
28K
#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو ...

#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو به چانیول:خاک تو سرت . دیدی چجوری دله آجیمو شکوندی . میکشمت. کای : بد ...

۲۹ آبان 1398
1K
#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم ...

#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم اون محدثه رو ببینه دیگه منو یادش میره . جونگهو*رو به امیر*_اوپا من زشتم؟؟ +نه. ...

۲۹ آبان 1398
7K
#the_moon_is_for_me #part_9_ادامه جونگهو رو آورد رو به روی خودش تا مبارزه کنه. حتی ضربه هاشم آروم بود. جونگهو _یاااا اوپا یواش تر. +برا چی انقد آروم میزنی. چیزی شده؟ ناراحتی. جونگهو _با پسرا قهر کردم ...

#the_moon_is_for_me #part_9_ادامه جونگهو رو آورد رو به روی خودش تا مبارزه کنه. حتی ضربه هاشم آروم بود. جونگهو _یاااا اوپا یواش تر. +برا چی انقد آروم میزنی. چیزی شده؟ ناراحتی. جونگهو _با پسرا قهر کردم از خونه زدم بیرون وگرنه سوهو میخواست امروز از سفر برگرده برا همین نمیزاشتن بیام. ...

۲۹ آبان 1398
848
#the_moon_is_for_me #part_9 #سوم_شخص با احساس نوازش صورتش از خواب بیدار شد . _امیر بلند شو . ساعت 10 صبحه . مگه نمیخواستی بری بیرون. + ها؟؟؟؟ از جا پرید و رفت صورتشو شست . همین ...

#the_moon_is_for_me #part_9 #سوم_شخص با احساس نوازش صورتش از خواب بیدار شد . _امیر بلند شو . ساعت 10 صبحه . مگه نمیخواستی بری بیرون. + ها؟؟؟؟ از جا پرید و رفت صورتشو شست . همین چشمش خورد به میز دهنش باز موند . +کی اینا رو چیدی؟؟! 0_0 _وقتی که ...

۲۹ آبان 1398
1K
#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد ...

#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد و پرید بیرون . رفت سمت پاساژه روبه روی هتل . فقط قیافه ی تهیونگ ...

۲۹ آبان 1398
4K
#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر ...

#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر میاد. سرشو چرخوند سمت من و قیافه ی جفتمون اینجوری شد 0_0 سهون بود . ...

۲۹ آبان 1398
2K
#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و ...

#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون . . _سلام. پسری کا روی تردمیل بود استپ زد و ...

۲۹ آبان 1398
5K
#the_moon_is_for_me #part_5 #سوم_شخص توی پارک نشسته بودن و حرف میزدن . امیر*ساعتشو نگاه کرد*: بپاش بریم. +کجا؟ _باید برم اداره. +خب من کجا برم؟:( _با من میای. پاشو. _بریم^^ . ساعت 3:58 . اداره (حال ...

#the_moon_is_for_me #part_5 #سوم_شخص توی پارک نشسته بودن و حرف میزدن . امیر*ساعتشو نگاه کرد*: بپاش بریم. +کجا؟ _باید برم اداره. +خب من کجا برم؟:( _با من میای. پاشو. _بریم^^ . ساعت 3:58 . اداره (حال ندارم اسمشو بنویسم) منشی : سلام بفرمایید. _سلام. با رئیس کانگ کار داشتم. منشی : ...

۲۹ آبان 1398
2K
#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو ...

#the_moon_is_for_me #part_11 #سوم_شخص رسیدن به خونه و سهون در رو باز کرد. چانیول کلافه دستش توی موهاش بور . بکهیون داشت راه میرفت و میگفت : جونگهو. دی او داشت ظرف میشست با عصبانیت رو به چانیول:خاک تو سرت . دیدی چجوری دله آجیمو شکوندی . میکشمت. کای : بد ...

۱۸ آبان 1398
916
#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم ...

#the_moon_is_for_me #part_10 #سوم_شخص سهون _میدونی چقد دنبالت گشتم؟؟ جونگهو_میدونی چقد آبرومو جلو بچه ها بردی با داد زدنت؟ سهون_براچی.....براچی رفتی. الان همه استرس دارن . سوهو برگرده و تو نباشی هممونو یه جا میکشه. جونگهو_اونم اون محدثه رو ببینه دیگه منو یادش میره . جونگهو*رو به امیر*_اوپا من زشتم؟؟ +نه. ...

۱۸ آبان 1398
5K
#the_moon_is_for_me #part_9_ادامه جونگهو رو آورد رو به روی خودش تا مبارزه کنه. حتی ضربه هاشم آروم بود. جونگهو _یاااا اوپا یواش تر. +برا چی انقد آروم میزنی. چیزی شده؟ ناراحتی. جونگهو _با پسرا قهر کردم ...

#the_moon_is_for_me #part_9_ادامه جونگهو رو آورد رو به روی خودش تا مبارزه کنه. حتی ضربه هاشم آروم بود. جونگهو _یاااا اوپا یواش تر. +برا چی انقد آروم میزنی. چیزی شده؟ ناراحتی. جونگهو _با پسرا قهر کردم از خونه زدم بیرون وگرنه سوهو میخواست امروز از سفر برگرده برا همین نمیزاشتن بیام. ...

۹ آبان 1398
815
#the_moon_is_for_me #part_9 #سوم_شخص با احساس نوازش صورتش از خواب بیدار شد . _امیر بلند شو . ساعت 10 صبحه . مگه نمیخواستی بری بیرون. + ها؟؟؟؟ از جا پرید و رفت صورتشو شست . همین ...

#the_moon_is_for_me #part_9 #سوم_شخص با احساس نوازش صورتش از خواب بیدار شد . _امیر بلند شو . ساعت 10 صبحه . مگه نمیخواستی بری بیرون. + ها؟؟؟؟ از جا پرید و رفت صورتشو شست . همین چشمش خورد به میز دهنش باز موند . +کی اینا رو چیدی؟؟! 0_0 _وقتی که ...

۹ آبان 1398
833
#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد ...

#the_moon_is_for_me #part_8 #سوم_شخص پاشو از در ماشینه فرودگاه گذاشت بیرون و یه نفس عمیق کشید : بلاخره به آرزوم رسیدم:) رفت توی هتل و وسایلشو گذاشت و پرید تو حموم .دوش گرفت لباسشو عوض کرد و پرید بیرون . رفت سمت پاساژه روبه روی هتل . فقط قیافه ی تهیونگ ...

۳۰ مهر 1398
3K
#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر ...

#the_moon_is_for_me #part_7 آیرین رفت درو باز کرد . صدای یه پسر میومد که داشت با آیرین حرف میزد . وارد سالن شدن . پسره سرشو آورد بالا ولی بقیه رو نگاه کرد. آشنا به نظر میاد. سرشو چرخوند سمت من و قیافه ی جفتمون اینجوری شد 0_0 سهون بود . ...

۱۲ مهر 1398
1K
#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و ...

#the_moon_is_for_me #part_6 #لی_جونگ_هو /سه شنبه ی هفته ی بعد/ گرمکن و شلوار قرمز خوشملمو پوشیدم و کلاه قرمزم رو سرم کردم و موهامو ریختم جلو. ساک قرمزم که وسیله هام توش بود رو برداشتم و از خونه رفتم بیرون . . _سلام. پسری کا روی تردمیل بود استپ زد و ...

۱۲ مهر 1398
2K
#the_moon_is_for_me #part_5 #سوم_شخص توی پارک نشسته بودن و حرف میزدن . امیر*ساعتشو نگاه کرد*: بپاش بریم. +کجا؟ _باید برم اداره. +خب من کجا برم؟:( _با من میای. پاشو. _بریم^^ . ساعت 3:58 . اداره (حال ...

#the_moon_is_for_me #part_5 #سوم_شخص توی پارک نشسته بودن و حرف میزدن . امیر*ساعتشو نگاه کرد*: بپاش بریم. +کجا؟ _باید برم اداره. +خب من کجا برم؟:( _با من میای. پاشو. _بریم^^ . ساعت 3:58 . اداره (حال ندارم اسمشو بنویسم) منشی : سلام بفرمایید. _سلام. با رئیس کانگ کار داشتم. منشی : ...

۶ مهر 1398
1K
#badme_1 #love_virouss #novel #part_1۸

#badme_1 #love_virouss #novel #part_1۸

۲۶ شهریور 1398
253
#badme_1 #love_virouss #novel #part_1۸

#badme_1 #love_virouss #novel #part_1۸

۲۶ شهریور 1398
251