izeinabii

izeinabii

بیرون زِ تو نیست آنچه می خواستم ،
فهرست تمام آرزو های منی ♥ ️....!
رمان آخرین تکه قلبم
به قلم izeinabii آی زینبی

کپی🚫 ۱۰۰٪پیگرد قانونی!

عاشق نوشتن..🚶 🏻 ‍♀️مینویسم مبهم و عمیق.. از ته دل..!

یِـکْ نَفَر اَز وَسَطِ کُوچِهْ صِـدٰآ کَردْ مَرٰآ...
بٰآزیِ مَسخَرِهْ ای بٓودْ ، رَهٰآ کَردْ مَرٰآ =)))

"دچاریه‌پسر‌قدبلندباچشمایی‌قهوه‌ای‌و‌خمار🍂 👁

#آموزش_از_راه_دور اطلاع رسانی کنید..بدونن ‌.

#آموزش_از_راه_دور اطلاع رسانی کنید..بدونن ‌.

۱ روز پیش
3K
#پارت_۱۳۳ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii با خشم خندید.. _من حساب تو رو رسیدم آهو .. حالا نوبت اوناس.. اونا هم باید طعم نداشتن و سوختن توی آتیش نفرت و عشق و انتقامو بکشن! قاتل باباش؟ ...

#پارت_۱۳۳ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii با خشم خندید.. _من حساب تو رو رسیدم آهو .. حالا نوبت اوناس.. اونا هم باید طعم نداشتن و سوختن توی آتیش نفرت و عشق و انتقامو بکشن! قاتل باباش؟ چی داشتم می شنیدم. _من واقعا نمی فهمم.. چی میگید..بابای من قاتل شما باشه؟ _هی ...

۱ روز پیش
3K
#پارت_۱۳۲ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii نیاز: نفسی کشیدم و گفتم: _نترس بادمجون بم آفت نداره ها. اخمش غلیظ تر شد. _اونجوری نگام نکناااا آبجی بزرگم قلدریه واسه خودش! آهو ریز خندید و سرفه ای کرد ...

#پارت_۱۳۲ #آخرین_تکه_قلبم به قلم izeinabii نیاز: نفسی کشیدم و گفتم: _نترس بادمجون بم آفت نداره ها. اخمش غلیظ تر شد. _اونجوری نگام نکناااا آبجی بزرگم قلدریه واسه خودش! آهو ریز خندید و سرفه ای کرد و سعی کرد خودشو جدی نشون بده: _بعدا واسه این شوخیا وقت هست نیاز خانوم! ...

۱ روز پیش
3K
تو منو یادِ یه شعری میندازی که فراموشش کردم و یه موسیقی که شاید هرگز نواخته نشده و یه جایی که نمی دونم اونجا بودم یا نه !.... ⁦ 👤 #لس_هالستروم ________________________ #سلام⁦🖐 ️⁩💕

تو منو یادِ یه شعری میندازی که فراموشش کردم و یه موسیقی که شاید هرگز نواخته نشده و یه جایی که نمی دونم اونجا بودم یا نه !.... ⁦ 👤 #لس_هالستروم ________________________ #سلام⁦🖐 ️⁩💕

۱ روز پیش
2K
#پارت_۱۳۱ #آخرین_تکه_قلبم. سریع به جلوی اون در نگاه کردم. منو نیما رفتیم سمت آریو. با اخم بهمون گفت: _زود باشید یه جا قایم شید نگرانم نباش باباجی کاری به من نداره من هواسشونو پرت می ...

#پارت_۱۳۱ #آخرین_تکه_قلبم. سریع به جلوی اون در نگاه کردم. منو نیما رفتیم سمت آریو. با اخم بهمون گفت: _زود باشید یه جا قایم شید نگرانم نباش باباجی کاری به من نداره من هواسشونو پرت می کنم شما برید داخل ویلا. دلم نبود ازشد جدا شم. نیما منو کشوند و مجبورم ...

۱ روز پیش
2K
#پارت_۱۳۰ #آخرین_تکه_قلبم اثری از عصبانیت چند دقیقه قبلش نبود. دستم سر شده بود. یهو هواسش به دستم جمع شد. اخم کرد و گفت: _دستت..آروم نوازشش کرد. _درد می کنه؟ _نه بی حس شده. آروم دستمو ...

#پارت_۱۳۰ #آخرین_تکه_قلبم اثری از عصبانیت چند دقیقه قبلش نبود. دستم سر شده بود. یهو هواسش به دستم جمع شد. اخم کرد و گفت: _دستت..آروم نوازشش کرد. _درد می کنه؟ _نه بی حس شده. آروم دستمو برد سمت لبش و بوسیدش. _خوبه؟ _اوهوم. منو کشید تو آغوشش و گفت: _باور کردم ...

۳ روز پیش
2K
#پارت_۱۲۹ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: هوای شهر دلگیره.. از ماشین پیاده شدم و ماسک مشکی رنگمو به صورتم زدم و کلاه کاپشنمو انداختم رو سرم. جلوی یه باغ بودم. به لوکیشن نگاه کردم. درست همین اطراف بود. ...

#پارت_۱۲۹ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: هوای شهر دلگیره.. از ماشین پیاده شدم و ماسک مشکی رنگمو به صورتم زدم و کلاه کاپشنمو انداختم رو سرم. جلوی یه باغ بودم. به لوکیشن نگاه کردم. درست همین اطراف بود. احتمالش دادم درش قفل باشه. با شنیدن صدای کفش و صحبت چند تا مرد پشت ...

۳ روز پیش
2K
آسمانے ڪہ تو را از ما جدا ڪرد هرگز نمیبخشم... امشب خیلی دلم براش تنگ شد.. #ali #علی_طباطبایی 💔

آسمانے ڪہ تو را از ما جدا ڪرد هرگز نمیبخشم... امشب خیلی دلم براش تنگ شد.. #ali #علی_طباطبایی 💔

۶ روز پیش
10K
#پارت_۱۲۸ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: خواستم عطسه کنم دستمو گرفتم جلوی دهنم که نفسم در نیاد. ای لعنت به عطسه ی بی موقع! خدا رو قسم دادم به نون شب حلال خورا! نمی دونم چه قدر نون ...

#پارت_۱۲۸ #آخرین_تکه_قلبم نیاز: خواستم عطسه کنم دستمو گرفتم جلوی دهنم که نفسم در نیاد. ای لعنت به عطسه ی بی موقع! خدا رو قسم دادم به نون شب حلال خورا! نمی دونم چه قدر نون شب حلال خورا برا خدا با ارزش بود که عطسه ام نیومد _باشه نگهش دار ...

۱ هفته پیش
67K
👌 🏻 🌹 🎇 زیبا بود دوس داشتم. دنیای جای قشنگیه تا وقتی آدمای ویسگون قلباشون سنگ نشده.. اینجا اگه میاید فقط بخندید .. عاشق نشد و دل بدیدا.. عشق های واقعی ام تهش نمیرسی ...

👌 🏻 🌹 🎇 زیبا بود دوس داشتم. دنیای جای قشنگیه تا وقتی آدمای ویسگون قلباشون سنگ نشده.. اینجا اگه میاید فقط بخندید .. عاشق نشد و دل بدیدا.. عشق های واقعی ام تهش نمیرسی به طرف چه برسه یه عشق مجازی که با دکمه ی مسدود کردن یا block ...

۱ هفته پیش
19K
#پارت_۱۲۷ #آخرین_تکه_قلبم آهو: من چطور می تونم اسم همچین کسیو بزارم پدربزرگ؟ پوزخندی زدم: یهو یه چیز سنگین خورد تو سرم از شدت درد چشممو بستم و نشستم روی زمین _آی.. و تکیه دادم به ...

#پارت_۱۲۷ #آخرین_تکه_قلبم آهو: من چطور می تونم اسم همچین کسیو بزارم پدربزرگ؟ پوزخندی زدم: یهو یه چیز سنگین خورد تو سرم از شدت درد چشممو بستم و نشستم روی زمین _آی.. و تکیه دادم به دیوار پشت سرم. کم کم چشمام تار شد ** نیاز یه چیزی جو خونه رو ...

۱ هفته پیش
74K
#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش ...

#پارت_۱۲۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: محکم با یه حرکت سریع زدم تو دلش.. عصبی خندید.. چاقومو درآوردم از جیبم و گرفتم سمتش.. _چی میخوای ازم؟ اسلحه اشو گرفت جلوم. _آروم باش دختر جون به موقعش می گم کیم و چی میخوام.. با اسلحه به ماشین اشاره کرد. _بهتره سوار شی ...

۱ هفته پیش
74K
#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. ...

#پارت_۱۲۵ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو فندکمو از توی جیبم درآوردم یه اسکلت دختر بود.. کادوی ولنتاین پارسال با یه حرکت آتیشش جلوی چشمم شعله ور شد. بسوزه هر چی خاطره اس.. پوزخندی نشست روی لبم. چی فکر می کردیم چیشد! شمارشو گرفتم. بعد از خوردن چند بوق صدای بم و ...

۱ هفته پیش
171K
#پارت_۱۲۴ #آخرین_تکه_قلبم izeinabii نیما: با باز کردن باکس ندونستم چطوری نگاش کنم.‌ _چرا اینکارو کردی؟ با لبخند گفت: _قابلتو نداره. ساعت رو از توی جعبه دراورد و انداخت دستم. _خیلی به دستت میاد مبارکت باشه. ...

#پارت_۱۲۴ #آخرین_تکه_قلبم izeinabii نیما: با باز کردن باکس ندونستم چطوری نگاش کنم.‌ _چرا اینکارو کردی؟ با لبخند گفت: _قابلتو نداره. ساعت رو از توی جعبه دراورد و انداخت دستم. _خیلی به دستت میاد مبارکت باشه. _دستت درد نکنه اما من که چیز خاصی برات نگرفتم. _اینا پس چیه اند؟ ناراحت ...

۱ هفته پیش
132K
نفس بی تو کجا نای دمیدن دارد..؟! #شهریار {🔘 دلبرم روزت مبارک ♡

نفس بی تو کجا نای دمیدن دارد..؟! #شهریار {🔘 دلبرم روزت مبارک ♡

۱ هفته پیش
8K
#پارت_۱۲۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو _چی؟زن اولش مهره سوخته اس؟یعنی چی؟مگه مامان من زن اول بابا نیست؟ سری تکون داد و گفت: _نه مامانت زن دوم باباته.. دستمو گذاشتم روی سرم و رفتم سمت پنجره. ...

#پارت_۱۲۳ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو _چی؟زن اولش مهره سوخته اس؟یعنی چی؟مگه مامان من زن اول بابا نیست؟ سری تکون داد و گفت: _نه مامانت زن دوم باباته.. دستمو گذاشتم روی سرم و رفتم سمت پنجره. _محاله..امکان نداره.. _متاسفانه امکان داره! برگشتم سمتش و گفتم: _چخبره؟این چه وضعیه؟منی که یه عمر ...

۱ هفته پیش
143K
#پارت_۱۲۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: به آخرین عکسمون نگاه کردم.. قشنگ می خندید.. من هم با لبخند ژکوندی به افق خیره شده بودم. گزینه علامت زدن همه موارد رو زدم. بعدم حذف همه موارد..تایید می ...

#پارت_۱۲۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: به آخرین عکسمون نگاه کردم.. قشنگ می خندید.. من هم با لبخند ژکوندی به افق خیره شده بودم. گزینه علامت زدن همه موارد رو زدم. بعدم حذف همه موارد..تایید می کنید یا لغو؟ نفس عمیقی کشیدم.. _تک تک خاطره هاتو از گوشیم حذف می کنم..از ...

۱ هفته پیش
170K
خیلی دوست دارم مادرجون ♡ روزت مبارک دلبر #مادربزرگ

خیلی دوست دارم مادرجون ♡ روزت مبارک دلبر #مادربزرگ

۱ هفته پیش
11K
#پارت_۱۲۱ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii زمزمه کردم: _من سرد هوا سرد برف سرد زمستان سرد تو با من سرد دنیای من سرد همه چیز سرد ولی فنجان قهوه ام گرم این تضاد برای یک لجظه مرا ...

#پارت_۱۲۱ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii زمزمه کردم: _من سرد هوا سرد برف سرد زمستان سرد تو با من سرد دنیای من سرد همه چیز سرد ولی فنجان قهوه ام گرم این تضاد برای یک لجظه مرا به آرامش می برد. اخمی کرد و گفت : _نگام کن ببینم. رومو کردم اونور ...

۲ هفته پیش
85K
#پارت_۱۲۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیاز : _من مطمئن نیستم که دوست نداشته باشه .. _منم نمی دونم که داره یا نه! خالی با سینی چای اومد سمتمون. برداشتم و تشکر کردم: _دستت درد نکنه خاله ...

#پارت_۱۲۰ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii نیاز : _من مطمئن نیستم که دوست نداشته باشه .. _منم نمی دونم که داره یا نه! خالی با سینی چای اومد سمتمون. برداشتم و تشکر کردم: _دستت درد نکنه خاله جون. _نوش جانت عزیز خاله. صدای مسیج تلفنم توجه امو جلب کرد. بازش کردم نیما ...

۲ هفته پیش
118K