farhad

lovelyboy.fm

من برای زندگی کردن نیازی به خوشحال بودن ندارم

غالباً در هر تصادف، می رود چیزی زِ دست لحظه‌ی برخورد چشمت با نگاهم، دل بِرفت

غالباً در هر تصادف، می رود چیزی زِ دست لحظه‌ی برخورد چشمت با نگاهم، دل بِرفت

۶ اسفند 1396
5K
روز دیگه هم گذشت، و هنوز تنهام چطور میشه تو پیشم نباشی درست روز بعدش، فکر کردم که صدای گریت رو میشنوم و داری ازم میخوای بیام پیشت و تورو در آغوشم بگیرم صدای دعاهات ...

روز دیگه هم گذشت، و هنوز تنهام چطور میشه تو پیشم نباشی درست روز بعدش، فکر کردم که صدای گریت رو میشنوم و داری ازم میخوای بیام پیشت و تورو در آغوشم بگیرم صدای دعاهات رو میشنوم، سنگینی نبودت رو تحمل میکنم ولی قبلش به دستات نیاز دارم، بعد تا ...

۴ اسفند 1396
5K
آه به این حاله بد روزای تاریک و سرد رفت کسی که منو به خودش آلوده کرد ای که دادی به باد قلبمو با اون نگاهت حک شدن تو دلم تک تکه اون خاطرات دست ...

آه به این حاله بد روزای تاریک و سرد رفت کسی که منو به خودش آلوده کرد ای که دادی به باد قلبمو با اون نگاهت حک شدن تو دلم تک تکه اون خاطرات دست بکش از سرم ای دله نابود من غرق کن این عاشقو شهر مه آلود من ...

۲۵ بهمن 1396
23K
تا یه روز تو اومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمیه قشنگ با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب یه تبر بود با تو با اهرم سنگ رقص دست نرمت ای تبر بدست ...

تا یه روز تو اومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمیه قشنگ با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب یه تبر بود با تو با اهرم سنگ رقص دست نرمت ای تبر بدست با هجوم تبر گشنه و سخت آخرین تصویر تلخ بودنه توی ذهن سبز آخرین درخت ...

۱۸ بهمن 1396
6K
چرا ز هم بگریزیم؟ راهمان که یکی‌ست! سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکی ست! چرا زهم بگریزیم؟ دست‌کم یک‌عمر مسیر میکده و خانقاهمان که یکی‌ست! تو گر سپیدی روزی و من سیاهی شب هنوز ...

چرا ز هم بگریزیم؟ راهمان که یکی‌ست! سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکی ست! چرا زهم بگریزیم؟ دست‌کم یک‌عمر مسیر میکده و خانقاهمان که یکی‌ست! تو گر سپیدی روزی و من سیاهی شب هنوز گردش خورشید و ماهمان که یکی‌ست! تو از سلاله‌ی لیلی، من از تبار جنون اگر ...

۲۵ آبان 1396
5K
سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی ...

سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، ...

۲۵ آبان 1396
6K
باران گرفته است کنارِ نبودنت... باران گرفته است همان جا که نیستی! تکرار میکنم که کمی بیشتر بمان... تکرار میکنی که نباید بایستی! از خاطراتِ گرمِ تنت دور میشوم... از خنده های مثلِ منت دور ...

باران گرفته است کنارِ نبودنت... باران گرفته است همان جا که نیستی! تکرار میکنم که کمی بیشتر بمان... تکرار میکنی که نباید بایستی! از خاطراتِ گرمِ تنت دور میشوم... از خنده های مثلِ منت دور میشوم... از روز های بد شدنت دور میشوم... نزدیک میشوم به شبی که گریستی! پاییز ...

۱۷ آبان 1396
9K
ادوارد: میدونی آنا آدم ها چندین دسته اَن دسته ای که از تنهایی

ادوارد: میدونی آنا آدم ها چندین دسته اَن دسته ای که از تنهایی "فراری" اَن و تصمیم میگیرن که یکی رو دوست داشته باشن دسته ی دوم نمی تونن از تنهایی فرار کنن و از طرف یکی دوست داشته میشن و دسته ی سوم... آنا(با لبخند) : و دسته ی ...

۱۵ آبان 1396
5K
لطفا بخونید لایک نیاز نیست خیلی خوشگل نبود، یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید...انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون ...

لطفا بخونید لایک نیاز نیست خیلی خوشگل نبود، یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید...انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم...چند سالی هم بودیم با ...

۱۵ آبان 1396
7K
هر بار ابری را تکان دادیم؛ گریه کردیم... هر بار درختی را بوسیدیم؛ پاییز شد... هر بار دستی را گرفتیم؛ تنهاتر ماند... هر سلامی، تکرار رفتن است؛ هر رفتنی؛ ادامه‌ی اندوه...

هر بار ابری را تکان دادیم؛ گریه کردیم... هر بار درختی را بوسیدیم؛ پاییز شد... هر بار دستی را گرفتیم؛ تنهاتر ماند... هر سلامی، تکرار رفتن است؛ هر رفتنی؛ ادامه‌ی اندوه...

۱۴ آبان 1396
6K
گفتمش کوته مکن گیسو که این عمر من است گفت کوته بهتر آن عمری که بر مو بسته است!!

گفتمش کوته مکن گیسو که این عمر من است گفت کوته بهتر آن عمری که بر مو بسته است!!

۱۳ آبان 1396
4K
باید که عشق را به ستیزش قسم دهی این تیغ را به قسمت تیزش قسم دهی حافظ! قسم به شاخ نباتت نمی خورم سخت است مرد را به عزیزش قسم دهی

باید که عشق را به ستیزش قسم دهی این تیغ را به قسمت تیزش قسم دهی حافظ! قسم به شاخ نباتت نمی خورم سخت است مرد را به عزیزش قسم دهی

۱۳ آبان 1396
5K
چن‌ساله تنهایی میام اینجا آروم میگم امّا، دوتا قهوه چن‌ساله تصویرِ توی فنجون تصویرِ یه آیندۀ محوه تقویما بعد از رفتنت گیجن چن‌ساله که این شهر پاییزه اینجا درختِ کوچه با برگاش توو رفتنِ تو ...

چن‌ساله تنهایی میام اینجا آروم میگم امّا، دوتا قهوه چن‌ساله تصویرِ توی فنجون تصویرِ یه آیندۀ محوه تقویما بعد از رفتنت گیجن چن‌ساله که این شهر پاییزه اینجا درختِ کوچه با برگاش توو رفتنِ تو اشک می‌ریزه یادت برام آرامشه، امّا قبل از شب و روزای طوفانی برگرد و این ...

۱۲ آبان 1396
4K
هم در هوای ابری آبان دلم گرفت هم در سکوت سرد زمستان دلم گرفت امروز جمعه نیست، ولی با نبودنت مانند عصر جمعه ی تهران دلم گرفت...

هم در هوای ابری آبان دلم گرفت هم در سکوت سرد زمستان دلم گرفت امروز جمعه نیست، ولی با نبودنت مانند عصر جمعه ی تهران دلم گرفت...

۱۲ آبان 1396
4K
تو حق نداری عاشق کسی بمانی که سالهاست رفته! تو مال کسی نیستی که نیست! تو حق نداری اسم دردهای مزمنت را عشق بگذاری میتوانی مدیون زخم هایت باشی، اما محتاج آنکه زخمی ات کرده ...

تو حق نداری عاشق کسی بمانی که سالهاست رفته! تو مال کسی نیستی که نیست! تو حق نداری اسم دردهای مزمنت را عشق بگذاری میتوانی مدیون زخم هایت باشی، اما محتاج آنکه زخمی ات کرده نه! دست بردار ازین افسانه های بی سر و ته که به نام عشق فرصت ...

۱۲ آبان 1396
5K
من روزگار غربتم را دوست دارم این حس و حال و حالتم را دوست دارم یک عکس کوچک توی جیبِ کیفِ پولم تنها ترین هم صحبتم را دوست دارم بر عکس آدم های دل بسته ...

من روزگار غربتم را دوست دارم این حس و حال و حالتم را دوست دارم یک عکس کوچک توی جیبِ کیفِ پولم تنها ترین هم صحبتم را دوست دارم بر عکس آدم های دل بسته به دنیا هر تیک و تاکِ ساعتم را دوست دارم امشب دوباره خاطرت مهمان من ...

۱۲ آبان 1396
5K
تنهایی یعنی من؛ وقتی روزها، دست درگردنِ خورشید می اندازی و در روشناییِ جهان سهم داری! تنهایی یعنی تو؛ وقتی شب ها، هم آغوشِ ماه می شوم و در تاریکیِ جهان دست دارم

تنهایی یعنی من؛ وقتی روزها، دست درگردنِ خورشید می اندازی و در روشناییِ جهان سهم داری! تنهایی یعنی تو؛ وقتی شب ها، هم آغوشِ ماه می شوم و در تاریکیِ جهان دست دارم

۱۲ آبان 1396
5K
بیدار مانده‌ام که تو را مثنوی کنم آسوده تر بخواب عزیز دلی هنوز

بیدار مانده‌ام که تو را مثنوی کنم آسوده تر بخواب عزیز دلی هنوز

۱۲ آبان 1396
4K

" کمرنگ یا پر رنگ؟ " برای چند ثانیه تمام پیکر ترمینال جنوب توسط سوز باد شمالی فتح شد. فروشنده دوباره پرسید " چای کمرنگ یا پر رنگ؟ " آروم گفتم پر رنگ ... پر رنگ ... از اون دور دیدمت. سراسیمه و پریشان. از دیدن این همه آشفتگی تمام ...

۱۲ آبان 1396
4K
رک بگو! عاشق این بی سر و پایی یا نه؟ درک تقریبا و انگار و حدوداً سخت است

رک بگو! عاشق این بی سر و پایی یا نه؟ درک تقریبا و انگار و حدوداً سخت است

۱۲ آبان 1396
4K