farhad

lovelyboy.fm

من برای زندگی کردن نیازی به خوشحال بودن ندارم

حالا که مرا نداری، کسی هست مراقبت باشد؟ کسی هست وقتی دلت گرفته تو را بخنداند؟ کسی هست وقتی خوابت نمی‌برد بنشیند تا خود صبح با تو حرف بزند؟ کسی هست؟ کسی هست مثل من ...

حالا که مرا نداری، کسی هست مراقبت باشد؟ کسی هست وقتی دلت گرفته تو را بخنداند؟ کسی هست وقتی خوابت نمی‌برد بنشیند تا خود صبح با تو حرف بزند؟ کسی هست؟ کسی هست مثل من حرصت بدهد و با اخم نامش را که صدا می‌کنی برایت بمیرد؟ کسی هست نوازشت ...

۲ هفته پیش
11K
از این تنهایی هزارساله خسته‌‌ام از این که صدای تو را بشنوم، خیال کنم وهم بوده این که هرچی بخواهم بخرم می‌گویم حالا نه صبر می‌کنم وقتی آمدی از این اجاق خاموش این قابلمه‌ها، ماهیتابه‌ها ...

از این تنهایی هزارساله خسته‌‌ام از این که صدای تو را بشنوم، خیال کنم وهم بوده این که هرچی بخواهم بخرم می‌گویم حالا نه صبر می‌کنم وقتی آمدی از این اجاق خاموش این قابلمه‌ها، ماهیتابه‌ها این شراب که هنوز بازش نکرده‌ام گیلاس‌های خاک گرفته بشقاب‌های دلمرده این فیلم که قرار ...

۲ هفته پیش
5K
عشق قائل به زمان و مکان نیست، به هست و نیست هم! ساده تر بگویمت، بودی دوستت داشتم... نیستی؛ هنوز هم دوستت دارم!

عشق قائل به زمان و مکان نیست، به هست و نیست هم! ساده تر بگویمت، بودی دوستت داشتم... نیستی؛ هنوز هم دوستت دارم!

۲ هفته پیش
2K
گفت میدونی این نویسنده ای که تازه مرده خودکشی کرده؟ گازو باز گذاشته و تموم. گفتم میدونم، نگران نباش، خونه من پنجره زیاد داره نمیشه با گاز خودکشی کنم. غش غش خندید. گفتم وقتی الکی ...

گفت میدونی این نویسنده ای که تازه مرده خودکشی کرده؟ گازو باز گذاشته و تموم. گفتم میدونم، نگران نباش، خونه من پنجره زیاد داره نمیشه با گاز خودکشی کنم. غش غش خندید. گفتم وقتی الکی میخندی زشت میشی. گفت تو همیشه زشتی. گفتم واسه همینه که دوستم نداری. گفت دارم، ...

۲ هفته پیش
2K
یکبار هم به من گفت:

یکبار هم به من گفت: "عزیزترینم" تا آن زمان هیچ واژه ای، نتوانسته بود تا این حد برایم جاودانه بماند؛ و کلمات فقط مشتی کلمات بودند در اقتضای زمان و مکانی محدود... ولی "عزیزترینم...!" فکرش را بکنید که در میان تمام عزیزانی که دارد، تو، "ترینِ" آنهایی! این یعنی مرا ...

۲ هفته پیش
2K
در این هستی غم‌انگیز، وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده‌ی دوستت دارم، کام زندگی را تلخ می کند... وقتی شنیدن دقیقه‌ای صدای بهشتی‌ات، زندگی را تا مرزهای دوزخ می‌لغزاند... دیگر نازنین من، چه جای ...

در این هستی غم‌انگیز، وقتی حتی روشن کردن یک چراغ ساده‌ی دوستت دارم، کام زندگی را تلخ می کند... وقتی شنیدن دقیقه‌ای صدای بهشتی‌ات، زندگی را تا مرزهای دوزخ می‌لغزاند... دیگر نازنین من، چه جای اندوه؟ چه جای اگر؟ چه جای کاش؟ این حرفِ آخر نیست! به ارتفاعِ ابدیت "دوستت ...

۲ هفته پیش
3K
داد و بیداد نکردم که در اندیشه ی من مرد آن است که غم را به گلو می ریزد آخرین مرحله ی اوج فرو ریختن است مثل فواره که در اوج فرو می ریزد من ...

داد و بیداد نکردم که در اندیشه ی من مرد آن است که غم را به گلو می ریزد آخرین مرحله ی اوج فرو ریختن است مثل فواره که در اوج فرو می ریزد من بنایم همه درس است نه تحسین دو شیخ دل نبستم به بنایی که فرو ریختنی ...

۲ هفته پیش
4K
بوسه ها آواره ترین مخلوقات پروردگارند... بر باد بر در بر خود بر حسرت و گاهی بر لب!

بوسه ها آواره ترین مخلوقات پروردگارند... بر باد بر در بر خود بر حسرت و گاهی بر لب!

۲ هفته پیش
4K
چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم هیچ از این دشمن خونریز نمی‌دانستم ‌ در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق چه کنم؟ شیوه ی پرهیز نمی‌دانستم ‌ گفتم ای دوست،تو هم گاه به یادم ...

چیزی از عشق بلاخیز نمی‌دانستم هیچ از این دشمن خونریز نمی‌دانستم ‌ در سرم بود که دوری کنم از آتش عشق چه کنم؟ شیوه ی پرهیز نمی‌دانستم ‌ گفتم ای دوست،تو هم گاه به یادم بودی؟ گفت من نام تو را نیز نمی‌دانستم ‌ بغض را خنده ی مصنوعی من ...

۲ هفته پیش
9K
راه هاعوض شدند همینطور نهر ها و رودخانه ها مسیر همشون عوض شده زندگی نغمه ای جدید مینوازد صدای بارش بارون هم عوض شده فصل ها تغییر میکنند ولی من مثل صدا میمونم تا ابد ...

راه هاعوض شدند همینطور نهر ها و رودخانه ها مسیر همشون عوض شده زندگی نغمه ای جدید مینوازد صدای بارش بارون هم عوض شده فصل ها تغییر میکنند ولی من مثل صدا میمونم تا ابد همیشه شنیده میشنوم چطور تو را پیدا کردم به یک باره تو زندگیم اومدی مثل ...

۱۹ مرداد 1397
7K
غالباً در هر تصادف، می رود چیزی زِ دست لحظه‌ی برخورد چشمت با نگاهم، دل بِرفت

غالباً در هر تصادف، می رود چیزی زِ دست لحظه‌ی برخورد چشمت با نگاهم، دل بِرفت

۶ اسفند 1396
5K
روز دیگه هم گذشت، و هنوز تنهام چطور میشه تو پیشم نباشی درست روز بعدش، فکر کردم که صدای گریت رو میشنوم و داری ازم میخوای بیام پیشت و تورو در آغوشم بگیرم صدای دعاهات ...

روز دیگه هم گذشت، و هنوز تنهام چطور میشه تو پیشم نباشی درست روز بعدش، فکر کردم که صدای گریت رو میشنوم و داری ازم میخوای بیام پیشت و تورو در آغوشم بگیرم صدای دعاهات رو میشنوم، سنگینی نبودت رو تحمل میکنم ولی قبلش به دستات نیاز دارم، بعد تا ...

۴ اسفند 1396
5K
آه به این حاله بد روزای تاریک و سرد رفت کسی که منو به خودش آلوده کرد ای که دادی به باد قلبمو با اون نگاهت حک شدن تو دلم تک تکه اون خاطرات دست ...

آه به این حاله بد روزای تاریک و سرد رفت کسی که منو به خودش آلوده کرد ای که دادی به باد قلبمو با اون نگاهت حک شدن تو دلم تک تکه اون خاطرات دست بکش از سرم ای دله نابود من غرق کن این عاشقو شهر مه آلود من ...

۲۵ بهمن 1396
24K
تا یه روز تو اومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمیه قشنگ با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب یه تبر بود با تو با اهرم سنگ رقص دست نرمت ای تبر بدست ...

تا یه روز تو اومدی بی خستگی با یه خورجین قدیمیه قشنگ با تو نه سبزه نه آینه بود نه آب یه تبر بود با تو با اهرم سنگ رقص دست نرمت ای تبر بدست با هجوم تبر گشنه و سخت آخرین تصویر تلخ بودنه توی ذهن سبز آخرین درخت ...

۱۸ بهمن 1396
7K
چرا ز هم بگریزیم؟ راهمان که یکی‌ست! سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکی ست! چرا زهم بگریزیم؟ دست‌کم یک‌عمر مسیر میکده و خانقاهمان که یکی‌ست! تو گر سپیدی روزی و من سیاهی شب هنوز ...

چرا ز هم بگریزیم؟ راهمان که یکی‌ست! سکوتمان، غممان، اشک و آهمان که یکی ست! چرا زهم بگریزیم؟ دست‌کم یک‌عمر مسیر میکده و خانقاهمان که یکی‌ست! تو گر سپیدی روزی و من سیاهی شب هنوز گردش خورشید و ماهمان که یکی‌ست! تو از سلاله‌ی لیلی، من از تبار جنون اگر ...

۲۵ آبان 1396
5K
سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی ...

سیصد و شصت و پنج روز عجیب با قطاری از این مسیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح و غروب بر سر این چنار پیر گذشت سیصد و شصت و پنج صبح سپید، صبح‌خیزی به صد هزار امید سیصد و شصت و پنج شام سیاه، رنگ سلول یک اسیر، ...

۲۵ آبان 1396
7K
باران گرفته است کنارِ نبودنت... باران گرفته است همان جا که نیستی! تکرار میکنم که کمی بیشتر بمان... تکرار میکنی که نباید بایستی! از خاطراتِ گرمِ تنت دور میشوم... از خنده های مثلِ منت دور ...

باران گرفته است کنارِ نبودنت... باران گرفته است همان جا که نیستی! تکرار میکنم که کمی بیشتر بمان... تکرار میکنی که نباید بایستی! از خاطراتِ گرمِ تنت دور میشوم... از خنده های مثلِ منت دور میشوم... از روز های بد شدنت دور میشوم... نزدیک میشوم به شبی که گریستی! پاییز ...

۱۷ آبان 1396
9K
ادوارد: میدونی آنا آدم ها چندین دسته اَن دسته ای که از تنهایی

ادوارد: میدونی آنا آدم ها چندین دسته اَن دسته ای که از تنهایی "فراری" اَن و تصمیم میگیرن که یکی رو دوست داشته باشن دسته ی دوم نمی تونن از تنهایی فرار کنن و از طرف یکی دوست داشته میشن و دسته ی سوم... آنا(با لبخند) : و دسته ی ...

۱۵ آبان 1396
6K
لطفا بخونید لایک نیاز نیست خیلی خوشگل نبود، یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید...انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون ...

لطفا بخونید لایک نیاز نیست خیلی خوشگل نبود، یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید...انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم...چند سالی هم بودیم با ...

۱۵ آبان 1396
7K
هر بار ابری را تکان دادیم؛ گریه کردیم... هر بار درختی را بوسیدیم؛ پاییز شد... هر بار دستی را گرفتیم؛ تنهاتر ماند... هر سلامی، تکرار رفتن است؛ هر رفتنی؛ ادامه‌ی اندوه...

هر بار ابری را تکان دادیم؛ گریه کردیم... هر بار درختی را بوسیدیم؛ پاییز شد... هر بار دستی را گرفتیم؛ تنهاتر ماند... هر سلامی، تکرار رفتن است؛ هر رفتنی؛ ادامه‌ی اندوه...

۱۴ آبان 1396
6K