مرتضی

m_ortez_a


غزل شروع می شود به نام بیقرار تو ...
قلم به رقص می رود،فقط به افتخار تو ...

چه عاجزند واژه ها برای از تو گفتنم !!؟
به این دلیل می شوم همیشه شرمسار تو ...

چه کرده عشق ... عشق کن ... ترادف تضاد ها !!؟
چه فصلهای عاشقی ... خزان من ... بهار تو ...

به لطف لطف های تو، زده فراق سیلی ام !!؟
شدید مانده جای آن ، شده است یادگار تو ...

بیشتر  بیشتر