mahdiyeh asgari

mahiibala

مهدیه عسگری هستم 🌹🌹
نویسنده رمان زوال عشق🌻
حمایت کنید و فالو کنید🌻🌹

کوبیده یا قورمه سبزی؟! کدوم؟!

کوبیده یا قورمه سبزی؟! کدوم؟!

۳ ساعت پیش
2K
#طوفان_عشق💕 #پارت_دو💕 #مهدیه_عسگری💕 با عصبانیت گفت:هیچ معلوم هست داری چکار میکنی؟!...میخوای بری مهمونی اون یارو؟! سری تکون دادم و درحالی که قهومو میخوردم گفتم:آره .... _اونوقت میدونی پشت سرت چی میگن؟!...میگن تموم دعواهای این دختره ...

#طوفان_عشق💕 #پارت_دو💕 #مهدیه_عسگری💕 با عصبانیت گفت:هیچ معلوم هست داری چکار میکنی؟!...میخوای بری مهمونی اون یارو؟! سری تکون دادم و درحالی که قهومو میخوردم گفتم:آره .... _اونوقت میدونی پشت سرت چی میگن؟!...میگن تموم دعواهای این دختره الکی بوده و خودشم دلش می خواست با پسره باشه!!!! از جام بلند شدم و ...

۶ ساعت پیش
22K
#طوفان_عشق #پارت_یک #مهدیه عسگری نگاه غم زدمو به آینه رو بروم دوختم....داخلش میشد یه دختر زیبا ولی غمگین و دید....دختری با چشمای درشت آبی و ابروهای پهن دماغ خوشفرم و لبای درشت قلوه ای....میشد بهش ...

#طوفان_عشق #پارت_یک #مهدیه عسگری نگاه غم زدمو به آینه رو بروم دوختم....داخلش میشد یه دختر زیبا ولی غمگین و دید....دختری با چشمای درشت آبی و ابروهای پهن دماغ خوشفرم و لبای درشت قلوه ای....میشد بهش گفت زیبا...ولی سر نوشتش اصلا مثل زیباییش نبود.... آهی از اعماق وجودم بیرون میدم و ...

۹ ساعت پیش
28K
خلاصه رمان طوفان عشق: آوا دانشجوی ترم اولی شیطونی هست که همه اونو بخاطر شیطنتاش دوست دارن و تویه خانواده ای متوسط زندگی میکنه...تا اینکه آرمین توی دانشگاه آوا رو می بینه و عاشقش میشه ...

خلاصه رمان طوفان عشق: آوا دانشجوی ترم اولی شیطونی هست که همه اونو بخاطر شیطنتاش دوست دارن و تویه خانواده ای متوسط زندگی میکنه...تا اینکه آرمین توی دانشگاه آوا رو می بینه و عاشقش میشه ولی آوا اونو قبول نمیکنه و ارمینم برای بدست آوردنش نقشه ای میکشه و اونو ...

۹ ساعت پیش
9K
#زوال_عشق💓 #پارت_اخر💓 #مهدیه_عسگری💓 کلمه ی اول و نگفته تحمل نکردم و سریع از اونجا زدم بیرون...رفتم ته باغ و ولو شدم روی زمین و با گریه گفتم:لعنتی چطور دلت اومد عقد کنی؟!... چطور دلت اومد ...

#زوال_عشق💓 #پارت_اخر💓 #مهدیه_عسگری💓 کلمه ی اول و نگفته تحمل نکردم و سریع از اونجا زدم بیرون...رفتم ته باغ و ولو شدم روی زمین و با گریه گفتم:لعنتی چطور دلت اومد عقد کنی؟!... چطور دلت اومد منو ول کنی؟!...گریم بلندتر شد....چند دقیقه اونجا نشسته بودم و گریه میکردم که تو آغوش ...

۹ ساعت پیش
44K
#زوال_عشق💕 #پارت_نود_و_یک💕 #مهدیه_عسگری💕 نگاهی به خودم تو آینه انداختم....خیلی خوشگل شده بودم....سایه مشکی و خط چشم کلفت مشکی و موژه مصنوعی که موژهام پر تر و بیشتر کرده بود.. رژگونه کالباسی و رژ لب ملایم ...

#زوال_عشق💕 #پارت_نود_و_یک💕 #مهدیه_عسگری💕 نگاهی به خودم تو آینه انداختم....خیلی خوشگل شده بودم....سایه مشکی و خط چشم کلفت مشکی و موژه مصنوعی که موژهام پر تر و بیشتر کرده بود.. رژگونه کالباسی و رژ لب ملایم کالباسی.. موهامو هم خیلی خوشگل پشت سرم جمع کرده بود..لباس مشکی بلند مدل ماهی که ...

۹ ساعت پیش
31K
#زوال_عشق🌺 #پارت_نود🌺 #مهدیه_عسگری🌺 با حال خرابی با تاکسی رفتم بام تهران....پول تاکسی و دادم و بی توجه به فریادش که میگفت خانوم بقیه کرایتون به راه افتادم..... لبه بام ایستادم و بلند داد زدم: خداااااااااااااااااااا....... ...

#زوال_عشق🌺 #پارت_نود🌺 #مهدیه_عسگری🌺 با حال خرابی با تاکسی رفتم بام تهران....پول تاکسی و دادم و بی توجه به فریادش که میگفت خانوم بقیه کرایتون به راه افتادم..... لبه بام ایستادم و بلند داد زدم: خداااااااااااااااااااا....... انگار خالی نشدم که بلندتر داد زدم: خداااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااا خداااااااااااااااااااا..... بلند زدم زیر گریه و ...

۹ ساعت پیش
29K
#زوال_عشق🌸 #پارت_هشتاد_و_نه🌸 #مهدیه_عسگری🌸 با عصبانیت از جام بلند شدم و داد زدم:هیچ معلوووم هست چی داررری میگییییی؟!.... از جاش بلند شد و با لحن ارومی گفت:عزیزم اروم باش ....فکر کن این یه معادله است.... ببین ...

#زوال_عشق🌸 #پارت_هشتاد_و_نه🌸 #مهدیه_عسگری🌸 با عصبانیت از جام بلند شدم و داد زدم:هیچ معلوووم هست چی داررری میگییییی؟!.... از جاش بلند شد و با لحن ارومی گفت:عزیزم اروم باش ....فکر کن این یه معادله است.... ببین من تو رو دوست دارم و توهم از اهورا و هانا کینه داری....فکر نکن حواسم ...

۱۰ ساعت پیش
43K
#زوال_عشق〰 ️💓 #پارت_هشتاد_و_هشت〰 ️💕 #مهدیه_عسگری💓 〰 ️ «بردیا» خواستم با کلید درو باز کنم که صدای مزخرف روژان به گوشم خورد:بردیا صبر کن... پووووف چند روز از دستش راحت بودم ها.... برگشتم سمتش و گفتم:چیه ...

#زوال_عشق〰 ️💓 #پارت_هشتاد_و_هشت〰 ️💕 #مهدیه_عسگری💓 〰 ️ «بردیا» خواستم با کلید درو باز کنم که صدای مزخرف روژان به گوشم خورد:بردیا صبر کن... پووووف چند روز از دستش راحت بودم ها.... برگشتم سمتش و گفتم:چیه چی میخوای؟!.... با همون وضع ناجوری که داشت نزدیکم شد که بوی ادکلن زنونش زیر ...

۱۰ ساعت پیش
19K
#زوال_عشق🌿🌿 #پارت_هشتاد_و_هفت🌿🌿 #مهدیه_عسگری🌿🌿 ماشین و توی پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم که با صدای سلام کسی سرمو آوردم بالا که دیدم اهوراست..... انگار اونم با من رسیده بود...جواب سلامشو دادم و با هم وارد ...

#زوال_عشق🌿🌿 #پارت_هشتاد_و_هفت🌿🌿 #مهدیه_عسگری🌿🌿 ماشین و توی پارکینگ پارک کردم و پیاده شدم که با صدای سلام کسی سرمو آوردم بالا که دیدم اهوراست..... انگار اونم با من رسیده بود...جواب سلامشو دادم و با هم وارد شرکت شدیم.... داشتیم تو راه پله ها با هم حرف میزدیم که با صدای چند ...

۱۰ ساعت پیش
29K
مژده مژده بچها منتظر باشید داریم به اخرای رمان میرسیم و رمان جدیدی رو میخام شروع کنم که موضوعش خیلی قشنگتره💕

مژده مژده بچها منتظر باشید داریم به اخرای رمان میرسیم و رمان جدیدی رو میخام شروع کنم که موضوعش خیلی قشنگتره💕

۱۲ ساعت پیش
5K
#زوال_عشق💕 #پارت_هشتاد_و_شیش💕 #مهدیه_عسگری💕 حتما الان مامان شروع میکنه باهام به بحث کردن..... چون تو رستوران هم زنگ زد برنداشتم..چون میدونستم میخواد شروع کنه به غر زدن..... ای خدا این امیر و لعنت کنه که مامان ...

#زوال_عشق💕 #پارت_هشتاد_و_شیش💕 #مهدیه_عسگری💕 حتما الان مامان شروع میکنه باهام به بحث کردن..... چون تو رستوران هم زنگ زد برنداشتم..چون میدونستم میخواد شروع کنه به غر زدن..... ای خدا این امیر و لعنت کنه که مامان و انداخت به جون من.... تا وارد شدم مامان با عصبانیت اومد جلوم و گفت:کجا ...

۱۲ ساعت پیش
35K
#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_پنج💓 #مهدیه_عسگری💓 همونجور که به اطراف نگاه میکردم گفتم:اون مرده دوستت بود؟!.... _دوست که آره ولی یه جورایی میشه گفت بیشتر شریکم... با تعجب نگاش کردم و گفتم:شریکت؟!..._اره نصف بیشتر این رستوران ماله منه.... ...

#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_پنج💓 #مهدیه_عسگری💓 همونجور که به اطراف نگاه میکردم گفتم:اون مرده دوستت بود؟!.... _دوست که آره ولی یه جورایی میشه گفت بیشتر شریکم... با تعجب نگاش کردم و گفتم:شریکت؟!..._اره نصف بیشتر این رستوران ماله منه.... سری تکون دادم و دیگه چیزی نگفتم....بعد از چند دقیقه میز پر شد از غذاها ...

۱۳ ساعت پیش
23K
#زوال_عشق🌿 #پارت_هشتاد_و_چهار🌿 #مهدیه_عسگری🌿 با تعجب و غم به مسیر رفتنش نگاه کردم....نگاهی به اهورا و دستاش که دورم حلقه شده بودن انداختم.... خودمو کمی تکون دادم که به خودش اومد و دستشو سریع از دور ...

#زوال_عشق🌿 #پارت_هشتاد_و_چهار🌿 #مهدیه_عسگری🌿 با تعجب و غم به مسیر رفتنش نگاه کردم....نگاهی به اهورا و دستاش که دورم حلقه شده بودن انداختم.... خودمو کمی تکون دادم که به خودش اومد و دستشو سریع از دور کمرم برداشت و با لبخند گفت:خب بریم؟!.... _اره بریم.... از شرکت اومدیم بیرون و سوار ...

۱ روز پیش
33K
#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_سه💓 #مهدیه_عسگری💓 اهورا اومده سر میزم و داشت از تو یه برگ یه چیزیو برام توضیح میداد که براش انجام بدم....منم فقط سرمو تکون میدادم....یهو یه چیز خنده دار گفت که لبخندی زدم که ...

#زوال_عشق💓 #پارت_هشتاد_و_سه💓 #مهدیه_عسگری💓 اهورا اومده سر میزم و داشت از تو یه برگ یه چیزیو برام توضیح میداد که براش انجام بدم....منم فقط سرمو تکون میدادم....یهو یه چیز خنده دار گفت که لبخندی زدم که از شانس گندم همون موقع در اتاق بردیا باز شد و اومد بیرون... با دیدن ...

۱ روز پیش
41K
#زوال_عشق🌹 #پارت_هشتاد_و_دو🌹 #مهدیه_عسگری🌹 نیم ساعت دیگه هم گذشت و دل من داشت عین سیر و سرکه می جوشید.....با صدای کفشی سرمو آوردم بالا که دیدم بردیا داره میاد این سمت.... از خوشحالی پا شدم و ...

#زوال_عشق🌹 #پارت_هشتاد_و_دو🌹 #مهدیه_عسگری🌹 نیم ساعت دیگه هم گذشت و دل من داشت عین سیر و سرکه می جوشید.....با صدای کفشی سرمو آوردم بالا که دیدم بردیا داره میاد این سمت.... از خوشحالی پا شدم و بدون حرف زل زدم بهش....با ابروهایی بالا رفته نگام کرد که فهمیدم دارم گند میزنم ...

۱ روز پیش
30K
هورااا بچها امشب سه تا پارت داریم💓

هورااا بچها امشب سه تا پارت داریم💓

۱ روز پیش
6K
توجه❗ ️ توجه❗ ️ حتما این پست و بخونید... سلام عزیزای دلم...بچها ممنون که حمایت میکنید و دلگرمی می دید....بچها اگه رمان و شات کردید و فالو کردید و امشب نفرات به ۳۴۰تا برسه امشب ...

توجه❗ ️ توجه❗ ️ حتما این پست و بخونید... سلام عزیزای دلم...بچها ممنون که حمایت میکنید و دلگرمی می دید....بچها اگه رمان و شات کردید و فالو کردید و امشب نفرات به ۳۴۰تا برسه امشب به جای یه پارت سه تا پارت میذارم ...اگه نزاشتم انفالو کنید اصلا😂 😂 😂 ...

۱ روز پیش
9K
#زوال_عشق🍁 #پارت_هشتاد_و_یک🍁 #مهدیه عسگری🍁 🌹«هانا»🌹 💕💕صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم....پووف باز باید برم به اون شرکت نفرین شده.... برخلاف میلم بلند شدم تا حاضر بشم....اول رفتم دستشویی و دست و صورتمو ...

#زوال_عشق🍁 #پارت_هشتاد_و_یک🍁 #مهدیه عسگری🍁 🌹«هانا»🌹 💕💕صبح با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم....پووف باز باید برم به اون شرکت نفرین شده.... برخلاف میلم بلند شدم تا حاضر بشم....اول رفتم دستشویی و دست و صورتمو شستم بعد اومدم بیرون و در کمدمو باز کردم و با دقت نگاهی به لباسای ...

۱ روز پیش
41K
تولد امام رضا رو به همه تبریک میگم🌹

تولد امام رضا رو به همه تبریک میگم🌹

۱ روز پیش
6K