mahsaaaaa

mahsa.mahesty

یه دختر مغرور و شیطون
لایک = لایک فالو = فالو
آنفالو =آنفالو

پارت ۳۳ این بار که نوبت من شد افتادم رو حرف ی که کل ذخیره هام رو گفته بودن این شد که در بدترین حالت باختم . بعدشم آراد باخت و بعدش دایی و بابا ...

پارت ۳۳ این بار که نوبت من شد افتادم رو حرف ی که کل ذخیره هام رو گفته بودن این شد که در بدترین حالت باختم . بعدشم آراد باخت و بعدش دایی و بابا که در آخر دایی برنده شد . بعد بازی شام خوردیم هر چند به خاطر ...

۲ روز پیش
104K
پارت ۳۲ ساحل : خیالت تخت آجی من بمیرمم به پسرا کمک نمی رسونم . چشمکی زدم و رو به دایی گفتم : خوب به نظرت الان چه بازی ای می چسبه ؟ دایی به ...

پارت ۳۲ ساحل : خیالت تخت آجی من بمیرمم به پسرا کمک نمی رسونم . چشمکی زدم و رو به دایی گفتم : خوب به نظرت الان چه بازی ای می چسبه ؟ دایی به حالت تفکر ژست گرفت که گفتم : فهمیدم مشاعره کنیم . دایی خندید و گفت ...

۲ روز پیش
105K
پارت ۳۱ دایی : 《دو سال زندان بودم . خانواده شاهرخ ترجیح دادن تا تمام عمرم رو آب خنک بخورم تا اینکه اعدامم کنن . مامانم هم بعد چهلم بابا از خانواده طردم کرد و ...

پارت ۳۱ دایی : 《دو سال زندان بودم . خانواده شاهرخ ترجیح دادن تا تمام عمرم رو آب خنک بخورم تا اینکه اعدامم کنن . مامانم هم بعد چهلم بابا از خانواده طردم کرد و از ارث محرومم کرد . بعد از دو ماه زندان معلوم شد که مقصر یکی ...

۷ روز پیش
100K
پارت ۳۰ دایی : 《۲۰ سال قبل بود . تو خانوادمون همه با هم دوست بودیم . به هم نزدیک بودیم و تمام رازامون رو با خانواده در میون می ذاشتیم . رازی وجود نداشت ...

پارت ۳۰ دایی : 《۲۰ سال قبل بود . تو خانوادمون همه با هم دوست بودیم . به هم نزدیک بودیم و تمام رازامون رو با خانواده در میون می ذاشتیم . رازی وجود نداشت که کسی از خانواده ازش بی خبر باشه . ما سه تا خواهر و دو ...

۷ روز پیش
109K
۱ هفته پیش
9K
پارت ۲۹ آیدا : اسکول چیه دیوونه خودم از دوستش شنیدم . من : حالا بیخیالش بریم پایین که مامان غذای مورد علاقت رو پخته . آیدا با ذوق گفت : جون من : فسنجون ...

پارت ۲۹ آیدا : اسکول چیه دیوونه خودم از دوستش شنیدم . من : حالا بیخیالش بریم پایین که مامان غذای مورد علاقت رو پخته . آیدا با ذوق گفت : جون من : فسنجون آیدا : فسنجون ؟ من : نه بابا قیمه آیدا : پس بزن بریم . ...

۱ هفته پیش
102K
۳ هفته پیش
13K
پارت ۲۸ یکی از پسرا که اسمش سارین بود خیلی آیدا رو نگاه می کرد که هر بار با چشم غره آرش مواجه می شد و من و می خندوند ‌. اینقدر ضایع بود که ...

پارت ۲۸ یکی از پسرا که اسمش سارین بود خیلی آیدا رو نگاه می کرد که هر بار با چشم غره آرش مواجه می شد و من و می خندوند ‌. اینقدر ضایع بود که آیدا هم فهمید و ریز ریز می خندید . بعد از شام همه با هم ...

۳ هفته پیش
120K
تولدم مبااارک ❤❤❤

تولدم مبااارک ❤❤❤

۳ هفته پیش
16K
تولدم مباااااارک 😍😎

تولدم مباااااارک 😍😎

۳ هفته پیش
14K
پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور ...

پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور بودم واسه ۱ ساعت همش درگیر چشام باشم اما خوب مجبور بودم می فهمید مجبور ...

۴ هفته پیش
107K
۴ هفته پیش
16K
پارت ۲۶ کوهنوردی بعد از ۲ ساعت به اتمام رسید و منو پارمیس و آیدا هم خونه ما جمع شدیم تا یه شب خوب رو کنار هم رقم بزنیم . از اونجایی که پسرا نبودن ...

پارت ۲۶ کوهنوردی بعد از ۲ ساعت به اتمام رسید و منو پارمیس و آیدا هم خونه ما جمع شدیم تا یه شب خوب رو کنار هم رقم بزنیم . از اونجایی که پسرا نبودن و دسته جمعی رفته بودن شمال مامان پارمیس و آیدا اجازه دادن بمونن و ما ...

۲۱ مهر 1398
82K
۲۱ مهر 1398
16K
۱۳ مهر 1398
19K
پارت ۲۵ آرش آروم بغلم کرد و گفت : تقصیر تو نیس هیش . آیدا رو دیدم که لباسش رو پوشیده بود و می خواست بره . فوری از تو بغل آرش بیرون اومدم و ...

پارت ۲۵ آرش آروم بغلم کرد و گفت : تقصیر تو نیس هیش . آیدا رو دیدم که لباسش رو پوشیده بود و می خواست بره . فوری از تو بغل آرش بیرون اومدم و صداش زدم : آیدا وایسا . وایساد ولی برنگشت . آروم از پشت بغلش کردم ...

۱۳ مهر 1398
137K
۸ مهر 1398
20K
پارت ۲۴ امشب مامان یه مهمونی گرفته بود که کلی قبل می مونی ازم بیگاری کشید . با شروع شدن مهمونی با آیدا دنبال یه جای خلوت گشتیم تا تو شلوغی نباشم خوب خوشم نمیومد ...

پارت ۲۴ امشب مامان یه مهمونی گرفته بود که کلی قبل می مونی ازم بیگاری کشید . با شروع شدن مهمونی با آیدا دنبال یه جای خلوت گشتیم تا تو شلوغی نباشم خوب خوشم نمیومد از این فامیلا دیگه . با آیدا برنامه کوه چیدیم واسه فردا صبح اما بین ...

۸ مهر 1398
103K
۲۶ شهریور 1398
22K
دنیای چشمات پارت ۲۳ با پام محکم پاشو هدف گرفتم که اونم افتاد . صدای جیغ پارمیس منو به خودم آورد و همین که بلند شدم تا حساب مرده رو برسم یکی از پشت زد ...

دنیای چشمات پارت ۲۳ با پام محکم پاشو هدف گرفتم که اونم افتاد . صدای جیغ پارمیس منو به خودم آورد و همین که بلند شدم تا حساب مرده رو برسم یکی از پشت زد تو سرش . با شوک به پارمیس و چوب توی دستش نگاه کردم که با ...

۲۶ شهریور 1398
78K