mahsaaaaa

mahsa.mahesty

https://instagraph3.ir/harfeto/165242858
یه دختر مغرور و شیطون

پارت ۵۸ من : بله محمدرضا ( دبیر ریاضی تو دبیرستان ) : تو اینجا چیکار می کنی ؟ یه نگاه به اطراف انداختم و وقتی یاشار رو ندیدم ناچار گفتم : دورهمی یکی از ...

پارت ۵۸ من : بله محمدرضا ( دبیر ریاضی تو دبیرستان ) : تو اینجا چیکار می کنی ؟ یه نگاه به اطراف انداختم و وقتی یاشار رو ندیدم ناچار گفتم : دورهمی یکی از دوستام بود منم دعوت کرد منم اومدم . فک کنم فهمید دروغ میگم چون ریز ...

۱ هفته پیش
126K
پارت ۵۷ چشام رو بستم و منتظر شدم تا با یه ضربه سخت تو سرم دنیا رو وداع بگم که یکی محکم گرفتم . آغوشش خیلی گرم بود و صدای قلبش رو کامل میشنیدم . ...

پارت ۵۷ چشام رو بستم و منتظر شدم تا با یه ضربه سخت تو سرم دنیا رو وداع بگم که یکی محکم گرفتم . آغوشش خیلی گرم بود و صدای قلبش رو کامل میشنیدم . از اینور خودمم داشتم از ترس قالب تهی می کردم . آروم چشام رو باز ...

۱ هفته پیش
99K
18 سالگیت مبااارک ❤ امروز روزیه که از شکم مامانیت بیرون اومدی و با گریه و جیغ بیمارستان رو رو سرت گذاشتی @deli_1380

18 سالگیت مبااارک ❤ امروز روزیه که از شکم مامانیت بیرون اومدی و با گریه و جیغ بیمارستان رو رو سرت گذاشتی @deli_1380

۱ هفته پیش
13K
تولدت مبارک عشق آجی ❤❤❤ با اومدنت تو زندگیم شادی رو بهم هدیه کردی . @deli_1380

تولدت مبارک عشق آجی ❤❤❤ با اومدنت تو زندگیم شادی رو بهم هدیه کردی . @deli_1380

۱ هفته پیش
15K
پارت ۵۶ یاشار : مشتاق دیدار جناب خسروی . خسروی یه اشاره به من کرد و گفت : معرفی نمی کنی یاشار جان ؟ یاشار با لبخند دستام رو گرفت و گفت : عشقم دریا ...

پارت ۵۶ یاشار : مشتاق دیدار جناب خسروی . خسروی یه اشاره به من کرد و گفت : معرفی نمی کنی یاشار جان ؟ یاشار با لبخند دستام رو گرفت و گفت : عشقم دریا با لبخند نگاش کردم و سرم رو تکون دادم و گفتم : خوشبختم . خانمش ...

۲ هفته پیش
140K
پارت ۵۵ از قبل یه صیغه محرمیت موقت بین من و یاشار خونده شده بود تا مشکلی پیش نیاد . یاشار دست من رو گرفت و با هم وارد شدیم ‌. آیدا هم از پشت ...

پارت ۵۵ از قبل یه صیغه محرمیت موقت بین من و یاشار خونده شده بود تا مشکلی پیش نیاد . یاشار دست من رو گرفت و با هم وارد شدیم ‌. آیدا هم از پشت سرم میومد و لبخند ژکوند میزد و به دستامون اشاره می کرد منم فقط تونستم ...

۲ هفته پیش
109K
پارت ۵۵ من و آیدا یهو یادمون اوند که این آرش نیس که اذیتش کنیم و یاشار کلا کیه خیلی آروم برگشتیم سر جاهامون و آیدا خیلی آروم گفت : ببخشید یه لحظه موقعیت رو ...

پارت ۵۵ من و آیدا یهو یادمون اوند که این آرش نیس که اذیتش کنیم و یاشار کلا کیه خیلی آروم برگشتیم سر جاهامون و آیدا خیلی آروم گفت : ببخشید یه لحظه موقعیت رو یادمون رفت . خشمش فروکش کرد و گفت : منم زیادی شلوغش کردم اما از ...

۳ هفته پیش
71K
پارت 54 من : اما ما واسه پیدا کردن گردنبند من برگشتیم همونجا و تو هم که عجله ما رو برای رفتن دیدی بیشتر شک کردی و کلا با روشات گیرمون انداختی . سرش رو ...

پارت 54 من : اما ما واسه پیدا کردن گردنبند من برگشتیم همونجا و تو هم که عجله ما رو برای رفتن دیدی بیشتر شک کردی و کلا با روشات گیرمون انداختی . سرش رو تکون داد و گفت : همش همین بود . من : این ماموریت چیه ؟ ...

۳ هفته پیش
61K
پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم ...

پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم . من : بده ببینم . آیدا گوشی رو داد که وقتی عکسا رو دیدم ...

۲۹ دی 1398
104K
پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا ...

پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا نه تا اون حد . وجدان : اونو دریاب داره تو رو نگاه میکنه . ...

۲۹ دی 1398
86K
پارت ۵۱ آیدا : آروم‌بودی مثلا . من : بیشعووور این چه کاریه آخه اول صبحی سکته زدم از نگرانی . آیدا : خوب خواستم با وضعیتمون مچ شه . من : لعنت به تو ...

پارت ۵۱ آیدا : آروم‌بودی مثلا . من : بیشعووور این چه کاریه آخه اول صبحی سکته زدم از نگرانی . آیدا : خوب خواستم با وضعیتمون مچ شه . من : لعنت به تو و تفکراتت آخه مگه بچه ای . آیدا : ببخشید دیگه نمی خواستم اینجوری بشه ...

۲۲ دی 1398
84K
پارت ۵۰ صبح با یه صدای عجیب و غریب از خواب بیدار شدم . صدا خیلی بلند بود و خواب از سرم پروند . بیشتر رو صدا دقیق شدم که متوجه شدم صدای درگیری و ...

پارت ۵۰ صبح با یه صدای عجیب و غریب از خواب بیدار شدم . صدا خیلی بلند بود و خواب از سرم پروند . بیشتر رو صدا دقیق شدم که متوجه شدم صدای درگیری و اسلحه اس . دست و صورتم رو تند تند شستم و بعد از مرتب کردن ...

۲۲ دی 1398
109K
پارت ۴۹ بیا بکشمون اصلا این دیگه چه وضعشه جواب یه سوالم درست حسابی نمی دید‌. با لبخند مسخره ای بازوی آیدا رو گرفتم و در گوشش گفتم : نباید باهاشون لج کنیم فعلا هر ...

پارت ۴۹ بیا بکشمون اصلا این دیگه چه وضعشه جواب یه سوالم درست حسابی نمی دید‌. با لبخند مسخره ای بازوی آیدا رو گرفتم و در گوشش گفتم : نباید باهاشون لج کنیم فعلا هر چی گفتن انجام می دیم . یاشار که به نظر آروم تر شده بود گفت ...

۱۶ دی 1398
124K
پارت ۴۸ به محض ورودمون به ویلا یه دختر و یه پسر که می خورد حدودا ۲۵ ساله باشن جلومون سبز شدم و دختر به پسری که ما رو آورده بود گفت : یاشار این ...

پارت ۴۸ به محض ورودمون به ویلا یه دختر و یه پسر که می خورد حدودا ۲۵ ساله باشن جلومون سبز شدم و دختر به پسری که ما رو آورده بود گفت : یاشار این دوتان ؟ پسره که اسمش یاشار بود گفت : آره . دختره مشکوک نگام کرد ...

۱۶ دی 1398
131K
پارت ۴۷ پسره : از اول گفتم بدون هیچ سوالی باید همکاری کنید . نمی دونستم چیکار کنم فقط به پسره نگاه می کردم . پسره بدون هیچ حرف اضافه ای یه شماره بهمون داد ...

پارت ۴۷ پسره : از اول گفتم بدون هیچ سوالی باید همکاری کنید . نمی دونستم چیکار کنم فقط به پسره نگاه می کردم . پسره بدون هیچ حرف اضافه ای یه شماره بهمون داد و گفت : شماره هاتون رو بدید از این به بعد در تماسیم و باید ...

۶ دی 1398
218K
پارت ۴۶ برش داشتم و نگاش کردم به نظر قدیمی و ارزشمند میومد کمی به مغزم فشار آوردم که این اینجا چیکار می کنه که با یاد دختره بشکنی زدم . یه خورده به رفتارشون ...

پارت ۴۶ برش داشتم و نگاش کردم به نظر قدیمی و ارزشمند میومد کمی به مغزم فشار آوردم که این اینجا چیکار می کنه که با یاد دختره بشکنی زدم . یه خورده به رفتارشون که خیلی مشکوک می زد فک کردم . انگار خیلی عجله داشتن لابد می خواستن ...

۶ دی 1398
175K
پارت ۴۵ سرش رو تکون داد . من : آیدا بدو باید بریم . بیخیال اون مرده شدم و دنبال آیدا دویدم . من : آیدا نفسم گرفت چن دیقه وایسا . آیدا : بابد ...

پارت ۴۵ سرش رو تکون داد . من : آیدا بدو باید بریم . بیخیال اون مرده شدم و دنبال آیدا دویدم . من : آیدا نفسم گرفت چن دیقه وایسا . آیدا : بابد از اونجا دور بشیم . من : خیلی دور شدیم دیگه بسته . آیدا : ...

۱ دی 1398
181K
پارت ۴۴ به محض اینکه دیدمش با تعجب گفتم : تو ؟ که اونم همزمان با من دقیقا همین کلمه رو‌ تکرار کرد . آرش با تعجب گفت : همدیگه رو می شناسین ؟ من ...

پارت ۴۴ به محض اینکه دیدمش با تعجب گفتم : تو ؟ که اونم همزمان با من دقیقا همین کلمه رو‌ تکرار کرد . آرش با تعجب گفت : همدیگه رو می شناسین ؟ من : تو ساحل با هم آشنا شدیم . سارین : البته فقط با من آشنا ...

۱ دی 1398
166K
پارت ۴۳ آیدا هم قبول کرد و نشست و ادامه فیلمش رو نگاه کرد . منم به این دوتا نگاه می کردم که هر از گاهی چند تا نگاه عاشقانه رد و بدل می کردن ...

پارت ۴۳ آیدا هم قبول کرد و نشست و ادامه فیلمش رو نگاه کرد . منم به این دوتا نگاه می کردم که هر از گاهی چند تا نگاه عاشقانه رد و بدل می کردن و با سرفه من فوری به حالت قبلیشون بر می گشتن . فیلم که تموم ...

۲۶ آذر 1398
99K
پارت ۴۲‌‌ گوشیم رو نتونستم تو ویلا پیدا کنم و از هر کی هم می پرسیدم نمی دونست گوشیم کجاست. از طرفیم رو سایلنت بود . بیخیال شدم و داشتم از راهرو رد می شدم ...

پارت ۴۲‌‌ گوشیم رو نتونستم تو ویلا پیدا کنم و از هر کی هم می پرسیدم نمی دونست گوشیم کجاست. از طرفیم رو سایلنت بود . بیخیال شدم و داشتم از راهرو رد می شدم که صدای نیما و بهزاد توجه ام رو جلب کرد . نیما : جوابت رو ...

۲۶ آذر 1398
110K