بر دشـت و دمـن گذر کنم یا نکنم نم نم، گل و سبزه تر کنم یا نکنم من دربــــدر توام، چه فرقی دارد این سیـزده را بــــدر کنم یا نکنم

بر دشـت و دمـن گذر کنم یا نکنم نم نم، گل و سبزه تر کنم یا نکنم من دربــــدر توام، چه فرقی دارد این سیـزده را بــــدر کنم یا نکنم

3 هفته پیش
1K

"تحویل "بگیر؛ سالی که نو میشود و تویی که از نو نیستی! شبیه تُنگِ پر از آبی که عید نشده ماهیِ قرمزش میمیرد! شبیه سبزه ای که درست شب بیستُ نهم سرما میزند! سیبی که کال چیده اند و ... می دانی؛ "نداشتنت "همان بغضی ست که تا <<حول حالنا>> ...

فروردین 1396
8K

"تحویل "بگیر؛ سالی که نو میشود و تویی که از نو نیستی! شبیه تُنگِ پر از آبی که عید نشده ماهیِ قرمزش میمیرد! شبیه سبزه ای که درست شب بیستُ نهم سرما میزند! سیبی که کال چیده اند و ... می دانی؛ "نداشتنت "همان بغضی ست که تا <<حول حالنا>> ...

اسفند 1395
5K
تلخ ترین لحظات برای ایران عزیزم تسلیت به خانواده بزرگ آتشنشانی و مردم عزیز کشورم

تلخ ترین لحظات برای ایران عزیزم تسلیت به خانواده بزرگ آتشنشانی و مردم عزیز کشورم

بهمن 1395
2K
دلم را خوب می فهمد هر آن کس ماجرا دارد … میان سینه اش هر کس که قلبی مبتلا دارد پر از دلشوره ی عشقی که سیرابم نخواهد کرد به دریا می زند خود را ...

دلم را خوب می فهمد هر آن کس ماجرا دارد … میان سینه اش هر کس که قلبی مبتلا دارد پر از دلشوره ی عشقی که سیرابم نخواهد کرد به دریا می زند خود را دلِ من، تا تو را دارد ! هوا دم کرده در چشمم دو پلکم را ...

دی 1395
3K
ما شبیه جنس خاک خورده ی داخل ویترین هستیم که یک نفر انتخاب مان کرد. اما حاضر نشد بهای مان را پرداخت کند فقط آمد دل خوش مان کرد و رفت ... رفت که یک ...

ما شبیه جنس خاک خورده ی داخل ویترین هستیم که یک نفر انتخاب مان کرد. اما حاضر نشد بهای مان را پرداخت کند فقط آمد دل خوش مان کرد و رفت ... رفت که یک دوری بزند و برگردد...

دی 1395
2K
بی انصاف جان قسمت ما که نشد، اما همین که با شعر های من عاشقی به وجد بیاید، چشمانش برقی بزند و معشوقه اش رامحکم در آغوش بگیرد برایم کافیست... . همین که از گوشه ...

بی انصاف جان قسمت ما که نشد، اما همین که با شعر های من عاشقی به وجد بیاید، چشمانش برقی بزند و معشوقه اش رامحکم در آغوش بگیرد برایم کافیست... . همین که از گوشه ی لب هایش همان عاشقانه ای بچکد که اولین بار زیر درخت آرزوها در گوش ...

دی 1395
2K
میشود آخر این شعر پناهم بدهی؟ من کمی گم شده ام نور به راهم بدهی؟ میشود دست به دستم بدهی در ظلمت کمی از نور خودت قرض به ماهم بدهی؟ شاعران گیج و بد اخلاق ...

میشود آخر این شعر پناهم بدهی؟ من کمی گم شده ام نور به راهم بدهی؟ میشود دست به دستم بدهی در ظلمت کمی از نور خودت قرض به ماهم بدهی؟ شاعران گیج و بد اخلاق و پراز دلهره اند میشود عشق کمی گاه به گاهم بدهی؟ هرچه دیدم همگی زشتی ...

دی 1395
2K
تقدیم به پدرم: رفتی ... به همین سادگی... ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم های تلنبار شده در دل ما ماندیم و همه آن حسرتهایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت... ...

تقدیم به پدرم: رفتی ... به همین سادگی... ما ماندیم و حجم بزرگی از ماتم های تلنبار شده در دل ما ماندیم و همه آن حسرتهایی که تنها با یک در آغوش کشیدن می ریخت... ما ماندیم و جای خالی کوچکی که بزرگواری پدری چون تو را به یادمان می ...

آذر 1395
4K
ﺩِﻟـــــــــــــــــــــــــــﻢ ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ………. ﺑــﺎﺭﺍﻧﯽ ﺁﺭﺍﻡ …..… ﺍﻣـــــــــــــﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ …… ﻃـﻮﻻﻧــــــــــــﯽ ……. ﺗﺎ ﺩﺳـﺖ ﺩﺭ ﺩﺳـﺖِ ﻗﻄــــﺮﻩ ﻫـﺎﯾﺶ …… ﻭ ﭘـﺎ ﺑﻪ ﭘـﺎﯼِ ﻧﻤﻨــــــﺎﮐـﯽ ﺍﺵ …… ﺗﻤــــﺎﻡ ﮐـﻮﭼــﻪ ﺑــﺎﻍ ﻫﺎ ﺭﺍ …… ﺑﺎ ﭘـــﺎﻫﺎﯾﯽ ﺑِﺮَﻫﻨــــــــــﻪ ...

ﺩِﻟـــــــــــــــــــــــــــﻢ ﺑــﺎﺭﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫــــﺪ ………. ﺑــﺎﺭﺍﻧﯽ ﺁﺭﺍﻡ …..… ﺍﻣـــــــــــــﺍﺍﺍﺍﺍﺍﺍ …… ﻃـﻮﻻﻧــــــــــــﯽ ……. ﺗﺎ ﺩﺳـﺖ ﺩﺭ ﺩﺳـﺖِ ﻗﻄــــﺮﻩ ﻫـﺎﯾﺶ …… ﻭ ﭘـﺎ ﺑﻪ ﭘـﺎﯼِ ﻧﻤﻨــــــﺎﮐـﯽ ﺍﺵ …… ﺗﻤــــﺎﻡ ﮐـﻮﭼــﻪ ﺑــﺎﻍ ﻫﺎ ﺭﺍ …… ﺑﺎ ﭘـــﺎﻫﺎﯾﯽ ﺑِﺮَﻫﻨــــــــــﻪ ﻗــﺪﻡ ﺯﻧــــﻢ ……. ﻣــﻦ ﺑُﻐـــــــــــﺾ ﮐﻨــﻢ …… ﺁﺳﻤــــــﺎﻥ ﺑﺒـــﺎﺭﺩ ……. ﺁﺳﻤـــــــﺎﻥ ﺑُﻐــــــــــــــﺾ ﮐﻨــﺪ ……. ﻣـــﻦ ...

مهر 1395
2K
♥Mah♥: سکوت می کنم و تو آغاز می شوی در من در شب هزار و یکم سرنوشت زنی می شوم که می خواست از قصه ی تنهایی ات سر درآورد و شب مویه های غریبانه ...

♥Mah♥: سکوت می کنم و تو آغاز می شوی در من در شب هزار و یکم سرنوشت زنی می شوم که می خواست از قصه ی تنهایی ات سر درآورد و شب مویه های غریبانه اش را برایت شهرزاد بخواند تو قهرمان قصه ام می شوی در این شب بی ...

مهر 1395
2K
آدم ها را نمیتوان شناخت مگر در زمان های حساس ! مثلا وقتی که با خودت میگویی اگر فلان کار را بکند یعنی دوستم دارد یعنی مهم هستم ! اما بر خلاف انتظارت عمل میکند ...

آدم ها را نمیتوان شناخت مگر در زمان های حساس ! مثلا وقتی که با خودت میگویی اگر فلان کار را بکند یعنی دوستم دارد یعنی مهم هستم ! اما بر خلاف انتظارت عمل میکند و تو چقدر فرو میریزی در خودت ... چقدر دلت میخواست که جای همیشگی اش ...

شهریور 1395
3K
پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم دیوانه شدم ، داد زدم ، وای به حالم بیخود شدم از خویش و از این گردش ایام نومید و سر افکنده از این طالع و ...

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم دیوانه شدم ، داد زدم ، وای به حالم بیخود شدم از خویش و از این گردش ایام نومید و سر افکنده از این طالع و فرجام

شهریور 1395
2K
هوا هواے رفتن باشد ، پاے رفتن هم باشد با هم بزنیم بیرون, شهر را بگردیم در پس کوچه اے گیرت بیندازم و سیــــر ببوسمـــــت آخ اگر نسیم هم بوزد و موهایت به رقص درآیند ...

هوا هواے رفتن باشد ، پاے رفتن هم باشد با هم بزنیم بیرون, شهر را بگردیم در پس کوچه اے گیرت بیندازم و سیــــر ببوسمـــــت آخ اگر نسیم هم بوزد و موهایت به رقص درآیند خدا به خیر کند...

شهریور 1395
3K
حالم مانند زنی ست عکاس در آلمان غربی خیره به دیوار باران خورده برلین که آخرین لبخند معشوقه اش را پشت آخرین صف از بتون ها ثبت کرد و سرباز ها دوربینش را شکستند...

حالم مانند زنی ست عکاس در آلمان غربی خیره به دیوار باران خورده برلین که آخرین لبخند معشوقه اش را پشت آخرین صف از بتون ها ثبت کرد و سرباز ها دوربینش را شکستند...

شهریور 1395
3K
در کعبه ی چشمان تو شعرم به منا رفت در من غزلی پر زد و تا پیش خدا رفت یک عمر خودم را به قلم باخته بودم عشقم قلمم بود که آن هم به خطا ...

در کعبه ی چشمان تو شعرم به منا رفت در من غزلی پر زد و تا پیش خدا رفت یک عمر خودم را به قلم باخته بودم عشقم قلمم بود که آن هم به خطا رفت یک عمر دلم خوش به خیابان خدا بود صد حیف که عشق آمد و ...

مرداد 1395
2K
آه از وقتی که یارت کفش رفتن پا کند تا خودش را در کنار دیگری پیدا کند عشق رمّانی غم انگیز است،سختی می کشد هرکه نقش قهرمان قصه را ایفا کند دور از آغوش تو ...

آه از وقتی که یارت کفش رفتن پا کند تا خودش را در کنار دیگری پیدا کند عشق رمّانی غم انگیز است،سختی می کشد هرکه نقش قهرمان قصه را ایفا کند دور از آغوش تو می لرزم ،تویی آنکه بناست دست خود را مثل شال از گردن من وا کند ...

تیر 1395
1K
نگاهی نامسلمان،ناگهان انداختی ،رفتی ندیدی سوختم،آتش به جان انداختی رفتی! به شک افتاده بین پنج وشش رکعت شمار ما تو باز اهل یقین را در گمان انداختی رفتی... نماندی تا ببینی شهر را در خون ...

نگاهی نامسلمان،ناگهان انداختی ،رفتی ندیدی سوختم،آتش به جان انداختی رفتی! به شک افتاده بین پنج وشش رکعت شمار ما تو باز اهل یقین را در گمان انداختی رفتی... نماندی تا ببینی شهر را در خون وخاکستر عصایت را میان ساحران انداختی،رفتی... شبیه چای خود را پیشکش کردم،تو باسردی مرا در ...

تیر 1395
1K
منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم منم و سینه ی بیمار، ولی میخندم منم و حسرتِ یلدا و غزلخوانیِ عشق شعرِ من وردِ لبِ یار...ولی میخندم منم و حسرتِ سرخیِ انارِ لبِ او حسرتِ بوسه ...

منم و تلخیِ دلدار، ولی میخندم منم و سینه ی بیمار، ولی میخندم منم و حسرتِ یلدا و غزلخوانیِ عشق شعرِ من وردِ لبِ یار...ولی میخندم منم و حسرتِ سرخیِ انارِ لبِ او حسرتِ بوسه و دیدار،ولی میخندم «نفسم بندِ نفسهای کسی هست که نیست» همه دنیا شده دیوار،ولی میخندم. ...

خرداد 1395
1K
به کجا پر بزنم؟تا دل من وا بشود یا کمی چشم ترم غرق تماشا بشود بی تو انگار که شب را به تنم دوخته اند باش! تا در دل من مطلع فردا بشود مثل اشعار ...

به کجا پر بزنم؟تا دل من وا بشود یا کمی چشم ترم غرق تماشا بشود بی تو انگار که شب را به تنم دوخته اند باش! تا در دل من مطلع فردا بشود مثل اشعار پر از نغز "رهی" می مانی که بعید ست دگر مثل تو پیدا بشود وه ...

خرداد 1395
857