nostalgia

mehdi.est

تصاویر نوستالژی ، دلنوشته
_____________
توهین = بلاک

تولدت مبارک عشق آجی ❤❤❤ با اومدنت تو زندگیم شادی رو بهم هدیه کردی . @deli_1380

تولدت مبارک عشق آجی ❤❤❤ با اومدنت تو زندگیم شادی رو بهم هدیه کردی . @deli_1380

۱ هفته پیش
14K
18 سالگیت مبااارک ❤ امروز روزیه که از شکم مامانیت بیرون اومدی و با گریه و جیغ بیمارستان رو رو سرت گذاشتی @deli_1380

18 سالگیت مبااارک ❤ امروز روزیه که از شکم مامانیت بیرون اومدی و با گریه و جیغ بیمارستان رو رو سرت گذاشتی @deli_1380

۱ هفته پیش
12K
پارت ۵۸ من : بله محمدرضا ( دبیر ریاضی تو دبیرستان ) : تو اینجا چیکار می کنی ؟ یه نگاه به اطراف انداختم و وقتی یاشار رو ندیدم ناچار گفتم : دورهمی یکی از ...

پارت ۵۸ من : بله محمدرضا ( دبیر ریاضی تو دبیرستان ) : تو اینجا چیکار می کنی ؟ یه نگاه به اطراف انداختم و وقتی یاشار رو ندیدم ناچار گفتم : دورهمی یکی از دوستام بود منم دعوت کرد منم اومدم . فک کنم فهمید دروغ میگم چون ریز ...

۶ روز پیش
120K
پارت ۵۷ چشام رو بستم و منتظر شدم تا با یه ضربه سخت تو سرم دنیا رو وداع بگم که یکی محکم گرفتم . آغوشش خیلی گرم بود و صدای قلبش رو کامل میشنیدم . ...

پارت ۵۷ چشام رو بستم و منتظر شدم تا با یه ضربه سخت تو سرم دنیا رو وداع بگم که یکی محکم گرفتم . آغوشش خیلی گرم بود و صدای قلبش رو کامل میشنیدم . از اینور خودمم داشتم از ترس قالب تهی می کردم . آروم چشام رو باز ...

۶ روز پیش
96K
ایکاش .......

ایکاش .......

۲ هفته پیش
2K
وقتی 1000 کیلومتر راه میاد دیدن نوه👌❤️

وقتی 1000 کیلومتر راه میاد دیدن نوه👌❤️

۲ هفته پیش
32K
پارت ۵۵ از قبل یه صیغه محرمیت موقت بین من و یاشار خونده شده بود تا مشکلی پیش نیاد . یاشار دست من رو گرفت و با هم وارد شدیم ‌. آیدا هم از پشت ...

پارت ۵۵ از قبل یه صیغه محرمیت موقت بین من و یاشار خونده شده بود تا مشکلی پیش نیاد . یاشار دست من رو گرفت و با هم وارد شدیم ‌. آیدا هم از پشت سرم میومد و لبخند ژکوند میزد و به دستامون اشاره می کرد منم فقط تونستم ...

۲ هفته پیش
107K
پارت ۵۶ یاشار : مشتاق دیدار جناب خسروی . خسروی یه اشاره به من کرد و گفت : معرفی نمی کنی یاشار جان ؟ یاشار با لبخند دستام رو گرفت و گفت : عشقم دریا ...

پارت ۵۶ یاشار : مشتاق دیدار جناب خسروی . خسروی یه اشاره به من کرد و گفت : معرفی نمی کنی یاشار جان ؟ یاشار با لبخند دستام رو گرفت و گفت : عشقم دریا با لبخند نگاش کردم و سرم رو تکون دادم و گفتم : خوشبختم . خانمش ...

۲ هفته پیش
137K
برگردم 5 سال قبل ... تایم مربوط به این عکس یهویی ...

برگردم 5 سال قبل ... تایم مربوط به این عکس یهویی ...

۲۳ دی 1398
45K
Not happy , Not sad ...I’m just tired of everything🙃

Not happy , Not sad ...I’m just tired of everything🙃

۴ هفته پیش
34K
پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم ...

پارت ۵۳ آیدا : عکس با لبخند عمیق یه نگاه به دوربین انداختم و آیدا هم رو سلفی تنظیم کرد و یه لبخند عمیق مثل من زد که چالاش پیدا شد و یه عکس انداختیم . من : بده ببینم . آیدا گوشی رو داد که وقتی عکسا رو دیدم ...

۴ هفته پیش
103K
پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا ...

پارت ۵۲ یهو عصبی شد و رنگ صورتش رو به قرمزی رفت و کبود شد . این چرا داره اینجوری میشه ؟ وجدان : انتظار نداری که بیاد وسط بندری برقصه ؟ من : حالا نه تا اون حد . وجدان : اونو دریاب داره تو رو نگاه میکنه . ...

۴ هفته پیش
85K
پارت 54 من : اما ما واسه پیدا کردن گردنبند من برگشتیم همونجا و تو هم که عجله ما رو برای رفتن دیدی بیشتر شک کردی و کلا با روشات گیرمون انداختی . سرش رو ...

پارت 54 من : اما ما واسه پیدا کردن گردنبند من برگشتیم همونجا و تو هم که عجله ما رو برای رفتن دیدی بیشتر شک کردی و کلا با روشات گیرمون انداختی . سرش رو تکون داد و گفت : همش همین بود . من : این ماموریت چیه ؟ ...

۳ هفته پیش
59K
پارت ۵۵ من و آیدا یهو یادمون اوند که این آرش نیس که اذیتش کنیم و یاشار کلا کیه خیلی آروم برگشتیم سر جاهامون و آیدا خیلی آروم گفت : ببخشید یه لحظه موقعیت رو ...

پارت ۵۵ من و آیدا یهو یادمون اوند که این آرش نیس که اذیتش کنیم و یاشار کلا کیه خیلی آروم برگشتیم سر جاهامون و آیدا خیلی آروم گفت : ببخشید یه لحظه موقعیت رو یادمون رفت . خشمش فروکش کرد و گفت : منم زیادی شلوغش کردم اما از ...

۳ هفته پیش
70K
😔😔

😔😔

۲۱ دی 1398
10K
پارت ۵۰ صبح با یه صدای عجیب و غریب از خواب بیدار شدم . صدا خیلی بلند بود و خواب از سرم پروند . بیشتر رو صدا دقیق شدم که متوجه شدم صدای درگیری و ...

پارت ۵۰ صبح با یه صدای عجیب و غریب از خواب بیدار شدم . صدا خیلی بلند بود و خواب از سرم پروند . بیشتر رو صدا دقیق شدم که متوجه شدم صدای درگیری و اسلحه اس . دست و صورتم رو تند تند شستم و بعد از مرتب کردن ...

۲۲ دی 1398
108K
پارت ۵۱ آیدا : آروم‌بودی مثلا . من : بیشعووور این چه کاریه آخه اول صبحی سکته زدم از نگرانی . آیدا : خوب خواستم با وضعیتمون مچ شه . من : لعنت به تو ...

پارت ۵۱ آیدا : آروم‌بودی مثلا . من : بیشعووور این چه کاریه آخه اول صبحی سکته زدم از نگرانی . آیدا : خوب خواستم با وضعیتمون مچ شه . من : لعنت به تو و تفکراتت آخه مگه بچه ای . آیدا : ببخشید دیگه نمی خواستم اینجوری بشه ...

۲۲ دی 1398
83K
پارت ۴۸ به محض ورودمون به ویلا یه دختر و یه پسر که می خورد حدودا ۲۵ ساله باشن جلومون سبز شدم و دختر به پسری که ما رو آورده بود گفت : یاشار این ...

پارت ۴۸ به محض ورودمون به ویلا یه دختر و یه پسر که می خورد حدودا ۲۵ ساله باشن جلومون سبز شدم و دختر به پسری که ما رو آورده بود گفت : یاشار این دوتان ؟ پسره که اسمش یاشار بود گفت : آره . دختره مشکوک نگام کرد ...

۱۶ دی 1398
130K
پارت ۴۹ بیا بکشمون اصلا این دیگه چه وضعشه جواب یه سوالم درست حسابی نمی دید‌. با لبخند مسخره ای بازوی آیدا رو گرفتم و در گوشش گفتم : نباید باهاشون لج کنیم فعلا هر ...

پارت ۴۹ بیا بکشمون اصلا این دیگه چه وضعشه جواب یه سوالم درست حسابی نمی دید‌. با لبخند مسخره ای بازوی آیدا رو گرفتم و در گوشش گفتم : نباید باهاشون لج کنیم فعلا هر چی گفتن انجام می دیم . یاشار که به نظر آروم تر شده بود گفت ...

۱۶ دی 1398
123K