ماریا

mobinking

◀ رمان جانان ارباب▶ 👇👇👇👇
نویسنده: ماریا....
زمان پارت گذاری:
هر شب ......
خلاصه:
جانان دختری که باباش مجبورش میکنه با یه مرد چهل و خوردی ساله ازدواج کنه اون فرار میکنه ولی توسط یه قاچاقچی انسان به دوبی برده میشه و اونجا.....

#پارت صدو هشتادو و سه.... #جانان... یه دامن کوتاه کلوش مشکی پوشیدم و یه نیم تنه اسپرت قرمز .... رفتم سمت میز ارایش و یه سایه مشکی زدم و یه خط چشم خوشگل گربه ای ...

#پارت صدو هشتادو و سه.... #جانان... یه دامن کوتاه کلوش مشکی پوشیدم و یه نیم تنه اسپرت قرمز .... رفتم سمت میز ارایش و یه سایه مشکی زدم و یه خط چشم خوشگل گربه ای کشیدم موهام رو هم سریع باز کردم و شونه زدم ریختم دورم و اخرش یه ...

۴ ساعت پیش
16K
#پارت صدو هشتاد و دو.. #کارن... من: پاشو دیگه ....اصلا وایسا.... اهنگو رد کردمو و یه اهنگ واسه رقص دونفره گذاشتم و بلند شدمو و دستش رو کشیدم و بلندش کردمو و به زور بردمش ...

#پارت صدو هشتاد و دو.. #کارن... من: پاشو دیگه ....اصلا وایسا.... اهنگو رد کردمو و یه اهنگ واسه رقص دونفره گذاشتم و بلند شدمو و دستش رو کشیدم و بلندش کردمو و به زور بردمش وسط... اولش بد بخت تو بهت بود ولی بعد شروع کرد به تکون دادن خودش ...

۵ ساعت پیش
19K
#پارت صدو هششتاد ویک... #کارن... جانان: من خسته نیستم تو بخواب من برم پایین یه سری کار دارم انجام بدم... من: جانان عزیزم مثل یه خانم خوب بیا سر جات بخواب واگرنه مجبورت میکنم همه ...

#پارت صدو هششتاد ویک... #کارن... جانان: من خسته نیستم تو بخواب من برم پایین یه سری کار دارم انجام بدم... من: جانان عزیزم مثل یه خانم خوب بیا سر جات بخواب واگرنه مجبورت میکنم همه اون لباسارو بپوشی تو خونه از این به بعد...چطوره...من که میگم اگه همیشه بپوشی اونا ...

۶ ساعت پیش
28K
#پارت صدو هشتاد.. #کارن... جانان: به نظر که خیلی خوب باشه واسه مهمونی اخر هفته ... نظر چیه تو... من:😤😤😤 تو غلط میکنی اینو اونجا بپوشی .... جانان: وا واسه چی ...تازه واسه روش کتم ...

#پارت صدو هشتاد.. #کارن... جانان: به نظر که خیلی خوب باشه واسه مهمونی اخر هفته ... نظر چیه تو... من:😤😤😤 تو غلط میکنی اینو اونجا بپوشی .... جانان: وا واسه چی ...تازه واسه روش کتم خریدم... من: میشه بگی کت میخواد چند جا رو بپوشونه... جانان: چی میگی کارن لباسم ...

۷ ساعت پیش
32K
#پارت صدو هفتادو نه... #جانان.. اومدیم بیرون به کارین فتم میخوام واسه کارن کت بخرم که اونم موافقت کرد که بگریم واسه کارن خلاصه بعد از کلی گشتن تونسم یه کت تک واسش بگیرم به ...

#پارت صدو هفتادو نه... #جانان.. اومدیم بیرون به کارین فتم میخوام واسه کارن کت بخرم که اونم موافقت کرد که بگریم واسه کارن خلاصه بعد از کلی گشتن تونسم یه کت تک واسش بگیرم به فروشنده گفتم واسم سایز کارن رو که میدونستم و بیاره و بعد از اوردنش و ...

۸ ساعت پیش
29K
#پارت صدو هفتاد و هشت.... #کارن... جانان روی تخت نشسته بود و داشت موهاش رو باز میکرد و سرش رو ماساژ میداد رفتم طرفش و از عقب بغلش کردم و کنار لاله گوشش رو بوسه ...

#پارت صدو هفتاد و هشت.... #کارن... جانان روی تخت نشسته بود و داشت موهاش رو باز میکرد و سرش رو ماساژ میداد رفتم طرفش و از عقب بغلش کردم و کنار لاله گوشش رو بوسه زدم... جانان: نکن کارن این چه کاری بود کردی ...فاصله رو رعایت کن اقا .. ...

۹ ساعت پیش
27K
#پارت صدو هفتادو هفت .... #کارن.... زیر چشمی همین جوری که به جانان نگاه میکرد و کارام رو میکردم اتاق من شامل سه قسمت بود یکی که اتاق شخصی خودم بود و یکی دیگه اتاق ...

#پارت صدو هفتادو هفت .... #کارن.... زیر چشمی همین جوری که به جانان نگاه میکرد و کارام رو میکردم اتاق من شامل سه قسمت بود یکی که اتاق شخصی خودم بود و یکی دیگه اتاق کنفرانس کوچیکی بغل اتاق من بود و من با دری که توی اتاقم بود به ...

۱۱ ساعت پیش
35K
#پارت صدو هفتاد و شش.... #جانان... واسه خودش از من نقطه ضعف گرفته هی میگه خلاصه منم رنگ به رنگ میشم ... میز رو چیدم و خودم و عمو پشت میز نشستیم کمی بعد کارن ...

#پارت صدو هفتاد و شش.... #جانان... واسه خودش از من نقطه ضعف گرفته هی میگه خلاصه منم رنگ به رنگ میشم ... میز رو چیدم و خودم و عمو پشت میز نشستیم کمی بعد کارن هم اومد پشت میز نشست و گفت: اوووووه ببین چه کرده خانمم افرین گلی... عمو: ...

۱ روز پیش
77K
#پارت صدو هفتاد و پنج.... #کارن... درو باز کرد جانان و اومد کنار در ایستاد و به عمو و تیام که با هم رسیده بودن خوشامد گفت همگی اومدن داخل تکین و تگین هم بغل ...

#پارت صدو هفتاد و پنج.... #کارن... درو باز کرد جانان و اومد کنار در ایستاد و به عمو و تیام که با هم رسیده بودن خوشامد گفت همگی اومدن داخل تکین و تگین هم بغل کارین و تیام بودن که جانان یکی شون رو بغل گرفت و شروع کرد بازی ...

۱ روز پیش
67K
#پارت صدو هفتاد و چهار.... #کارن... یهو جانان گفت : همینو بزار این فیلم خیلی خوشگله اون دفعه خواستم ببینم تا اخرش نشد بزار تازه اولشه... چیزی نگفتم و همون شبکه گذاشتم همون جور هم ...

#پارت صدو هفتاد و چهار.... #کارن... یهو جانان گفت : همینو بزار این فیلم خیلی خوشگله اون دفعه خواستم ببینم تا اخرش نشد بزار تازه اولشه... چیزی نگفتم و همون شبکه گذاشتم همون جور هم قهوه ام رو میخوردم فیلم قشنگی بود با ژانر عاشقانه قبلا اصلا از این نوع ...

۱ روز پیش
52K
#پارت صدو هفتادو سه.... #کارن... از بیمارستان اومدم خونه خیلی خسته بود امروز واقعا اون عمل اورژانسی خستم کرده بود سرم پایین بود اومد داخل سالن که باصدای سلام جانان کنارم سرم رو اوردم بالا ...

#پارت صدو هفتادو سه.... #کارن... از بیمارستان اومدم خونه خیلی خسته بود امروز واقعا اون عمل اورژانسی خستم کرده بود سرم پایین بود اومد داخل سالن که باصدای سلام جانان کنارم سرم رو اوردم بالا که.... جانان توی اون سویشرت و شلوار عروسکی با موی خرگوشی واقعا شبیه دحتر بچه ...

۲ روز پیش
69K
#پارت صدو هفتاد و دو.... #جانان... صبح با حس خفگی از خواب بیدار شدم همین که چشمام رو باز کردم بازوی کارن رو روی گردنم دیدم داشتم خفه میشدم شروع کردم تقلا واسه این که ...

#پارت صدو هفتاد و دو.... #جانان... صبح با حس خفگی از خواب بیدار شدم همین که چشمام رو باز کردم بازوی کارن رو روی گردنم دیدم داشتم خفه میشدم شروع کردم تقلا واسه این که بتونم دستش رو جا به جا کنم ولی مگه زورم بهش میرسید اخ خدا دارم ...

۲ روز پیش
75K
#پارت صدو هفتاد و یک... #کارن... همه رفتیم سمت ماشینا سوار شدیم و روندم طرف محل سورپرایز.... بعد از چند دقیقه رسیدیم ماشینو رو تحویل دادیم و رفتیم داخل بعد از ا این که رفتیم ...

#پارت صدو هفتاد و یک... #کارن... همه رفتیم سمت ماشینا سوار شدیم و روندم طرف محل سورپرایز.... بعد از چند دقیقه رسیدیم ماشینو رو تحویل دادیم و رفتیم داخل بعد از ا این که رفتیم سمت رستوران الحماره واقعا اینجا خیلی خوشگل بود میخواستیم برای دخترا یه خاطره خوب بمونه ...

۲ روز پیش
73K
#پارت صدو هفتاد.... #کارن... من: اره اونا هم واسه سورپرایز میان قرار با هم بریم اونجا... جانان: کی میان حالا... من: الاناست که برسن وایسا جوجه... جانان چیزی نگفت و واسه خودش مشغول شد طرح ...

#پارت صدو هفتاد.... #کارن... من: اره اونا هم واسه سورپرایز میان قرار با هم بریم اونجا... جانان: کی میان حالا... من: الاناست که برسن وایسا جوجه... جانان چیزی نگفت و واسه خودش مشغول شد طرح کشیدن روی ماسه های زیر پاش شد و اروم شروع کرد واسه خودش زمزمه کردن ...

۲ روز پیش
64K
#پارت صدو شصت و نه.... #کارن... جانان: من که اسکی بلد نیستم الان چی کار کنم خوب... من: وایسا الان میام بهت میگم... رفتم به سمت مسئول اونجا و گفتم یه تیوپ دو نفره میخوام ...

#پارت صدو شصت و نه.... #کارن... جانان: من که اسکی بلد نیستم الان چی کار کنم خوب... من: وایسا الان میام بهت میگم... رفتم به سمت مسئول اونجا و گفتم یه تیوپ دو نفره میخوام بعد از گرفتنش اومد سمت جانان بعد از دیدن تیوپ توی دستم با ذوق بالا ...

۲ روز پیش
49K
#پارت صدو شصت و هشت.... #کارن... جانان بدو بیا که اگه دیر کنی جریمه داری .... سوار ماشین شدم که جانان هم کمی بعد سوار شد حرکت کردم سمت مرکز خرید دبی مال .... وقتی ...

#پارت صدو شصت و هشت.... #کارن... جانان بدو بیا که اگه دیر کنی جریمه داری .... سوار ماشین شدم که جانان هم کمی بعد سوار شد حرکت کردم سمت مرکز خرید دبی مال .... وقتی رسیدیم ماشین رو پارک کردم و باهم پیاده شدیم ... جانان: واسه چی اومدی مرکز ...

۲ روز پیش
50K
#پارت صدو شصت و هفت... #کارن.... داشتم به حرص خوردنش نگاه میکردم اخرم نتونستم جلو خودم رو بگیر زدم زیر خنده که همون موقعه جانان یه لقمه رو کرد تو حلقم افتادم به سرفه حالا ...

#پارت صدو شصت و هفت... #کارن.... داشتم به حرص خوردنش نگاه میکردم اخرم نتونستم جلو خودم رو بگیر زدم زیر خنده که همون موقعه جانان یه لقمه رو کرد تو حلقم افتادم به سرفه حالا اون میخندید من حرص میخوردم... لیوان دوغی رو طرفم رفت و گفت بیا بخورم عزیزم....خفه ...

۴ روز پیش
117K
#پارت صدو شصت و شش..... #کارن... نشست بغلم و منم مشغول کباب کردن شدن معلوم بود توی فکره منم چیزی نگفتم بهش گذاشتم با خودش کنار بیاد ... مشغول بودم که نگاهی به جانان کردم ...

#پارت صدو شصت و شش..... #کارن... نشست بغلم و منم مشغول کباب کردن شدن معلوم بود توی فکره منم چیزی نگفتم بهش گذاشتم با خودش کنار بیاد ... مشغول بودم که نگاهی به جانان کردم که دیدم داره گریه میکنه...فک کردم واسه اینه که درد داره رفتم سمتش و زانو ...

۴ روز پیش
131K
#پارت صدو شصت و چهار... #جانان... کیان: استراحت کن عزیزم .... چیزی نگفتم و دراز کشیدم و خوابیدم کارن از اتاق رفت بیرون ... خسته خودم بعد از چند دقیقه خوابم برد... #کارن... این قدر ...

#پارت صدو شصت و چهار... #جانان... کیان: استراحت کن عزیزم .... چیزی نگفتم و دراز کشیدم و خوابیدم کارن از اتاق رفت بیرون ... خسته خودم بعد از چند دقیقه خوابم برد... #کارن... این قدر صبح بخاطر دیدن چشمای اشکیش حول شده بودم که هر چی درس خونده بودم یادم ...

۴ روز پیش
82K
#پارت صدو شصت و سه.... #کارن... اونم دید نمیتونه کاری کنه چیزی نگفت ودستش رو دور گردنم حلقه کرد... نفساش بخاطر این که سرش توی سینم بود میخورد بهم این همه نزدیکی بردمش سمت اتاق ...

#پارت صدو شصت و سه.... #کارن... اونم دید نمیتونه کاری کنه چیزی نگفت ودستش رو دور گردنم حلقه کرد... نفساش بخاطر این که سرش توی سینم بود میخورد بهم این همه نزدیکی بردمش سمت اتاق در اتاق رو با پام باز کردم روی تخت گذاشتمش که این قدر خسته بود ...

۵ روز پیش
121K