محمد

mohamad12352


خسته ام از آرزوها؛ آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی؛ بالهای استعاری

لحظه های کاغذی را؛ روز وشب تکرارکردن

خاطرات بایگانی ؛ زندگی های اداری

آفتاب زرد وغمگین؛ پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین؛ آسمانهای اجاری

با نگاهی سرشکسته؛ چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته؛ خسته از چشم انتظاری

صندلیهای خمیده؛ میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده؛ گریه های اختیاری

عصر جدولهای خالی؛ پارکهای این حوالی

پرسه های بی خیالی؛ نیمکتهای خماری

رونوشت روزها را؛ روی هم سنجاق کردم

شنبه های بی پناهی؛ جمعه های بی قراری

عاقبت پرونده ام را؛ با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی؛ باد خواهد برد باری

روی میز خالی من؛ صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها؛ نامی از ما یادگاری..

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، ...

من از عهد آدم تو را دوست دارم از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم چه شب ها من و آسمان تا دم صبح سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی ! من ای حس مبهــــم تــــو را دوست ...

۳ هفته پیش
14K
هر زنی برای زیباتر شدن ؛ باید یک مردِ عاشق، داشته باشد . زن‌ها استعدادِ عجیبی در شیطنت و دلبری دارند؛ اگر آنی که باید باشد، باشد ! در زیباییِ آفرینشِ زن‌ها شکی نیست ! ...

هر زنی برای زیباتر شدن ؛ باید یک مردِ عاشق، داشته باشد . زن‌ها استعدادِ عجیبی در شیطنت و دلبری دارند؛ اگر آنی که باید باشد، باشد ! در زیباییِ آفرینشِ زن‌ها شکی نیست ! اما مردانِ عاشق، می‌توانند با یک نگاه و احساسِ ناب؛ روی این مرغوبیتِ ذاتی، تشدید ...

۲۶ آذر 1398
6K
چقدر خوب است کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد و هنگامی که از او میپرسی چرا من را دوست داری؟! در جواب بگوید بخدا نمیدانم چرا اما این را میدانم که وقتی نباشی ...

چقدر خوب است کسی بی دلیل تو را دوست داشته باشد و هنگامی که از او میپرسی چرا من را دوست داری؟! در جواب بگوید بخدا نمیدانم چرا اما این را میدانم که وقتی نباشی اصلا خوب نیستم!! چقدر خوب است آدم یکی را داشته باشد که هر وقت به ...

۲۶ آذر 1398
10K
امروز قلمویت را بردار . دنیایت را رنگا رنگ تر از همیشه نقش بزن. روی صورتت لبخندی بکش به بلندی افق. روی مشکلاتن تیک های بزرگ سبز بزن. دور اهدافت را دایره های زرد بکش ...

امروز قلمویت را بردار . دنیایت را رنگا رنگ تر از همیشه نقش بزن. روی صورتت لبخندی بکش به بلندی افق. روی مشکلاتن تیک های بزرگ سبز بزن. دور اهدافت را دایره های زرد بکش . وآدم های نصفه ونیمه زندگی ات را، یک بار وبرای همیشه. به ضربدرهای قرمز ...

۲۵ آذر 1398
7K
♥ ️

♥ ️ "دعا"ڪنیم ! در این هفته چشمانی داشته باشیم، ڪه بهترینهاراببیند؛ 💖 قلبی ڪه "خطاها"راببخشد؛ ذهنی ڪه"بدیها"رافراموش ڪن ♥ ️ وروحی ڪه "عاشق خالق"باشد. سلاااااام‌.🌷🌷 صبحتون بخیر 🌹🌹🌹

۲۳ آذر 1398
2K
چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت دوست را، زیر باران باید دید عشق را، زیر باران ...

چترها را باید بست زیر باران باید رفت فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت دوست را، زیر باران باید دید عشق را، زیر باران باید جست زیر باران باید با زن خوابید زیر باران باید بازی کرد زیر باران ...

۱۸ آذر 1398
1K
‌یک روز چشم وا می کنی و می بینی همه ی فصل ها و ماه ها و روزها برایت شبیه به هم اند . در پنج شنبه همان احساسی را داری که در شنبه داری ...

‌یک روز چشم وا می کنی و می بینی همه ی فصل ها و ماه ها و روزها برایت شبیه به هم اند . در پنج شنبه همان احساسی را داری که در شنبه داری و غروب دوشنبه برایت با غروب جمعه ، هیچ فرقی ندارد ! بهار ، فقط ...

۶ آذر 1398
2K
زندگیِ ممنوعه آدمهای ممنوعهِ تر فصلهای سردِ تنهایی دستهای یخ بستهِ بی همدم عشق... عشق چه واژهِ گنگ و مبهمی ست برای آدمهای دلگیر دنیای بی رنگ آسمان گرفته و پُر درد مشغله‌های روز مَره ...

زندگیِ ممنوعه آدمهای ممنوعهِ تر فصلهای سردِ تنهایی دستهای یخ بستهِ بی همدم عشق... عشق چه واژهِ گنگ و مبهمی ست برای آدمهای دلگیر دنیای بی رنگ آسمان گرفته و پُر درد مشغله‌های روز مَره خانه های ساکت و خالی آرزوهای محال و دست نیافتنی این زندگی پُراز ممنوعه های ...

۴ آذر 1398
973
آغوش یک

آغوش یک "مــرد" دنیای امنی ست که هر زنی دوست دارد یکی برای خودش داشته باشد و هر بار که دلش گرفت خودش را به آنجا تبعید کند... بازوان یک "مـــرد" تنها حصار دلچسبی ست که یک زن هرگز آن را نخواهد شکست... گرمای آغوش مــردانه شبیه کرسی خانه ی ...

۴ آذر 1398
2K
دلم می‌خواست بین شب‌ها و روزهات، بین دست‌ها و نفس‌هات، بین بوس‌ها و لب‌هات چنان سرگردان شوم که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد، چرا می‌چرخد. نارنجی! دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را ...

دلم می‌خواست بین شب‌ها و روزهات، بین دست‌ها و نفس‌هات، بین بوس‌ها و لب‌هات چنان سرگردان شوم که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد، چرا می‌چرخد. نارنجی! دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا کنم و وقتی گفتی "جانم"، جانم را از نبودنت نجات دهم با یک نگاه... ...

۲ آذر 1398
981
مرا در آغوش بگیر من بوی روستا می‌‌دهم... بوی دریا بوی نمک بوی دستانِ ترک خورده ی ماهیگیرِ خستهِ شهرمان من لهجه دارم بلند میخندم بلند می‌گریم بلند عشق میورزم من ... تو را چه ...

مرا در آغوش بگیر من بوی روستا می‌‌دهم... بوی دریا بوی نمک بوی دستانِ ترک خورده ی ماهیگیرِ خستهِ شهرمان من لهجه دارم بلند میخندم بلند می‌گریم بلند عشق میورزم من ... تو را چه ساده چه ساده چه صادقانه دوست میدارم 💜💋💜

۲ آذر 1398
953
فرزند آخر پاییز هم از راه رسید چه زود گذشت فصل پرماجرای پاییز اولین روز از‌ ته تقاری پاییز هم گذشت چشم رو هم بزاریم باید ننه سرما رو ملاقات کنیم عمر ما هم همانند ...

فرزند آخر پاییز هم از راه رسید چه زود گذشت فصل پرماجرای پاییز اولین روز از‌ ته تقاری پاییز هم گذشت چشم رو هم بزاریم باید ننه سرما رو ملاقات کنیم عمر ما هم همانند این برگ های پاییزی میگذرد زود و بی وقفه کمی هوای یکدیگر رو داشته باشیم ...

۲ آذر 1398
974
. بعضی مردها «دوستت دارم» هایشان را به زبان نمی‌آورند نه اینکه بلد نباشند نه اینکه غرورشان اجازه ندهد آنها ارزش «دوستت دارم» هایشان را فراتر از گفتن می‌دانند... تنها یک یا دو بار این ...

. بعضی مردها «دوستت دارم» هایشان را به زبان نمی‌آورند نه اینکه بلد نباشند نه اینکه غرورشان اجازه ندهد آنها ارزش «دوستت دارم» هایشان را فراتر از گفتن می‌دانند... تنها یک یا دو بار این جمله را از آنها می‌شنوید بعد از آن، «دوستت دارم» هایشان را در وقت‌هایی که ...

۳۰ آبان 1398
938
گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با ...

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم گفتا که تلخی های می گر ...

۳۰ آبان 1398
1K
بعضی از این دردها آغوش میخواهد فقط حرف نه،گاهی دل من گوش میخواهد فقط دلبری کن گاه گاهی، نازکن من میخرم دل تورا سرمست و بازیگوش میخواهد فقط جامه ی غم کهنه شد دیگر درش ...

بعضی از این دردها آغوش میخواهد فقط حرف نه،گاهی دل من گوش میخواهد فقط دلبری کن گاه گاهی، نازکن من میخرم دل تورا سرمست و بازیگوش میخواهد فقط جامه ی غم کهنه شد دیگر درش آورده ام شادی ام را دوختم تن پوش میخواهد فقط مینویسم شعر از رسم و ...

۳۰ آبان 1398
932
به دیدارم بیا و برایم دستهایت را سوغات بیاور تا پس از این معجزه پاییز را به جهنم بسپارم که عشق از هر آتشی سوزان‌‌ تر‌ خواهد بود! به دیدارم بیا و برایم خدا را ...

به دیدارم بیا و برایم دستهایت را سوغات بیاور تا پس از این معجزه پاییز را به جهنم بسپارم که عشق از هر آتشی سوزان‌‌ تر‌ خواهد بود! به دیدارم بیا و برایم خدا را هدیه بیاور تا پس از این حادثه خدا به من به تو و به ما ...

۲۹ آبان 1398
966
لب بر لبت چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگی که درخت شوی که رفتن اگر بخواهی نتوانی که بمانی و گر سخن از رفتن کنی بر اسبت بنشانم پیشاروی خویش در شبِ مهتاب موی تو ...

لب بر لبت چنانت به درخت بچسبانم به دلتنگی که درخت شوی که رفتن اگر بخواهی نتوانی که بمانی و گر سخن از رفتن کنی بر اسبت بنشانم پیشاروی خویش در شبِ مهتاب موی تو از یالِ اسب تشخیص نتوانم داد هر دو در باد روی تو از ماه به ...

۲۹ آبان 1398
894
سلام! حال همهٔ ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که ...

سلام! حال همهٔ ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ‌گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بی‌درمان! تا یادم نرفته است ...

۲۹ آبان 1398
1K
پاییز که میشود آدم ها بیشتر به عشق فکر میکنند پاییز که میشود دل آدم ها تنگ میشود برای رویاهایشان برای کسی یا چیزی که شاید هیچگاه در زندگیشان نباشد

پاییز که میشود آدم ها بیشتر به عشق فکر میکنند پاییز که میشود دل آدم ها تنگ میشود برای رویاهایشان برای کسی یا چیزی که شاید هیچگاه در زندگیشان نباشد

۲۸ شهریور 1398
877
خوشبختی، یعنی داشتن کسی که تو را بفهمد یعنی هر کاری میکند تا تو خوشحال باشی، خوشبختی یعنی شنیدن اسمت از زبان کسی که دوستش داری، یعنی لهجه ی شیرینش به دلت بشیند، خوشبختی چشمهاییست ...

خوشبختی، یعنی داشتن کسی که تو را بفهمد یعنی هر کاری میکند تا تو خوشحال باشی، خوشبختی یعنی شنیدن اسمت از زبان کسی که دوستش داری، یعنی لهجه ی شیرینش به دلت بشیند، خوشبختی چشمهاییست که وقتی به تو زل میزند هر چیزی در این دنیا جز چشم هایش را ...

۲۴ شهریور 1398
852