raheleh

ms9029596

تو مرا جان و جهانی
چه کنم جان و جهان را

. . دنبال آدم عجیب و غریبی نگرد...یکی رو پیدا کن بدونه کی بشینه پای حرفات... یکی که وقتی داری تو تنهاییت غرق میشی دستشو دراز کنه سمتت و بپرسه حالت خوبه؟ یکی که از ...

. . دنبال آدم عجیب و غریبی نگرد...یکی رو پیدا کن بدونه کی بشینه پای حرفات... یکی که وقتی داری تو تنهاییت غرق میشی دستشو دراز کنه سمتت و بپرسه حالت خوبه؟ یکی که از سکوتت بفهمه همون آدم همیشگی نیستی... یکی که وقتی ناراحتیت رو حس کرد ، وقتی ...

۱ روز پیش
11K
تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می ...

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که آب می شود دوست می دارم تو را برای دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم تو ...

۳ روز پیش
12K
گاهی می نشینم و فکر می کنم اگر نبودے اگر دوستت نمی داشتم ..، چه کاری می توانستم با این دنیا داشته باشم ، چه کاری می توانستم انجام دهم که مفید باشد .. که ...

گاهی می نشینم و فکر می کنم اگر نبودے اگر دوستت نمی داشتم ..، چه کاری می توانستم با این دنیا داشته باشم ، چه کاری می توانستم انجام دهم که مفید باشد .. که #مفید باشم . #پوریا_نبی_پور

۳ هفته پیش
5K
زنی که قادر است با صدای کبوتر ها به وجد بیاید، زنی که با یک استکان چایی تازه دمش می تواند حال همه افراد خانواده را خوب کند، زنی که می تواند مولانا و حافظ ...

زنی که قادر است با صدای کبوتر ها به وجد بیاید، زنی که با یک استکان چایی تازه دمش می تواند حال همه افراد خانواده را خوب کند، زنی که می تواند مولانا و حافظ گوش کند در تنهایی اش نقاشی بکشد و خیاطی کند زنی که میتواند از خودش ...

۳ هفته پیش
15K
وقتی شاطر عباس نان های داغ را توی دستهای مهتاب میگذاشت، دلم میخواست جای شاطر عباس بودم. وقتی مهتاب نانهای داغ را لای چادر گلدارش میپیچاند دلم میخواست من،آن نانهای داغ باشم. وقتی مهتاب به ...

وقتی شاطر عباس نان های داغ را توی دستهای مهتاب میگذاشت، دلم میخواست جای شاطر عباس بودم. وقتی مهتاب نانهای داغ را لای چادر گلدارش میپیچاند دلم میخواست من،آن نانهای داغ باشم. وقتی مهتاب به خانه میرسید و کوبه ی در را میکوبید، هوس می کردم کوبه ی در باشم. ...

۴ هفته پیش
15K
عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟ گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه! یه ...

عزیز که پُشتی ها و قالیچه ی ایوونو جمع میکرد، نشستم رو میله ها و پرسیدم: چرا جمع میکنی عزیزجون؟ گفت: مادر پاییز داره میشه برگا میریزه رو قالیچه، تمیز کردنشون سخته، کلافم میکنه! یه نگا به موها حنابستش میندازم و یواش میگم: مامان میگه اونموقعها تا وسطا پاییز که ...

۴ هفته پیش
9K
پاییز... یک نوار کاست قدیمی است که یک طرفش با صدای باران پر شده یک طرفش با صدای تو .. . -جلال حاجی زاده

پاییز... یک نوار کاست قدیمی است که یک طرفش با صدای باران پر شده یک طرفش با صدای تو .. . -جلال حاجی زاده

۲۶ آذر 1398
3K
‏نه دوری که منتظرت باشم و نه نزدیک که به آغوشت کشم. نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد و نه از تو بی‌نصیبم که فراموشت کنم. تو در میانه ی همه چیزی. #محمود_درویش

‏نه دوری که منتظرت باشم و نه نزدیک که به آغوشت کشم. نه از آنِ منی که قلبم تسکین گیرد و نه از تو بی‌نصیبم که فراموشت کنم. تو در میانه ی همه چیزی. #محمود_درویش

۲۶ آذر 1398
4K
سلام (یعنی دلم برایت تنگ شده بود.) سلام (یعنی من هم همینطور.) امروز هوا سرد شده (یعنی دیروز نبودی.) شاید بارون بیاد (یعنی امروز هستم، نگاهم کن.) شعری رو که خواستی پیدا کردم (یعنی دیروز ...

سلام (یعنی دلم برایت تنگ شده بود.) سلام (یعنی من هم همینطور.) امروز هوا سرد شده (یعنی دیروز نبودی.) شاید بارون بیاد (یعنی امروز هستم، نگاهم کن.) شعری رو که خواستی پیدا کردم (یعنی دیروز همش به فکر تو بودم.)‌‌ می‌خوام بذارمش تو قاب که هرروز بخونمش‌ (یعنی که هر ...

۲۳ آذر 1398
8K
۲۳ آذر 1398
1K
هیچ فکر چهل سال بعدمان را کرده ای ؟ که چقدر شبیه زوجهای شصت هفتاد ساله ی امروزی نیست ؟ ما نسل رابطه های مجازی و قرارهای توی کافه و لباس ست کردن و عکس ...

هیچ فکر چهل سال بعدمان را کرده ای ؟ که چقدر شبیه زوجهای شصت هفتاد ساله ی امروزی نیست ؟ ما نسل رابطه های مجازی و قرارهای توی کافه و لباس ست کردن و عکس گرفتن های دونفره ایم، توی صف نانوایی مرا ندیده ای و عاشق چادر گل گلی ...

۲۰ آذر 1398
5K
در موسیقی سنتی یک گوشه‌ای هست به‌نام سَلمَک‌؛ یک جایی بین پرده‌ی چهارم و پنجمِ دستگاه شور .. وقتی می‌خواهی از

در موسیقی سنتی یک گوشه‌ای هست به‌نام سَلمَک‌؛ یک جایی بین پرده‌ی چهارم و پنجمِ دستگاه شور .. وقتی می‌خواهی از "شور" بیفتی تویِ "دشتی" آن‌جا ؛ درست همان لحظه ، یک مکث می‌کنی ؛ یک توقف چند ثانیه‌ای بین دو پرده .. یک لحظه آواز را به جای آن‌که ...

۲۰ آذر 1398
995
عشق بی‌دلیل دوست داشتن است بی‌سبب به کسی دل‌بستن است، آب شدن است به وقت نگریستن به چشمانش از درون لرزیدن است...

عشق بی‌دلیل دوست داشتن است بی‌سبب به کسی دل‌بستن است، آب شدن است به وقت نگریستن به چشمانش از درون لرزیدن است...

۱۴ آذر 1398
615
____ . چرخش دائم سرمان را پای چشم چرانی مگذارید چرخش ما بی معنی ست مدت هاست دنبال کسی هستیم ما گمشده ای داریم که هیچگاه آمدن در کارش نیست... #علیرضا_تنگستانی . . . .

____ . چرخش دائم سرمان را پای چشم چرانی مگذارید چرخش ما بی معنی ست مدت هاست دنبال کسی هستیم ما گمشده ای داریم که هیچگاه آمدن در کارش نیست... #علیرضا_تنگستانی . . . .

۱۴ آذر 1398
620
تا به حال کسی جلوی پایتان ترقه انداخته نیم متر بپرید هوا؟ کسی پای گوشتان نایلون پف کرده ترکانده دست پاچه شوید؟ یا دستی یک دفعه از پشت سر چشم هایتان را گرفته جا بخورید؟ ...

تا به حال کسی جلوی پایتان ترقه انداخته نیم متر بپرید هوا؟ کسی پای گوشتان نایلون پف کرده ترکانده دست پاچه شوید؟ یا دستی یک دفعه از پشت سر چشم هایتان را گرفته جا بخورید؟ عشق هم چیزی شبیه به همین اتفاق هاست یک روز یک نفر جایی کاری با ...

۱۲ آذر 1398
753
از آن مرد هایی میشوم... که هر شب پشت سرت مینشیند و موهای خرمایی ات را میبافد و عطر موهایت را نفس میکشد... از آن مرد هایی میشوم... که وقتی خسته و کوفته از سر ...

از آن مرد هایی میشوم... که هر شب پشت سرت مینشیند و موهای خرمایی ات را میبافد و عطر موهایت را نفس میکشد... از آن مرد هایی میشوم... که وقتی خسته و کوفته از سر کار به خانه برگشت و در حال آشپزی بودی،تو را از پشت در آغوش بگیرد ...

۱۰ آذر 1398
2K
تا چشم بر هم بزنیم پاییز هم بساطش را جمع می کند و می رود؛ انگار اصلا با مهر نیامده بود انگار آبانش با موهای رنگی از ما دل نبرده بود انگار سرمایش با آتش ...

تا چشم بر هم بزنیم پاییز هم بساطش را جمع می کند و می رود؛ انگار اصلا با مهر نیامده بود انگار آبانش با موهای رنگی از ما دل نبرده بود انگار سرمایش با آتش آذر،بغل کردنی نشده بود! تا پاییز فکر رفتن به سرش نزده کینه هایمان را به ...

۱۰ آذر 1398
1K
تامام....😉

تامام....😉

۷ آذر 1398
1K
وقتی به خود آمدم کہ تمامِ من پر شده بود از تو

وقتی به خود آمدم کہ تمامِ من پر شده بود از تو

۷ آذر 1398
594
من از تو چیز زیادی نخواستم هرگز... اگر خدای جهانم شوی مرا کافی ست...

من از تو چیز زیادی نخواستم هرگز... اگر خدای جهانم شوی مرا کافی ست...

۷ آذر 1398
594