پارت ۷۳ : برف زیبایی بود . دستم و از تو دستش در آوردم و به سمت مبل رفتم . رو مبل نشستم و به وی نگاهی کردم . لبخندی زد و گفت : جان ...

پارت ۷۳ : برف زیبایی بود . دستم و از تو دستش در آوردم و به سمت مبل رفتم . رو مبل نشستم و به وی نگاهی کردم . لبخندی زد و گفت : جان ...... چرا اینطوری نگام میکنی . واقعا این همه خوبی رو تو یک فرد نمیشه ...

۵ روز پیش
100K
پارت ۷۲ : یک لحظه به بیرون نگا کردم . درخت های سبز هوای خاکستری و بارون شدید و همراه با رد و برق . دور هم نشستیم . بعد چند دقیقه جیهوپ گفت : ...

پارت ۷۲ : یک لحظه به بیرون نگا کردم . درخت های سبز هوای خاکستری و بارون شدید و همراه با رد و برق . دور هم نشستیم . بعد چند دقیقه جیهوپ گفت : واییی من خسته شدم شما ها چی ؟؟ کسی چیزی نگفت به جیمین نگاهی کردم ...

۵ روز پیش
78K
پارت ۷۱ : از وقتی که وی بیدار شده جونگ کوک همش بالکن بوده و یک لحظه اینجا نیومد . من و وی هم داشتیم فیلم می دیدیم که صدای رد و برق اومد . ...

پارت ۷۱ : از وقتی که وی بیدار شده جونگ کوک همش بالکن بوده و یک لحظه اینجا نیومد . من و وی هم داشتیم فیلم می دیدیم که صدای رد و برق اومد . بلند شدم و رفتم بالکن بارون میومد . ساعت سه بود . رفتم پیشش گفتم ...

۷ روز پیش
112K
پارت ۷۰ : گفت : اونم همین طور . از بالای چشمم بهش نگا کردم گفت : وی هم عاشقته من : ت تو . وسط حرفم پرید و گفت : وقتی تو رفتی پیش ...

پارت ۷۰ : گفت : اونم همین طور . از بالای چشمم بهش نگا کردم گفت : وی هم عاشقته من : ت تو . وسط حرفم پرید و گفت : وقتی تو رفتی پیش وی نشستی من و جیمین نگات میکردیم یک خنده ای زد و گفت : خوب ...

۷ روز پیش
96K
پارت ۶۹ : نور گوشیم و روشن کردم و رفتم طبقه پایین . در زیر زمین رو باز کردم و رفتم داخل . دنبال چراغ های خونه میگشتم‌ . پیداش کردم روش نوشته بود چراغ ...

پارت ۶۹ : نور گوشیم و روشن کردم و رفتم طبقه پایین . در زیر زمین رو باز کردم و رفتم داخل . دنبال چراغ های خونه میگشتم‌ . پیداش کردم روش نوشته بود چراغ ویلا . خنده ای زدم درش و باز کردم همش خاموش بود . آخه به ...

۱ هفته پیش
90K
پارت ۶۸ : وقتی چراغ رو روشن کرد یک دوربین جلو بود . جیمین سمت راست من بود و برف شادی رومون ریخت و جونگ کوک و جیهوپ هم بادکنک ترکوندن و جین کیک رو ...

پارت ۶۸ : وقتی چراغ رو روشن کرد یک دوربین جلو بود . جیمین سمت راست من بود و برف شادی رومون ریخت و جونگ کوک و جیهوپ هم بادکنک ترکوندن و جین کیک رو آورد و همگی باهم گفتیم : تولدت مبارک . کلی سر و صدا کردیم . ...

۱ هفته پیش
59K
پارن ۶۷ : ناراحت بودم که هنوز تب داشت ولی خب چه کرد !! چشمای خوشگلش رو نگا میکردم دستاشو روی بازو هام گذاشته بود خیلی ناز گفت : تو واقعا فکر کردی ....؟؟. ادامه ...

پارن ۶۷ : ناراحت بودم که هنوز تب داشت ولی خب چه کرد !! چشمای خوشگلش رو نگا میکردم دستاشو روی بازو هام گذاشته بود خیلی ناز گفت : تو واقعا فکر کردی ....؟؟. ادامه نداد سرشو دوبار چپ و راست کرد . گفتم : به ....... چی ؟؟؟؟ فکر ...

۱ هفته پیش
70K
پارت ۶۶ : رفتم سمت در حیات و رفتم پیشش نشستم گفتم : وی چرا تو خودتی وی خیلی آروم گفت : نمیتونم فراموشش کنم من : مگه تو هلم دادی ؟؟؟؟ وی : نه ...

پارت ۶۶ : رفتم سمت در حیات و رفتم پیشش نشستم گفتم : وی چرا تو خودتی وی خیلی آروم گفت : نمیتونم فراموشش کنم من : مگه تو هلم دادی ؟؟؟؟ وی : نه من : پس من‌ خودم انداختم وی : ببین میخواستم صبح یک چیزی بگم من ...

۳ هفته پیش
60K
پارت ۶۵ : ( جونگ کوک ) خیلی نگرانش بودم فقط من نگران نبودم همه نگران بودن وی هم که دوباره ناخون هاشو میخورد رفتم تو اتاق نایکا جیمین گفت : خدا رو شکر که ...

پارت ۶۵ : ( جونگ کوک ) خیلی نگرانش بودم فقط من نگران نبودم همه نگران بودن وی هم که دوباره ناخون هاشو میخورد رفتم تو اتاق نایکا جیمین گفت : خدا رو شکر که تو آب افتاد . جیمین رفت بیرون . کنارش نشستم یعنی چی شد که افتاد ...

۴ هفته پیش
91K
پارت ۶۴ : جونگ کوک : وقتی تحریک میکنی باید درد هاشو هم تحمل کنی من : خب فقط اگه گردنم کبود بشه جونگ کوک : تا دو ساعت دیگه کبود میشه حرسم در اومد ...

پارت ۶۴ : جونگ کوک : وقتی تحریک میکنی باید درد هاشو هم تحمل کنی من : خب فقط اگه گردنم کبود بشه جونگ کوک : تا دو ساعت دیگه کبود میشه حرسم در اومد از روم بلند شد و رفت بیرون اووووو یعنی نفهمید چی شد امیدوارم نفهمه بلند ...

۴ هفته پیش
82K
پارت ۶۳ : دور و بر رو نگا کردم ولی کسی نبود خواستم برم تو اتاق که یک لحظه بدنم برق گرفت احساس کردم حالش خوب نیست دوباره با دقت نگا کردم وای نه روی ...

پارت ۶۳ : دور و بر رو نگا کردم ولی کسی نبود خواستم برم تو اتاق که یک لحظه بدنم برق گرفت احساس کردم حالش خوب نیست دوباره با دقت نگا کردم وای نه روی زمین افتاده بود اسمشو بلند صدا کردم و دوتا دستام و جلوی ذهنم گذاشتم اگه ...

۴ هفته پیش
118K
پارت ۶۲ : من : اوففف میترسم اصلاً حالش خوب نشه یک لبخند خبیثانه زد و گفت : تو نترس باشه من : های وای ترسناک شدی !!!! خندید و گفت : برو بخواب . ...

پارت ۶۲ : من : اوففف میترسم اصلاً حالش خوب نشه یک لبخند خبیثانه زد و گفت : تو نترس باشه من : های وای ترسناک شدی !!!! خندید و گفت : برو بخواب . از پله ها رفتم بالا . در اتاقم و باز کردم و رفتم تو و ...

۲۲ دی 1398
53K
پارت ۶۱ : همه جا پرنده سیاه رد میشد . از خواب پریدم . موهام تو هوا بودن . واییییی آخه این چه خوابی بود که دیدم . اَه چقدر واقعی بود . به دست ...

پارت ۶۱ : همه جا پرنده سیاه رد میشد . از خواب پریدم . موهام تو هوا بودن . واییییی آخه این چه خوابی بود که دیدم . اَه چقدر واقعی بود . به دست چپم نگا کردم . فقط داغ بود همین . گفتم : اگه میسوختی من خودم ...

۱۵ دی 1398
135K
پارت ۶۰ : رو تخت میچرخیدم و آروم نبودم . ( جیمین ) داشتیم فیلم می دیدیم . بچه ها میخواستم واسه ناهار نودل درست کنن . رفتم طبقه دوم . رفتم سمت اتاق نایکا ...

پارت ۶۰ : رو تخت میچرخیدم و آروم نبودم . ( جیمین ) داشتیم فیلم می دیدیم . بچه ها میخواستم واسه ناهار نودل درست کنن . رفتم طبقه دوم . رفتم سمت اتاق نایکا . درو خیلی آروم باز کردم . تو اتاق گرم بود . رفتم تو اتاق ...

۱۲ دی 1398
73K
امشب تولد وی هست عشقم . بایسم ویمینکوک هست که یعنی وی جیمین جونگ کوک واقعا جای من پیش ویمینکوک خالی هست + میخوام یک چیزی بگم _ بگو می شنوم + خب خودت که ...

امشب تولد وی هست عشقم . بایسم ویمینکوک هست که یعنی وی جیمین جونگ کوک واقعا جای من پیش ویمینکوک خالی هست + میخوام یک چیزی بگم _ بگو می شنوم + خب خودت که میدونی عاشقتم _ اینو همه میگن + ولی من یک چیزه دیگه میگم _ گوش ...

۹ دی 1398
17K
پارت ۵۹ : اون پسره خوشگلی هست و بیست و پنج سالشه بیشتر دخترا دوسش دارن ولی ................. از بین اون همه دختر منو انتخاب کرده یعنی ............ پرید وسط حرفم و گفت : خودم ...

پارت ۵۹ : اون پسره خوشگلی هست و بیست و پنج سالشه بیشتر دخترا دوسش دارن ولی ................. از بین اون همه دختر منو انتخاب کرده یعنی ............ پرید وسط حرفم و گفت : خودم فهمیدم . چیزی نگفتم . تو ماشین سکوت خیلی بدی اومد . نگاش کردم . ...

۴ دی 1398
128K
پارت ۵۸ : خیلی نگرانش بودم . بعد چند دقیقه زنگ درو زدن ‌. رفتم باز کردم . شوگا بود . اومد تو و گفت : نایکا کو ؟؟؟؟ من : تو اتاق شوگا : ...

پارت ۵۸ : خیلی نگرانش بودم . بعد چند دقیقه زنگ درو زدن ‌. رفتم باز کردم . شوگا بود . اومد تو و گفت : نایکا کو ؟؟؟؟ من : تو اتاق شوگا : من میرم داخل ولی نیا باشه . هیچی نگفتم . ( شوگا ) رفتم سمت ...

۳۰ آذر 1398
191K
پارت ۵۷ : رفتم تو اتاق درو بستم . بوی جیمین تو اتاق بود . لبخندی زدم و در کمد رو باز کردم ‌. واسه این موقع ها لباس میزارم . یک نیم تنه مجلسی ...

پارت ۵۷ : رفتم تو اتاق درو بستم . بوی جیمین تو اتاق بود . لبخندی زدم و در کمد رو باز کردم ‌. واسه این موقع ها لباس میزارم . یک نیم تنه مجلسی سیاه آستین بلند تنگ پوشیدم که آخرش مثلث بهش آویزون بود . یک دامن تا ...

۲۹ آذر 1398
125K
پارت ۵۶ : نوشته بود سلام فردا ساعت یازده شب راه میوفتیم . خیالم راحت شد تلویزیون رو خاموش کردم . گوشیمو روی مبل گذاشتم و بلند شدم . روبه رو نایکا وایستادم . ایششش ...

پارت ۵۶ : نوشته بود سلام فردا ساعت یازده شب راه میوفتیم . خیالم راحت شد تلویزیون رو خاموش کردم . گوشیمو روی مبل گذاشتم و بلند شدم . روبه رو نایکا وایستادم . ایششش دلم نیومد بیدارش کنم . بلند شد و گفت : چیه چیزی شده ؟؟؟؟؟. لبخندی ...

۲۴ آذر 1398
86K
پارت ۵۵ : ( جیمین ) چشماش دیونه ام میکرد . گفتم : چشماتو ببند . بعد چند دقیقه چشماش و بست . منم چشمامو بستم و لبم و روی لب های سرخش گذاشتم . ...

پارت ۵۵ : ( جیمین ) چشماش دیونه ام میکرد . گفتم : چشماتو ببند . بعد چند دقیقه چشماش و بست . منم چشمامو بستم و لبم و روی لب های سرخش گذاشتم . همین طوری لبام و روی لباش فشار میدادم ‌. روش بودم و لباشو میمکیدم . ...

۲۲ آذر 1398
16K