PANIZ100

nafaspaniz100

سعی می کنم هر روز پارت بزارم به جز دوشنبه و پنج شنبه

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش سیزدهم که یاده اون آلبوم افتادم که دوباره عین این جن زده ها سرجام نشستم زیپ کیفمو با عجله کشیدم .آلبومو ازتوش برداشتم گذاشتم رویه پام و ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش سیزدهم که یاده اون آلبوم افتادم که دوباره عین این جن زده ها سرجام نشستم زیپ کیفمو با عجله کشیدم .آلبومو ازتوش برداشتم گذاشتم رویه پام و شروع کردم به ورق زدن عکساش همه عکسایه مامانمو بابا فرهاد بود. چقد اون روزا ...

۱ روز پیش
2K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش دوازدهم بیشتر دوست داشتم بدونم این خانومه کیه چون تا به حال ندیده بودمش سرمو بالا گرفتم که پانیا شروع کرد:«دلوان جان ببین من هزار تا مهمونی ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش دوازدهم بیشتر دوست داشتم بدونم این خانومه کیه چون تا به حال ندیده بودمش سرمو بالا گرفتم که پانیا شروع کرد:«دلوان جان ببین من هزار تا مهمونی دعوت می شم که نصفشون مهم نیست ولی شرکت کردن توشون خیلی مهم ... حرفشو ...

۱ روز پیش
2K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش یازدهم وارد عمارت شدم نگاهی به ساعتم انداختم .ساعت ده بود این یعنی هنوز پانیا از خواب بیدار نشده آرومو با دقت داشتم از پله ها بالا ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش یازدهم وارد عمارت شدم نگاهی به ساعتم انداختم .ساعت ده بود این یعنی هنوز پانیا از خواب بیدار نشده آرومو با دقت داشتم از پله ها بالا می رفتم تا خودمو به اتاقم رسوندم خواستم درو باز کنم که با شنیدن صدایه ...

۱ روز پیش
2K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش دهم پشت میز نشستم جلوم یه پسر جوونو با یه تیپ لاتو یه چهره ایی که لاتی ازش می باره.نگاهم کرد و گفت:«سلام آجی سروش جایه من ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش دهم پشت میز نشستم جلوم یه پسر جوونو با یه تیپ لاتو یه چهره ایی که لاتی ازش می باره.نگاهم کرد و گفت:«سلام آجی سروش جایه من سلام داد و گفت:«همونجور که برات تعریف کردم مادرش گم شده و ماجراشو که می ...

۲ روز پیش
4K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش نهم چشامو آروم آروم باز کردم که با قیافه ی ساناز جلویه صورتم مواجه شدم یه جیغ خفیف از رویه ترس زدم که جلویه دهنمو گرفت و ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش نهم چشامو آروم آروم باز کردم که با قیافه ی ساناز جلویه صورتم مواجه شدم یه جیغ خفیف از رویه ترس زدم که جلویه دهنمو گرفت و آروم در گوشم گفت:«پانیا امروز ساعت یازده گفته بیدارش کنیم الان ساعت هفته بدو حاضر ...

۲ روز پیش
3K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش هشتم داشتم ظرفا رو جمع می کردم پانیا و آروانم اونور داشتن قهوه اشونو کوفت می کردن. ظرفا رو بردم آشپزخونه تا بازم آخره شب بیام بشورمشون. ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش هشتم داشتم ظرفا رو جمع می کردم پانیا و آروانم اونور داشتن قهوه اشونو کوفت می کردن. ظرفا رو بردم آشپزخونه تا بازم آخره شب بیام بشورمشون. اومدم بیرون نگاهی به دور و برم انداختم که پریا رو دیدم جلویه در پذیرایی ...

۴ روز پیش
6K
رمان‌ انتقام به توان عشق فصل سوم بخش هفتم آروان و پانیا نشستن که پانیا شروع کرد به صحبت و گفت:«خیلی سرد تر شدی؟می تونم بپرسم چی شده؟ آروان همینجور که داشت با قاشقش بازی ...

رمان‌ انتقام به توان عشق فصل سوم بخش هفتم آروان و پانیا نشستن که پانیا شروع کرد به صحبت و گفت:«خیلی سرد تر شدی؟می تونم بپرسم چی شده؟ آروان همینجور که داشت با قاشقش بازی می کرد گفت:«دلیلش یه غمه غمه از دست دادنه آرزو.. پانیا که جاخورده بود با ...

۴ روز پیش
4K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش ششم جلویه در آشپزخونه وایستاده بودم که ساناز با دیدن من اومد سمتمو گفت:«ببخشید واقعاً با تعجب نگاهش کردم و گفتم:«چرا ؟چیو ببخشم؟ خندیدو گفت:«خیلی خوبی دیوونه ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش ششم جلویه در آشپزخونه وایستاده بودم که ساناز با دیدن من اومد سمتمو گفت:«ببخشید واقعاً با تعجب نگاهش کردم و گفتم:«چرا ؟چیو ببخشم؟ خندیدو گفت:«خیلی خوبی دیوونه وارد آشپز خونه شدم رو به ساناز گفتم:«اتفاقی نیافتاده بینشون؟ -مثلا چه اتفاقی؟ سرمو انداختم ...

۴ روز پیش
4K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش پنجم بارون داشت شدید می شد رفتم شلنگو آوردمو وصل کردم شیر آبو باز کردمو حیاط و آب پاشی می کردم . بارون می بارید بهترین موقعی ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش پنجم بارون داشت شدید می شد رفتم شلنگو آوردمو وصل کردم شیر آبو باز کردمو حیاط و آب پاشی می کردم . بارون می بارید بهترین موقعی بود که می تونستم گریه کنم لوس نبودم ولی خسته شده بودم از اینکه همه ...

۵ روز پیش
3K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش چهارم دلوان تویه آشپزخونه کنار صدیقه خانوم داشتم ظرفایه ناهارو می شستم من آبکشی می کردم صدیقه خانم هم کف می زد مشغول ظرفا بودم که ساناز ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش چهارم دلوان تویه آشپزخونه کنار صدیقه خانوم داشتم ظرفایه ناهارو می شستم من آبکشی می کردم صدیقه خانم هم کف می زد مشغول ظرفا بودم که ساناز اومد کنارم و گفت: «یه دقیقه بیا این فیلمو ببین بیا یه سکانس عاشقانه است ...

۵ روز پیش
3K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش سوم نگاهمو به آرش انداختم که هنوز غرق فکر بود آروم بهش گفتم:«همیشه من تویه این حال بودم الان برعکس شده؟ با صدای بی قرار گفت:«این حال ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش سوم نگاهمو به آرش انداختم که هنوز غرق فکر بود آروم بهش گفتم:«همیشه من تویه این حال بودم الان برعکس شده؟ با صدای بی قرار گفت:«این حال از همنشینی تو اثر گرفته. -چی شده؟ با همون لحن قبلیش گفت:«هیچی .من مشکلی ندارم ...

۶ روز پیش
5K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش دوم زل زدم به عکس بزرگ پدرمو گفتم:«منو تویه یه هچلی انداختی که الان فقط باید به اینو عموش بگم باشه در حالیکه برایه من این باشه ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش دوم زل زدم به عکس بزرگ پدرمو گفتم:«منو تویه یه هچلی انداختی که الان فقط باید به اینو عموش بگم باشه در حالیکه برایه من این باشه یعنی برم تویه دیگه بدبختی که آقا مهران هر روز زیرشو داغ تر می کنه...منتظر ...

۶ روز پیش
4K
رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش اول از خواب پریدم یه دستی به صورتم کشیدم عرق کرده بودم چقد این خوابم با بقیه فرق داشت اینبار من سراون چاه کنارهمون دختره نشسته بودم ...

رمان انتقام به توان عشق فصل سوم بخش اول از خواب پریدم یه دستی به صورتم کشیدم عرق کرده بودم چقد این خوابم با بقیه فرق داشت اینبار من سراون چاه کنارهمون دختره نشسته بودم یعنی امکان داره اون دختره پانیا باشه و داره منو تویه یه چاه میندازه یا ...

۶ روز پیش
4K
رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش چهل دومم پایان فصل دوم سوگند داشت التماس می کرد حوصله ی التماساشو نداشتم وارد محوطه ی کارخونه شدم که مهرشاد اومد سمتو گفت:«آقا بچه ها یه ...

رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش چهل دومم پایان فصل دوم سوگند داشت التماس می کرد حوصله ی التماساشو نداشتم وارد محوطه ی کارخونه شدم که مهرشاد اومد سمتو گفت:«آقا بچه ها یه آتیش درست کردن بیاین بریم اونجا. باهاش رفتم سمت اون آتیش نشستم کنار آتیشو غرق ...

۷ روز پیش
3K
رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش چهل و یکم سوگندو رویه یه صندلی بسته بودن رفتم سمتش بیهوش شده بود با دستم به مهرشاد اشاره کردم که بیدارش کنه خودم رویه یه صندلی ...

رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش چهل و یکم سوگندو رویه یه صندلی بسته بودن رفتم سمتش بیهوش شده بود با دستم به مهرشاد اشاره کردم که بیدارش کنه خودم رویه یه صندلی روبه روی سوگند نشستم بهوش که اومد سرشو بالا گرفت با دیدن من جا خورد ...

۷ روز پیش
3K
رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش چهلم آروان از نمایشگاه پانیا زدم بیرون . سوار ماشین شدم هم خوشحال بودم همم ناراحت بلاتکلیفیم قشنگ معلوم بود ولی اینو مطمئن بودم که اولین سوالم ...

رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش چهلم آروان از نمایشگاه پانیا زدم بیرون . سوار ماشین شدم هم خوشحال بودم همم ناراحت بلاتکلیفیم قشنگ معلوم بود ولی اینو مطمئن بودم که اولین سوالم ازش همین چراهاییه که تمومه ذهنمو پر کرده . با فکر کردن به سوگند باز ...

۷ روز پیش
3K
رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و نهم رفتم داخل دنبال پانیا بگردم که دیدم اون گوشه داره با یه مرده ی میانسال صحبت می کنه پشت در منتظرش موندم اینبار صداشونو ...

رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و نهم رفتم داخل دنبال پانیا بگردم که دیدم اون گوشه داره با یه مرده ی میانسال صحبت می کنه پشت در منتظرش موندم اینبار صداشونو بی اختیار میشنیدم اون مرده به پانیا داشت می گفت:ببین تو با این مهمونیه که ...

۱ هفته پیش
6K
رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و هشتم از اشپزخونه زدم بیرون که دیدم آروان از شدت خستگی که رقصیدن رویه مبلا لم داده داشتم از جلوش رد می شدم که با ...

رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و هشتم از اشپزخونه زدم بیرون که دیدم آروان از شدت خستگی که رقصیدن رویه مبلا لم داده داشتم از جلوش رد می شدم که با دستش اشاره کرد برم پیشش رفتم سمتش که گفت:«یه لیوان شربت میاری؟ با یه بله ...

۱ هفته پیش
6K
رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و ششم رویه میز تویه اشپزخونه نشستم .چرا من عصبانی شدم؟شاید چون دوست ندارم پانیا رو خوشحال ببیدم نه اون مرده آروان منو یاد یکی میندازه ...

رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و ششم رویه میز تویه اشپزخونه نشستم .چرا من عصبانی شدم؟شاید چون دوست ندارم پانیا رو خوشحال ببیدم نه اون مرده آروان منو یاد یکی میندازه که نمی دونم عکسشو کجا دیدم حتی صداشم شبیه اون صدا تویه اون سی دی ...

۱ هفته پیش
4K
رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و ششم منو ساناز داشتیم می پیچیدیم به سمت آشپزخونه که ساناز به پریا اشاره کرد و گفت:ببین اگه پانیا بفهمه به این یاکوزا میگه حسابمونو ...

رمان انتقام به توان عشق فصل دوم بخش سی و ششم منو ساناز داشتیم می پیچیدیم به سمت آشپزخونه که ساناز به پریا اشاره کرد و گفت:ببین اگه پانیا بفهمه به این یاکوزا میگه حسابمونو برسه چون امشب مهمونیه و خودشم میزبان پس مراقب این باش منم میرم اون سمت ...

۱ هفته پیش
3K