najmeh.b123

دلتنگم
همین...
واین نیاز به هیچ زبان شاعرانه اے ندارد...
ربنا اتنا فی،الدنیا کربلا...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت21 دعوتنامه فردا، آخرین روز بود ... می رفتیم شلمچه ... دلم گرفته بود ... کاش می شد منو همون جا می گذاشتن و برمی گشتن ... تمام شب رو ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت21 دعوتنامه فردا، آخرین روز بود ... می رفتیم شلمچه ... دلم گرفته بود ... کاش می شد منو همون جا می گذاشتن و برمی گشتن ... تمام شب رو گریه کردم ... . راهی شلمچه شدیم ... برعکس دفعات قبل، قرار شد توی راه ...

۴ هفته پیش
6K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت19 ❤️زندگی در ایران❤️ به عنوان طلبه توی مکتب پذیرش شدم ...از مسلمان بودن، فقط و فقط حجاب، نخوردن شراب و دست ندادن با مردها رو بلد بودم ... . ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت19 ❤️زندگی در ایران❤️ به عنوان طلبه توی مکتب پذیرش شدم ...از مسلمان بودن، فقط و فقط حجاب، نخوردن شراب و دست ندادن با مردها رو بلد بودم ... . همه با ظرافت و آرامش باهام برخورد می کردن ... اینقدر خوب بودن که هیچ ...

۴ هفته پیش
5K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت17 فرار بزرگ حدود دو ماه بیمارستان بستری بودم ...هیچ کس ملاقاتم نیومد .. نمی دونستم خوشحال باشم یا ناراحت ... حتی اجازه خارج شدن از اتاق رو نداشتم . ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت17 فرار بزرگ حدود دو ماه بیمارستان بستری بودم ...هیچ کس ملاقاتم نیومد .. نمی دونستم خوشحال باشم یا ناراحت ... حتی اجازه خارج شدن از اتاق رو نداشتم . دو ماه تمام، حبس توی یه اتاق ... ماه اول که بدتر بود ... تنها، ...

۴ هفته پیش
4K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت15 ❤️دست های خالی❤️ توی این حال و هوا بودم که جلوی یه ساختمان بزرگ، با دیوارهای بلند نگه داشت ... رفت زنگ در رو زد ... یه خانم چادری ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت15 ❤️دست های خالی❤️ توی این حال و هوا بودم که جلوی یه ساختمان بزرگ، با دیوارهای بلند نگه داشت ... رفت زنگ در رو زد ... یه خانم چادری اومد دم در ... چند دقیقه با هم صحبت کردند ... و بعد اون خانم ...

۲۰ شهریور 1396
5K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت13 💔بی تو هرگز💔 برگشتم خونه ... اوایل تمام روز رو توی تخت می خوابیدم ... حس بیرون رفتن نداشتم ... همه نگرانم بودن ، با همه قطع ارتباط کردم ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت13 💔بی تو هرگز💔 برگشتم خونه ... اوایل تمام روز رو توی تخت می خوابیدم ... حس بیرون رفتن نداشتم ... همه نگرانم بودن ، با همه قطع ارتباط کردم ... حتی دلم نمی خواست مندلی رو ببینم ... . مهمانی ها و لباس های ...

۲۰ شهریور 1396
5K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت11 ❤️زندگی با طعم باروت❤️ از ایرانی های توی دانشگاه یا از قول شون زیاد شنیده بودم که امیرحسین رو مسخره می کردن و می گفتن: ماشین جنگیه ... بوی ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت11 ❤️زندگی با طعم باروت❤️ از ایرانی های توی دانشگاه یا از قول شون زیاد شنیده بودم که امیرحسین رو مسخره می کردن و می گفتن: ماشین جنگیه ... بوی باروت میده ... توی عصر تحجر و شتر گیر کرده و ... . ولی هیچ ...

۲۰ شهریور 1396
4K
#عید_غدیر_خم_مبارک

#عید_غدیر_خم_مبارک

۱۸ شهریور 1396
2K
#عید_غدیر_خم_مبارک

#عید_غدیر_خم_مبارک

۱۸ شهریور 1396
2K
#عید_غدیر_خم_مبارک

#عید_غدیر_خم_مبارک

۱۸ شهریور 1396
2K
#عید_غدیر_خم_مبارک

#عید_غدیر_خم_مبارک

۱۸ شهریور 1396
372
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت9 ❤️حلقه💍 نزدیک زمان نهار بود ... کلاس نداشتم و مهمتر از همه کل روز رو داشتم به این فکر می کردم که کجاست؟ ... به صورت کاملا اتفاقی، شروع ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت9 ❤️حلقه💍 نزدیک زمان نهار بود ... کلاس نداشتم و مهمتر از همه کل روز رو داشتم به این فکر می کردم که کجاست؟ ... به صورت کاملا اتفاقی، شروع کردم به دنبالش گشتن ... زیر درخت نماز می خوند، بعد وسایلش رو جمع کرد ...

۱۶ شهریور 1396
4K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت7 ❤️زندگی مشترک❤️ وسایلم رو جمع کردم و رفتم خونه مندلی ... دوست صمیمیم بود ... . به پدر و مادرم گفتم فقط تا آخر ترم اونجا می مونم ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت7 ❤️زندگی مشترک❤️ وسایلم رو جمع کردم و رفتم خونه مندلی ... دوست صمیمیم بود ... . به پدر و مادرم گفتم فقط تا آخر ترم اونجا می مونم ... جرات نمی کردم بهشون بگم چکار می خوام بکنم ... ما جزء خانواده های اصیل ...

۱۶ شهریور 1396
4K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت5 ❤️ مرگ یا غرور❤️ غرورم له شده بود ... همه از این ماجرا خبردار شده بودن ... سوژه مسخره کردن بقیه شده بودم ... . بدتر از همه زمانی ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت5 ❤️ مرگ یا غرور❤️ غرورم له شده بود ... همه از این ماجرا خبردار شده بودن ... سوژه مسخره کردن بقیه شده بودم ... . بدتر از همه زمانی بود که دوست پسر سابقم اومد سراغم و بهم گفت: اگر اینقدر بدبخت شدی که ...

۱۶ شهریور 1396
4K
‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت3 🔥آتش انتقام🔥 چند روز پام رو از خونه بیرون نگذاشتم ... غرورم به شدت خدشه دار شده بود ... تا اینکه اون روز مندلی زنگ زد و گفت که ...

‍ 💌داستان واقعیِ 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت3 🔥آتش انتقام🔥 چند روز پام رو از خونه بیرون نگذاشتم ... غرورم به شدت خدشه دار شده بود ... تا اینکه اون روز مندلی زنگ زد و گفت که به اون پیشنهاد ازدواج داده و در کمال ادب پیشنهادش رد شده ... و بهم ...

۱۶ شهریور 1396
4K
‍ 💌داستانِ واقعی 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت1 ❤️با من ازدواج می کنید؟❤️ توی دانشگاه مشهور بود به اینکه نه به دختری نگاه می کنه و نه اینکه، تا مجبور بشه با دختری حرف می زنه ...

‍ 💌داستانِ واقعی 💟 #عاشقانه_ای_برای_تو #قسمت1 ❤️با من ازدواج می کنید؟❤️ توی دانشگاه مشهور بود به اینکه نه به دختری نگاه می کنه و نه اینکه، تا مجبور بشه با دختری حرف می زنه ... هر چند، گاهی حرف های دیگه ای هم پشت سرش می زدن ... . توی ...

۱۶ شهریور 1396
4K
۸ شهریور 1396
2K
۸ شهریور 1396
3K
۸ شهریور 1396
2K
۷ شهریور 1396
4K
۷ شهریور 1396
4K