مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ

nas.joon

#هر_گونه_تبلیغ_:#بلاک:👊
#برو_پایین👇

#رمان:#_بهت_میرسم

#ژانر:#عاشقانه_پلیسی_هیجانی_ادالت #بزرگسال #_با_پایانی_متفاوت

#با_افتخار:#مینوزی_هستم

#مدرک:#دانشجوی_کارشناسی_روانشناسی.......#تاریخ_تولد:#23_2_1378…....#h.love

#اسطوره_ی_من:#زیگموند_فروید......#روان_کاو:........#وقتی_افراد_از_من_انتقاد_می_کنند_می_دانم_که_چطور_باید_از_خودم_دفاع_کنم_اما_در_مواجهه_با_تعریف_و_تمجید_بی_دفاع_هستم

#ادرس_پیج_دوم...@nasii.f..#عشق_حرف_حالیش_نمیشه

#ادرس_تلگرام_نویسنده:@na23_sii278..

#برای_دریافت_پی_دی_اف_های_رمانهای_قبلی_به_پیوی_بنده_تشریف_بیارید

#اثر:#عشق_حرف_حالیش_نمیشه#بدی_برام#توفیق_اجباری#رقصنده_ی_شیطون_بلا#مغرور_جذاب...

#هر_گونع_کپی_برداری_حتی_با_ذکر_نام_نویسنده_اکیدأ_ممنوع_و_صد_در_صد_پیگرد_قانونی_دارد...

#آدم_باشیم..

#ب_قلم مَ۪۪ٜؒؔلَٰٰ۪۪ٜؒؔٓᬼکـ℘ـَ۪ٜؔٛٚؔ͜✧ـٰٰٰٰۂ ت۪۪ٜ۪۪۪ٜؒؔنٰٰٰٰهَ۪۪ؒؔا۪۪۪ؒ..

http://instagraph.ir/harfeto/120273589 ..... #ناشناس_باهام_حرف_بزن.....

http://instagraph.ir/harfet... ..... #ناشناس_باهام_حرف_بزن.....

۴ روز پیش
5K
#پارت_105 . #بهت_میرسم سرشو خم کرد و ریز خندید... . #ایزابلا . سرش رو شونم بود و نفس های عمیق میکشید... . نبودش برای همون چند ساعت...قلبم رو به درد اورد... . به حدی به ...

#پارت_105 . #بهت_میرسم سرشو خم کرد و ریز خندید... . #ایزابلا . سرش رو شونم بود و نفس های عمیق میکشید... . نبودش برای همون چند ساعت...قلبم رو به درد اورد... . به حدی به وجودش...به عطر تنش...به لمس دستاش...به بوسیدن و اغوش گرمش وابسته شده بودم ک تحمل دوریش ...

۴ روز پیش
90K
#پارت_104 . #بهت_میرسم مهبوت گفتم:حا...مد...صورتت.... لبخندی زدو بی اهمیت به صورت مهبوت من بهم نزدیک شدو سفت بغلم کردو به خودش فشردم و گفت:دلم برات تنگ شده بود رفیق...خیلی خوشحالم ک میبینمت... . با حرص ...

#پارت_104 . #بهت_میرسم مهبوت گفتم:حا...مد...صورتت.... لبخندی زدو بی اهمیت به صورت مهبوت من بهم نزدیک شدو سفت بغلم کردو به خودش فشردم و گفت:دلم برات تنگ شده بود رفیق...خیلی خوشحالم ک میبینمت... . با حرص از خودم جداش کردم و توصورتش زل زدم و گفتم:میگم صورتت چی شده؟...چرا میپیچونی؟... . ...

۴ روز پیش
108K
#پارت_103 . #بهت_میرسم از پله ها اومدم پایین ک دیدم ایزابلا داره با وسواس به الما و خدمتکارا دستور میده دکور خونه رو عوض کنن... . خندم گرفت...شده بود مثل اونایی ک براشون خاستگار میاد... ...

#پارت_103 . #بهت_میرسم از پله ها اومدم پایین ک دیدم ایزابلا داره با وسواس به الما و خدمتکارا دستور میده دکور خونه رو عوض کنن... . خندم گرفت...شده بود مثل اونایی ک براشون خاستگار میاد... . المای بدبخت زور میزد میز رو جابه جا میکرد...مبل و تکون میدادن...ایزابلا هم دست ...

۷ روز پیش
79K
#پارت_102 . #بهت_میرسم لب زدم:واااااای...خدایا خودت منو ادم کن.... . یکم مکث کردم...صدای خنده ی راک رو اعصابم بود...به حدی ک نزدیک بود دهنم و باز کنم و فوشش بدم ک بالاخره با خنده به ...

#پارت_102 . #بهت_میرسم لب زدم:واااااای...خدایا خودت منو ادم کن.... . یکم مکث کردم...صدای خنده ی راک رو اعصابم بود...به حدی ک نزدیک بود دهنم و باز کنم و فوشش بدم ک بالاخره با خنده به حرف اومد:نیکلاس تو فوق العاده ای...معرکه ای پسر...ببین بیخیال سوتیات میشیم فعلا...میخاستم بگم از الکس ...

۷ روز پیش
79K
#پارت_101 . #بهت_میرسم بدنم شل شدو اب دهنم و قورت دادم و یه قدم جولو اومدم ک چشمای ایزابلا به حالت عادی برگشت و سریع از جاش بلند،شد و پرید رو تختی رو کشید رو ...

#پارت_101 . #بهت_میرسم بدنم شل شدو اب دهنم و قورت دادم و یه قدم جولو اومدم ک چشمای ایزابلا به حالت عادی برگشت و سریع از جاش بلند،شد و پرید رو تختی رو کشید رو خودش و اخمی کرد و گفت:وقتی وارد اتاقی میشدن در میزنن... . خیره به شونه ...

۱ هفته پیش
98K
#پارت_100 . #بهت_میرسم جیغ زد:گفتم همگی بیییروووووون.... . اخمی کردم و یه قدم بهش نزدیک شدم و گفتم:یعنی چی بلا؟...این ادم درستی نیست میخای از اینی ک هستی داغون تر بشی؟...بس کن...این اجازه رو بهت ...

#پارت_100 . #بهت_میرسم جیغ زد:گفتم همگی بیییروووووون.... . اخمی کردم و یه قدم بهش نزدیک شدم و گفتم:یعنی چی بلا؟...این ادم درستی نیست میخای از اینی ک هستی داغون تر بشی؟...بس کن...این اجازه رو بهت نمیدم... . بلا اخمی کرد و کامل از پله ها پایین اومد و اروم و ...

۱ هفته پیش
140K
#پارت_99 . #بهت_میرسم با وحشت رو به ایزابلا گفت:ژنرال...ر...رم...عو... چشمام گرد شد و برگشتم سمت بچه ها ک ایزابلا از جاش پرید و داد زد:کییییییی؟...گفتی کی اینجاست؟... . الما فقط اب دهنش و قورت داد ...

#پارت_99 . #بهت_میرسم با وحشت رو به ایزابلا گفت:ژنرال...ر...رم...عو... چشمام گرد شد و برگشتم سمت بچه ها ک ایزابلا از جاش پرید و داد زد:کییییییی؟...گفتی کی اینجاست؟... . الما فقط اب دهنش و قورت داد و با همون وحشت و ترسی ک توی صورتش هویدا بود خیره موند به صورت ...

۱ هفته پیش
109K
اینم درخاستی از طرف چند تا از عشقیا....❤ زود تر میاس بدم هاااا یادم رفت....امیدوارم خوشتون بیاد

اینم درخاستی از طرف چند تا از عشقیا....❤ زود تر میاس بدم هاااا یادم رفت....امیدوارم خوشتون بیاد

۱ هفته پیش
11K
#پارت_98 . #بهت_میرسم داد کشید:بهش دست نزن حروم زاده... تا خاستم عکس العملی نشون بدم...سریع پرید سمتمونو ایزابلا رو ک روی پاهام خشکش زده بودو بلند کرد و پرتش کرد کنار ک محکم خورد زمین ...

#پارت_98 . #بهت_میرسم داد کشید:بهش دست نزن حروم زاده... تا خاستم عکس العملی نشون بدم...سریع پرید سمتمونو ایزابلا رو ک روی پاهام خشکش زده بودو بلند کرد و پرتش کرد کنار ک محکم خورد زمین ولی چیزیش نشد... . سمت من اومد و یقه رکابیمو گرفت و بلندم کرد و ...

۱ هفته پیش
75K
#پارت_97 . #بهت_میرسم گفت:ب...بله قربان؟... . اخمی کردم و گفتم:پرونده شیخ رو میخاستم...ژنرال نیگفت داری روش کار میکنی... . سری تکون داد و اب دهنش رو قورت داد و نفس عمیقی کشید و گفت:درسته...بفرمایین لطفا ...

#پارت_97 . #بهت_میرسم گفت:ب...بله قربان؟... . اخمی کردم و گفتم:پرونده شیخ رو میخاستم...ژنرال نیگفت داری روش کار میکنی... . سری تکون داد و اب دهنش رو قورت داد و نفس عمیقی کشید و گفت:درسته...بفرمایین لطفا تا کمکتون کنم... . یه تای ابرومو بالا فرستادم و پشت سرش حرکت کردم... .بین ...

۱ هفته پیش
84K
#پارت_96 . #بهت_میرسم بلند زدم زیر خنده ک اخمی کرد و گفت:چیه؟... . با خنده گفتم:وای قیافروو...وای ببینش..خخخ... . با همون اخم و اندکی تعجب برگشت سمت ایینه ی حموم ک با دیدن قیافه ی ...

#پارت_96 . #بهت_میرسم بلند زدم زیر خنده ک اخمی کرد و گفت:چیه؟... . با خنده گفتم:وای قیافروو...وای ببینش..خخخ... . با همون اخم و اندکی تعجب برگشت سمت ایینه ی حموم ک با دیدن قیافه ی خودش...بعد از مکثی زد زیر خنده و گفت:جیییگررررموووو... . با این حرفش شدت خندم بیشتر ...

۱ هفته پیش
114K
#پارت_95 . #بهت_میرسم پرت شدم تو بغلش ک دست ازادشو دور کمر برهنم حلقه کرد ک با همون چشمای گرد شده ....درحالی ک سعی میکردم با حوله ی بین منو نیک تا حدودی خودمو بپوشونم ...

#پارت_95 . #بهت_میرسم پرت شدم تو بغلش ک دست ازادشو دور کمر برهنم حلقه کرد ک با همون چشمای گرد شده ....درحالی ک سعی میکردم با حوله ی بین منو نیک تا حدودی خودمو بپوشونم ...گفتم:چیکار میکنی؟...زده به سرت؟... . سبزیه چشماش از همیشه روشن تر بود...یه جوری بهم خیره ...

۲ هفته پیش
114K
#پارت_94 . #بهت_میرسم خیمه زد رومو یکم سنگینیشو از روم برداشت و دستاشو دو طرف ستون بینمون کرد ک اخمی کردم و گفتم:چیه؟...چیزی میخای؟... . با اون جنگل زیبای همیشه سرسبز و بهاریش بهم زل ...

#پارت_94 . #بهت_میرسم خیمه زد رومو یکم سنگینیشو از روم برداشت و دستاشو دو طرف ستون بینمون کرد ک اخمی کردم و گفتم:چیه؟...چیزی میخای؟... . با اون جنگل زیبای همیشه سرسبز و بهاریش بهم زل زدو گفت:نمیدونم داستان چیه ک حتی وقتی کنارمی هم دلم برات تنگ میشه... .از لهن ...

۲ هفته پیش
52K
#پارت_93 . #بهت_میرسم نجوا کنان گفت:به داداشت سلام کن عشقم.... . با تعجب سرمو بلند کردم و برگردوندم سمتش ک نگاهشو از چشمام کند و به رو به رو خیره شدو لبخندی زدو کمرشو صاف ...

#پارت_93 . #بهت_میرسم نجوا کنان گفت:به داداشت سلام کن عشقم.... . با تعجب سرمو بلند کردم و برگردوندم سمتش ک نگاهشو از چشمام کند و به رو به رو خیره شدو لبخندی زدو کمرشو صاف کرد... . برگشتم و رد نگاهشو زدم تا رسیدم به کسی ک از دیروز تا ...

۲ هفته پیش
63K
#پارت_92 . #بهت_میرسم گفت:ژنرال...نع...خواهش میکنم.... . از اعصبانیت زیاد برگشتم سمت دیو و اسلحه رو گرفتم سمتش و گفتم:بازم خیانت؟...بازم؟...میکشمت حروم زادع..ـ . بی اهمیت به چشم های گرد،شده خود و بقیه ماشه رو کشیدم ...

#پارت_92 . #بهت_میرسم گفت:ژنرال...نع...خواهش میکنم.... . از اعصبانیت زیاد برگشتم سمت دیو و اسلحه رو گرفتم سمتش و گفتم:بازم خیانت؟...بازم؟...میکشمت حروم زادع..ـ . بی اهمیت به چشم های گرد،شده خود و بقیه ماشه رو کشیدم و با بی رحمیه تمام سه تا گلوله همزمان تو سینش شلیک کردم ک روی ...

۲ هفته پیش
105K
#پارت_91 . #بهت_میرسم لب زدم:دوستت دارم ژنرال من... . خودشو بیشتر سمتم کشید و دستاشو دور گردنم حلقه کرد که حرم نفسای داغش رو روی لبام حس کردم... . لبمو نیم باز گزاشتم و حرکتی ...

#پارت_91 . #بهت_میرسم لب زدم:دوستت دارم ژنرال من... . خودشو بیشتر سمتم کشید و دستاشو دور گردنم حلقه کرد که حرم نفسای داغش رو روی لبام حس کردم... . لبمو نیم باز گزاشتم و حرکتی نکردم و منتظر شدم تا گرمیه لباشو روی لبام حس کنم ک صدایی گفت:اوووو اخه ...

۲ هفته پیش
108K
سلللللاااام به همه خوشگلا...🙌😽 حاالتون چطوره؟....احوالتون چطوره؟....کیفتون کوکه؟....خوش میگزره؟...صدااامو دارینننن؟...😻😹 با معرفتا....جیگرا....چشم رنگیا چشم مشکیا...مسلمونا و غیر مسلمونااا....😽😻 این روز قشنگ و به تمام دخی خانوم ها...مامانا...ننه بزرگ ها😹😾 ...خلااااااصه ک تمام جنس مونث ها ...

سلللللاااام به همه خوشگلا...🙌😽 حاالتون چطوره؟....احوالتون چطوره؟....کیفتون کوکه؟....خوش میگزره؟...صدااامو دارینننن؟...😻😹 با معرفتا....جیگرا....چشم رنگیا چشم مشکیا...مسلمونا و غیر مسلمونااا....😽😻 این روز قشنگ و به تمام دخی خانوم ها...مامانا...ننه بزرگ ها😹😾 ...خلااااااصه ک تمام جنس مونث ها تبریک میگممم....روز دخییی هااااا مبارررررک👏👏👭یووووهوووو💃💃💃😻😹 الل خصوص خودم😺💃....غلط املاییم نگیرین ازم بابا امروز روووووز منه😿🙀... ...

۲ هفته پیش
18K
#پارت_90 . #بهت_میرسم با حرص چسبوندمش به دیوار و تا خاست چیزی بگه لبامو رو لباش گزاشتم و اجازه ندادم حرفی بزنه... . با حرص و ولع میبوسیدمش...سعی میکرد دورم کنه ولی موفق نمیشد...با مشت ...

#پارت_90 . #بهت_میرسم با حرص چسبوندمش به دیوار و تا خاست چیزی بگه لبامو رو لباش گزاشتم و اجازه ندادم حرفی بزنه... . با حرص و ولع میبوسیدمش...سعی میکرد دورم کنه ولی موفق نمیشد...با مشت به سینم میکوبید و منم درحالی ک سعی میکردم خندم رو محار کنم لباشو بین ...

۲ هفته پیش
87K
بعضی ارزو ها هستن... که هیچ وقت براورده نمیشن... باید بسوزی در حسرتش...در نبودش... حتی اگه نمونش رو داشته باشی هیچ چیز مثل داشتن خودش بهت نمیچسبه...ارومت نمیکنه... از بچگی ارزوی یه برادر بزرگ ترو ...

بعضی ارزو ها هستن... که هیچ وقت براورده نمیشن... باید بسوزی در حسرتش...در نبودش... حتی اگه نمونش رو داشته باشی هیچ چیز مثل داشتن خودش بهت نمیچسبه...ارومت نمیکنه... از بچگی ارزوی یه برادر بزرگ ترو داشتم... یکی ک تو خوشی و ناخوشی پیشم باشه...ارومم کنه...بغلم کنه بگه اجی درست میشه... ...

۳ هفته پیش
104K