مصطفی وسارا

neo1376

لایک =لایک‌..دنبال =دنبال توهین = بلاک ان فالو= ان فالو /کپی آزاد نقد کردن با توهین فرق دارد

دوستان لایک نمیخوام لطف کنید جواب بدهید

دوستان لایک نمیخوام لطف کنید جواب بدهید

۱ روز پیش
2K
#داستانهای_شاهنامه قارن خشمگین از این سو و گرسیوز از سوی دیگر برای نبرد آمدند. جوی خون راه افتاده بود . هر دو لشکر شب آسودند تا روز دوم دوباره به جنگ یکدیگر روند. از سپاه ...

#داستانهای_شاهنامه قارن خشمگین از این سو و گرسیوز از سوی دیگر برای نبرد آمدند. جوی خون راه افتاده بود . هر دو لشکر شب آسودند تا روز دوم دوباره به جنگ یکدیگر روند. از سپاه توران وایران‌تعدادی زیاد کشته شدند. ایرانیان مقابل لشکر تورانیان صف کشیدند. سواران به سمت یکدیگر ...

۲ روز پیش
21K
#داستانهای_شاهنامه افراسیاب گفت هماورد سالار سپاه ایران منم که اگر شمشیر برکشم در آنجا دیگر کسی بزرگی نخواهد کرد. پشنگ فرمان داد افراسیاب تا با سپاهی به ایران حمله کنند. اغریرث به پدر گفت سپهبدی ...

#داستانهای_شاهنامه افراسیاب گفت هماورد سالار سپاه ایران منم که اگر شمشیر برکشم در آنجا دیگر کسی بزرگی نخواهد کرد. پشنگ فرمان داد افراسیاب تا با سپاهی به ایران حمله کنند. اغریرث به پدر گفت سپهبدی چون سام سپاه ایران پهلوانانی چون کشواد و قارن در آن سپاه هستند. تو میدانی ...

۲ روز پیش
14K
۲ روز پیش
811
۲ روز پیش
803
۲ روز پیش
790
۲ روز پیش
787
گفتم بهتون استرس بدم

گفتم بهتون استرس بدم

۲ روز پیش
932
#داستانهای_شاهنامه مرگ منوچهر پادشاهی نوذر چوصد بیست سال منوچهر شد بار رفتن ببست منوچهر در پایان عمر پسرش نوذر را فراخواند و به او پند داد چشم از جهان‌‌ فرو بست نوذر بعد از سوگواری، ...

#داستانهای_شاهنامه مرگ منوچهر پادشاهی نوذر چوصد بیست سال منوچهر شد بار رفتن ببست منوچهر در پایان عمر پسرش نوذر را فراخواند و به او پند داد چشم از جهان‌‌ فرو بست نوذر بعد از سوگواری، تاج پادشاهی بر سر نهاد. بزرگان ایران نزد او آمدند و ابراز وفاداری کردند. چندی ...

۴ روز پیش
52K
#داستانهای_شاهنامه #کودکی ونوجوانی رستم‌ # سام ‌به مناسبت تولد رستم‌جشنی برپا کرد . رستم ده دایه داشت که او را شیر می دادند رستم سرعت رشد می کرد . و سام آرزومند دیدار کودک شد ...

#داستانهای_شاهنامه #کودکی ونوجوانی رستم‌ # سام ‌به مناسبت تولد رستم‌جشنی برپا کرد . رستم ده دایه داشت که او را شیر می دادند رستم سرعت رشد می کرد . و سام آرزومند دیدار کودک شد و به زابلستان رفت وقتی سام از دور رستم را دید چهره اش شکفت.بدو آفرین ...

۴ روز پیش
26K
۴ روز پیش
2K
۴ روز پیش
2K
۴ روز پیش
2K
۴ روز پیش
2K
۴ روز پیش
2K
۴ روز پیش
2K
#داستانهای_شاهنامه #زال رودابه تولد رستم زال به زابلستان رسید و سام شادمانه مدتی او را در آغوش کشید سپس زال هرچه بر او گذشته بود بازگفت و سام نیز پیمانی را که با سیندخت بسته ...

#داستانهای_شاهنامه #زال رودابه تولد رستم زال به زابلستان رسید و سام شادمانه مدتی او را در آغوش کشید سپس زال هرچه بر او گذشته بود بازگفت و سام نیز پیمانی را که با سیندخت بسته بود به او بازگفت. آنها شادمانه به کاخ مهراب رفتند و جشن گرفتند و سام ...

۶ روز پیش
47K
#داستانهای_شاهنامه #زال ورودابه به زال و مهراب خبر رسید که شاه چه قصدی دارد . تمام شهر کابل پراز جنب و جوش شد بطوریکه حتی سیندخت و مهراب و رودابه هم ناامید شدند. زال خشمناک ...

#داستانهای_شاهنامه #زال ورودابه به زال و مهراب خبر رسید که شاه چه قصدی دارد . تمام شهر کابل پراز جنب و جوش شد بطوریکه حتی سیندخت و مهراب و رودابه هم ناامید شدند. زال خشمناک از کابل رفت خبر به سام رسیدزال نزدسام رفت و به پدر گفت : چرا ...

۶ روز پیش
59K
#داستانهای_شاهنامه #زال وردابه #.سام به او گفت : تو چه نسبتی با مهراب داری؟ سیندخت پاسخ داد : اول از همه باید قول دهی که گزندی از تو به من نرسد . سام سوگند خورد ...

#داستانهای_شاهنامه #زال وردابه #.سام به او گفت : تو چه نسبتی با مهراب داری؟ سیندخت پاسخ داد : اول از همه باید قول دهی که گزندی از تو به من نرسد . سام سوگند خورد . سیندخت گفت که : من زن مهراب و مادر رودابه هستم و آمده ام ...

۶ روز پیش
21K
#داستانهای_شاهنامه زال وردابه کابل قصر مهراب دخترش رودابه و همسرش سیندخت آنجا بودند. سیندخت پرسید : پسر سام چه جور مردی است؟ مهراب گفت : در جهان پهلوانی چون او نیست اگرچه مویش سپید است ...

#داستانهای_شاهنامه زال وردابه کابل قصر مهراب دخترش رودابه و همسرش سیندخت آنجا بودند. سیندخت پرسید : پسر سام چه جور مردی است؟ مهراب گفت : در جهان پهلوانی چون او نیست اگرچه مویش سپید است ولیکن از مردی او همین بس که نهنگ را از پا در می آورد.رودابه وقتی ...

۶ روز پیش
46K