پریسا

parigooon

لطفا تو زندگی هم سرک نکشیم
به هم تهمت نزنیم
آبروی همو نبریم
کاری به کار هم نداشته باشیم
توروخدا بیاین یادبگیریم زندگی هر کس به خودش مربوطه
با زندگی مردم بازی نکنیم خواهشا

@Mana-pikshen
دخترخالمه فالو شه لطفا عاشقشم فقط همین کسی هم بهش چپ نگاه نکنه ok؟

افشین: -افشین میشه باهات حرف بزنم؟ +بگو -میشه پندارو ازم جدا نکنی؟ +یعنی چی؟ سرشو میندازه پایین و با شرم میگه: میشه ی فرصت دیگه بهم بدی؟ ی جوری که متوجه بشه خیلی پررو شده ...

افشین: -افشین میشه باهات حرف بزنم؟ +بگو -میشه پندارو ازم جدا نکنی؟ +یعنی چی؟ سرشو میندازه پایین و با شرم میگه: میشه ی فرصت دیگه بهم بدی؟ ی جوری که متوجه بشه خیلی پررو شده بهش نگاه میکنم: از هرچی که بگذرم از اعتیادت نمیتونم بگذرم -ترک میکنم +هروقت ترک ...

۱ ساعت پیش
3K
سحر: -ایرادی که نداره ولی فکر میکنم باید بیشتر درمورد انتخابم فکر کنم بشدت پاشو رو ترمز فشار میده و سرم میره توشیشه اعتراض میکنم: یواشتر چکار میکنی؟سرم رفت تو شیشه با ترس بهم ذل ...

سحر: -ایرادی که نداره ولی فکر میکنم باید بیشتر درمورد انتخابم فکر کنم بشدت پاشو رو ترمز فشار میده و سرم میره توشیشه اعتراض میکنم: یواشتر چکار میکنی؟سرم رفت تو شیشه با ترس بهم ذل میزنه: جدی که نگفتی؟ -چیو؟اینکه باسر رفتم تو شیشه؟ +نه اینکه باید بیشتر فکر کنی ...

۵ ساعت پیش
5K
سلام دوستان امروز حالم زیاد خوب نیست نتونستم بنویسم ولی فردا حتما جبران میشه واقعا شرمنده ی همگی هستم توروخدا ببخشید

سلام دوستان امروز حالم زیاد خوب نیست نتونستم بنویسم ولی فردا حتما جبران میشه واقعا شرمنده ی همگی هستم توروخدا ببخشید

۲۲ ساعت پیش
5K
سحر: عاقد میاد و من و مهرانو به مهریه ای که من تازه میفهمم 370 سکه اس و ی خونه به عقد هم درمیاره بعد از رفتن عاقد ی چند ساعت دیگه جشن طول میکشه ...

سحر: عاقد میاد و من و مهرانو به مهریه ای که من تازه میفهمم 370 سکه اس و ی خونه به عقد هم درمیاره بعد از رفتن عاقد ی چند ساعت دیگه جشن طول میکشه و بعد از خوردن شام مهمونا یکی یکی میرن و بعد از رفتن همه ما ...

۲ روز پیش
6K
خوشحالی یعنی بفهمی داری برای دومین بار مادر میشی

خوشحالی یعنی بفهمی داری برای دومین بار مادر میشی

۲ روز پیش
8K
سحر: از ماشین پیاده میشم و میرم تو نمایشگاه و ی راست میرم سمت میز خسرو و درحالی که سعی میکنم عصبانیتم مشخص نباشه میگم: سلام خان میخواستم باهاتون صحبت کنم -سلام بابا جون بگو ...

سحر: از ماشین پیاده میشم و میرم تو نمایشگاه و ی راست میرم سمت میز خسرو و درحالی که سعی میکنم عصبانیتم مشخص نباشه میگم: سلام خان میخواستم باهاتون صحبت کنم -سلام بابا جون بگو عزیزم +اینجا نه اگه میشه تشریف بیارید بیرون -چیزی شده؟ به پدر مهران که از ...

۲ روز پیش
6K
۲ روز پیش
4K
افشین: چند روز از اون قضیه میگذره و من با شیما همچنان قهرم و باهاش حرف نمیزنم اون هم عین همیشه حق بجانبه و منتظر که من این قهرو تمومش کنم اما نمیدونه که مثل ...

افشین: چند روز از اون قضیه میگذره و من با شیما همچنان قهرم و باهاش حرف نمیزنم اون هم عین همیشه حق بجانبه و منتظر که من این قهرو تمومش کنم اما نمیدونه که مثل سایه افتادم دنبالش تا بفهمم چی داره بروز زندگیم میاد امروز هم مثل هرروز پندارو ...

۳ روز پیش
6K
سحر: برای آخرین بار لباسمو تو آینه چک میکنم ی کت صورتی با شلوار و شال سفید و صندل صورتی ی آرایش صورتی خیلی کمرنگ میکنم و مانتوی صورتیمو با کیف مجلسی صورتیم دستم میگیرم ...

سحر: برای آخرین بار لباسمو تو آینه چک میکنم ی کت صورتی با شلوار و شال سفید و صندل صورتی ی آرایش صورتی خیلی کمرنگ میکنم و مانتوی صورتیمو با کیف مجلسی صورتیم دستم میگیرم و از اتاق میرم بیرون مامان و بابا و سردار هم حاظر شدن میرم پیش ...

۳ روز پیش
4K
افشین: در حیاطو که باز میکنم صدای گریه های پندار کل خونه رو برداشته با عجله میرم داخل و شیمارو صدا میکنم اما جوابی نمیاد میرم تو اتاق پندار تک و تنها رو تخت افتاده ...

افشین: در حیاطو که باز میکنم صدای گریه های پندار کل خونه رو برداشته با عجله میرم داخل و شیمارو صدا میکنم اما جوابی نمیاد میرم تو اتاق پندار تک و تنها رو تخت افتاده و کسی کنارش نیست بغلش میکنم و همین که سرش به سینم میرسه گریه اش ...

۴ روز پیش
7K
سحر: دکتر سرشو از رو برگه های جواب آزمایش برمیداره و میگه: این مدت تنش عصبی نداشتی؟ -چرا خیلی زیاد +خب مشکلت همونه مسیله خاصی نداری ی چندتا قرص برات مینویسم یکماه مصرف کن بعد ...

سحر: دکتر سرشو از رو برگه های جواب آزمایش برمیداره و میگه: این مدت تنش عصبی نداشتی؟ -چرا خیلی زیاد +خب مشکلت همونه مسیله خاصی نداری ی چندتا قرص برات مینویسم یکماه مصرف کن بعد بیا -چشم نسخه رو ازش میگیرم و تشکر میکنم و از اتاقش میام بیرون و ...

۴ روز پیش
6K
سحر: جلوی پذیرش میاستم و به مسولش سلام میکنم میخوام بگم الهه رو پیج کنه که ی دستی میاد رو شونم رومو برمیگردونم سمتش خدایا همینو کم داشتم شیماس ی نفش عمیق میکشم و کامل ...

سحر: جلوی پذیرش میاستم و به مسولش سلام میکنم میخوام بگم الهه رو پیج کنه که ی دستی میاد رو شونم رومو برمیگردونم سمتش خدایا همینو کم داشتم شیماس ی نفش عمیق میکشم و کامل میچرخم سمتش: سلام شیما خانم خوبی؟ با عشوه جواب میده: سلام عزیزم خداروشکر خوبم(به شکمش ...

۱ هفته پیش
8K
سحر: -نگین بیا اون پارچه رو ببین خیلی قشنگه نگین که کمی دورتر از من ایستاده و داره تو ویترین مغازه ی کناری دنبال پارچه ی مورد نظرش میگرده میاد کنارم و با کنجکاوی میگه: ...

سحر: -نگین بیا اون پارچه رو ببین خیلی قشنگه نگین که کمی دورتر از من ایستاده و داره تو ویترین مغازه ی کناری دنبال پارچه ی مورد نظرش میگرده میاد کنارم و با کنجکاوی میگه: کدوم؟ -بادست ی پارچه ی چادریو که نظرمو جلب کرده بهش نشون میشدم: اوناش اونه ...

۱ هفته پیش
6K
افشین: با سرو صدای شیما از خواب بعد از ظهر بیدار میشم و با چشمای پف کرده میرم تو هال و با اعتراض میگم: چخبرته؟چرا خونه رو گذاشتی رو سرت؟ با ناراحتی جواب میده: جواب ...

افشین: با سرو صدای شیما از خواب بعد از ظهر بیدار میشم و با چشمای پف کرده میرم تو هال و با اعتراض میگم: چخبرته؟چرا خونه رو گذاشتی رو سرت؟ با ناراحتی جواب میده: جواب آزمایشم اومد -کدوم آزمایش؟ +همون که دیروز دادم دیگه مگه نگفتم حالم یکم خوب نیست ...

۱ هفته پیش
8K
افشین: خسته از یک شب کاری خسته کننده از بیمارستان میام بیرون و وارد حیاط مشم و با ماشینم از بیمارستان میرم بیرون و یک راست میرم سمت خونه و جلوی در پارک میکنم و ...

افشین: خسته از یک شب کاری خسته کننده از بیمارستان میام بیرون و وارد حیاط مشم و با ماشینم از بیمارستان میرم بیرون و یک راست میرم سمت خونه و جلوی در پارک میکنم و پیاده میشم و تو جیبم دنبال کلید میگردم تا درو باز کنم که در خودش ...

۱ هفته پیش
6K
سحر: ماشینمو جلوی در پارک میکنم و میرم تو دانشگاه و سوار اتوبوس دانشکده حقوق میشم و رو اولین صندلی کنار در میشینم و چشمامو از پنجره به بیرون میدوزم و به دانشجوهایی که چند ...

سحر: ماشینمو جلوی در پارک میکنم و میرم تو دانشگاه و سوار اتوبوس دانشکده حقوق میشم و رو اولین صندلی کنار در میشینم و چشمامو از پنجره به بیرون میدوزم و به دانشجوهایی که چند نفر چندنفر کنار هم ایستادن و دارن درمورد خوب یا بد بودن امتحانشون صحبت میکنن ...

۱ هفته پیش
9K
افشین: از قسمت مردونه میام بیرون و میرم تو زنونه دلم میخواد یکبار دیگه امشب سحرو ببینم اما هرچی چشم میگردونم نیست میرم پیش الهه که انگار تو حیاط بوده و داره میاد داخل سرمو ...

افشین: از قسمت مردونه میام بیرون و میرم تو زنونه دلم میخواد یکبار دیگه امشب سحرو ببینم اما هرچی چشم میگردونم نیست میرم پیش الهه که انگار تو حیاط بوده و داره میاد داخل سرمو میبرم نزدیک گوشش و میگم: سحر کو؟ ی نفس عمیق میشه و با حسرت میگ: ...

۱ هفته پیش
13K
افشین: با رفتن سحر من هم دیگه نمیتونم تو قسمت زنونه بمونم میرم کنار شیما و سرمو میبرم نزدیک گوشش و میگم: من برم تو مردونه زشته یکم هم اونجا باشم برمیگردم با عشوه و ...

افشین: با رفتن سحر من هم دیگه نمیتونم تو قسمت زنونه بمونم میرم کنار شیما و سرمو میبرم نزدیک گوشش و میگم: من برم تو مردونه زشته یکم هم اونجا باشم برمیگردم با عشوه و اعتراض میگه: وای افشین میخوایم برقصیمااااا بزور لبخند میزنم: تو برقص من میام زشته خب ...

۱ هفته پیش
11K
سحر: سه هفته از اون روز گذشت و امروز عروسی افشینه هه چه عروس هولی؟البته حقم داره منم جای اون بودم به همین زودی عروسی میگرفتم خب مگه میشه افشینو از دست داد؟من هم جاش ...

سحر: سه هفته از اون روز گذشت و امروز عروسی افشینه هه چه عروس هولی؟البته حقم داره منم جای اون بودم به همین زودی عروسی میگرفتم خب مگه میشه افشینو از دست داد؟من هم جاش بودم همینکارو میکردم از جام بلند میشم و حوله رو برمیدارم و میرم حموم ی ...

۲ هفته پیش
7K
افشین: با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار میشم و با بی میلی میرم سمت کمد و حوله امو برمیدارم و میرم حمام و با بیحوصلگی ی دوش سرسری میگیرم و میام بیرون و میرم ...

افشین: با صدای زنگ گوشیم از خواب بیدار میشم و با بی میلی میرم سمت کمد و حوله امو برمیدارم و میرم حمام و با بیحوصلگی ی دوش سرسری میگیرم و میام بیرون و میرم تو اتاقم و ی تیشرت مشکی با شلوار کتون مشکی میپوشم و موهامو مثل همیشه ...

۲ هفته پیش
10K