pishahng

pessarekoohestan

حادثه از پلک چشم تو اغاز شد ....

روز مهندس را تبریک میگویم حتی به خودم که لا به لای جزوات مکانیک سیالات در صفحاتی که رنگ و بوی چشمانت را گواهی میدهد با فرمول و معادله شروع میکنم و هنوز به میانه ...

روز مهندس را تبریک میگویم حتی به خودم که لا به لای جزوات مکانیک سیالات در صفحاتی که رنگ و بوی چشمانت را گواهی میدهد با فرمول و معادله شروع میکنم و هنوز به میانه نرسیده استعاره ها آغاز میشود در نگاه آخرت رها میشوم و تشبیه ات میکنم گاه ...

۲ روز پیش
3K
بچه بودم دو نفر را پشت دیوار خانه مان دیدم که بی صدا راه نفس هم را بسته بودند. بعد ها فهمیدم اسم این کار بوسیدن است. کمی بزرگ شدم پشت خانه ای کلنگی عشق ...

بچه بودم دو نفر را پشت دیوار خانه مان دیدم که بی صدا راه نفس هم را بسته بودند. بعد ها فهمیدم اسم این کار بوسیدن است. کمی بزرگ شدم پشت خانه ای کلنگی عشق را امتحان کردم حین فهمیدن لمس چشمم به کودکی افتاد که از پنجره ی باز ...

۵ روز پیش
11K
یک سوال دارم؛می‌توانم بپرسم؟ اگر قول ‌می‌دهی که طبق معمول جای سوال، غرغر نزنی؛میشنوم. ما چرا به هستی دعوت شدیم؟ عاقبت ما چیست؟ عجب غرغر شیرینی! اما من همیشه برای این سوال یک پاسخ کوتاه ...

یک سوال دارم؛می‌توانم بپرسم؟ اگر قول ‌می‌دهی که طبق معمول جای سوال، غرغر نزنی؛میشنوم. ما چرا به هستی دعوت شدیم؟ عاقبت ما چیست؟ عجب غرغر شیرینی! اما من همیشه برای این سوال یک پاسخ کوتاه و برجسته دارم. من معتقدم هستی و ورود ما به این حجم تاریک، شباهت عجیبی ...

۱ هفته پیش
44K
می خواهمت تا نفس بکشم زیر سقف اسارتِ آن دو چشم جادویی می خواهمت تا نفس هایم تند شود بودن به اوج برسد و تعریف عشق را واژه به واژه بر لبانت بنشانم وای از ...

می خواهمت تا نفس بکشم زیر سقف اسارتِ آن دو چشم جادویی می خواهمت تا نفس هایم تند شود بودن به اوج برسد و تعریف عشق را واژه به واژه بر لبانت بنشانم وای از چشمهایت دُرّ شده اند مثل گُرده ی سوزان خورشید مرا به طواف می خوانند طلسمِ ...

۳ هفته پیش
11K
قرار بود به خانه ای برویم که باهم انتخابش کرده بودیم.همان خانه انتهای کوچه باغ با آجرهای قهوه ای رنگ و در و پنجره ی آبی.گفته بود که وسط حیاطش حوض کوچکی بگذاریم با ماهی ...

قرار بود به خانه ای برویم که باهم انتخابش کرده بودیم.همان خانه انتهای کوچه باغ با آجرهای قهوه ای رنگ و در و پنجره ی آبی.گفته بود که وسط حیاطش حوض کوچکی بگذاریم با ماهی های قرمز.و من میخواستم مثل ماهی ها که به دور حوض میچرخند،به دورش بگردم.قرار بود ...

۳ هفته پیش
63K
تنهایی عاشق من است هر بار که می آید پاکتی سیگار و دوربین و کتاب مرا بغل می کند گاهی می گذارد بر تخت گاهی رها می کند روی مبل تنهایی آن قدر عاشق است ...

تنهایی عاشق من است هر بار که می آید پاکتی سیگار و دوربین و کتاب مرا بغل می کند گاهی می گذارد بر تخت گاهی رها می کند روی مبل تنهایی آن قدر عاشق است که "عشق" "هانکه" را دانلود می کند برای من به تانگو در پاریس می خندد ...

۳ هفته پیش
11K
میترسم خیلی میترسم.. حتی بیشتر از ارتفاع.. بیشتر از آتشفشان.. یا حتی از سیل بیشتر یا بیشتر از اسلحه بیشتر از گلوله بیشتر از مرگ بیشتر از مرگ خیلی میترسم از اینکه توی خونه تنها ...

میترسم خیلی میترسم.. حتی بیشتر از ارتفاع.. بیشتر از آتشفشان.. یا حتی از سیل بیشتر یا بیشتر از اسلحه بیشتر از گلوله بیشتر از مرگ بیشتر از مرگ خیلی میترسم از اینکه توی خونه تنها باشمو یه افعی بزرگ پایین تختم باشه هم بیشتر.. قبلاً انقدر ترسو نبودم.. ولی الان ...

۴ هفته پیش
12K
‌ صدایت گُم شده بود! و نفس کشیدن در هوایی که صدای تو در آن شنیده نمی‌شد دشوار بود. باید کاری می‌کردم، پس کوله بارِ خیال را برداشتم و بی پروا به جست و جو ...

‌ صدایت گُم شده بود! و نفس کشیدن در هوایی که صدای تو در آن شنیده نمی‌شد دشوار بود. باید کاری می‌کردم، پس کوله بارِ خیال را برداشتم و بی پروا به جست و جو پرداختم؛ از زمین تا آسمان، از آسمان به زمین... زیباییِ کوه‌ها دریا و جنگل یادآورِ ...

۴ هفته پیش
57K
سموئیلینکو با هیجان گفت : دری وری نگو کشیش ! و سپس به سمت ون کرم بازگشت : نمی‌خواهی صد روبل به من قرض بدهی . مگر زمستان قرار نیست نزد من بمانی. خب پیشاپیش ...

سموئیلینکو با هیجان گفت : دری وری نگو کشیش ! و سپس به سمت ون کرم بازگشت : نمی‌خواهی صد روبل به من قرض بدهی . مگر زمستان قرار نیست نزد من بمانی. خب پیشاپیش هزینه آن را به من پرداخت کن. ... .

۴ بهمن 1398
5K
شک ندارم یک روز شاید سی سال بعد از امروز موهای طلایی نوه ات را نوازش می کنی و به شعرهای شاعری فکر می کنی که در جوانی ات عاشق تو بود . شاعری که ...

شک ندارم یک روز شاید سی سال بعد از امروز موهای طلایی نوه ات را نوازش می کنی و به شعرهای شاعری فکر می کنی که در جوانی ات عاشق تو بود . شاعری که اگر بود هنوز هم می توانست موهای سپیدت را به برف های دست نخورده ی ...

۳ بهمن 1398
26K
اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد، اگر به حجله آشنایی در حوالی خیابان خاطره برخوردی و عده ای به تو گفتند کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد تو حرفشان را باور نکن تمام ...

اگر شبی فانوس نفسهای من خاموش شد، اگر به حجله آشنایی در حوالی خیابان خاطره برخوردی و عده ای به تو گفتند کبوترت در حسرت پر کشیدن پرپر زد تو حرفشان را باور نکن تمام این سالها کنار من بودی کنار دلتنگی دفاترم در گلدان چینی اتاقم در دلم… تو ...

۲ بهمن 1398
19K
شب که به نیمه های راهش نزدیک می شود ، من پنجرهٔ اتاقم را باز می کنم ، فنجان چای و کتاب های شعر مورد علاقه ام را روی میزِ زیرِ پنجرهٔ اتاق می گذارم ...

شب که به نیمه های راهش نزدیک می شود ، من پنجرهٔ اتاقم را باز می کنم ، فنجان چای و کتاب های شعر مورد علاقه ام را روی میزِ زیرِ پنجرهٔ اتاق می گذارم و روی صندلی می نشینم و صورتم را می سپارم به دستان نوازشگرِ باد های ...

۱ بهمن 1398
51K

"تو اصلا برای من خوب نیستی..." مثل تمامِ وقت هایی که سرماخورده بودم و لج می کردم که دلم یخ دربهشت پرتقالی می خواهد یا پیراشکیِ چرب و چیلیِ پُرکالباس؛ اما مامان فقط یک جمله می گفت: "برات خوب نیست!" و من محکوم بودم به آرام نشستن... مثل شب امتحان ...

۳۰ دی 1398
75K
کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! ...

کاش امروز سر یکی از چهار راه ها، یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت: به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشاالله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! بعد تو هم بگویی باشد؛ به شرطی که حرفهای قشنگ بزنی برایم! پیر زن فالگیر ...

۲۹ دی 1398
70K
برخیز و خرده‌ نان‌های تنور را بردار، که این فصل‌ها عجیب سرزمین ماهی‌ها تهی است. کمی زودتر که خودزنی آبی‌ها تمامی ندارد. برخیز و از آن پستوی نم‌زده خانه مادربزرگ، دانه‌های گندم بردار که حال ...

برخیز و خرده‌ نان‌های تنور را بردار، که این فصل‌ها عجیب سرزمین ماهی‌ها تهی است. کمی زودتر که خودزنی آبی‌ها تمامی ندارد. برخیز و از آن پستوی نم‌زده خانه مادربزرگ، دانه‌های گندم بردار که حال دشت کبوتران ناخوش است. که وحشتناک بی‌قرارند بی‌قرار غروبی که صدای جوجه‌ها سرخ نباشد. برخیز ...

۲۸ دی 1398
16K
بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی… تکلیفِ رنگ موهات در چشم هام روشن نبود تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم و چیزهای دیگری که در ...

بارانی که روزها بالای شهر ایستاده بود عاقبت بارید تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی… تکلیفِ رنگ موهات در چشم هام روشن نبود تکلیفِ مهربانی، اندوه، خشم و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم تکلیفِ شمع های روی میز روشن نبود من و تو بارها ...

۲۷ دی 1398
32K
این روزها اینگونه ام، ‌ببین: دستم، چه کند پیش می رود،‌ انگار هر شعر باکره ای را سروده ام پایم چه خسته می کشدم، ‌گویی کت بسته از خَم هر راه رفته ام تا زیر ...

این روزها اینگونه ام، ‌ببین: دستم، چه کند پیش می رود،‌ انگار هر شعر باکره ای را سروده ام پایم چه خسته می کشدم، ‌گویی کت بسته از خَم هر راه رفته ام تا زیر هرکجا حتی شنوده ام هربار شیون تیر خلاص را ای دوست این روزها با هرکه ...

۲۶ دی 1398
34K
تو را به سبک خودم دوست دارم من دنباله‌ روی عشق دیگران نیستم فکر میکنم کندن کوه برای ساختن تونل بهتر است تا ابراز عشق من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم ...

تو را به سبک خودم دوست دارم من دنباله‌ روی عشق دیگران نیستم فکر میکنم کندن کوه برای ساختن تونل بهتر است تا ابراز عشق من برای تو نمی میرم تا لباس عزا تنت کنم نه‌ این دوست داشتنی احمقانه‌ خواهد بود برایت زنده‌ بمانم بهتر است هیچکس تو را ...

۲۵ دی 1398
34K
خواستم بگم تو نباشی ؛ پَنجره‌های خونه درد دارن هی جیر و جیر ناله میکنن ، نق میزنن .. تو نباشی ؛ خنده میره غم میاد غم که بیاد هَمه جارو غبار میگیره .. مُهره‌های ...

خواستم بگم تو نباشی ؛ پَنجره‌های خونه درد دارن هی جیر و جیر ناله میکنن ، نق میزنن .. تو نباشی ؛ خنده میره غم میاد غم که بیاد هَمه جارو غبار میگیره .. مُهره‌های کمرم قیژ قیژ میکنن از بس همه جا رو دستمال کشیدم هی گفتم "غبارِ غم ...

۲۴ دی 1398
24K
‏⁧ بهشت ⁩جای خود را دارد ‏و من آنقدر خسته‌ام ‏که دیگر یارای لذت بردن ندارم ‏حتی در آنجا... زندگی شده شبیه بازی اسم و فامیل بعضی وقتها میان حرفهایی که حکم تیکی تاکا را ...

‏⁧ بهشت ⁩جای خود را دارد ‏و من آنقدر خسته‌ام ‏که دیگر یارای لذت بردن ندارم ‏حتی در آنجا... زندگی شده شبیه بازی اسم و فامیل بعضی وقتها میان حرفهایی که حکم تیکی تاکا را داره و بینمون رد و بدل میشه ، اسم ها و احساسات جالب -اسم : ...

۲۱ دی 1398
34K