نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب ...

مرا باور کن پارت ۹: ریاء: به اتاقم رفتم و روی تخت خوابم نشستم به دانیال اس دادم: دانیال فردا ساعت چند میریم کوهنوردی دانیال:ساعت ۹:۰۰ -ـ خوب شب بخیر دانیال - شب بخیر. خواب های خوبی ببینی دلبر: از پدرم و مادرم اجازه گرفتم و به سمت اتاقم رفتم ...

۴ ساعت پیش
14K
#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ...

#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ام که خیلی وقته از ما دوره سرپرستی من رو قبول کرده . شوهر خاله ...

۶ ساعت پیش
17K
رمان←تولد عشـق→پآرت نوزدهم: ابروها و چشمای مشکی ، بینی و لب متناسب فقط لباش یکم درشت میزد پوستشم فک کنم سبزه بود با ی خورده ته ریش فک کنم بیستو پنج شیش سالش میزد خب ...

رمان←تولد عشـق→پآرت نوزدهم: ابروها و چشمای مشکی ، بینی و لب متناسب فقط لباش یکم درشت میزد پوستشم فک کنم سبزه بود با ی خورده ته ریش فک کنم بیستو پنج شیش سالش میزد خب دیگه برو ب خودت افتخار کن قیافتو نگاه کردم بیشتر از این ضایع بازی در ...

۱۰ ساعت پیش
20K
رمآن ←تولد عشـق→پآرت هجدهم: تا رسیدم دَم ساختمون این یارو هم با من رسید همون هلپو اخموعه سریع ریموتو زدم نباید میزاشتم اون زودتر برای همین گازشو گرفتم رفتم تو پارکینگ.. مامی با پریا و ...

رمآن ←تولد عشـق→پآرت هجدهم: تا رسیدم دَم ساختمون این یارو هم با من رسید همون هلپو اخموعه سریع ریموتو زدم نباید میزاشتم اون زودتر برای همین گازشو گرفتم رفتم تو پارکینگ.. مامی با پریا و پانیا رفته بودن بیرون منم قرار شد از دانشگاه ک اومدم خونه رو مرتب کنم ...

۱۱ ساعت پیش
20K
مرحباااا (همون سلام به زبان استانبولی ) :))))))) گفتم دوباره بیام یه سلام کنمو سریع بگم که این هفته ای که گذشت چجوری بود راستش قبل شنبه من یکم تنبل شده بودم و اصلا میل ...

مرحباااا (همون سلام به زبان استانبولی ) :))))))) گفتم دوباره بیام یه سلام کنمو سریع بگم که این هفته ای که گذشت چجوری بود راستش قبل شنبه من یکم تنبل شده بودم و اصلا میل به درس خوندن نداشتم برای همین با مشاورم تصمیم گرفتم که برم کتابخونه ‌که بنظرم ...

۱ روز پیش
26K
مرا باور کن پارت ۶: ریاء: خواستم برم بیرون که یکی منو از بازوم کشید... اقا دانی بود اخماش توهم بودن - بله چی می خوای😐 با یه لحنه مهربون که ازش بعید بود گفت: ...

مرا باور کن پارت ۶: ریاء: خواستم برم بیرون که یکی منو از بازوم کشید... اقا دانی بود اخماش توهم بودن - بله چی می خوای😐 با یه لحنه مهربون که ازش بعید بود گفت: دانیال- ریاء میشه بری مانتوتو عوض کنی - نععع دانیال-چرا؟ - چون تو گفتی دانیال- ...

۱ روز پیش
30K
وباز برای هیترا و انتی فن هایی که بلک پینکو دوست ندارن👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 بخونید👇 میدونستید که بلک ...

وباز برای هیترا و انتی فن هایی که بلک پینکو دوست ندارن👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 بخونید👇 میدونستید که بلک پینک اولین و تنها هنرمند کی پاپ است که توی فستیوال کوچلا اجرا داشته؟ برای ...

۱ روز پیش
21K
پارت۳) +جانم.... _خوابی کارن هنوز؟ +مگ ساعت چنده؟ _ساعت۸ +اوه واقعا میگی؟من الان میام بالا آکیلا کجاس؟ _از ساعت۷ک تاریک شد اومده ی ساعته منتظر توییم +ببخشید ببخشید من الان میان ----------------------- خونه واران: _قبل ...

پارت۳) +جانم.... _خوابی کارن هنوز؟ +مگ ساعت چنده؟ _ساعت۸ +اوه واقعا میگی؟من الان میام بالا آکیلا کجاس؟ _از ساعت۷ک تاریک شد اومده ی ساعته منتظر توییم +ببخشید ببخشید من الان میان ----------------------- خونه واران: _قبل ازین ک بیای داشتم برای آکیلا درباره مهمونی و دختره و علامت روی کتفش میگفتم ...

۱ روز پیش
28K
مرا باور کن پارت ۴: دلبر: تو اوج خواب نازنینم بودم که: دولت من... مجلس من... بدنو تکون بده تکون بده...هی بیکاری داریم بی آبی داریم... این دیگه چه آهنگه مضخرفه ای از کجا می ...

مرا باور کن پارت ۴: دلبر: تو اوج خواب نازنینم بودم که: دولت من... مجلس من... بدنو تکون بده تکون بده...هی بیکاری داریم بی آبی داریم... این دیگه چه آهنگه مضخرفه ای از کجا می یاد وای خداااا حالا بس میکنه هیه تکرار میشه سرم الآن منفجر میشه وااای تازه ...

۱ روز پیش
64K
#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار ...

#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار لی ام _ « مامان ، من با بچه ها می رم بیرون گفتم بدونی ...

۲ روز پیش
72K
پارت۱) صدای مامان میومد ک هی غرغر میکرد(الهی فدای مامانم بشم ک عشق منه) مامان:پاشو دیگ نمیخوای بیدارشی لنگ ظهرشده مگ نمیخوای بری خرید بیدارمیشی یا ب زور بیدارت کنم؟ پرده رو زده بود کنار ...

پارت۱) صدای مامان میومد ک هی غرغر میکرد(الهی فدای مامانم بشم ک عشق منه) مامان:پاشو دیگ نمیخوای بیدارشی لنگ ظهرشده مگ نمیخوای بری خرید بیدارمیشی یا ب زور بیدارت کنم؟ پرده رو زده بود کنار نور افتاب مستقیم توچشمام بود یکم لای چشامو باز کردم و با بیحوصلگی گفتم مامانی ...

۲ روز پیش
47K
#وارثان_ترس #رمان #ویسگون #ترسناک #رمان ترسناک =۱ آیناز: همه جا در سکوت بود. پلکام سنگین شده بود. نمیدونستم کجام! خواستم دهن باز کنم و کمک بخوام. انگار دست و پاهام فلج شده بود. دیگه داشتم ...

#وارثان_ترس #رمان #ویسگون #ترسناک #رمان ترسناک =۱ آیناز: همه جا در سکوت بود. پلکام سنگین شده بود. نمیدونستم کجام! خواستم دهن باز کنم و کمک بخوام. انگار دست و پاهام فلج شده بود. دیگه داشتم از این وضع میترسیدم. چرا هیچی یادم نمیاد… چی!!! نه! نه! او..و.ن اتفاق! وارث! من ...

۲ روز پیش
67K
#پارت سی و هفت فیک #چطوری_عاشقم_کردی؟ 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 ...

#پارت سی و هفت فیک #چطوری_عاشقم_کردی؟ 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 یک ساعت بعد... چن،چان و دی او از آشپزخونه ...

۲ روز پیش
20K
#همسر_اجباری #۳۵۰ انگار یه چیزی تو مغزم جرقه زد واااای نه آذین با بهت گفت:چی شد.؟ -یادم رفت صبی برم دنبال تزیین ماشینم گفت سرم شلوغه باید از صبح ماشینو میبردم...اه.. خیلی ناراحت شدم باید ...

#همسر_اجباری #۳۵۰ انگار یه چیزی تو مغزم جرقه زد واااای نه آذین با بهت گفت:چی شد.؟ -یادم رفت صبی برم دنبال تزیین ماشینم گفت سرم شلوغه باید از صبح ماشینو میبردم...اه.. خیلی ناراحت شدم باید چکار میکردم. یهو بالشت خورد تو سرم -همه که مث تو نیستن احسان ساعت شیش ...

۲ روز پیش
40K
مرا باور کن پارت ۳: سماء: یا خدا چکار کنم این بیشتر از دوساعته دنباله بیتر می گردم وای خدااا!کجا رفت؟ همه ی عمارتو گشتم و هنوز پیداش نکردم -بیتر..بیترکجایی؟..عزیزم.. خشکلم...خشملم کجایی؟ به سمت آشپزخونه ...

مرا باور کن پارت ۳: سماء: یا خدا چکار کنم این بیشتر از دوساعته دنباله بیتر می گردم وای خدااا!کجا رفت؟ همه ی عمارتو گشتم و هنوز پیداش نکردم -بیتر..بیترکجایی؟..عزیزم.. خشکلم...خشملم کجایی؟ به سمت آشپزخونه رفتم نرگس خاتون داشت غذا واسه ناهار می پخت -نرگس خاتون بیترو ندیدی؟ همه ی ...

۲ روز پیش
25K
#همسر_اجباری #۳۳۹ آریا:واقعا جای تحسین داره دکترامون کارشون حرف نداره تو تشخیص.. آرمان-چاکر داداش. بابا کیان:پسرا بس کنید.... باشه ...مشکلی نیست اگه آذین مخالف نباشه... احسان:نه ...نه آقاجون من ندارم... ینی ...ینی چیزه آذین تو ...

#همسر_اجباری #۳۳۹ آریا:واقعا جای تحسین داره دکترامون کارشون حرف نداره تو تشخیص.. آرمان-چاکر داداش. بابا کیان:پسرا بس کنید.... باشه ...مشکلی نیست اگه آذین مخالف نباشه... احسان:نه ...نه آقاجون من ندارم... ینی ...ینی چیزه آذین تو با من مشکل داری...نه منظورم اینه با عقد مشکل داری... همه نگاها سمت آذین بود ...

۲ روز پیش
22K
#همسر_اجباری #۳۳۳ به حرفای آریا فکر میکردم حق با آریا بود ...اونم خیلی زیاد...من بعد از اون اتفاق دوست نداشتم و ندارم که یه بار دیگه واسم اون خاطره ها تکرار شه...واقعا واسم زجر آور ...

#همسر_اجباری #۳۳۳ به حرفای آریا فکر میکردم حق با آریا بود ...اونم خیلی زیاد...من بعد از اون اتفاق دوست نداشتم و ندارم که یه بار دیگه واسم اون خاطره ها تکرار شه...واقعا واسم زجر آور بود .... اون داد زدنا هق هقام ناله هام ... خدیا کمکم کن من عاشق ...

۲ روز پیش
26K
رمان ←تولد عشـق→پآرت هفدهم: رفتم پارکینگ میخواستم ماشینو در بیارم ک تــــــــق اخ سرم مرتیکه بیشعور ،، خب نفهم میمیری اینقد تند نری همسایه رو ب روییمون میخواست از تو پارکینگ بیاد بیرون هم زمان ...

رمان ←تولد عشـق→پآرت هفدهم: رفتم پارکینگ میخواستم ماشینو در بیارم ک تــــــــق اخ سرم مرتیکه بیشعور ،، خب نفهم میمیری اینقد تند نری همسایه رو ب روییمون میخواست از تو پارکینگ بیاد بیرون هم زمان باهم اومدیم اگ ترمز نگرفته بودم ک خورده بودم بت الاغ اخمامو کشیدم تو هم ...

۲ روز پیش
24K