نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

مرا باور کن پارت ۱۱: دلبر: دیدم بدجوری تو فازه اکشن رفته پس چرا من نرم 😕 پسره سه داشت به ریاء نگاه می کرد که چجوری دوستشو بیهوش کرد و هم فرصتو غنیمت شمردم ...

مرا باور کن پارت ۱۱: دلبر: دیدم بدجوری تو فازه اکشن رفته پس چرا من نرم 😕 پسره سه داشت به ریاء نگاه می کرد که چجوری دوستشو بیهوش کرد و هم فرصتو غنیمت شمردم و پام محکم زدم به کمرش وای طفلی امروز کمرش دو نصف شد از بس ...

۴ ساعت پیش
20K
#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ...

#اتفاقی_شوم پارت سوم در باز شد و مرد وارد شد ، باورم نمی شد ، سرپرستی من رو هیچ‌کدوم از اون فامیل هایی که می گفتن عاشق ان هستن قبول نکرده بودند ، اصل خاله ام که خیلی وقته از ما دوره سرپرستی من رو قبول کرده . شوهر خاله ...

۲۰ ساعت پیش
29K
برای همه کیپاپر ها و هیتر ها #apink #naeun #kpop #bts #twice #blackpink خب همنجور که میدونین ای پینک توی کره خیلی شناخته شده ولی توی ایران اینا نه زیاد . اخه ای پینک چی ...

برای همه کیپاپر ها و هیتر ها #apink #naeun #kpop #bts #twice #blackpink خب همنجور که میدونین ای پینک توی کره خیلی شناخته شده ولی توی ایران اینا نه زیاد . اخه ای پینک چی کم داره ؟؟ جایزشون در موزیک شو ها رکورد گروه های دختره . بهترین لایت ...

۱ روز پیش
15K
مردی که از زندان آشویتس توانست فرار کند، دکتر ویکتور فرانکل اتریشی بود او در آغاز هرسال تحصیلی برای معلمان مدرسه این نامه را می فرستاد : کسی هستم که از یک اردوگاه اسیران جان ...

مردی که از زندان آشویتس توانست فرار کند، دکتر ویکتور فرانکل اتریشی بود او در آغاز هرسال تحصیلی برای معلمان مدرسه این نامه را می فرستاد : کسی هستم که از یک اردوگاه اسیران جان سالم به در برده است. چشمانم چیزهایی دیده که چشم هیچ انسانی نباید میدیده، اتاق ...

۱ روز پیش
17K
#داستانهای_شاهنامه مرگ منوچهر پادشاهی نوذر چوصد بیست سال منوچهر شد بار رفتن ببست منوچهر در پایان عمر پسرش نوذر را فراخواند و به او پند داد چشم از جهان‌‌ فرو بست نوذر بعد از سوگواری، ...

#داستانهای_شاهنامه مرگ منوچهر پادشاهی نوذر چوصد بیست سال منوچهر شد بار رفتن ببست منوچهر در پایان عمر پسرش نوذر را فراخواند و به او پند داد چشم از جهان‌‌ فرو بست نوذر بعد از سوگواری، تاج پادشاهی بر سر نهاد. بزرگان ایران نزد او آمدند و ابراز وفاداری کردند. چندی ...

۱ روز پیش
32K
ما هر روز با نقابی از بُعدی که نداریم از خانه بیرون میزنیم و سعی میکنیم که نقشمان را خوب بازی کنیم اما .... هر شب قبل خواب باز هم با تنهایی و خستگی مان ...

ما هر روز با نقابی از بُعدی که نداریم از خانه بیرون میزنیم و سعی میکنیم که نقشمان را خوب بازی کنیم اما .... هر شب قبل خواب باز هم با تنهایی و خستگی مان به خواب میرویم. و این نمایشی تکراریست که فقط خودمان از پشت پرده ی آن ...

۱ روز پیش
5K
<بوف کور،صادق هدایت> این کتاب اونقدری معروفو محبوبو خفن هست که نیازی به معرفی من نداشته باشه:) دوسال مهمون کتابخونم بود و بالاخره خوندمش=] ابن کتابو اینقدر ریز ریز کردم تا بتونم جملات و کلماتشو ...

<بوف کور،صادق هدایت> این کتاب اونقدری معروفو محبوبو خفن هست که نیازی به معرفی من نداشته باشه:) دوسال مهمون کتابخونم بود و بالاخره خوندمش=] ابن کتابو اینقدر ریز ریز کردم تا بتونم جملات و کلماتشو مزه مزه کنم ولی خب بازم کامل نفهمیدش؛از بس که گنگه! بنظرم نیازه چندین و ...

۲ روز پیش
10K
که بر می گردم... به شب و پنجره بسپار که بر می گردم عشق را زنده نگه دار که بر می گردم بس کن این سر زنش

که بر می گردم... به شب و پنجره بسپار که بر می گردم عشق را زنده نگه دار که بر می گردم بس کن این سر زنش "رفتی و بد کردی" را دست از این خاطره بردار که بر می گردم دو سه روزی هم - اگر چند - تحمل ...

۲ روز پیش
11K
پارت اول یک هفته مثل برق و باد گذشت بم بم به ظاهر پیش پدرش برگشت و جوری وانمود کرد که سرش به سنگ خورد و لی سومان بخاطر اینکه نشون بده مثلا با مردم ...

پارت اول یک هفته مثل برق و باد گذشت بم بم به ظاهر پیش پدرش برگشت و جوری وانمود کرد که سرش به سنگ خورد و لی سومان بخاطر اینکه نشون بده مثلا با مردم برابر تصمیم گرفت فقط دو تا بادیگارد با خودش ببره و به اسرار بم بم ...

۲ روز پیش
68K
پارت ۸ فیک دختر عجیب و غریب تاهیا و آهیا وارد زیرزمین رنگی رنگی و خوشگلشون شدن . به پسرا و یونا که روی صندلی های رنگی رنگیشون نشسته بودن نگاه کردن . حدود دوازده ...

پارت ۸ فیک دختر عجیب و غریب تاهیا و آهیا وارد زیرزمین رنگی رنگی و خوشگلشون شدن . به پسرا و یونا که روی صندلی های رنگی رنگیشون نشسته بودن نگاه کردن . حدود دوازده تا صندلی رنگی اونجا بود . بک و چان و کای و یونا دست به ...

۲ روز پیش
63K
part10 بومگیو: زینب بالا سرم بود تمرکزم بهم ریخته بود.اوف این دختر چرا اینقدر سوال میپرسید.اوف هوففففففف...

part10 بومگیو: زینب بالا سرم بود تمرکزم بهم ریخته بود.اوف این دختر چرا اینقدر سوال میپرسید.اوف هوففففففف... "میگم بومگیو..."قلم رو انداختم پایین که جرفش رو.خورد برگشتم سمتش"ببخشید فقط یکم....امممم..." زینب سرش رو انداخت پایین"اخ فک کنم مزاحمت شدم....من برم...." ووویییی نه دستشو گرفتم برشگشتوندم که تعادلش رو بهم خورد و ...

۳ روز پیش
47K
🛎 اول مهر یعنی چی؟ 🍁 دوشنبه اول مهر است و اول مهر یعنی آغاز ١٢ سال تحصیل برای اینکه مشخص شود، دیپلم فایده ندارد... 🍂 یعنی شما بعد از ۱۲ سال می‌‌فهمی نه زبان ...

🛎 اول مهر یعنی چی؟ 🍁 دوشنبه اول مهر است و اول مهر یعنی آغاز ١٢ سال تحصیل برای اینکه مشخص شود، دیپلم فایده ندارد... 🍂 یعنی شما بعد از ۱۲ سال می‌‌فهمی نه زبان انگلیسی یاد گرفتی، نه دیکته فارسیت خوب شده، نه بلدی ضرب و تقسیم کنی. 🍁 ...

۳ روز پیش
20K
#همسر_اجباری #۳۷۷ آنا از اتاق کیف به دست اومد بیرون اونم مثل من خنده اش گرفته بود اما خب بچه درست ادب نمیشد اگه میخندیدیم. خب پسرم اونم هم بازیشه دوستشه ... -غلط کرده دوستشه. ...

#همسر_اجباری #۳۷۷ آنا از اتاق کیف به دست اومد بیرون اونم مثل من خنده اش گرفته بود اما خب بچه درست ادب نمیشد اگه میخندیدیم. خب پسرم اونم هم بازیشه دوستشه ... -غلط کرده دوستشه. -من با این گودزیال طرف نمیشم آنا. -باشه باهاش طرف نشو...منم وقتی یه هفته دوچرخه ...

۳ روز پیش
44K
#همسر_اجباری #۳۷۶ آریو برگشت... -اااا...بابا...ما خیلی به هم میایم تو جه کردی -وروجک بیا وایسا دیگه االن مامان میادا. آریو اومد کنارم وایساد و ویالن به دست منم ویالن و که دم دست بود از ...

#همسر_اجباری #۳۷۶ آریو برگشت... -اااا...بابا...ما خیلی به هم میایم تو جه کردی -وروجک بیا وایسا دیگه االن مامان میادا. آریو اومد کنارم وایساد و ویالن به دست منم ویالن و که دم دست بود از کنار مبل بر داشتم روبروی هم ایستادیم. البته واسه اینکه بتونم روحرکاتش کنترل داشته باشم ...

۳ روز پیش
48K
#همسر_اجباری #۳۶۷ نرسیده بهشون بودیم که احسان گفت.... -آریا همین یه قلمو کم داشتی اونم زی زی )زن زلیل( شدن بود. آخه بمیرم الهی -آرمان من نیستم تو چرا اینو راه میدی... -خب چکار کنم ...

#همسر_اجباری #۳۶۷ نرسیده بهشون بودیم که احسان گفت.... -آریا همین یه قلمو کم داشتی اونم زی زی )زن زلیل( شدن بود. آخه بمیرم الهی -آرمان من نیستم تو چرا اینو راه میدی... -خب چکار کنم دادا از وقتی تورفتی کال پالسه منم که همش یا مطبم یا بیمارستان... با همه ...

۳ روز پیش
54K
#همسر_اجباری #۳۶۶ از پله ها پایین رفتم و سریع سوار ماشین شدم... آریا رفته بود دستشویی منم از بس منتظر موندم کالفه شدمو اومدم پایین... خخخخ...داره میاد.واییی نگاهش کن پاچه شلوارشو واسه اینکه رفته بود ...

#همسر_اجباری #۳۶۶ از پله ها پایین رفتم و سریع سوار ماشین شدم... آریا رفته بود دستشویی منم از بس منتظر موندم کالفه شدمو اومدم پایین... خخخخ...داره میاد.واییی نگاهش کن پاچه شلوارشو واسه اینکه رفته بود دستشویی زده بود باال...یاخدا خیلی با نمک بود...چقدم خودشو میگیره وقتی راه میره... یه شلواره ...

۳ روز پیش
44K
#همسر_اجباری #۳۵۰ انگار یه چیزی تو مغزم جرقه زد واااای نه آذین با بهت گفت:چی شد.؟ -یادم رفت صبی برم دنبال تزیین ماشینم گفت سرم شلوغه باید از صبح ماشینو میبردم...اه.. خیلی ناراحت شدم باید ...

#همسر_اجباری #۳۵۰ انگار یه چیزی تو مغزم جرقه زد واااای نه آذین با بهت گفت:چی شد.؟ -یادم رفت صبی برم دنبال تزیین ماشینم گفت سرم شلوغه باید از صبح ماشینو میبردم...اه.. خیلی ناراحت شدم باید چکار میکردم. یهو بالشت خورد تو سرم -همه که مث تو نیستن احسان ساعت شیش ...

۳ روز پیش
43K
#همسر_اجباری #۳۴۰ میدونم بدکردم جواب بده بخدا توضیح میدم. -آریا تو تنها کسی بودی که باعث شدی برگردم... -من تنهاتورو دارم آریا میدونم هنوز عاشقمی... بادیدن پیاما اعصابم به هم ریخت و عصبی شدم.. هیچ ...

#همسر_اجباری #۳۴۰ میدونم بدکردم جواب بده بخدا توضیح میدم. -آریا تو تنها کسی بودی که باعث شدی برگردم... -من تنهاتورو دارم آریا میدونم هنوز عاشقمی... بادیدن پیاما اعصابم به هم ریخت و عصبی شدم.. هیچ چیزی اونقدر عصبیم نمیکرد.... صدای در اومد.... -بیا تو... -آریا خواستم بگم ساعت ده امشب ...

۳ روز پیش
32K
#همسر_اجباری #۳۳۹ آریا:واقعا جای تحسین داره دکترامون کارشون حرف نداره تو تشخیص.. آرمان-چاکر داداش. بابا کیان:پسرا بس کنید.... باشه ...مشکلی نیست اگه آذین مخالف نباشه... احسان:نه ...نه آقاجون من ندارم... ینی ...ینی چیزه آذین تو ...

#همسر_اجباری #۳۳۹ آریا:واقعا جای تحسین داره دکترامون کارشون حرف نداره تو تشخیص.. آرمان-چاکر داداش. بابا کیان:پسرا بس کنید.... باشه ...مشکلی نیست اگه آذین مخالف نباشه... احسان:نه ...نه آقاجون من ندارم... ینی ...ینی چیزه آذین تو با من مشکل داری...نه منظورم اینه با عقد مشکل داری... همه نگاها سمت آذین بود ...

۳ روز پیش
22K
#همسر_اجباری #۳۳۷ دستمو تو دستش گرفتو برد نزدیک لبش و اروم بوسه ای بهش زد و دست دیگه دور کمرم حلقه کرد...بعد نگاهی تو چشمام کرد و گفت: -آنا داشتم دیوونه میشدم از وقتی رفتم ...

#همسر_اجباری #۳۳۷ دستمو تو دستش گرفتو برد نزدیک لبش و اروم بوسه ای بهش زد و دست دیگه دور کمرم حلقه کرد...بعد نگاهی تو چشمام کرد و گفت: -آنا داشتم دیوونه میشدم از وقتی رفتم خوب نخوابیدم بی تو خوابیدنو بلد نیستم بد عادتم کردی عشقم. این حرف دل منم ...

۳ روز پیش
20K