نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_دوازدهم #لونا #شوگا لونا : لبخند گشاد دیگه ای زدم و گفتم : باشه . و اون موقع شاید من ...از پیله ی سردم بیرون اومدم . شایدم فقط برای جیمین و میچا و بک ...

#پارت_دوازدهم #لونا #شوگا لونا : لبخند گشاد دیگه ای زدم و گفتم : باشه . و اون موقع شاید من ...از پیله ی سردم بیرون اومدم . شایدم فقط برای جیمین و میچا و بک کیونگ . دستاشونو گرفتم و بلندشون کردم و گفتم : خب حرف زدن بسه . ...

۱ ساعت پیش
9K
اوف امروز واقعا خستم شدماشین گذاشتم تو گراژچشمم بهفراری ساشا افتاد گوشیمو از جیبم بیرون اوردم ساعت تازه هشت ساشا معمولا ساعت ده ده نیم میاد حالا چی شده که زود امده خدا می دونه ...

اوف امروز واقعا خستم شدماشین گذاشتم تو گراژچشمم بهفراری ساشا افتاد گوشیمو از جیبم بیرون اوردم ساعت تازه هشت ساشا معمولا ساعت ده ده نیم میاد حالا چی شده که زود امده خدا می دونه کلیدارو از کولم اوردم بیرون و درو باز کردم خونه تاریک تاریک بود که یک ...

۱ ساعت پیش
11K
دیشب بعد مدتها شیفت بودم. چند روزی بود به شدت بهم ریخته بودم و منتظر یه بهانه بودم به آدما گیر بدم. این روزا کلی حرف تو دلم مونده که هیچکس نمیخواد بشنوه. دوستام زنگ ...

دیشب بعد مدتها شیفت بودم. چند روزی بود به شدت بهم ریخته بودم و منتظر یه بهانه بودم به آدما گیر بدم. این روزا کلی حرف تو دلم مونده که هیچکس نمیخواد بشنوه. دوستام زنگ میزنند حالمو بپرسند. اولش فکر میکنم چقدر خوب. بالاخره بغضم باز میشه. اما بعد که ...

۱ ساعت پیش
12K
اقا ما آااشق بودیم.الفباشو که نمیدونستیم،قاعده شو هم که بلد نبودیم... این بود که سهممون ازش،تنهایی شد... تنهای تنها... پاییز که اومد،دلتنگش شدیم مگه نگفتن دوست داشتن یعنی پرواز؟‌پس چرا اسیرشدیم؟ عجب گرفتاری ایع،هیچیمون به ...

اقا ما آااشق بودیم.الفباشو که نمیدونستیم،قاعده شو هم که بلد نبودیم... این بود که سهممون ازش،تنهایی شد... تنهای تنها... پاییز که اومد،دلتنگش شدیم مگه نگفتن دوست داشتن یعنی پرواز؟‌پس چرا اسیرشدیم؟ عجب گرفتاری ایع،هیچیمون به هیچی نمیاد..عینهو دیوونه ها دور خودمون هی میچرخیم دنبال اونی میگردیم که باید باشه...نیست...ولی خب ...

۵ ساعت پیش
7K
پارت چهارم_ #شاهزاده_برفی تیونگ:بخاطره همینه میگم مغذ خر خوردی دیگه! تهیونگ:نخوردم...ما انجامش میدیم تیونگ:چحوری تهیونگ:انقدر غر نزن پسر جون همه چی حل میشه فقط زمان لازمه! تیونگ:زمان؟ تهیونگ:اره زمان ●●●●●●●●●●● مقر پادشاهی ابر مینهیوک: از ...

پارت چهارم_ #شاهزاده_برفی تیونگ:بخاطره همینه میگم مغذ خر خوردی دیگه! تهیونگ:نخوردم...ما انجامش میدیم تیونگ:چحوری تهیونگ:انقدر غر نزن پسر جون همه چی حل میشه فقط زمان لازمه! تیونگ:زمان؟ تهیونگ:اره زمان ●●●●●●●●●●● مقر پادشاهی ابر مینهیوک: از یکشنبه متنفرممممممممم....چون روزی که باید بخاطره یه اموزش مسخره برم پیش تمین😑 ... _تا کی ...

۶ ساعت پیش
13K
#پارت_76 . روی زمین نشستم ک یهو صدای کوبیدن در اومد... . شادی:خانوم؟...خانوم حالتون خوبه؟...صبحونه نخورده نمیشه برین حموم خوب نیست...خانوم؟...صدامو میشنوید؟...یا خدا خانوم؟...علــــــی؟...علـــــــی بدووووووو..ــ . صدای داد هاو صدا زدن هاش میومد ولی من ...

#پارت_76 . روی زمین نشستم ک یهو صدای کوبیدن در اومد... . شادی:خانوم؟...خانوم حالتون خوبه؟...صبحونه نخورده نمیشه برین حموم خوب نیست...خانوم؟...صدامو میشنوید؟...یا خدا خانوم؟...علــــــی؟...علـــــــی بدووووووو..ــ . صدای داد هاو صدا زدن هاش میومد ولی من بی حال افتاده بودم و جون نداشتم حتی زبونم و به کار بگیرم...بدنم ضعف رفته ...

۱۶ ساعت پیش
58K
#دوقلوهای_شیطون #پارت9 آیسان ای ننه ای ننه مو دیگه شور نمیخوام من یه شور کره ای میخوام دیش درن دیش درن نیناینا نیناینا هو هو چه روز خوبی بود هرچند مسخره بازی هایی موزیک ویدیو ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت9 آیسان ای ننه ای ننه مو دیگه شور نمیخوام من یه شور کره ای میخوام دیش درن دیش درن نیناینا نیناینا هو هو چه روز خوبی بود هرچند مسخره بازی هایی موزیک ویدیو هم عالی از آب دراومد خخ چقدر حرص میخوردن بووم من:آخ خدا دماغم له شد ...

۱۶ ساعت پیش
53K
پارت سیزدهم ●○•° ادامه نامه کوکی ) یادت باشه من همیشه به یادتم تو هم به یادم باش ..... دوست دارم خیلی زیاد ♡♡♡ از طرف جونگ کوک :) *وی : نامه رو به قلبم ...

پارت سیزدهم ●○•° ادامه نامه کوکی ) یادت باشه من همیشه به یادتم تو هم به یادم باش ..... دوست دارم خیلی زیاد ♡♡♡ از طرف جونگ کوک :) *وی : نامه رو به قلبم چسبوندم و گریه کردم دلم میخواست داد بزنم ..... همش ...همش تقصیر اون جیمین عوضیه ...

۱۹ ساعت پیش
47K
(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه ...

(پارت2) تو کسری از ثانیه شاید هزاران فکر و خیال از بستر خاکستری ذهنم گذشت و رفت افکاری که حتی بعضیاشون میتونستن آرامش و لذت رو هم برام به ارمغان بیارن اما از میون همه اون افکارر جور واجور، اونی که بیشتر از همه ذهنمو بخودش مشغول کرده بود این ...

۱۹ ساعت پیش
72K
پارت ۴۷ : نمی تونستم باور کنم . باید چیکار میکردم وای نمیدونم الان چیکار کنم . بدون فکر کردن پریدم بغلش . اون هم محکم بغلم کرد . حس خوبی داشت . از بغلش ...

پارت ۴۷ : نمی تونستم باور کنم . باید چیکار میکردم وای نمیدونم الان چیکار کنم . بدون فکر کردن پریدم بغلش . اون هم محکم بغلم کرد . حس خوبی داشت . از بغلش بیرون اومدم بعد چند ثانیه لبخندی زد که زنگ صدای در اومد . رفتم درو ...

۲۰ ساعت پیش
48K
#پارت_75 . وایسا...به من میگن تپش... . صدای همهمه میومد که انگار با ترس دنبالم میگشتن...تعدادشون باید زیاد باشه چون صدای چند تا دخترم اومد...یعنی اینجا بمونم‌؟...ولی تا کی اخه میفهمن خا... . یکم صبر ...

#پارت_75 . وایسا...به من میگن تپش... . صدای همهمه میومد که انگار با ترس دنبالم میگشتن...تعدادشون باید زیاد باشه چون صدای چند تا دخترم اومد...یعنی اینجا بمونم‌؟...ولی تا کی اخه میفهمن خا... . یکم صبر کردم...بعد اروم در کابینت و باز کردم و نگاهی به اطراف انداختم...سالن خالی به نظر ...

۲۰ ساعت پیش
51K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ④⑥ بغل یه مغازه نگه داشت رفتیم تو اه چه بوی گندی میومد +شهاب اینجا چرا انقد بو میده —عوضش غذاش خوشمزس رفتیم رویه میز نشستیم شهاب به مرده گفت:یه زبون یه چشم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ④⑥ بغل یه مغازه نگه داشت رفتیم تو اه چه بوی گندی میومد +شهاب اینجا چرا انقد بو میده —عوضش غذاش خوشمزس رفتیم رویه میز نشستیم شهاب به مرده گفت:یه زبون یه چشم و دوتا بناگوش همینجور مونده بودم یعنی خود انسان ها زبون و چشم خودشونو میخورن ...

۲۰ ساعت پیش
48K
جاذبه ی چشمات 😈 😇 پارت ۱۶۲ 💞 که رها گفت :بیتا از کوچیکی نرس خیلی خاصی از مار داشت و از بچگی کابوسش بود و باعث میشد با این کابوسا اون زمان باعث تشنجش ...

جاذبه ی چشمات 😈 😇 پارت ۱۶۲ 💞 که رها گفت :بیتا از کوچیکی نرس خیلی خاصی از مار داشت و از بچگی کابوسش بود و باعث میشد با این کابوسا اون زمان باعث تشنجش میشد و از وقتی تو این خونه بودیم هر وقت مار میدید یا خوابشو از ...

۲۱ ساعت پیش
48K
جاذبه ی چشمات 😇 😈 پارت ۱۶۱ 💞 از زبون بیتا ...... و با کلی خوراکی برگشتن و چراغارو خاموش کردن و نشستن که فیلم رو پلی کردن هر لحظه ترسناک و ترسناک تر میشد ...

جاذبه ی چشمات 😇 😈 پارت ۱۶۱ 💞 از زبون بیتا ...... و با کلی خوراکی برگشتن و چراغارو خاموش کردن و نشستن که فیلم رو پلی کردن هر لحظه ترسناک و ترسناک تر میشد وجدان :حقته تا از این به بعد نگی نمیترسم -زر نزن من که نمیترسم وجدان ...

۲۲ ساعت پیش
41K
رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که ...

رمان قهوه قجری پارت61: با بابام نقشه ریخته بودم پنجشنبه برم و اون لباس رو بخرم و اگر هم مامان مخالفت کرد بابام راضیش کنه، اما هیچوقت اون پنجشنبه نرسید...رسید اما دیگه بابام نبود که برام بخره...دیگه بابام نبود که اون لباس رو بپوشم و بهم بگه شبیه شهرزاد قصه‌ها ...

۲۳ ساعت پیش
46K
رمان قهوه قجری پارت۶۰: -باشه، پس تو فردا صبح به این آقای پارسیان بگو بیاد دفترت تا من هم بیام و باهم حرف بزنیم. یه دفعه یادم اومد فردا صبح با خود آقای پارسیان قرار ...

رمان قهوه قجری پارت۶۰: -باشه، پس تو فردا صبح به این آقای پارسیان بگو بیاد دفترت تا من هم بیام و باهم حرف بزنیم. یه دفعه یادم اومد فردا صبح با خود آقای پارسیان قرار دارم تا راجب همین حرف بزنیم، نفس عمیقی کشیدم و گفتم: -من فردا صبح کار ...

۲۳ ساعت پیش
46K
تولدت مبارک امپراطور احساس اهنگ جدید از البوم سه گانه عاشقانه اول طلوع میکنم اگر منتظر شنیدنی اگرچه بعد زخم ها نمانده از منم منی طلوع میکنم که تو از این خراب تر شوی اگر ...

تولدت مبارک امپراطور احساس اهنگ جدید از البوم سه گانه عاشقانه اول طلوع میکنم اگر منتظر شنیدنی اگرچه بعد زخم ها نمانده از منم منی طلوع میکنم که تو از این خراب تر شوی اگر چه دور رفته ای بلرزی و خبر شوی طلوع میکنم میان گله های گرگ تر ...

۱ روز پیش
13K
پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم ...

پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم قرار گرفت و با دیدن فرد مقابلم اصلا تعجب نکردم . کسی همیشه پیشم بود ...

۱ روز پیش
36K
(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه ...

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه یکی از همکارای بابا که در ضمن از دوستان خوب خانوادگیمونم محسوب میشن بگذرونم آقای ...

۱ روز پیش
75K