نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#بخونید :) اون شَب می‌خواستم تو ماشین بهت بگم می‌خواستم بگم رفتَنی که توش آدم همه‌اَش به فکر بَرگشتن باشه که رفتن نیست، فقط تعریف فاصِله است . می‌خواستم بگم کدوم دو نفره‌هایی رو تو ...

#بخونید :) اون شَب می‌خواستم تو ماشین بهت بگم می‌خواستم بگم رفتَنی که توش آدم همه‌اَش به فکر بَرگشتن باشه که رفتن نیست، فقط تعریف فاصِله است . می‌خواستم بگم کدوم دو نفره‌هایی رو تو دنیا می‌شناسی که بَعد از رفتن حال‌ِشون خوب شده و فراموشی گرفتن؟ می‌خواستم بگم چرا ...

۲ ساعت پیش
21K
پارت ۱ فیک معجزه عشق ناره مثل همیشه قسم سکوت خورده بود و حرف نمیزد . روی کاناپه نشسته بود و تلویزیون میدید . موهای نقره ایش رو جمع کرده بود و دم اسبی بسته ...

پارت ۱ فیک معجزه عشق ناره مثل همیشه قسم سکوت خورده بود و حرف نمیزد . روی کاناپه نشسته بود و تلویزیون میدید . موهای نقره ایش رو جمع کرده بود و دم اسبی بسته بود و چتری هاشم کنار زده بود و چپ کرده بود . غذا نمی خورد ...

۲ ساعت پیش
23K
< ترجمه ی فارسی ریمیکس آهنگ Make It Right 🌸 > _ من گم شده بودم و داشتم سعی میکردم جواب رو پیدا کنم تو دنیای اطرافم داشتم دیوونه میشدم هر روز، هر شب تو ...

< ترجمه ی فارسی ریمیکس آهنگ Make It Right 🌸 > _ من گم شده بودم و داشتم سعی میکردم جواب رو پیدا کنم تو دنیای اطرافم داشتم دیوونه میشدم هر روز، هر شب تو تنها کسی بودی که من و تمام چیزایی که داشتم باهاشون دست وپنجه نرم میکردم ...

۳ ساعت پیش
24K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑦② اوف چه ماشینی کاش این ماشین مال من بود آدرس نداشتم پس به ارشیا زنگ زدم سلام خوبی آدرس ندادی کجا بیام —بیا تو ماشین ها کجا کدوم قطع کرد حالا از کجا ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑦② اوف چه ماشینی کاش این ماشین مال من بود آدرس نداشتم پس به ارشیا زنگ زدم سلام خوبی آدرس ندادی کجا بیام —بیا تو ماشین ها کجا کدوم قطع کرد حالا از کجا اینو پیدا کنم یکم رفتم جلوتر وا این ماشینه چرا هی دنبالم میومد بوق زد ...

۴ ساعت پیش
29K
#خواننده_شیطون #پارت41 «نامجون» یعنی چی خیلی دیر کرده من:ایسو لطفا قبل از رفتن دوباره شمارشو بگیر ایسو:نامجون این هفتمین باره میگی زنگ بزن بابا جواب نمیده!من میرم خداحافظ میرا:منم میرم دیگه خداحافظ دخترا همه رفتن ...

#خواننده_شیطون #پارت41 «نامجون» یعنی چی خیلی دیر کرده من:ایسو لطفا قبل از رفتن دوباره شمارشو بگیر ایسو:نامجون این هفتمین باره میگی زنگ بزن بابا جواب نمیده!من میرم خداحافظ میرا:منم میرم دیگه خداحافظ دخترا همه رفتن ومنو بچه ها منتظر آنیسا بودیم که بیاد باهم بریم جین:دیگه دارم نگرانش میشم شوگا:نکنه ...

۶ ساعت پیش
28K
#خواننده_شیطون #پارت40 «آنیسا»، چانی اومد پایین همون لباسی که واسش گرفته بودم پوشیدع بود جوون چه دقیقم من سایزش بود چانی:بریم من آماده ام من:باشه که ایسو اومد ایسو:اا آنی کجا؟ من:معاون کارم داشت واسه ...

#خواننده_شیطون #پارت40 «آنیسا»، چانی اومد پایین همون لباسی که واسش گرفته بودم پوشیدع بود جوون چه دقیقم من سایزش بود چانی:بریم من آماده ام من:باشه که ایسو اومد ایسو:اا آنی کجا؟ من:معاون کارم داشت واسه همون ایسو:خدابهت رحم کنه برو برو عزیزم سوارشدیم هیچ حرفی نزدیم نمیدونم چرااما دلم میخواست ...

۷ ساعت پیش
32K
‏۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و ...

‏۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ...

۱۵ ساعت پیش
56K
پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور ...

پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور بودم واسه ۱ ساعت همش درگیر چشام باشم اما خوب مجبور بودم می فهمید مجبور ...

۱۶ ساعت پیش
60K
«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش ...

«تو از من بدت میاد؟» وقتی گوشام صداش رو شنید انقدر سریع سرم رو چرخوندم که رگ گردنم گرفت،می دونی چی دردش از گرفتن رگ گردن بیشتر بود؟ اینکه اون فکر می کرد من ازش بدم میاد. اگه یه دوربین فیلم برداری تو چشمای من بود و داشتی فیلم رو ...

۱۸ ساعت پیش
63K
پارت نوزنده مه جیا: که بک لب تر کرد و گفت : _مه جیا میشه بیای ؟! +ها؟من ...اهان باشه داشتم میرفتم که رز یه چش غره بهم رفت و یکم که از بچه ها ...

پارت نوزنده مه جیا: که بک لب تر کرد و گفت : _مه جیا میشه بیای ؟! +ها؟من ...اهان باشه داشتم میرفتم که رز یه چش غره بهم رفت و یکم که از بچه ها دور شدیم بک گفت : _وقتی کسیو دوست داری چجوری بهش اعتراف میکنی ؟ دلم ...

۲۲ ساعت پیش
33K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑤② ولی من بهشون می گفتم لنز زدم شهاب تو بخش بود حالش زیاد خوب نبود و من همراهش بودم اونم چه همراهی حالا که فکر می کنم خوبه که نمی خوابم چون اونوقت ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑤② ولی من بهشون می گفتم لنز زدم شهاب تو بخش بود حالش زیاد خوب نبود و من همراهش بودم اونم چه همراهی حالا که فکر می کنم خوبه که نمی خوابم چون اونوقت دیقه به دیقه خوابم می برد دکتر گفته بود خیلی مراقبش باشم چون تبش بالاس ...

۲۳ ساعت پیش
51K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس مهم نی برای شیطنت یکم زرد چوبه هم ریختم بردم بالا و در زدم گفت:بیا ...

۱ روز پیش
72K
دیشب خواب دیدم مُردم! توام داشتی منو زیر درختم خاکـ میکردی! +حرف مرگ نزن -وقتی خاکم کردی یهو حس کردم دارم می افتم!چشامو که باز کردم دیدم یه جای تاریکم. +کجا؟! -یه جای تاریک که ...

دیشب خواب دیدم مُردم! توام داشتی منو زیر درختم خاکـ میکردی! +حرف مرگ نزن -وقتی خاکم کردی یهو حس کردم دارم می افتم!چشامو که باز کردم دیدم یه جای تاریکم. +کجا؟! -یه جای تاریک که داره میتپه...هنوز حست میکردم +تو دیوونه ای! یعنی میخوای بگی من همچین کاری میکنم؟ -بارها ...

۱ روز پیش
48K
مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه ...

مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه که: من احمق حرف برادرمو رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از ...

۱ روز پیش
53K
#رمان_مثلث_برمودا پارت③② ساعت ۵ بود یکم طبقه اولو گرد گیری کردم و منتظر آقای راد موندم زنگ در خورد رفتم درو باز کردم و کت و کیفشو گرفتم رفت لباس بپوشه منم میزو حاضر کردم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت③② ساعت ۵ بود یکم طبقه اولو گرد گیری کردم و منتظر آقای راد موندم زنگ در خورد رفتم درو باز کردم و کت و کیفشو گرفتم رفت لباس بپوشه منم میزو حاضر کردم اومدو وایساد گفتم بفرمایید این چیه؟ —قرمه سبزی بنداز دور —بله؟ مگه کری بنداز دور ...

۱ روز پیش
51K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌هفدهم *********** نه نگو نمیشه با تو******* پونی: ماماااااننننم پپپشششمممااااامممم من:ههیییییعععععع یووونننگگگییییییی و تا خواستم بپرم بغل یونگی ..جونیور گرفتتم جونیور:به اندازه کافی سسانگ فن دورش هست تو دیگه با کارت تو دردسر بیشتری نندازش ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتوپارت‌هفدهم *********** نه نگو نمیشه با تو******* پونی: ماماااااننننم پپپشششمممااااامممم من:ههیییییعععععع یووونننگگگییییییی و تا خواستم بپرم بغل یونگی ..جونیور گرفتتم جونیور:به اندازه کافی سسانگ فن دورش هست تو دیگه با کارت تو دردسر بیشتری نندازش سریع از در کنار رفتم و گذاشتم بیان تو و بعدش با ذوق از پشت ...

۱ روز پیش
47K
پارت ۹ فیک سرنوشت هانا و سورا توی ماشین نشسته بودن و هیچ حرفی نمیزدن . سورا آرنجش رو روی دستگیره در گذاشته بود و به بیرون از پنجره نگاه میکرد و فکر میکرد . ...

پارت ۹ فیک سرنوشت هانا و سورا توی ماشین نشسته بودن و هیچ حرفی نمیزدن . سورا آرنجش رو روی دستگیره در گذاشته بود و به بیرون از پنجره نگاه میکرد و فکر میکرد . بعد کمی فکر کردن سرشو برگردوند سمت هانا و حرف زد _ولی من تجربه ی ...

۱ روز پیش
43K
#پارت سه نه من به این کار نیاز داشتم حتی با فکر اینکه به خونه برگردم و منو به اون پست فطرت بفروشن به لرزه می افتم پس سعی کردم برای اولین بار کوتاه بیام ...

#پارت سه نه من به این کار نیاز داشتم حتی با فکر اینکه به خونه برگردم و منو به اون پست فطرت بفروشن به لرزه می افتم پس سعی کردم برای اولین بار کوتاه بیام وبا بغض سنگینی که خیلی وقته باهامه کاری که گفت رو انجام بدم معلوم می ...

۱ روز پیش
66K