نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق... پارت 72 مهرداد : چقدر خوب بود دیدن شادی عزیزت محسن کنار گوشم گفت : پاشو تو نمی خوای کادو بدی - نه محسن : نگو کادو نگرفتی - گرفتم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق... پارت 72 مهرداد : چقدر خوب بود دیدن شادی عزیزت محسن کنار گوشم گفت : پاشو تو نمی خوای کادو بدی - نه محسن : نگو کادو نگرفتی - گرفتم محسن : خودت می خوای بدی ...منظورم اینه جلو کسی نمی خوای بدی - آره ...

۱ روز پیش
38K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... پارت 71 نیلوفر: وابستگی وعشق دوست داشتن همین بود دیگه که نتونی یک روز بدون اونی که دوسش داری زندگی کنی مثله این چند روز که مهرداد اهواز بود وخونه ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق.... پارت 71 نیلوفر: وابستگی وعشق دوست داشتن همین بود دیگه که نتونی یک روز بدون اونی که دوسش داری زندگی کنی مثله این چند روز که مهرداد اهواز بود وخونه نبود دلم واسه محبت هاش حرفاش وعشق بیش از حدش تنگ شده بود بی حوصله ...

۱ روز پیش
42K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق پارت 70 نیلوفر : به چشام نگاه کرد وگفت : خیلی وقته به یکی دل بستم که خبر از دل من نداره یا نمی خواسته که داشته باشه نمی دونم ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــق پارت 70 نیلوفر : به چشام نگاه کرد وگفت : خیلی وقته به یکی دل بستم که خبر از دل من نداره یا نمی خواسته که داشته باشه نمی دونم .ولی من خیلی دوسش دارم چون متفاوته اینو از چشاش فهمیدم چشای پاکی که فقط ...

۱ روز پیش
31K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق... پارت 69 نیلوفر : دردکمال تعجب دیدم مهرداد آب زد به صورتم ولی چون حالم خوب نبود توجه نکردم تا کنار تختم بردتم بالش رو گذاشت وگفت : دراز بکش ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق... پارت 69 نیلوفر : دردکمال تعجب دیدم مهرداد آب زد به صورتم ولی چون حالم خوب نبود توجه نکردم تا کنار تختم بردتم بالش رو گذاشت وگفت : دراز بکش تا برات سروم بیارم الان میام - خوبم نگاهم کرد چشاش قرمز بود ودلخور - ...

۱ روز پیش
22K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــق #پارت 68 نیلوفر: مهرداد که دید حاضر نمیشم حرف بزنم رفت ومنم اشک هام رو پاک کردم ورفتم پیششون دلم می خواست زودبرگردم واسه همین گفتم : میشه برگردیم من ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــق #پارت 68 نیلوفر: مهرداد که دید حاضر نمیشم حرف بزنم رفت ومنم اشک هام رو پاک کردم ورفتم پیششون دلم می خواست زودبرگردم واسه همین گفتم : میشه برگردیم من خیلی سردرددارم فربد : راست میگه بچه ها بریم خیلی موندیم نیلوفرم سردردداره بره خونه ...

۱ روز پیش
22K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق.... پارت 67 نیلوفر: محسن : چیه مگه به نیلوفرم حسودی می کنی فربد : نه فقط نمی دونم این نیلوفرمهره ای مارداره همه دوسش دارن محسن : محیا : نامزادت ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق.... پارت 67 نیلوفر: محسن : چیه مگه به نیلوفرم حسودی می کنی فربد : نه فقط نمی دونم این نیلوفرمهره ای مارداره همه دوسش دارن محسن : محیا : نامزادت خیلی حسوده محیا : نه بابا شوخی می کنه محیا : فربد بریم تاب لیلی ...

۲ روز پیش
38K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... پارت 66 نیلوفر : محیا : من می رم آماده میشم آخ جون دلم می خواست بریم بیرون فربد : منم میام مهرداد توفکر بود نگاهش کردم وسرمو انداختم پایین ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... پارت 66 نیلوفر : محیا : من می رم آماده میشم آخ جون دلم می خواست بریم بیرون فربد : منم میام مهرداد توفکر بود نگاهش کردم وسرمو انداختم پایین انگارخیلی فکرش مشغول بود که متوجه رفتنم نشد منم رفتم وآماده شدم اومدم بیرون مهرداد ...

۲ روز پیش
39K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 65 نیلوفر : ناراحت برگشتم اتاقم وتا وقت شام که محیاصدام کرد به این موضوع فکر می کردم ولی مهرداد این مدت خیلی به من توجه کرده بود حالا ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 65 نیلوفر : ناراحت برگشتم اتاقم وتا وقت شام که محیاصدام کرد به این موضوع فکر می کردم ولی مهرداد این مدت خیلی به من توجه کرده بود حالا چی شده بود می گفتن یکی رو دوست داره نکنه دلش برام سوخته ولی اون ...

۲ روز پیش
37K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... 64پارت نیلوفر: بعد از یه سکوت کوتاه محسن گفت :همیشه بین منو مهرداد شما اونو انتخواب کردید اونوتا گفت لیلی رو نمی خوام شما قبول کردید آقا حسام : لیلی ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق... 64پارت نیلوفر: بعد از یه سکوت کوتاه محسن گفت :همیشه بین منو مهرداد شما اونو انتخواب کردید اونوتا گفت لیلی رو نمی خوام شما قبول کردید آقا حسام : لیلی دو سه سال از مهرداد بزرگتره مهردادم من اولش می گفتم مهرداد این کارو انجام ...

۲ روز پیش
38K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق..... پارت 63 نیلوفر: منم آن شــــعله ای آتــــــــــــش که از هر شـــــــــمع برخــــــیزم تمام هســـــــــتی خود را... فقط بپای تو ریــــــزم.... درون قـــــلب مــــــن فرمانروایی کن .. که از مـــــوی ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــق..... پارت 63 نیلوفر: منم آن شــــعله ای آتــــــــــــش که از هر شـــــــــمع برخــــــیزم تمام هســـــــــتی خود را... فقط بپای تو ریــــــزم.... درون قـــــلب مــــــن فرمانروایی کن .. که از مـــــوی تو برخــــیزد هــــــمه عــــطر دلنگیزم.... با لبخند به قاب شعری که مهرداد بهم کادو داده ...

۲ روز پیش
34K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... پارت 62 مهرداد: زن دایی ومادرم اومده بودن دیدن نیلوفر وقت ملاقات که تموم شد همه از بیمارستان اومدیم بیرون اولین نفر من بودم که نمی تونستم تودچشای نیلوفر نگاه ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــق.... پارت 62 مهرداد: زن دایی ومادرم اومده بودن دیدن نیلوفر وقت ملاقات که تموم شد همه از بیمارستان اومدیم بیرون اولین نفر من بودم که نمی تونستم تودچشای نیلوفر نگاه کنم نمی دونم چطور اون کاروانجام دادم وپیشونیشو بوسیدم ولی با خودم تصمیم گرفته بودم ...

۲ روز پیش
37K
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید بهرام مهرداد (ابو زینب) | ارزش شهدای شما خیلی بالا است چون اینها ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ السلام علیک یا فاطمه الزهراء سلام الله علیها السلام علیک ایها الشهداء و الصدیقین شهید مدافع حرم شهید بهرام مهرداد (ابو زینب) | ارزش شهدای شما خیلی بالا است چون اینها شهیدان دفاع از حریم اهل‌بیتند؛ خیلی مهم است. شما ... | اینها شهیدان ویژه‌اند ...

۳ روز پیش
32K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 61 نیلوفر : از درد نمی تونستم تکون بخورم محیا کنارم بود وسعی می کرد آرومم کنه پرستاراومد تو اتاق وگفت : چی شده باز درد داری ؟ - خیلی دردداره محیا : چرا مسکن نمی زنید پرستار : مسکن زدیم زیادیش خوب نیست ...

۵ روز پیش
88K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 60 مهرداد : یه مقدارداز موهاش بیرون بود خودم جم کردم براش وبااعتراض گفتم :اینجوری بیمارمی برید اتاق عمل پرستارلبخندی زدوگفت : کلا به همه چیز اعتراض دارید شما ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 60 مهرداد : یه مقدارداز موهاش بیرون بود خودم جم کردم براش وبااعتراض گفتم :اینجوری بیمارمی برید اتاق عمل پرستارلبخندی زدوگفت : کلا به همه چیز اعتراض دارید شما - این حق رو دارم یانه پرستار : بله ببخشید چشم مراقب خانمتون هستیم پرستار ...

۵ روز پیش
79K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... پارت 59 نیلوفر : متحیر از رفتار مهرداد مامان رو نگاه کردم که دست مهرداد رو گرفت وگفت : مهردادجان عزیزم خودت رو عصبی نکن چیزی که نشده دکتر سری ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... پارت 59 نیلوفر : متحیر از رفتار مهرداد مامان رو نگاه کردم که دست مهرداد رو گرفت وگفت : مهردادجان عزیزم خودت رو عصبی نکن چیزی که نشده دکتر سری تکون دادوگفت : لطفا آروم باشید آقا مهرداد اخم کرد وگفت : خوب بگید چی ...

۵ روز پیش
63K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 58 نیلوفر : آقا حسام که نگران حالم شده بود گفت برم اتاقم یکم استراحت کنم محیا هم اومد کنارم وپهلوم رو نگاه کرد یکم کبود شده بود که ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق.... پارت 58 نیلوفر : آقا حسام که نگران حالم شده بود گفت برم اتاقم یکم استراحت کنم محیا هم اومد کنارم وپهلوم رو نگاه کرد یکم کبود شده بود که یخ گذاشت روش محیا : درد داره ؟ - خیلی محیا : الهی بمیرم - ...

۶ روز پیش
52K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 57 نیلوفر : وبعد محمد بقیه ضعیف بودن ولی منم بازی ام خوب بود علی با اعتراض گفت : قبول نیست محسن تو بازیکن هات بهتره مهرداد که فقط ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــــــــق.... پارت 57 نیلوفر : وبعد محمد بقیه ضعیف بودن ولی منم بازی ام خوب بود علی با اعتراض گفت : قبول نیست محسن تو بازیکن هات بهتره مهرداد که فقط اینجا دکوری وایساده فرشته هم ضعیفه یکی رو بده به ما محسن : مهرداد بیاد ...

۶ روز پیش
65K
❤ ❤ ❤ ❤ عشـــق... پارت 56 نیلوفر : امروز برعکس روزهای قبل هواخوب بود توحیاط زیر آلاچیق نشسته بودیم خورشید داشت غروب می کرد وامشب خونه ای عمه مهمونی بودآقا حسام برادرهاش رو وخانواده ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشـــق... پارت 56 نیلوفر : امروز برعکس روزهای قبل هواخوب بود توحیاط زیر آلاچیق نشسته بودیم خورشید داشت غروب می کرد وامشب خونه ای عمه مهمونی بودآقا حسام برادرهاش رو وخانواده علی وفرشته رو دعوت کرده بود از ظهر تاحالا توخونه بوی غذاهای مختلف میومد ولی ...

۶ روز پیش
62K
❤ ❤ ❤ ❤ ❤ عشــــق..... پارت 55 - مهرداد ...مهرداد.. صدای مامان باعث شد چشامو باز کنم نگران داشت نگاهم می کرد - بله مامان گفتم بیدارم نکنید مامان : پاشو مهرداد نیلوفر حالش ...

❤ ❤ ❤ ❤ ❤ عشــــق..... پارت 55 - مهرداد ...مهرداد.. صدای مامان باعث شد چشامو باز کنم نگران داشت نگاهم می کرد - بله مامان گفتم بیدارم نکنید مامان : پاشو مهرداد نیلوفر حالش بده نشستم وگفتم : چشه ؟ مامان : نمی دونم فکر کنم سردردش ادامه داشته ...

۶ روز پیش
83K
❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... پارت 54 مهرداد : تو سالن نشسته بودم مامان اومد پایین وروبه روم نشست یکم از چای سبزم خوردم مامان : انقدر دلخوری ناراحت نگاهش کردم وگفتم : یه باریه ...

❤ ❤ ❤ ❤ عشــــــــــق... پارت 54 مهرداد : تو سالن نشسته بودم مامان اومد پایین وروبه روم نشست یکم از چای سبزم خوردم مامان : انقدر دلخوری ناراحت نگاهش کردم وگفتم : یه باریه خطایی کردم همه اتون می کوبیدش تو سرم مامان : اون همه خانوادتن ونگرانن نیلوفراینجا ...

۶ روز پیش
52K