نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که ...

رمان عروس استاد پارت_15 سری تکون دادم،نگاه خیره ی بدی بهم انداخت و در نهایت مشغول درس دادن شدکلاس که تموم شد زودتر از همه وسایلامو جمع کردم و بی اعتنا به حرف تهرانی که گفته بود منتظر بمون از کلاس بیرون زدم .. هر چند نگاه عصبانیش رو روی ...

۱۲ ساعت پیش
58K
کتابخونمو بخاطر اینکه تمرکزم روی درس بیشتر بشه عوض کردم..روز اولی بود که میرفتم کتابخانه ملی..درس شروع کردم و از اینکه میتونستم در سکوووت کامل درس بخونم خیلی خرسند بودم.. پیش خودم گفتم اره همینه ...

کتابخونمو بخاطر اینکه تمرکزم روی درس بیشتر بشه عوض کردم..روز اولی بود که میرفتم کتابخانه ملی..درس شروع کردم و از اینکه میتونستم در سکوووت کامل درس بخونم خیلی خرسند بودم.. پیش خودم گفتم اره همینه کتابخونه باید اینجوری ساکت و خلوت باشه تا بشینی فقط درس بخونی..تو همین افکار زیبای ...

۱۴ ساعت پیش
39K
.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی ...

.-کجا آقا؟ به طرف صاحب صدا برگشتم مرد میانسالی بود دستی به پشت گردنم کشیدم +سلام...با خانمه توی کادر چشمام ظاهر شد خودش بود منتها رنجور و ضعیف و لاغرتر با لباس هایی که توی تنش زار میزد دستی با عنوان برو بابا برای اعتراض های مرد تکون دادم و ...

۱ روز پیش
13K
خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش ...

خیلی خوشگل نبود... یه صورت معمولی داشت، با چشمای معمولی و مهربون. اما؛ اما قشنگ می خندید... انقد قشنگ می خندید که آدم احساس می کرد هیچکس تو دنیا مثل اون بلد نیست بخنده! راستش همه کار کردم که به دستش بیارم... چند سالی هم بودیم با هم. دروغ چرا! ...

۲ روز پیش
5K
+منم نه فقط اینکه فردا چطوری باش حرف بزنم؟صمیمی؟مث همیشه؟ وارد فروشگاه شدیم و سمت یخچال رفتیم -صمیمی باش ولی جدی جوری باش که حس کنه مسئله رو جدی میبینی نه اینکه مثلا مطمئنی جوابش ...

+منم نه فقط اینکه فردا چطوری باش حرف بزنم؟صمیمی؟مث همیشه؟ وارد فروشگاه شدیم و سمت یخچال رفتیم -صمیمی باش ولی جدی جوری باش که حس کنه مسئله رو جدی میبینی نه اینکه مثلا مطمئنی جوابش مثبته یا کم حسابش میکنی و اصلا برات مهم نیس چه جوابی داره جدی باش ...

۲ روز پیش
2K
#داستانهای_ادامه_دار #داستان14 داستان چه کسانی دوست دارند پولدار شوند/جالب وخواندنی مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من ...

#داستانهای_ادامه_دار #داستان14 داستان چه کسانی دوست دارند پولدار شوند/جالب وخواندنی مرد میلیاردر قبل از سخنرانیش خطاب به حضار گفت: ـ از میون شما خانوم ها و آقایون، کسی هست که دوست داشته باشه جای من باشه، یه آدم پولدار و موفق؟ همه دست بلند کردند! مرد میلیاردر لبخندی زد و ...

۳ روز پیش
1K
44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت ...

44 برومند سریع اومد و پایین پام نشست . جلوی مامانم خجالت کشیدم . خودمو کشیدم عقب. متوجه شد ولی تکون نخورد و گفت : ارغوان من نفهمیدم چی شد ؟ تو با پسر عموت نامزد بودی به من نگفتی؟ مامانم سریع اومد جلو و گفت : نه پسرم ! ...

۴ روز پیش
2K
بدترین حالت ممکن بود! برومند نه عمو رو دیده بود نه میشناخت . فقط چون تو خونه ی ما بود خیلی مودب ایستاد و دستش رو دراز کرد و گفت : سلام جناب . برومند ...

بدترین حالت ممکن بود! برومند نه عمو رو دیده بود نه میشناخت . فقط چون تو خونه ی ما بود خیلی مودب ایستاد و دستش رو دراز کرد و گفت : سلام جناب . برومند هستم. خوشوقتم . عمو نگاه بدی اول به اون و بعد به من انداخت و ...

۴ روز پیش
1K
باید رفت ‌... شاید باید رفت از خیالی که خیلیا توش روزانه چند ساعت درگیر هستیم و تش فقط میبینیم عمرمون گذشته شاید باید رفت تا اینکه فراموشت کنه و کمتر زجر بکشه و خودت ...

باید رفت ‌... شاید باید رفت از خیالی که خیلیا توش روزانه چند ساعت درگیر هستیم و تش فقط میبینیم عمرمون گذشته شاید باید رفت تا اینکه فراموشت کنه و کمتر زجر بکشه و خودت از دور ببینیشو هر روز غصه بخوری ولی اینجوری حداقل یک نفر داغون میشه . ...

۴ روز پیش
1K
ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره ...

ادامه پارت ❤ گفتم : خب؟ + کیه؟؟؟؟ تا امروز اصلا در مورد کیان ازم نپرسیده بود . - دوست برادرمه. یه حس یه طرفه ی احمقانه به من داره ‌. خیلی از من بزرگتره . سعی کرد بهم نزدیک بشه ولی خب من نمیخوام، اونم نمیتونه راه به جایی ...

۴ روز پیش
675
-همونطور که بابات گفت نه تنها تو بلکه همه اعضای خانوادت در قبال آوا خانم مسئولیم +متوجهم -باید شرایطو درک کنی کلافه سرمو پایین انداختم +نادر من حرفی ندارم من فقط میترسم و شرمم میاد ...

-همونطور که بابات گفت نه تنها تو بلکه همه اعضای خانوادت در قبال آوا خانم مسئولیم +متوجهم -باید شرایطو درک کنی کلافه سرمو پایین انداختم +نادر من حرفی ندارم من فقط میترسم و شرمم میاد -رضا تو نباید بترسی ترس از چی؟از حرف یه عده به ظاهر فامیل؟آخه اونا چه ...

۴ روز پیش
1K
رمان من گلابی نیستم ❤ پارت۱۶ آرتام : راستشو بخوای دوتا ، اونی هم که زنگ زده بود مامانم بود!سر جمله قبلیش کپ کرده بودم ، الان دیگه نزدیک بود انالله و الیهه راجعون ( ...

رمان من گلابی نیستم ❤ پارت۱۶ آرتام : راستشو بخوای دوتا ، اونی هم که زنگ زده بود مامانم بود!سر جمله قبلیش کپ کرده بودم ، الان دیگه نزدیک بود انالله و الیهه راجعون ( آقا من املای درستشو بلند نیستممم 😭 ) بشم. آرتام : ولی از دستت ناراحت ...

۵ روز پیش
727
نام رمان :رمان ملکه ی عشق به قلم :نگین بلوکی منتظر بودم مارال جواب بده ولی صدایی ازش در نیومد. برگشتم سمتش و دیدم به یه جایی داره خیره نگاه می کنه و اصلا تو ...

نام رمان :رمان ملکه ی عشق به قلم :نگین بلوکی منتظر بودم مارال جواب بده ولی صدایی ازش در نیومد. برگشتم سمتش و دیدم به یه جایی داره خیره نگاه می کنه و اصلا تو باغ نیست.رد نگاش رو دنبال کردم و به دو تا پسر خوش تیپ و جذاب ...

۵ روز پیش
764
دانلود رمان عشق و سنگ در مورد دوتا دوست هست که تو یه رشته تو دانشگاه تهران قبول شدن و خانواده هاشون به شرط اینکه برن خونه یکی از فامیل ها اجازه میدن برن دانشگاه ...

دانلود رمان عشق و سنگ در مورد دوتا دوست هست که تو یه رشته تو دانشگاه تهران قبول شدن و خانواده هاشون به شرط اینکه برن خونه یکی از فامیل ها اجازه میدن برن دانشگاه که که فامیلشون یه پسر جونه و اتفاقات طنز و زد خو خورد رخ میده ...

۵ روز پیش
388
در مورد دختری هست که هیچ کسی را تو دنیا نداره و با پسری به اسم مهران اشنا میشه که ادعای عشق و دوست داشتن آریمس را داره شاید داشته باشه ولی مرد بودن و ...

در مورد دختری هست که هیچ کسی را تو دنیا نداره و با پسری به اسم مهران اشنا میشه که ادعای عشق و دوست داشتن آریمس را داره شاید داشته باشه ولی مرد بودن و مرد ماندن خیلی سخته زندگی من و تو زندگی نبود پشت چهرت،رازی بود که من ...

۵ روز پیش
811
#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه ...

#حتما_بخونید سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟ هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. ...

۵ روز پیش
1K
#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد ...

#پارت_هفتاد_و_یک #میچا #جیمین دستشو روی لبش گذاشت و گفت : اصلا من چرا دارم از تو اجازه میگیرم ؟ اینو که گفت سریع منو مثل کیسه برنج زد زیر بغل و بدون توجه به داد و بی دادام منو به سمت ماشین سیاه رنگ برد و نشوند. -- +ولم کن. ...

۶ روز پیش
2K
نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی ...

نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی بیرون نمیزد. قبل از اینکه ...

۶ روز پیش
742
پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با ...

پارت18❤ یک هفته از شروع دانشگاه گذشته بود . پناه ، توی محیط دانشگاه واقعا برام پناه شده بود . من آدم اجتماع گریزی نیستم اما نمیتونم خیلی سریع با همه انس بگیرم یا با هر کسی دوستی کنم . اینکه انقدر زود از پناه خوشم اومده بود و باهاش ...

۱ هفته پیش
223