نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#حتما_بخونید سلام عشقم خوبی؟ دلم برات تنگ شده بود دیووونه دو سه هفتس ندیدمت کجایی آخه آب شدی رفتی تو زمین اره همه فامیلا میگن میبیننت چرا من نمیبینمت؟ منی ک عاشق چشاتم همیشه اینجوری ...

#حتما_بخونید سلام عشقم خوبی؟ دلم برات تنگ شده بود دیووونه دو سه هفتس ندیدمت کجایی آخه آب شدی رفتی تو زمین اره همه فامیلا میگن میبیننت چرا من نمیبینمت؟ منی ک عاشق چشاتم همیشه اینجوری وقتی عاشق ی نفر باشی هیچوقت نمیبینیش مثل من اون روزا ب کارایی میکردیم میخندیدم ...

۹ دقیقه پیش
1K
پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا ...

پارت ۱۴ فیک درد عاشقی دخترا توی کافه تریا نشسته بودن و حرف میزدن و میخندیدن . پسرا هم برای کرم ریختن هر کدوم یه صندلی از میزای دیگه برداشتن و اومدن خودشونو بغل دخترا جا کردن سهون_دخترااا...چطورید؟ بکهیون که بغل بورا نشسته بود اروم زد به دست بورا _دیشب ...

۴ ساعت پیش
36K
جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۷ راست میگفت از بس فکرم مشغول بود که پاک همه چیو فراموش کردم بیخی شروع کردم حرف زدن با بیتا و همچی رو براش تعریف کردم که بیتا گفت ...

جاذبه ی چشمات ❤ پارت ۱۶۷ راست میگفت از بس فکرم مشغول بود که پاک همه چیو فراموش کردم بیخی شروع کردم حرف زدن با بیتا و همچی رو براش تعریف کردم که بیتا گفت :سخته دقیقا همون اتفاقی که برا رها افتاد الان داره برا پریا میوفته بنظرم فقط ...

۶ ساعت پیش
34K
#پارت_چهل_و_چهار چشمامو که باز کردم ...طبق معمول یک سقف سفید و بی روح دیدم . به گوشه تخت نگاه کردم . هنوز اون تیکه ی سنگ کنارم بود . لبخند تلخی زدم . صدای در ...

#پارت_چهل_و_چهار چشمامو که باز کردم ...طبق معمول یک سقف سفید و بی روح دیدم . به گوشه تخت نگاه کردم . هنوز اون تیکه ی سنگ کنارم بود . لبخند تلخی زدم . صدای در که اومد سرمو کمی بلند کردم . میچا رو دیدم که با ناراحتی داره سشوار ...

۶ ساعت پیش
26K
#پارت_چهل_و_سه لونا : نفس عمیقی کشیدم و لبخندی زدم . سنگو توی دستام فشار دادم و سعی کردم نفوذ بد به خودم نزنم . مثل اینکه ممکنه بگه نه . خب مهم نیس . دنیا ...

#پارت_چهل_و_سه لونا : نفس عمیقی کشیدم و لبخندی زدم . سنگو توی دستام فشار دادم و سعی کردم نفوذ بد به خودم نزنم . مثل اینکه ممکنه بگه نه . خب مهم نیس . دنیا دو روزه . باید تلاش کنی واسش . نزدیکش شدم که پشتش به من بود ...

۶ ساعت پیش
29K
#پارت_چهل_و_دو چهار ساعت بعد : عینک دودیمو به چشمم زدم و خمیازه ی بلندی کشیدم . چمدونمو برداشتم و روبه دخترا گفتم : بچه ها باید بریم تو هتل . زود باشین دیگه . میچا ...

#پارت_چهل_و_دو چهار ساعت بعد : عینک دودیمو به چشمم زدم و خمیازه ی بلندی کشیدم . چمدونمو برداشتم و روبه دخترا گفتم : بچه ها باید بریم تو هتل . زود باشین دیگه . میچا با لحن کیوتی گفت : ععععع...حالا هتلش مگه چطوریه ؟ باید لباس ژاپنی بپوشیم توش ...

۶ ساعت پیش
20K
#ما_ایرانیم💔 👫 جدی جدی دارید می بینین این روزا رو؟ دیگه واقعا به ته جر خوردن رسیدیم هممون. برا یه بار نمیکشن راحتمون کنن که،هر لحظه هر ثانیه میمیریم و زنده میشیم، دل تک تکمون ...

#ما_ایرانیم💔 👫 جدی جدی دارید می بینین این روزا رو؟ دیگه واقعا به ته جر خوردن رسیدیم هممون. برا یه بار نمیکشن راحتمون کنن که،هر لحظه هر ثانیه میمیریم و زنده میشیم، دل تک تکمون خون شده از این وضعیت. بازم میگید دوره جنده بازیه؟ بازم میگید پسرا لاشین و ...

۲۱ ساعت پیش
32K
#پارت_84 . لباشو پر از خشونت روی لبام قرار داد و شروع کرد به بوسیدنم... . قلبم به شدت میکوبید...سر انگشتام یخ زده بودن از استرس...نفسم بریده بود ولی دست بردار نبود...بدن نحیفم زیر بدن ...

#پارت_84 . لباشو پر از خشونت روی لبام قرار داد و شروع کرد به بوسیدنم... . قلبم به شدت میکوبید...سر انگشتام یخ زده بودن از استرس...نفسم بریده بود ولی دست بردار نبود...بدن نحیفم زیر بدن بزرگ و هیکلیش به شدت میلرزید... . جوری لبامو میبوسید که حس میکردم دارن از ...

۲۱ ساعت پیش
60K
پارت ۳۸ آرمیتا هم که به زور لای چشماش رو باز نگه داشته بود و همین که به ماشین رسیدیم خودش رو انداخت تو ماشین و خوابید . تو راه آیدا رو هم با خودمون ...

پارت ۳۸ آرمیتا هم که به زور لای چشماش رو باز نگه داشته بود و همین که به ماشین رسیدیم خودش رو انداخت تو ماشین و خوابید . تو راه آیدا رو هم با خودمون بردیم . آرش از تو آینه زیر چشمی نگاش می کرد و آیدا هم دور ...

۲۱ ساعت پیش
65K
پارت ۴۸ : سریع دستم و زیر پاش و زیر گردنش بردم و بغلش کردم و بردم تو اتاق و روی تخت گذاشتمش ‌. هنوز تند تند نفس میکشید و دستش و روی قلبش گذاشته ...

پارت ۴۸ : سریع دستم و زیر پاش و زیر گردنش بردم و بغلش کردم و بردم تو اتاق و روی تخت گذاشتمش ‌. هنوز تند تند نفس میکشید و دستش و روی قلبش گذاشته بود . ( وی ) خیلی نگران بودم . رفتم تو اتاق و به جیهوپ ...

۲۲ ساعت پیش
54K
#love_inother_style #پارت7 شیائوشن هیععع من نمیخوامم برم جینیونگ:زر زر نکن یکم سخته عادت میکنی دیگه من:ااا بابا نگا پسرتو چی میگه بهم بابا:جینیونگ اذیتش نکن جینیونگ:اذیتش نکن اذیتش نکن من که میدونم این چه شیطانیه ...

#love_inother_style #پارت7 شیائوشن هیععع من نمیخوامم برم جینیونگ:زر زر نکن یکم سخته عادت میکنی دیگه من:ااا بابا نگا پسرتو چی میگه بهم بابا:جینیونگ اذیتش نکن جینیونگ:اذیتش نکن اذیتش نکن من که میدونم این چه شیطانیه پد .. بابا:برو ماشین منتظرتع باید بری دخترم توام آماده شو خودم ببرمت جینیونگ:بله دیگه ...

۲۲ ساعت پیش
15K
پارت پنجاه #چڪاوڪــ : چکاوک : اوووم چیزه ینی منم میام . سورن : نه دیگه یکی دیگرو میبرم دختر زیاده . تا اینو گفت از کوره در رفتمو گفتم : اصلا ب جهنم برو ...

پارت پنجاه #چڪاوڪــ : چکاوک : اوووم چیزه ینی منم میام . سورن : نه دیگه یکی دیگرو میبرم دختر زیاده . تا اینو گفت از کوره در رفتمو گفتم : اصلا ب جهنم برو با همونا خوش باش و بلند شدم و رفتم سمت درو گفتم : بازش کن ...

۲۳ ساعت پیش
46K
#پارت_سیو_شش دستای مادرشو گرفت وفشار داد . دلش میخواست بازم مامانش کنارش باشه . هرچی باشه ده سالش بود و میفهمید این چیزا یعنی چی . میدونست که دکتر به بابا و داداشش چی گفته ...

#پارت_سیو_شش دستای مادرشو گرفت وفشار داد . دلش میخواست بازم مامانش کنارش باشه . هرچی باشه ده سالش بود و میفهمید این چیزا یعنی چی . میدونست که دکتر به بابا و داداشش چی گفته بودن . اما دلش میخواست واقعیت نداشته باشه . لب زد : مامان . مادرش ...

۱ روز پیش
38K
#پارت_83 . داشتم پرت میشدم پایین که دستایی از پشت دور شکمم حلقه شدو منو محکم کشید عقب که افتادم روش و جیغ سوگل بلند شد... . اروم از روش کنار رفتم و برگشتم سمتش ...

#پارت_83 . داشتم پرت میشدم پایین که دستایی از پشت دور شکمم حلقه شدو منو محکم کشید عقب که افتادم روش و جیغ سوگل بلند شد... . اروم از روش کنار رفتم و برگشتم سمتش که دیدمش رو پله ها پهن شده و اشک تو چشماش جمع شده بود... . ...

۱ روز پیش
53K
معرفی شخصیت هایی #love_inother_style اسم:شیائوشن کاربر: @erikamukami سن:19 شخصیت:یه دختر دورگه_آروم ومهربون_مجری برنامه هایی مدرسه_کم پیش.میاد به کسی بگه دوست دارم اما با کاراش ثابتش میکنه پدرش تاجر معروفیه_داداش بزرگتر.از خودش داره ویژگی:همیشه یه گیتار ...

معرفی شخصیت هایی #love_inother_style اسم:شیائوشن کاربر: @erikamukami سن:19 شخصیت:یه دختر دورگه_آروم ومهربون_مجری برنامه هایی مدرسه_کم پیش.میاد به کسی بگه دوست دارم اما با کاراش ثابتش میکنه پدرش تاجر معروفیه_داداش بزرگتر.از خودش داره ویژگی:همیشه یه گیتار همراهش هس_ تحلیل گر عالیه_همیشه خنده رو لبشه_ خیلی_تیکه نمیدازه وقتی میندازه یعنی از طرف ...

۱ روز پیش
4K
{ حیـف } √به قلم ریحان√ بعد از مدتها دوباره این قلب احمقم به خاطر تو اشک ریخت. ریخت و ریخت وریخت و ریخت.. بازم کسی نبود...کسی نبود که بگه نریز اون اشکارو لعنتی نریز ...

{ حیـف } √به قلم ریحان√ بعد از مدتها دوباره این قلب احمقم به خاطر تو اشک ریخت. ریخت و ریخت وریخت و ریخت.. بازم کسی نبود...کسی نبود که بگه نریز اون اشکارو لعنتی نریز اون چشارو داغون تر نکن . ایـن موقعه ها فقط میتونم به جنگ عقل و ...

۱ روز پیش
50K
پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ...

پارت هفدهم °•○●قسمت اول کوکی : هی تیهونگ بیدار شدی ؟؟؟ (درحال گریه ) نمی گفتی من میمیرم بدون تو ؟؟؟ نامجون : تیهونگ خیلی نگرانت بودیم حالت چطوره ؟ کوکی : چرا چیزی نمیگی ؟ چرا با خودت اینجوری کردی اخه ؟ من خیلی متاسفم من باعث این کارا ...

۱ روز پیش
59K
معرفی شخصیت ^^ اسم:لی جونگ هو سن :17 تاریخ تولد :12/12/2002 ملیت: کره ای - ایرانی. علایق :اکسو - کرم ریزی- آهنگ - هنر - گریم و آرایش کردن - رقصیدن - چین و ژاپن- ...

معرفی شخصیت ^^ اسم:لی جونگ هو سن :17 تاریخ تولد :12/12/2002 ملیت: کره ای - ایرانی. علایق :اکسو - کرم ریزی- آهنگ - هنر - گریم و آرایش کردن - رقصیدن - چین و ژاپن- کتاب خوندن - تیپ زدن - هودی^^ بایس :سهون:) شخصیت :شر و شیطون به ظاهر ...

۲ روز پیش
12K