نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#عشق_هرزه_من #پارت_۲۲ ❌ این پارت حاوی صحنه های خشنه هر کسی طاقتشو نداره نخونه❌ سمت چپمو نگاه کردم یه تخت فلزی که زیرش یه چیز شبیه یه مستطیل بود که سوراخ داشت. باال تخت زنجیرهایی ...

#عشق_هرزه_من #پارت_۲۲ ❌ این پارت حاوی صحنه های خشنه هر کسی طاقتشو نداره نخونه❌ سمت چپمو نگاه کردم یه تخت فلزی که زیرش یه چیز شبیه یه مستطیل بود که سوراخ داشت. باال تخت زنجیرهایی آویزون بود که پایینش گیره های داشت که نمی دونم برای چی استفاده می شدن!!!!!! ...

۱ ساعت پیش
10K
#عشق_هرزه_من #پارت_۲۰ رامین با خشم گفت _بهتره این مسخره بازیها رو تموم کنید فردا باید راه بیوفتیم همه بچه ها بلند شدن و رفتن تو اتاقاشون شایان هم دست روشا رو کشید باخودش برد ...

#عشق_هرزه_من #پارت_۲۰ رامین با خشم گفت _بهتره این مسخره بازیها رو تموم کنید فردا باید راه بیوفتیم همه بچه ها بلند شدن و رفتن تو اتاقاشون شایان هم دست روشا رو کشید باخودش برد ... یک هفته بعد بی حوصله شبکه های ماهواره رو باال پایین میکردم چند روزی میشد ...

۴ ساعت پیش
21K
پارت ۲۶ : جیمین : چرا این کارو کردی ها ؟ . روی تخت نشستم من : خب خیلی فکرم درگیر بود برای همین ......حرفمو قطع کرد و گفت : هیششش آخه چرا این قدر ...

پارت ۲۶ : جیمین : چرا این کارو کردی ها ؟ . روی تخت نشستم من : خب خیلی فکرم درگیر بود برای همین ......حرفمو قطع کرد و گفت : هیششش آخه چرا این قدر به خودت آسیب میزنی من : من حواسم نبود جیمین : خب چرا حواست نبود ...

۶ ساعت پیش
20K
#عشق_هرزه_من #پاذت_۱۶ جلوی آینه ایستادم حولمو باز کردم و لخت جلوی آینه ایستادم با این هیکل میتونستم هر کسیو از پا دربیارم فقط باید از داشته هام استفاده میکردم با لبخند مرموزی ب سمت کمد ...

#عشق_هرزه_من #پاذت_۱۶ جلوی آینه ایستادم حولمو باز کردم و لخت جلوی آینه ایستادم با این هیکل میتونستم هر کسیو از پا دربیارم فقط باید از داشته هام استفاده میکردم با لبخند مرموزی ب سمت کمد لباسام رفتم ی تاپ ک کل سینه هامو بیرون می انداخت پوشیدم فقط سر سینه ...

۷ ساعت پیش
16K
وباز برای هیترا و انتی فن هایی که بلک پینکو دوست ندارن👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 بخونید👇 میدونستید که بلک ...

وباز برای هیترا و انتی فن هایی که بلک پینکو دوست ندارن👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 👇 بخونید👇 میدونستید که بلک پینک اولین و تنها هنرمند کی پاپ است که توی فستیوال کوچلا اجرا داشته؟ برای ...

۸ ساعت پیش
14K
#بخون اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می رفتیم. خونه شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت. من هر روز ساعت هفت صبح ، صبحونه خورده یا نخورده از خونه می ...

#بخون اول راهنمایی یه رفیق داشتم که با هم مدرسه می رفتیم. خونه شون دو تا کوچه با ما فاصله داشت. من هر روز ساعت هفت صبح ، صبحونه خورده یا نخورده از خونه می زدم بیرون...زنگ مدرسه ساعت هفت و نیم می خورد. از خونه مون تا مدرسه بیست ...

۹ ساعت پیش
33K
#رمان_عشق_هرزه_من #پارت_دو _فقط پنج دقیقه وقت داری ک گورتو گم کنی درضمن من از این شیرین بازیات خوشم نمیاد قبل اینک از اتاق برم بیرون گفتم _پول یادت نره بریزی به حسابم والبته بیشتر از ...

#رمان_عشق_هرزه_من #پارت_دو _فقط پنج دقیقه وقت داری ک گورتو گم کنی درضمن من از این شیرین بازیات خوشم نمیاد قبل اینک از اتاق برم بیرون گفتم _پول یادت نره بریزی به حسابم والبته بیشتر از همیشگی ودرو بستم پوووف خیلی گشنم بود _سمیهه خااانم سمیه سمیه بدو بدو اومد طرفم ...

۱۰ ساعت پیش
26K
مرا باور کن پارت ۴: دلبر: تو اوج خواب نازنینم بودم که: دولت من... مجلس من... بدنو تکون بده تکون بده...هی بیکاری داریم بی آبی داریم... این دیگه چه آهنگه مضخرفه ای از کجا می ...

مرا باور کن پارت ۴: دلبر: تو اوج خواب نازنینم بودم که: دولت من... مجلس من... بدنو تکون بده تکون بده...هی بیکاری داریم بی آبی داریم... این دیگه چه آهنگه مضخرفه ای از کجا می یاد وای خداااا حالا بس میکنه هیه تکرار میشه سرم الآن منفجر میشه وااای تازه ...

۱۲ ساعت پیش
42K
#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار ...

#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار لی ام _ « مامان ، من با بچه ها می رم بیرون گفتم بدونی ...

۲۳ ساعت پیش
59K
#بخونید :) به وقت بیکاری (تنهایی) 👆 سرگرمی طوری #گله 👇 این همه وقت میزارم کلی متن میخونم و گلچین میکنم و هم مینویسم که شما هم استفاده کنید و هم حتی خیلی دنبال عکسایی ...

#بخونید :) به وقت بیکاری (تنهایی) 👆 سرگرمی طوری #گله 👇 این همه وقت میزارم کلی متن میخونم و گلچین میکنم و هم مینویسم که شما هم استفاده کنید و هم حتی خیلی دنبال عکسایی میگردم که به متن بیادش که حس و حال بهتری بهتون بده متن بیشتر بچسبه ...

۲۳ ساعت پیش
29K
پارت ۸ فیک عشق بی نهایت هنا و نیارا از دبیرستان اومدن بیرون . خداحافظی شون حداقل پنج دقیقه طول کشید . از هم جدا شدن . هنا رفت تو پیاده رو که دید پسری ...

پارت ۸ فیک عشق بی نهایت هنا و نیارا از دبیرستان اومدن بیرون . خداحافظی شون حداقل پنج دقیقه طول کشید . از هم جدا شدن . هنا رفت تو پیاده رو که دید پسری با لبخند میاد سمتش . خیلی ترسید . طبیعتا باید میترسید هرکسی جای اون بود ...

۱ روز پیش
62K
#پارت۳۲ خانم بزرگ با لحن شوخ و اخم مصنوعی گفت: چه غلطا! اهورا خندهٔ بلند و مردونه‌ای کرد و گفت: خوردی حالا بشین سرجات و سکوت کن! فراز بدون اینکه ناراحت بشه با خنده گفت: ...

#پارت۳۲ خانم بزرگ با لحن شوخ و اخم مصنوعی گفت: چه غلطا! اهورا خندهٔ بلند و مردونه‌ای کرد و گفت: خوردی حالا بشین سرجات و سکوت کن! فراز بدون اینکه ناراحت بشه با خنده گفت: حالا دیگه با هم دو به دو می‌شید، اشکالی نداره نوبت منم می‌رسه. خانم بزرگ ...

۱ روز پیش
46K
کاش امروز سر یکی از چهار راه ها یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشا الله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را ...

کاش امروز سر یکی از چهار راه ها یکی از این فالگیر ها جلویت را میگرفت و میگفت به به چه چشمهایی چه خانم زیبایی ماشا الله، بترکد چشم حسود! بیا... بیا بگذار فالت را بگیرم! بعد تو هم بگویی باشد! به شرطی که حرفهای قشنگ بزنی برایم! پیر زن ...

۱ روز پیش
35K
رمان قهوه قجری پارت۴۵: -خوابم نمیاد، صدای در رو شنیدم فهمیدم اومدی، گفتم بیام ببینم اگه تو هم خوابت نمیاد باهم شب زنده داری کنیم. -اتفاقاً منم خوابم نمیاد، بیا بریم تو اتاق من. دوتایی ...

رمان قهوه قجری پارت۴۵: -خوابم نمیاد، صدای در رو شنیدم فهمیدم اومدی، گفتم بیام ببینم اگه تو هم خوابت نمیاد باهم شب زنده داری کنیم. -اتفاقاً منم خوابم نمیاد، بیا بریم تو اتاق من. دوتایی رفتیم توی اتاق و من لباسم رو درآوردم و لباس خونه رو پوشیدم و کنار ...

۱ روز پیش
26K
رمان قهوه قجری پارت۴۳: -تو رفتی ظرف بشوری یا مشکل ما رو حل کنی خانم حل کننده؟! با این حرفش من و خودش خندیدیم که دلنواز چپ‌چپ نگاهمون کرد و گفت: -خودتون رو مسخره کنید، ...

رمان قهوه قجری پارت۴۳: -تو رفتی ظرف بشوری یا مشکل ما رو حل کنی خانم حل کننده؟! با این حرفش من و خودش خندیدیم که دلنواز چپ‌چپ نگاهمون کرد و گفت: -خودتون رو مسخره کنید، اصلاً حیف من که دارم برای شما راه‌حل پیدا می‌کنم. خندم رو جمع کردم و ...

۱ روز پیش
41K
part10 بومگیو: زینب بالا سرم بود تمرکزم بهم ریخته بود.اوف این دختر چرا اینقدر سوال میپرسید.اوف هوففففففف...

part10 بومگیو: زینب بالا سرم بود تمرکزم بهم ریخته بود.اوف این دختر چرا اینقدر سوال میپرسید.اوف هوففففففف... "میگم بومگیو..."قلم رو انداختم پایین که جرفش رو.خورد برگشتم سمتش"ببخشید فقط یکم....امممم..." زینب سرش رو انداخت پایین"اخ فک کنم مزاحمت شدم....من برم...." ووویییی نه دستشو گرفتم برشگشتوندم که تعادلش رو بهم خورد و ...

۱ روز پیش
41K
برای یاشار و عسل چایی آوردم و دوباره کنارشون نشستم یاشار خیلی ریلکس بود و عسل رو بغل کرده بود و سعی میکرد آرومش کنه رو کردم بهش و گفتم_خب اقای پدر من یه پیشنهاد ...

برای یاشار و عسل چایی آوردم و دوباره کنارشون نشستم یاشار خیلی ریلکس بود و عسل رو بغل کرده بود و سعی میکرد آرومش کنه رو کردم بهش و گفتم_خب اقای پدر من یه پیشنهاد دارم._چه پیشنهادی لیلی؟._عروسیتونو زود برگزار کنین اینجوری کسی نمیفهمه ماجرا رو و همه فکر میکنن ...

۱ روز پیش
46K
#وارثان_ترس #رمان #ویسگون #ترسناک #رمان ترسناک =۱ آیناز: همه جا در سکوت بود. پلکام سنگین شده بود. نمیدونستم کجام! خواستم دهن باز کنم و کمک بخوام. انگار دست و پاهام فلج شده بود. دیگه داشتم ...

#وارثان_ترس #رمان #ویسگون #ترسناک #رمان ترسناک =۱ آیناز: همه جا در سکوت بود. پلکام سنگین شده بود. نمیدونستم کجام! خواستم دهن باز کنم و کمک بخوام. انگار دست و پاهام فلج شده بود. دیگه داشتم از این وضع میترسیدم. چرا هیچی یادم نمیاد… چی!!! نه! نه! او..و.ن اتفاق! وارث! من ...

۱ روز پیش
60K
#همسر_اجباری #۳۷۷ آنا از اتاق کیف به دست اومد بیرون اونم مثل من خنده اش گرفته بود اما خب بچه درست ادب نمیشد اگه میخندیدیم. خب پسرم اونم هم بازیشه دوستشه ... -غلط کرده دوستشه. ...

#همسر_اجباری #۳۷۷ آنا از اتاق کیف به دست اومد بیرون اونم مثل من خنده اش گرفته بود اما خب بچه درست ادب نمیشد اگه میخندیدیم. خب پسرم اونم هم بازیشه دوستشه ... -غلط کرده دوستشه. -من با این گودزیال طرف نمیشم آنا. -باشه باهاش طرف نشو...منم وقتی یه هفته دوچرخه ...

۱ روز پیش
39K
#همسر_اجباری #۳۷۵ آریا.... -جانم -من چی بپوشم... از خنده منفجر شد... -خانمم االن میریم بازار ههههرچی که دوست داشتی واست میگیرم... واقعا من از بچه بدم نمیومد خیلیم خوشحال بودم. مزه اش به این بود ...

#همسر_اجباری #۳۷۵ آریا.... -جانم -من چی بپوشم... از خنده منفجر شد... -خانمم االن میریم بازار ههههرچی که دوست داشتی واست میگیرم... واقعا من از بچه بدم نمیومد خیلیم خوشحال بودم. مزه اش به این بود آریا .آقام. زندگیم . وجودم. به بچه عالقه داشت و من باعث شدم به آرزوش ...

۱ روز پیش
51K