نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

آقا شما فکر کن یک روز یک نفر از راه برسد، همینجوری وسط یک دعوای مسخره، بزند دماغ شما را بشکند. خب؟ بعدش چه می شود؟ می روی شکایت می کنی، کلی التماست را می‌کند ...

آقا شما فکر کن یک روز یک نفر از راه برسد، همینجوری وسط یک دعوای مسخره، بزند دماغ شما را بشکند. خب؟ بعدش چه می شود؟ می روی شکایت می کنی، کلی التماست را می‌کند که رضایت بدهی، خدا تومن هم دیه می‌دهد، تو هم دماغ شکسته‌ات را عمل می‌کنی ...

۶ ساعت پیش
48K
اگر نوشته‌یی بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان!... فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است؛ پس یا بی‌خیال‌اش بشو! یا سراغِ میان‌بُر بگرد! . فرهنگِ سه‌خطی است که ...

اگر نوشته‌یی بیش‌تر از سه سطر شد، نخوان!... فرهنگِ سه‌خطی به ما می‌گوید راهِ رسیدن به هدف چون درست است، طولانی است؛ پس یا بی‌خیال‌اش بشو! یا سراغِ میان‌بُر بگرد! . فرهنگِ سه‌خطی است که نزول‌خوری دارد، اختلاس دارد، دزدی دارد، بی‌سوادی دارد، رشوه دارد، تن‌فروشی دارد، حق‌خوری و هزار ...

۸ ساعت پیش
24K
(ادامه داستان قبلی) ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او ...

(ادامه داستان قبلی) ده سال بعد، روزی دختر به طور اتفاقی شنید که شرکت پسر با مشکلات بزرگی مواجه شده و در حال ورشکستگی است. همسرش از او جدا شده و طلبکارانش هر روز او را آزار می دهند. دختر بسیار نگران شد و به جستجویش رفت.. شبی در باشگاهی، ...

۱ روز پیش
50K
مشغول خوردنِ پرتقاله بی نوا بودم که موزیک لایت شد..مهمونا زوج زوج رفتن وسط و اروم شروع کردن به رقصیدن..نگام به بهمن افتاد که دستِ اون خانمه رو گرفت و با هم رفتن وسط.. من ...

مشغول خوردنِ پرتقاله بی نوا بودم که موزیک لایت شد..مهمونا زوج زوج رفتن وسط و اروم شروع کردن به رقصیدن..نگام به بهمن افتاد که دستِ اون خانمه رو گرفت و با هم رفتن وسط.. من و چند نفر از هم ردیفیای خودمون تنها نشسته بودیم و داشتیم به اونایی که ...

۳ روز پیش
96K
تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف ...

تعطیل شدی و مثل همیشه با دوستت راهی خونه شدی. سره چهار راه مسیرتون جدا شدو تو هم راه افتادی سمت خونه. یه حس خاصی داشتی. چیز زیادی طول نکشید که فهمیدی اون حس مزخرف مال چی بوده. آره بازهم سهون جلوی کوچتون وایساده بود. مزاحمی که یک ساله دست ...

۵ روز پیش
79K

"part2" گیلدا (طبیب کوچک) *۲۴ساعت قبــل* \چاوش\ رو به روی خان دِه پایین ایستــــادم ، از چشماش معلوم بود خودشو به آب و آتیش زده که بتونه آب روستاش رو تأمین کنه ولی تلاشش بی ثمر بوده _آب این دو دِه رو باید درست سهمیه بندی کنی ، پشت بهش ...

۱ هفته پیش
81K
#پارت_۹۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: سعی کردم لبخندی مهمون لبم کنم.با محو ترین حالت یک تبسم نگاهش کردم و گفتم: _میخوام بدونم! _چیو؟ _هرچیزی که راجع به پدرم میدونید! انگار کمی غافلگیر شد _اما الان ...

#پارت_۹۶ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو: سعی کردم لبخندی مهمون لبم کنم.با محو ترین حالت یک تبسم نگاهش کردم و گفتم: _میخوام بدونم! _چیو؟ _هرچیزی که راجع به پدرم میدونید! انگار کمی غافلگیر شد _اما الان یکم زوده! _من اونقدری که شما فکر می کنید وقت ندارم خانوم محترم منو نامزدم ...

۱ هفته پیش
132K
قسمت نو و یک خواهرانه شراره هنوز احساس گناه نسبت به آرام و آرامیس داشت تا اینکه عاقبت بعد از دیدن وضع شراره توسط ارامیس او و کیان تصمیم گرفتند ان را ببخشند.... ولی ترانه ...

قسمت نو و یک خواهرانه شراره هنوز احساس گناه نسبت به آرام و آرامیس داشت تا اینکه عاقبت بعد از دیدن وضع شراره توسط ارامیس او و کیان تصمیم گرفتند ان را ببخشند.... ولی ترانه و مهسا ....نمیشد بخشید! ترانه که در این مدت یکبار ازدواج کرد تا به قول ...

۱ هفته پیش
116K
نه خوب نیستم! هر لحظه دارم سعی میکنم دوباره بسازمت تا دیگه توو این وضعیت و توو این حال نبینمت نبینم ذره ذره آب شدنتو کنجِ این خونه‌ی کوفتی و حس نکنم دردِ قرصا رو ...

نه خوب نیستم! هر لحظه دارم سعی میکنم دوباره بسازمت تا دیگه توو این وضعیت و توو این حال نبینمت نبینم ذره ذره آب شدنتو کنجِ این خونه‌ی کوفتی و حس نکنم دردِ قرصا رو توو مغزت تکونم نده ضربانِ نامنظمِ قلبت منم مثلِ خودت خسته شدم ولی میفهممت میفهمم ...

۱ هفته پیش
92K
قسمت هشتاد خواهرانه خراب کنن...نمیگم یه مشت جانی میخواستن قتله عامت کنن..نه !اصلا!ولی شراره نگران بوده و میترسیده یه بلایی سرم بیاری.....از اون گذشته اون سایه هاییم که میدیدی کار مهسا بوده!اونشبم که رفتم خونه ...

قسمت هشتاد خواهرانه خراب کنن...نمیگم یه مشت جانی میخواستن قتله عامت کنن..نه !اصلا!ولی شراره نگران بوده و میترسیده یه بلایی سرم بیاری.....از اون گذشته اون سایه هاییم که میدیدی کار مهسا بوده!اونشبم که رفتم خونه حاجی باسه اومدن کارن دیر تر از همه اومد....از اون گذشته اونروزم که میام خونه ...

۲ هفته پیش
98K
قسمت هفتاو شش خواهرانه عصبی بود ......گفت ارامیس هم با ماشین بابای کیان بیاد اما چون کیان دوست نداشت منم دوس نداشتم قبول نکردم ،ارامیسم اخرش با ماشین خودشون اومد که تو راهم فک کنم ...

قسمت هفتاو شش خواهرانه عصبی بود ......گفت ارامیس هم با ماشین بابای کیان بیاد اما چون کیان دوست نداشت منم دوس نداشتم قبول نکردم ،ارامیسم اخرش با ماشین خودشون اومد که تو راهم فک کنم حاضر جوابی کرده بود چون چشماش خیس بود ...حتما خاله شراره زدتش! خاله بهش گفته ...

۲ هفته پیش
62K

"داستان یک سقوط" . . . سروش نوشته بود: " من پیش‌بینی کرده بودم دم پروازم جنگ بشه😄 آقا خوبی بدی دیدید حلال کنید." ایمان به دوستش در تلگرام پیام داد: "جنگ نشه محمد؟" پونه و آرش هم زوج تازه ازدواج کرده‌ای بودند که در هواپیما بودند. ده ها پیام ...

۲ هفته پیش
97K
فردای اون شب بهم مسیج داد که برم خونه رو ببینم و وسایلی که کمه یا لازمه عوض بشه رو بهش بگم تا عوض کنه. اینو که به مامان گفتم عصبانی شد و گفت: تو ...

فردای اون شب بهم مسیج داد که برم خونه رو ببینم و وسایلی که کمه یا لازمه عوض بشه رو بهش بگم تا عوض کنه. اینو که به مامان گفتم عصبانی شد و گفت: تو جهیزیه قرار نیست داشته باشی دختر؟ بهش بگو جمع کنه خودم خونه رو پر می ...

۲ هفته پیش
142K
و چنان کشیدم زیر گوشتش ک دست خودم درد گرفت همین که سرشو بالا اورد از جهت مخالف چک اولی یه چک دیگی کشیدم تو صورتشو و پشت سرش چک سوم همه با تعجب نگاه ...

و چنان کشیدم زیر گوشتش ک دست خودم درد گرفت همین که سرشو بالا اورد از جهت مخالف چک اولی یه چک دیگی کشیدم تو صورتشو و پشت سرش چک سوم همه با تعجب نگاه میکردن اومدم چک چهارمو بزنم ک دستشو اورد بالا منم مچ دستشو تو هوا گرفتمو ...

۲ هفته پیش
65K
کیان که حسابی عصبی شده بود بلند داد کشید

کیان که حسابی عصبی شده بود بلند داد کشید"بیتربیت!" ارامیس لحظه ای خنده اش گرفت!واقعا ته این ماجرا چه میشد؟.........برای کیان خیلی چیز ها روشن شده بود حرف های شراره صحت داشت این دختر کمی خطر ناک بود!......"فعلا بهتره علی چیزی نفهمه......" تصویر محو شراره جلوی چشمانش ظاهر شد"همچنین شراره"...... ...

۳ هفته پیش
51K
از آدم های سیاسی کشور زیاد انتقاد می کرد. می گفت فلان کار اشتباه بوده، فلان کار درست بوده. بهش می گفتم تو که هیچکی رو نگذاشتی بمونه، آخر سر طرفدار کی هستی!؟ می گفت: ...

از آدم های سیاسی کشور زیاد انتقاد می کرد. می گفت فلان کار اشتباه بوده، فلان کار درست بوده. بهش می گفتم تو که هیچکی رو نگذاشتی بمونه، آخر سر طرفدار کی هستی!؟ می گفت: « فقط آقا، هرچی آقا بگه » قسمتی از کتاب من، مادرمصطفی : ★همراه یکی ...

۳ هفته پیش
70K
یادش بخیر بدون #ریش👆 telegram.me/matnekootah یه روز سر صف آقای ناظم گفت بچه ها اگه گفتید تو زندگی چی از همه مهم تره؟هر کسی یه چیزی می گفت تا اینکه یکی از بچه ها گفت ...

یادش بخیر بدون #ریش👆 telegram.me/matnekootah یه روز سر صف آقای ناظم گفت بچه ها اگه گفتید تو زندگی چی از همه مهم تره؟هر کسی یه چیزی می گفت تا اینکه یکی از بچه ها گفت پول... آقای ناظم گفت نه پول تو زندگی بی اهمیته... فکر کنم تمام موجودات زنده ...

۳ هفته پیش
96K
سرگذشت واقعی خودمه قسمت سیزدهم عشق ویسگونی ❤ ️ گوشی رو بدون هیچ حرفی قطع کردم باید به مامانم میگفتم تصمیم خودمو گرفته بودم هر چه بادا باد بعد ی کم مقدمه چینی گفتم مامان ...

سرگذشت واقعی خودمه قسمت سیزدهم عشق ویسگونی ❤ ️ گوشی رو بدون هیچ حرفی قطع کردم باید به مامانم میگفتم تصمیم خودمو گرفته بودم هر چه بادا باد بعد ی کم مقدمه چینی گفتم مامان حدس تو درست بود من با ی پسری دوست شدم ولی خو از اونجور دوستیا ...

۳ هفته پیش
145K