نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شیرِجنگل ناگهان چشمش به یک آهو فتاد از هوای عشق او قلبش تپیدن ها نهاد روز و شب هایش پر از انگار شد در دلش میل وصال و حسرتش خلوار شد با خودش کرد او ...

شیرِجنگل ناگهان چشمش به یک آهو فتاد از هوای عشق او قلبش تپیدن ها نهاد روز و شب هایش پر از انگار شد در دلش میل وصال و حسرتش خلوار شد با خودش کرد او ملامت ، عشق آهو میبری ؟ آهوی دشت مغان را عاقبت تو می دری؟ ! ...

۲۰ آذر 1398
60K
نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد ...

نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم میداد بشقاب غذایی که ...

۶ آذر 1398
36K
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من ...

زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر ...

۱۳ آبان 1398
8K
معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قراربود شخصی تعریف میکردکه16 ساله بودم عاشق دختری شدم ...
عکس بلند

معین خواننده معروف تعریف میکند روزی از ایران نامه ای دستم رسید که داستان زندگی یک فرد از ابادان بود ، داستان نوشته شده از این قراربود شخصی تعریف میکردکه16 ساله بودم عاشق دختری شدم ،چنان دیوانه وار عاشق ان دختر شدم که پس از اصرار و پافشاری بسیار زیاد ...

۱۱ مهر 1398
13K
❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که ...

❤ ❤ 🍃 نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم میداد ...

۲ مهر 1398
15K
«زندگی» شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب ...

«زندگی» شب آرامی بود می روم در ایوان، تا بپرسم از خود زندگی یعنی چه؟ مادرم سینی چایی در دست گل لبخندی چید، هدیه اش داد به من خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا لب پاشویه نشست پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد شعر زیبایی خواند، و مرا ...

۱۹ شهریور 1398
6K
• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار ...

• نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب غذایی ...

۱۵ شهریور 1398
15K
#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام ...

#بخونید :) نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور آهنگی که مدام تکرار می‌شد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی را نشانم می‌داد بشقاب ...

۹ شهریور 1398
12K
باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیر و دار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمهٔ لبهای من تشنه ...

باز هم قلبی به پایم اوفتاد باز هم چشمی به رویم خیره شد باز هم در گیر و دار یک نبرد عشق من بر قلب سردی چیره شد باز هم از چشمهٔ لبهای من تشنه ای سیراب شد ، سیراب شد باز هم در بستر آغوش من رهرویی در خواب ...

۱۱ مرداد 1398
349
.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد ...

.نه قراری برای ملاقات نه حرفی برای گفتن نه ذوقی برای خواندنِ کتابی، من را چه شده بود؟ گوشه ی سرد اتاق زل زده بودم به این احوال سوت وکور، آهنگی که مدام تکرار میشد صدای عقربه های ساعتی که گذر بی شوق زندگی رانشانم میداد بشقاب غذایی که دست ...

۲۳ تیر 1398
8K
حالا هی این اتنا میخندید منم بیشتر حرصی میشدم +نخند باو دگ. همینجور که سعی در کنترل خنده اش داشت گفت ـ کارخونه مجسمه سازی نیس که،همینی که هست،میخندم منم خندم گرفته بود ولی هر ...

حالا هی این اتنا میخندید منم بیشتر حرصی میشدم +نخند باو دگ. همینجور که سعی در کنترل خنده اش داشت گفت ـ کارخونه مجسمه سازی نیس که،همینی که هست،میخندم منم خندم گرفته بود ولی هر دو کنترلش کردیم،دیگه تقریبا به آدرسی که امیر گفته بود رسیدیم،یه جنگل زیبا که انتهایه ...

۱۷ اردیبهشت 1398
405
★ آشنایی با الفبای مذهب را از دوران دبیرستان آغازکرد. برای حفظ حجاب اسلامی به مدت دو هفته از رفتن به کلاس محروم ماند و بعد با تعهد والدین اجازۀ ورود به کلاس را پیدا ...

★ آشنایی با الفبای مذهب را از دوران دبیرستان آغازکرد. برای حفظ حجاب اسلامی به مدت دو هفته از رفتن به کلاس محروم ماند و بعد با تعهد والدین اجازۀ ورود به کلاس را پیدا کرد. در عصری که بی بند و باری برای هر دختری امتیاز بود. وی حجاب ...

۸ فروردین 1398
12K
سلام رفقا✋ علی آقاعبداللهی هستم☺ ️ خوشحالم مهمون شما در ویسگون هستم 😊 🌹 10مهر69 به دنیا اومدم دانش اموخته رشته الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری هستم🎓 🌹 از ...

سلام رفقا✋ علی آقاعبداللهی هستم☺ ️ خوشحالم مهمون شما در ویسگون هستم 😊 🌹 10مهر69 به دنیا اومدم دانش اموخته رشته الکترونیک دانشگاه آزاد اسلامی واحد یادگار امام خمینی (ره) شهر ری هستم🎓 🌹 از کودکی عاشق امام حسین(ع)بودم برای بچه های محل یک هیئت کوچک در انباری خونمون راه ...

۴ فروردین 1398
133K
آشنای غریب سلام . حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچاری که هیچ ٬ امااگر دچاری به پیروی ازآئین سرخ شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت راپرسیدگرچه پاییزگاهی فرصتی برای پرسیدن نمی گذاردمن همان ...

آشنای غریب سلام . حقیقتش هنوزنمی دانم ناچاری یادچار . اگرناچاری که هیچ ٬ امااگر دچاری به پیروی ازآئین سرخ شقایق های وحشی دشت جنون باید حالت راپرسیدگرچه پاییزگاهی فرصتی برای پرسیدن نمی گذاردمن همان که گفتی کردم . چشم هایم رابرهیچ وهمه بستم ودر جوارپنجره ای که هنوزروبه اقبال ...

۴ فروردین 1398
46K
سلام رفقا ✋ حسین معزغلامی هستم 😊 خوشحالم امروز مهمان دلای مهربونتون در ویسگون هستم 😊 هدیه خداوند بعد از ۹ سال پس از خواهر دومش هنگام اذان ظهر و شهادت به رسالت پیامبر اکرم ...

سلام رفقا ✋ حسین معزغلامی هستم 😊 خوشحالم امروز مهمان دلای مهربونتون در ویسگون هستم 😊 هدیه خداوند بعد از ۹ سال پس از خواهر دومش هنگام اذان ظهر و شهادت به رسالت پیامبر اکرم (ص) به عنوان سومین و آخرین فرزند خانواده در ششم فروردین ۱۳۷۳ در پایگاه پنجم ...

۲۲ اسفند 1397
36K