نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_1۷ #آخرین_تکه_قلبم نیاز با باز شدن در مغازه شالم رو روی سرم مرتب کردم و لبخند زدم اما با دیدن کسی که داخل شد لبخندم روی لبم ماسید. آروم بود ، هنوزم نمیشه فهمید پشت ...

#پارت_1۷ #آخرین_تکه_قلبم نیاز با باز شدن در مغازه شالم رو روی سرم مرتب کردم و لبخند زدم اما با دیدن کسی که داخل شد لبخندم روی لبم ماسید. آروم بود ، هنوزم نمیشه فهمید پشت این حصارقهوه ای رنگ چشماش و توی مغزش و اون قلب لامصبش چی پنهون شده ...

۱ ساعت پیش
11K
.شب با بی حوصلگی حاضر شدمو و ترانه سایه رو هم حاضر کردمو و رفتیم خونه ی فرزاد.همه سراغ آرمان رو میگرفتن و الکی گفتم رفته ماموریت کاری و خداروشکر دیگه کسی سوالی نپرسید جای ...

.شب با بی حوصلگی حاضر شدمو و ترانه سایه رو هم حاضر کردمو و رفتیم خونه ی فرزاد.همه سراغ آرمان رو میگرفتن و الکی گفتم رفته ماموریت کاری و خداروشکر دیگه کسی سوالی نپرسید جای خالی آرمان بدجوری آزارم میداد و بغضم گرفته بود چند دقیقه بعد یاشار و عسل ...

۴ ساعت پیش
30K
#روزشمار_شهادت_رسول_اکرم_صل_الله_علیه 🌿 در اواخر ماه محرم سال ۱۱ هجری قمری، چه اتفاقی افتاد؟ 🌴 ...پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطابه ی #غدیر، به گروهی اشاره فرمودند که از آنان با عنوان

#روزشمار_شهادت_رسول_اکرم_صل_الله_علیه 🌿 در اواخر ماه محرم سال ۱۱ هجری قمری، چه اتفاقی افتاد؟ 🌴 ...پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در خطابه ی #غدیر، به گروهی اشاره فرمودند که از آنان با عنوان "پیشوایان راه جهنم": "أئِمَّةً یَدعونَ إلی النّارِ" یاد شده است. ⚠ ️ این عده، در چنین ...

۴ ساعت پیش
17K
#روزشمار_شهادت_رسول_اکرم_صل_الله_علیه 🌾 در دو هفته ی ابتدائی محرم سال ۱۱ هجری قمری، چه اتفاقی افتاد؟ 🌙 ..در این ماه، در چنین ایامی بعد از #غدیر، از گوشه و کنار مدینه، خبرهایی به گوش می رسد ...

#روزشمار_شهادت_رسول_اکرم_صل_الله_علیه 🌾 در دو هفته ی ابتدائی محرم سال ۱۱ هجری قمری، چه اتفاقی افتاد؟ 🌙 ..در این ماه، در چنین ایامی بعد از #غدیر، از گوشه و کنار مدینه، خبرهایی به گوش می رسد که نشان می‌دهد، سکوت فعلی شهر، حکایتِ آرامش پیش از طوفان را دارد... ⚠ ️ ...

۴ ساعت پیش
17K
#پارت_صد_و_یک #گم_شده_ها نائون: کل شب بیدار بودمو کارامو انجام میدادم. صبح زود هم باید برم پیش رییس. اونم خو معلوم نیس کدوم گوری میخواد بره که همه کارارو داده من انجام بدم... . . . ...

#پارت_صد_و_یک #گم_شده_ها نائون: کل شب بیدار بودمو کارامو انجام میدادم. صبح زود هم باید برم پیش رییس. اونم خو معلوم نیس کدوم گوری میخواد بره که همه کارارو داده من انجام بدم... . . . +نائون... -بله... +بیا این پرونده رو هم ببر -یکی دیگه؟؟ ولی قبلی هنوز... +گفتم اینم ...

۴ ساعت پیش
17K
‌ کاش میشد برگردیم به دورانِ قدیم به زمانِ مادر بزرگ ها و پدربزرگ هایمان... که نه موبایلی در کار بود و نه این تکنولوژی لعنتی... همان زمان که اگر دو نفر دلباخته ی هم ...

‌ کاش میشد برگردیم به دورانِ قدیم به زمانِ مادر بزرگ ها و پدربزرگ هایمان... که نه موبایلی در کار بود و نه این تکنولوژی لعنتی... همان زمان که اگر دو نفر دلباخته ی هم میشدن واقعی بود... همان زمان که "دوستت دارم" دارای ارزش بود وهر روز توی نامه ...

۱۲ ساعت پیش
32K
✋ لطفا تا آخر بخونید 👈 با هم وارد مغازه شدند... زن چند #مانتو را امتحان کرد... 👒 🙎 گاهی از اتاق پرو بیرون می آمد و نظر شوهرش را میپرسید...گاهی هم از مرد فروشنده!!! ...

✋ لطفا تا آخر بخونید 👈 با هم وارد مغازه شدند... زن چند #مانتو را امتحان کرد... 👒 🙎 گاهی از اتاق پرو بیرون می آمد و نظر شوهرش را میپرسید...گاهی هم از مرد فروشنده!!! اصلا اتاق پرو و حریم خصوصی برایش معنا نداشت... 👱 شوهر زن عصبی به نظر ...

۱۷ ساعت پیش
32K
🌷 🌷 🌷 مردی وارد پارکی شد تا کمی استراحت کند... کفشهاش را زیر سرش گذاشتو خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد پارک شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت ...

🌷 🌷 🌷 مردی وارد پارکی شد تا کمی استراحت کند... کفشهاش را زیر سرش گذاشتو خوابید. طولی نکشید که دو نفر وارد پارک شدند. یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت آن درخت اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر ...

۱ روز پیش
9K
#رمان_مثلث_برمودا پارت②③ گفتم:چی منظورت چیه خودتو بزن به کوچه علی چپ من که میدونم —جانی رو میگی حالا هر خری هس یکم تودلم خندیدم بلاخره غیرت اینم دیدیم گفتم:من فکر نمی کنم این موضوع به ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت②③ گفتم:چی منظورت چیه خودتو بزن به کوچه علی چپ من که میدونم —جانی رو میگی حالا هر خری هس یکم تودلم خندیدم بلاخره غیرت اینم دیدیم گفتم:من فکر نمی کنم این موضوع به شما مربوط باشه چن دفعه بگم هرچیزی به تو مربوطه به منم مربوطه —آها اونوقت ...

۱ روز پیش
57K
یکی از عادتِ ما ادما اینه که وقتی کارمون گیره قولای قشنگ میدیم... اونقدر قشنگ که حتی از قشنگی کلمه اش گاهی یادمون میره که این فقط یه قوله و برای رسیدن بهش باید بهش ...

یکی از عادتِ ما ادما اینه که وقتی کارمون گیره قولای قشنگ میدیم... اونقدر قشنگ که حتی از قشنگی کلمه اش گاهی یادمون میره که این فقط یه قوله و برای رسیدن بهش باید بهش عمل کنیم... اگه ما الان داریم به خودمون برای بار صدم قول میدیم... اگه ما ...

۱ روز پیش
12K
🌸 بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی

🌸 بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی "کاش تو اینجا بودی جای همه" نه اینکه منو یادت بره و بعد از ساعت ها پیام بدی بگی درگیر بودم یا اون وقتا که میرفتی مسافرت باید بهم زنگ میزدی میگفتی اینجا همه چیز خوبه اما ...

۱ روز پیش
38K
حتمااا بخونید👇 ‌ ‌ ‌ نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر ...

حتمااا بخونید👇 ‌ ‌ ‌ نشسته بودم کنار پنجره و داشتم محوطه دانشکده رو نگاه میکردم، درِ کلاس باز شد و اومد نشست رو به روم، یه لحظه جا خوردم، موهاشو کوتاه کرده بود، انقدر کوتاه که اگه دست میبردی لای موهاش از بین انگشت های دستت هیچ تارِ مویی ...

۱ روز پیش
74K
#رمان_مثلث_برمودا پارت∅③ گفت:خونه هم تمیز کن و بعد رفت رو کاناپه نشست ومنو نگا کرد چه پرو دوست داره حرسمو دراره باش پس ببین من چی کار می کنم گفتم:چشم و مشغول جمع بالشت و ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت∅③ گفت:خونه هم تمیز کن و بعد رفت رو کاناپه نشست ومنو نگا کرد چه پرو دوست داره حرسمو دراره باش پس ببین من چی کار می کنم گفتم:چشم و مشغول جمع بالشت و پر ها شدم و بعد رفتم آشپز خونه که مثلا پرا رو دور بریزم ولی ...

۱ روز پیش
70K
#پارت_۱۵ #آخرین_تکه_قلبم پوزخندی زدمو گفتم: _تو مال اراک نیستی دختر جون دو روزه اومدی اینجا فک نکن میتونی خودتو از ما بدونی .. منو نیما دوست بودیم .. اما هرچی بود تموم شد اون زمان ...

#پارت_۱۵ #آخرین_تکه_قلبم پوزخندی زدمو گفتم: _تو مال اراک نیستی دختر جون دو روزه اومدی اینجا فک نکن میتونی خودتو از ما بدونی .. منو نیما دوست بودیم .. اما هرچی بود تموم شد اون زمان که من میخواستمش ذره ای ازشو نداشت کسی دیگه چه فرقی میکنه سگ زرد یا ...

۱ روز پیش
47K
دکتر گفت: نباید حرکت کنی. از شدت درد و ناراحتی به دیوار پنجه می کشیدم، مدت دو سال در منزل به پشت خوابیدم. آنچه ذخیره داشتم، خرج کردم، اما هر روز دردم بیشتر می شد. ...

دکتر گفت: نباید حرکت کنی. از شدت درد و ناراحتی به دیوار پنجه می کشیدم، مدت دو سال در منزل به پشت خوابیدم. آنچه ذخیره داشتم، خرج کردم، اما هر روز دردم بیشتر می شد. ناامیدی کامل و ناتوانی ام از ادامه درمان باعث شد مرا چون مرده ای از ...

۱ روز پیش
27K
#پارت_1۴ #آخرین_تکه_قلبم دلخور نگام کرد..هیچ وقت نذاشت برم سر اینجور کارا..لابد فکر کرده از لج اون تا کات کردیم اومدم سرکار! _نیاز من .. صدای اون دختر نذاشت ادامه بده: _نیما چطوره بم میاد؟! لبخندی ...

#پارت_1۴ #آخرین_تکه_قلبم دلخور نگام کرد..هیچ وقت نذاشت برم سر اینجور کارا..لابد فکر کرده از لج اون تا کات کردیم اومدم سرکار! _نیاز من .. صدای اون دختر نذاشت ادامه بده: _نیما چطوره بم میاد؟! لبخندی زد و گفت : _آره قشنگه! خیلی خب پس میرم درارمش. بدون اینکه نگاهش کنم ...

۱ روز پیش
18K