نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#توصیهـ چگونه با مادرمون صمیمی باشیم** ♡-----------------------------♡ • باهاش حرف بزنین، دردو دل کنین از مشکلاتتون واسش بگین، اگه نمیتونین رو در رو صحبت کنین وقتی از خونه میرین بیرون واسش تو کاغذی بنویسین یا ...

#توصیهـ چگونه با مادرمون صمیمی باشیم** ♡-----------------------------♡ • باهاش حرف بزنین، دردو دل کنین از مشکلاتتون واسش بگین، اگه نمیتونین رو در رو صحبت کنین وقتی از خونه میرین بیرون واسش تو کاغذی بنویسین یا بهش پیام بدین حتی چیزایی که با گفتنش ممکنه دعواتون کنه رو بگین و تهش ...

۱۰ ساعت پیش
29K
#پارت-یک شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص دبیرستان بود از خونه خارج شدم . خوبی این کفشا این بود که نه خیلی پاشنش بلند بود نه خیلی ...

#پارت-یک شونه رو روی میز گذاشتم و بعد از پوشیدن کفش پاشنه بلندی که مخصوص دبیرستان بود از خونه خارج شدم . خوبی این کفشا این بود که نه خیلی پاشنش بلند بود نه خیلی کوتاه بود . گوشیمو در آوردم و به ساعت خیره شدم . هفت و بیست ...

۱۰ ساعت پیش
70K
#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتو‌پارت‌بیستم پونی: سرم فجیح درد میکرد ترجیح دادم امروز نرم برای کارهای دانشگاهم روی تخت دراز کشیدمو دارم با یونگی حرف میزنم _حالا اینقدر ازش متنفر شدی که سرت درد گرفت؟ من:یونگیا من انقدر از ...

#رمان_نه‌نگونمیشه‌باتو‌پارت‌بیستم پونی: سرم فجیح درد میکرد ترجیح دادم امروز نرم برای کارهای دانشگاهم روی تخت دراز کشیدمو دارم با یونگی حرف میزنم _حالا اینقدر ازش متنفر شدی که سرت درد گرفت؟ من:یونگیا من انقدر از حرص جیع کشیدم سرم درد گرفت ..درضمن یه چیزی _چی؟ من:فک کنم میخوام بیام کمپانیتو ...

۱ هفته پیش
82K
#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۳ حالا که علی رفته بود بیشتر شکستم.... اخه چطور میشه دونفر بهت بگم بیخیاله همه، من جای همه هستم...بگی نشه بعد بگم گف جا همه هستم حالا پیش همه از نبودنش ناله ...

#رمان_گرداب #نویسنده_خاموش #پارت۴۳ حالا که علی رفته بود بیشتر شکستم.... اخه چطور میشه دونفر بهت بگم بیخیاله همه، من جای همه هستم...بگی نشه بعد بگم گف جا همه هستم حالا پیش همه از نبودنش ناله میکنمااا...و بگن هیچ وقت .... و هر دوشون برن.... ترم تابستونم جور شد و مدرسه ...

۲ هفته پیش
85K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس مهم نی برای شیطنت یکم زرد چوبه هم ریختم بردم بالا و در زدم گفت:بیا ...

۳ هفته پیش
119K
راوی:لیلی از دیدن یاشار و عسل کلی ذوق میکردم داشتم به سعید مامان و بابای یاشار رو که میرقصیدن معرفی میکردم که یهو گوشی سعید زنگ خورد و به خطر سر و وصدا رفت پشت ...

راوی:لیلی از دیدن یاشار و عسل کلی ذوق میکردم داشتم به سعید مامان و بابای یاشار رو که میرقصیدن معرفی میکردم که یهو گوشی سعید زنگ خورد و به خطر سر و وصدا رفت پشت باغ حرف بزنه منم برای سپهر میوه پوست کندم و چون سهیل رو پیش مامان ...

۱۸ مهر 1398
169K
تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم. از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م!تا زهره خانوم که زنبیل خریدش ...

تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم. از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م!تا زهره خانوم که زنبیل خریدش رو برمی داشت می رفت محله ی قدیمی، به همه می گفت دارم میرم جَوونی ...

۱۸ مهر 1398
119K
پارت ۱۰ فیک درد عاشقی معلم ما برگشت و نگاهشون کرد . دهنشو باز کرد تا حرف بزنه که پیرا شروع کردن به حرف زدن سهون_یهت... کریس_کثیفی ایز نات مای استایل بکهیون_گبسانگ... بورا_خفه شید بزار ...

پارت ۱۰ فیک درد عاشقی معلم ما برگشت و نگاهشون کرد . دهنشو باز کرد تا حرف بزنه که پیرا شروع کردن به حرف زدن سهون_یهت... کریس_کثیفی ایز نات مای استایل بکهیون_گبسانگ... بورا_خفه شید بزار زر بزنه... معلم ما خندید و سرشو به نشونه ی تاسف تکون داد و حرفشو ...

۱۷ مهر 1398
112K
تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم. از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م!تا زهره خانوم که زنبیل خریدش ...

تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم. از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م!تا زهره خانوم که زنبیل خریدش رو برمی داشت می رفت محله ی قدیمی، به همه می گفت دارم میرم جَوونی ...

۱۶ مهر 1398
87K
چگونه #روشنفکر باشیم 1_ تا جایی که میتونید از توحش #ادیان و نبود #انسانیت و فهم در دین صحبت کنید اما، خودتون وقتی با یک انسان #متدین به بحث نشستید به تمامی مقدساتش اهانت و ...

چگونه #روشنفکر باشیم 1_ تا جایی که میتونید از توحش #ادیان و نبود #انسانیت و فهم در دین صحبت کنید اما، خودتون وقتی با یک انسان #متدین به بحث نشستید به تمامی مقدساتش اهانت و #فحاشی کنید! 2_ یک عکس پروفایل با ساعت مارک و گوشی Apple خود یا شایدم ...

۱۴ مهر 1398
145K
#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! ...

#بخونید :) من نمی دونم دوست داشتن چیه که هر بار یکی رو دوست داشتم دنیا گفت به درک! یه دیوار بلند کشید جلوم و گفت حق حرف زدن نداری، حق بغل کردن، حق بوسیدن! یه خط قرمز کشید جلوی پام و گفت از این جلوتر نمی تونی بری! من ...

۳۰ شهریور 1398
78K
تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم ... از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد , که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م ...! تا زهره ...

تو زندگیم آدم عجیب و غریب کم ندیدم ... از حسن شیره ای که به دست راست خودش فحش ناموس می داد , که چرا تو خماری زدی تو گوش بچه م ...! تا زهره خانوم که زنبیل خریدش رو برمی داشت , می رفت محله ی قدیمی ، به ...

۲۹ شهریور 1398
80K
#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار ...

#اتفاقی_شوم پارت اول اب داغ رو بستم ، تو اینه به خودم نگاه کردم ، موهام رو دادم بالا ، لبخند زدم و حوله رو دور خودم پیچیدم . پیرهن زردم رو پوشیدم با شلوار لی ام _ « مامان ، من با بچه ها می رم بیرون گفتم بدونی ...

۲۸ شهریور 1398
95K
#پارت‌سوم_رمان‌ومپایر‌اند‌سیلور ****************** وانیا: باتکون های زینب از خواب بلند شدم و چشامو مالیدم و گفتم:ها؟ زینب:گمشو بریز پایین رسیدیما سهون و سوهو از ماشین پیا ده شدن و ماهم از ماشین رد شدیم(😨 😱 )پشت ...

#پارت‌سوم_رمان‌ومپایر‌اند‌سیلور ****************** وانیا: باتکون های زینب از خواب بلند شدم و چشامو مالیدم و گفتم:ها؟ زینب:گمشو بریز پایین رسیدیما سهون و سوهو از ماشین پیا ده شدن و ماهم از ماشین رد شدیم(😨 😱 )پشت هونسو منتظر موندیم که برن تو وقتی درو باز کردن صدا داد چانبک میومد بک:اسنورف ...

۲۶ شهریور 1398
35K
پارت دوم یوگیوم دنبال مارک رفت ولی در قفل بود.یوگیوم هرکاری کرد نتونست در و باز کنه دور و برش رو برانداز و یه کپسول اتشنشانی دید برش داشت و باهاش در و شکست وقتی ...

پارت دوم یوگیوم دنبال مارک رفت ولی در قفل بود.یوگیوم هرکاری کرد نتونست در و باز کنه دور و برش رو برانداز و یه کپسول اتشنشانی دید برش داشت و باهاش در و شکست وقتی وارد اتاق شد دید مارک دم پنجره نشسته - چه غلطی داره میکنی ؟ توروخدا ...

۲۵ شهریور 1398
75K
#رمان_گرداب #پارت_۳۲ #نویسنده_خاموش هنوز دیوونه امین بودم! اسمش که میومد... لایکم که میکرد... واقعا قلبم بی طاقت میشد گریم میگرفت...اما... اما باید به خواستش احترام میزاشتم ...اون ازم خواسته بود پیش رفییقش بمونم! همه تلاشمو ...

#رمان_گرداب #پارت_۳۲ #نویسنده_خاموش هنوز دیوونه امین بودم! اسمش که میومد... لایکم که میکرد... واقعا قلبم بی طاقت میشد گریم میگرفت...اما... اما باید به خواستش احترام میزاشتم ...اون ازم خواسته بود پیش رفییقش بمونم! همه تلاشمو میکردم عاشق علیرضا باشم ولی نمیشد که. اخه عشق که زوری نبود. من تو قلبم ...

۲۴ شهریور 1398
54K
16-از این ادکلن یا اسپری های حشرکشی نزنید سعی کنید یه رایحه ملایم و دلپذیر و دخترونه داشته باشه... 17-هر یک هفته یه بار مانتوتونو بشورید بعضیا میگن سه چار روز یه بار تند تند ...

16-از این ادکلن یا اسپری های حشرکشی نزنید سعی کنید یه رایحه ملایم و دلپذیر و دخترونه داشته باشه... 17-هر یک هفته یه بار مانتوتونو بشورید بعضیا میگن سه چار روز یه بار تند تند بشورید هم بور میشه هم کهنه میشه و هم رنگش میره حالا نیاید یه ماه ...

۲۴ شهریور 1398
116K
پارت دوم بم بم تایلند ساعت ٣ صبح بم بم مست و گیج تو خیابونا قدم میزد از وقتی پدر عوضیش کسی که تو دنیا اگه فقط یه روز از زندگیش باقی مونده بود قسم ...

پارت دوم بم بم تایلند ساعت ٣ صبح بم بم مست و گیج تو خیابونا قدم میزد از وقتی پدر عوضیش کسی که تو دنیا اگه فقط یه روز از زندگیش باقی مونده بود قسم میخورد که بکشتش بهش گفته بود باید برای زندگی و وارث اون بودن از تایلند ...

۲۰ شهریور 1398
69K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت ونهم دست از لب گرفتن با آریا بر نمیداشت دهنم وا موند عشقم وجودم تو بغل یکی دیگست جلو چشمم دارم میبینمشون این صحنه مگه چیزی از روح آدم باقی میزاره روحم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_صد وشصت ونهم دست از لب گرفتن با آریا بر نمیداشت دهنم وا موند عشقم وجودم تو بغل یکی دیگست جلو چشمم دارم میبینمشون این صحنه مگه چیزی از روح آدم باقی میزاره روحم از تنم جدا شد. آریا جلو چشم من. یکی دیگه بغلش بود...اونقدر دندونامو رو هم ...

۲۰ شهریور 1398
67K
من دختر #بد_حجاب بودم. با آرایش های زیاد. موهامم لَخت و دورم میریختم. . توی دانشگاه هنر بودم و کارم تئاتر بود. روز به روز بدتر می‌شدم و با تیپ های متفاوت و هنری. اونقدر ...

من دختر #بد_حجاب بودم. با آرایش های زیاد. موهامم لَخت و دورم میریختم. . توی دانشگاه هنر بودم و کارم تئاتر بود. روز به روز بدتر می‌شدم و با تیپ های متفاوت و هنری. اونقدر بد که الان عکس های قدیمم رو میبینم باورم نمیشه اونا من بودم. . البته ...

۱۸ شهریور 1398
81K