نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم ...

#پارت۳۳#34 (از زبان آنوشا) روی مبل رو به روی تی وی نشستمو مشغول تماشای سریال شدم ، قسمت بیست و چهار بود و من اولین باره که این سریال رو گرفتم تا ببینم به نظرم خیلی هم مزخرفست ولی خب از بیکاری بهتره خم شدم سمت میز و استکان چای ...

۱۶ فروردین 1398
298K
#رمان—نالوطی پارت بیست و یک به قلم : یلدا بانو چشام رو باز کردم ... یاخدااا دارم خفه میشمممم... دو تا دستش که دورم حلقه شده بود و پاهاشم انداخته بود روم.. هرچه سعی کردم ...

#رمان—نالوطی پارت بیست و یک به قلم : یلدا بانو چشام رو باز کردم ... یاخدااا دارم خفه میشمممم... دو تا دستش که دورم حلقه شده بود و پاهاشم انداخته بود روم.. هرچه سعی کردم نیم سانت تکون بخورم نشد... امان از یک زره تکون از جانب پرهام... اووووف دیگه ...

۱۲ فروردین 1398
111K
#پارت ۸۲ رمان آغوشت ارامش جهانست 🔱 خم شد رو صورتــم و لبش رو نزدیک لبـــم بـــرد .... ارام :ارسـ.... در اتاق باز شد ، ارسلان خودشو سریع کشید کنار و زیر لب گفت: مزاحم ...

#پارت ۸۲ رمان آغوشت ارامش جهانست 🔱 خم شد رو صورتــم و لبش رو نزدیک لبـــم بـــرد .... ارام :ارسـ.... در اتاق باز شد ، ارسلان خودشو سریع کشید کنار و زیر لب گفت: مزاحم ارسلان :سلام اقای دکتر دکتــر : سلام پســرم یه خبر خوب برای خودت و خانوادت ...

۱۱ فروردین 1398
308K
#پارت_134 #رمان_اقای_سریع بوق های مکرر کمی توی ذوق میزدن اما همچنان کنار گوشم نگهش داشته بودم -بله ؟ سلول های شنواییم با همه توان ذره ذره صوت پیچیده توی مجراهای گوشم چشیدن تا طعم شیرینش ...

#پارت_134 #رمان_اقای_سریع بوق های مکرر کمی توی ذوق میزدن اما همچنان کنار گوشم نگهش داشته بودم -بله ؟ سلول های شنواییم با همه توان ذره ذره صوت پیچیده توی مجراهای گوشم چشیدن تا طعم شیرینش جایی روی زبونه ذهنم حس شه +همراه خانم لپو؟ -وای احسان +وای پریان -خیلی بی ...

۱۱ فروردین 1398
31K
از زبان آرشام.. به مدت دو ماه خزان تویه کما بود و کار ما شده بود بریم خونه بیاییم .. تویه طول این دو ماه نشد روزی که سهیل نیاد و سر بزنه .. هنوز ...

از زبان آرشام.. به مدت دو ماه خزان تویه کما بود و کار ما شده بود بریم خونه بیاییم .. تویه طول این دو ماه نشد روزی که سهیل نیاد و سر بزنه .. هنوز باورش برامون سخته که سهیل برادر خزان باشه.. من روز هایه اول خیلی داغوون بودم ...

۸ فروردین 1398
74K
#پارت۸۰ رمان آغــ💑 ــوشت آرامش جهانست 🔱 بابا بزرگ :آقای دکتــر نوه ام ح....حـــالش دکتــر:متأسفم من هر کاری از دستم بر میومد انجام دادم مامان بزرگ افتاد ، ساحل فقط جیغغغغ میکشـــید چندتا پرستار به ...

#پارت۸۰ رمان آغــ💑 ــوشت آرامش جهانست 🔱 بابا بزرگ :آقای دکتــر نوه ام ح....حـــالش دکتــر:متأسفم من هر کاری از دستم بر میومد انجام دادم مامان بزرگ افتاد ، ساحل فقط جیغغغغ میکشـــید چندتا پرستار به کمک سهیل مامان بزرگ رو بردن ارسلان : آقای دکتــر حتما اشتباه میکنین این امکاااااااااااان ...

۷ فروردین 1398
96K
∞نالـوطـے∞ مثل دیوونه ها خندیـدیم .. 👨 سهیل ـ آییی عزیـز دل ، بدو بریم که دل ما رو بردی .. + کوجااااا ؟ سهیل ـ بریم از این لحضه به بعد سوپرایز هایه زیادی ...

∞نالـوطـے∞ مثل دیوونه ها خندیـدیم .. 👨 سهیل ـ آییی عزیـز دل ، بدو بریم که دل ما رو بردی .. + کوجااااا ؟ سهیل ـ بریم از این لحضه به بعد سوپرایز هایه زیادی دارم واست . + اییی جانمممم بریم بینم .. ـ خیلی ترسیدم نه بگیاااا واسه ...

۷ فروردین 1398
84K
#پارت ۷۷ رمان آغـ💑 ـوشت آرامش جهانست🔱 وقتی برگشتم آیدین رو دیدم که تفنــــگش رو گذاشت بود رو پیشـــــونی عمـاد خدای من یعنی میخواد واقعا آدم بکشه ..... از ترس زبونم بند اومد آیدین:(با داد ...

#پارت ۷۷ رمان آغـ💑 ـوشت آرامش جهانست🔱 وقتی برگشتم آیدین رو دیدم که تفنــــگش رو گذاشت بود رو پیشـــــونی عمـاد خدای من یعنی میخواد واقعا آدم بکشه ..... از ترس زبونم بند اومد آیدین:(با داد ) چرااااا بدون اجازه وارد اتاق شدی ؟؟؟ خودت خوب میدونی خیلی از این حــرکت ...

۲۶ اسفند 1397
109K
#پارت ۷۵رمان آغـــوشت آرامش جهانست🔱 چشمام نمیشه باز بود ....... _بد کـــردی با آدمی مثل من ...... پا رو دم فیل گذاشتی ،حالا ببین چیکار میکنم عماد بیارش عماد :بریم بچه هاااا چشمام کامل بسته ...

#پارت ۷۵رمان آغـــوشت آرامش جهانست🔱 چشمام نمیشه باز بود ....... _بد کـــردی با آدمی مثل من ...... پا رو دم فیل گذاشتی ،حالا ببین چیکار میکنم عماد بیارش عماد :بریم بچه هاااا چشمام کامل بسته شد و دیگه هیچی نفهمیـــدم ...... #از زبان ارسلان آرام چرااااااااااااااا چــــــــررررررااااااااااا .......... یعنــی اینقدر ...

۲۲ اسفند 1397
63K
هقیقت آینه ای بود ڪہ از آسمان اُفتاد و شڪسٺ.. هر ڪس تڪہ ای از آن برداشٺ و خود را در آن دید... گمان کرد حقیقت نزد اوست حال آن ڪہ.. حقیقت نزد همگان بوده ...

هقیقت آینه ای بود ڪہ از آسمان اُفتاد و شڪسٺ.. هر ڪس تڪہ ای از آن برداشٺ و خود را در آن دید... گمان کرد حقیقت نزد اوست حال آن ڪہ.. حقیقت نزد همگان بوده .. ❈ شخصیت های اصلی : خزان صوفی ، سهیل سپهری ، فربد فروتن ، ...

۱۸ اسفند 1397
197K
#پارت ۶۹رمان آغـ💑 ــوشت آرامش جهانست🔱 ارسلان :آرام نگاهم کن سرم رو برده بود طرف خودش ،ولی به پشت سرش خیره شده بودم و نگاه به چشماش نمی کــــردم ارسلان :آرام چیزی شده ؟این رفتارت.... ...

#پارت ۶۹رمان آغـ💑 ــوشت آرامش جهانست🔱 ارسلان :آرام نگاهم کن سرم رو برده بود طرف خودش ،ولی به پشت سرش خیره شده بودم و نگاه به چشماش نمی کــــردم ارسلان :آرام چیزی شده ؟این رفتارت.... آرام :چیزی نیست دستش رو داخل گودی کمرم نرم و اروم میکشید ، این که ...

۱۱ اسفند 1397
145K
#پارت ۶۳رمان آغـ💋 ـوشت آرامش جهانست🔱 سرم رو از زخمش کشیدم کنار همین که سرم رو آوردم بالا تو یه خسله گـــرم فرو رفتم ،ارسلان به شدت منو به خودش فشُرد ،با شدت بیشـــتری ، ...

#پارت ۶۳رمان آغـ💋 ـوشت آرامش جهانست🔱 سرم رو از زخمش کشیدم کنار همین که سرم رو آوردم بالا تو یه خسله گـــرم فرو رفتم ،ارسلان به شدت منو به خودش فشُرد ،با شدت بیشـــتری ، لبشو گذاشت رو گونــــم و گونم رو بوسید و شروع کرد بوسه های ریز ریز ...

۲۸ بهمن 1397
80K