نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

...🗣 دکترا گفتن ۳ روز دیگه بیشتر زنده نمیمونه... هرکاری از دستم برمیومد براش کردم هرجا که دلش میخواست بردمش قرض کردم تا بتونم به آرزوهاش برسونمش روزا رو باهم خوش بودیم و میخندیدیم شبا ...

...🗣 دکترا گفتن ۳ روز دیگه بیشتر زنده نمیمونه... هرکاری از دستم برمیومد براش کردم هرجا که دلش میخواست بردمش قرض کردم تا بتونم به آرزوهاش برسونمش روزا رو باهم خوش بودیم و میخندیدیم شبا هم میومدیم باهم گریه میکردیم شاید کسی تجربه نکرده باشه باهم گریه کردن رو همه ...

۵ دقیقه پیش
907
کیا یادشونه؟ 😂 مدادی که تَهِش یه پاککن داشت، وقتی استرس داشتیم تَهِ مداد رو میجوییدیم

کیا یادشونه؟ 😂 مدادی که تَهِش یه پاککن داشت، وقتی استرس داشتیم تَهِ مداد رو میجوییدیم

۱۰ دقیقه پیش
472
پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو ...

پارت ۸ یاس و ........ یاس در را باز کرد و هانا رو دید که پشتش بهشه و یاس سریع در رو بست و به در تکیه داد اون کلا در حد ۵_۶دعوا هانا رو میشناخت و میدونست چقدرمعروفه و خود شیفته و بعد شروع کرد :وای خدا من چرا ...

۱۷ دقیقه پیش
5K
#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره ...

#پارت۱۶۷ اهورا خیره توی صورتم بود، داشتم اذیت می‌شدم! دنبال یه راه بودم تا از زیر نگاهش که برام مثل یه کوره داغ بود خلاص بشم که صدای پیامک گوشیم رشته نگاه اهورا رو پاره کرد و باعث شد به گوشیم خیره بشه. با دستایی لرزون گوشیم رو باز کردم ...

۴۱ دقیقه پیش
11K
#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه ...

#پارت۱۶۶ پسره: پس به دست و پای دوشیزه افتادی! با حرفی که زد همه خندیدن، خنده آروم و متینی کردم که باعث شد پسره رو به من بگه: دوشیزه محترم معرفی نمی‌کنن؟! از لحن مودبانه و شوخ‌طبش خوشم اومد، با لبخند دهن باز کردم تا حرفی بزنم ولی اهورا زودتر ...

۴۴ دقیقه پیش
9K
#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی ...

#پارت۱۶۵ نمی‌دونم ماهور توی چهرم چی دید که پرسید. ماهور: چیزی شده؟! ـ نه! ماهور سری تکون داد و دیگه چیزی نپرسید. بعد از خوردن غذا رفتم و حساب کردم؛ البته خودم بیشتر باهاش بازی کردم تا بخورم! . ماهور منو عمارت رسوند و رفت. دستام رو توی جیب پالتوم ...

۴۵ دقیقه پیش
10K
#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد ...

#پارت۱۶۴ پوفی کشیدم و شروع کردم به تعریف کردن ماجرا: ـ صبح کمی دیر بیدار شدم...از شانس مزخرفی که دارم ماشینم خراب شد، باز خوبه اهورا بود و منو رسوند...خلاصه ده دقیقه تاخیر داشتم؛ فربد هم استاد بازیش گل کرد و اون ساعت منو از کلاس اخراج کرد. ماهور: این ...

۴۷ دقیقه پیش
13K
#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد ...

#پارت۱۶۳ از آسانسور خارج شدم، در واحد رو با کلید باز کردم و وارد شدم. همونطور که کفشام رو توی جاکفشی می‌ذاشتم بلند گفتم: ـ سلام سلام! خانم جون با لبخند از اتاق بیرون اومد و گفت: عزیز دل من اومده؟! با آغوش باز به سمتش رفتم و خودم رو ...

۴۹ دقیقه پیش
13K
من که باورم شد

من که باورم شد

۵۰ دقیقه پیش
2K
من عادت داشتم که از داستانام بگم... بهش میگفتم یه روز میاد ک دیگه نمیترسی دل دل نمیکنی یه روز میاد میگی آخیش... این شد زندگی... دیگه اینکه خیلی شیک باشی یا اصول رعایت کنی ...

من عادت داشتم که از داستانام بگم... بهش میگفتم یه روز میاد ک دیگه نمیترسی دل دل نمیکنی یه روز میاد میگی آخیش... این شد زندگی... دیگه اینکه خیلی شیک باشی یا اصول رعایت کنی دیگه برات مهم نیست.. یه روزی ک با تمام وجود دیوونه میشی و تو خیابونا ...

۵۹ دقیقه پیش
8K
#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام ...

#پارت_81 استینای بلند پیر هنم هم مثل پاچه ی شلوارم بود و پوشیدم و روش یکی از رو مانتویی هام و پوشیدم که سفید بود و بلند و کشی و عجیب بهم میومد... . موهام و نپوشوندم چون نمیخاستم جلب توجه کنم...اصلا میترسم مثل قبل بپوشم منو بشناسن تا این ...

۱ ساعت پیش
25K
عاشق که باشی نیازمندیهای روزنامه هم میشود، شعرهای عاشقاانه...!!! . ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

عاشق که باشی نیازمندیهای روزنامه هم میشود، شعرهای عاشقاانه...!!! . ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‎‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌

۱ ساعت پیش
2K
کاش همه ی آدم ها عاشق بودند ... آدمِ عاشق ، دلش به قدری از محبت ، پُر است ... که جایی برای کینه ندارد ... آدمِ عاشق ، مهربان است ... آدمِ عاشق برای ...

کاش همه ی آدم ها عاشق بودند ... آدمِ عاشق ، دلش به قدری از محبت ، پُر است ... که جایی برای کینه ندارد ... آدمِ عاشق ، مهربان است ... آدمِ عاشق برای همه در جیبش به اندازه ی کافی ، لبخند دارد ... شاید اگر همه عاشق ...

۱ ساعت پیش
4K
حتملا بخونید فواید انار ❤ میوه ای است که به علت داشتن آهن وفلزات مفید ودیرحضم است. ❤ خوردن دانه انار بهترنوشیدن از آب انار است. ❤ انار میوه ای خون ساز بوده وبهترین موقع ...

حتملا بخونید فواید انار ❤ میوه ای است که به علت داشتن آهن وفلزات مفید ودیرحضم است. ❤ خوردن دانه انار بهترنوشیدن از آب انار است. ❤ انار میوه ای خون ساز بوده وبهترین موقع برای مصرف آن صبح ناشتاست. ❤ دانه های میوه انار که به(ناردان)شهرت دارد درمعالجه اسهال ...

۱ ساعت پیش
3K
زنبورها همجنس های خود را نیز نیش می زنند و وقتی یک زنبور نر با زنبور ماده جفتگیری می کند، اندام های بیضه مانند او منفجر شده که باعث مرگ وی خواهد شد #پرسپولیس #استقلال ...

زنبورها همجنس های خود را نیز نیش می زنند و وقتی یک زنبور نر با زنبور ماده جفتگیری می کند، اندام های بیضه مانند او منفجر شده که باعث مرگ وی خواهد شد #پرسپولیس #استقلال #بدنسازی #حقایق #ناگفته #آیا_میدانید #دانستنی_پزشکی #تندرستی #تلوزیون #عکس_نوشته #شگفت_انگیز #شگفتی_جهان #آبزیان #مبلمان #فروش #خلقت #آفرینش ...

۱ ساعت پیش
8K
#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد ...

#پارت_80 اینقدر حرف زدیم و زدیم تا بقیه بچه ها هم رسیدن...انگار اینقدرترسیده بودن که همه رو خبر کرده بودن... . از قیافه ی عصبی و فوق العاده حرصیه توماس خندم گرفته بود...جوری نگاهم میکرد که انگار میخاد با تبر بزنه گردنم و قطع کنه...ولی جولوی بچه ها کاری نمیکرد... ...

۱ ساعت پیش
25K
#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام ...

#پارت_79 اروم اروم با همون سر پایین عقب عقب رفتم و خاستم از کنارش رد بشم که گفت:وایسا... .سرجام خشکم زد و لبام و محکم گاز گرفتم که ادامه داد:برگرد بزار صورتت رو ببینم...العان... .چشمام و با ناله روی هم فشار دادم و خاستم برگردم که یهو صدای توماس اومد ...

۱ ساعت پیش
24K
اولین فوتبالیستی که بهترین ورزشکار شد

اولین فوتبالیستی که بهترین ورزشکار شد

۱ ساعت پیش
780