نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

دنبال خودم میگشتم در هرچیزی آرامش را جستجو میکردم؛ حال آنکه فراموش کرده باشم من خالق آرامش خویشتنم نه خریدارش، راه به جایی نمی‌برم چون چشمانم را به یافتن راه به انتظارگذاشته ام نه ساختنش! ...

دنبال خودم میگشتم در هرچیزی آرامش را جستجو میکردم؛ حال آنکه فراموش کرده باشم من خالق آرامش خویشتنم نه خریدارش، راه به جایی نمی‌برم چون چشمانم را به یافتن راه به انتظارگذاشته ام نه ساختنش! انزجاری درونی، رخنه ای از درد که برخود روا داشته بودم؛ چیزی در من خالی ...

۱۵ دقیقه پیش
2K
پارت ۴۷ : نمی تونستم باور کنم . باید چیکار میکردم وای نمیدونم الان چیکار کنم . بدون فکر کردن پریدم بغلش . اون هم محکم بغلم کرد . حس خوبی داشت . از بغلش ...

پارت ۴۷ : نمی تونستم باور کنم . باید چیکار میکردم وای نمیدونم الان چیکار کنم . بدون فکر کردن پریدم بغلش . اون هم محکم بغلم کرد . حس خوبی داشت . از بغلش بیرون اومدم بعد چند ثانیه لبخندی زد که زنگ صدای در اومد . رفتم درو ...

۱۷ دقیقه پیش
3K
#رمان_مثلث_برمودا پارت ④⑥ بغل یه مغازه نگه داشت رفتیم تو اه چه بوی گندی میومد +شهاب اینجا چرا انقد بو میده —عوضش غذاش خوشمزس رفتیم رویه میز نشستیم شهاب به مرده گفت:یه زبون یه چشم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت ④⑥ بغل یه مغازه نگه داشت رفتیم تو اه چه بوی گندی میومد +شهاب اینجا چرا انقد بو میده —عوضش غذاش خوشمزس رفتیم رویه میز نشستیم شهاب به مرده گفت:یه زبون یه چشم و دوتا بناگوش همینجور مونده بودم یعنی خود انسان ها زبون و چشم خودشونو میخورن ...

۴۵ دقیقه پیش
6K
بسم الله الرحمن الرحیم نکاتی درباره آیه شریفه: - دفاع و مقابله به مثل، از حقوق انسانی است. اگر کسی با ما جنگید ما هم با او می جنگیم. «قاتلوا... الذین یقاتلونکم» - هدف از ...

بسم الله الرحمن الرحیم نکاتی درباره آیه شریفه: - دفاع و مقابله به مثل، از حقوق انسانی است. اگر کسی با ما جنگید ما هم با او می جنگیم. «قاتلوا... الذین یقاتلونکم» - هدف از جنگ در اسلام، گرفتن آب و خاک و یا استعمار و انتقام نیست، بلکه هدف، ...

۵۰ دقیقه پیش
4K
جاذبه ی چشمات 😈 😇 پارت ۱۶۲ 💞 که رها گفت :بیتا از کوچیکی نرس خیلی خاصی از مار داشت و از بچگی کابوسش بود و باعث میشد با این کابوسا اون زمان باعث تشنجش ...

جاذبه ی چشمات 😈 😇 پارت ۱۶۲ 💞 که رها گفت :بیتا از کوچیکی نرس خیلی خاصی از مار داشت و از بچگی کابوسش بود و باعث میشد با این کابوسا اون زمان باعث تشنجش میشد و از وقتی تو این خونه بودیم هر وقت مار میدید یا خوابشو از ...

۱ ساعت پیش
10K
جاذبه ی چشمات 😇 😈 پارت ۱۶۱ 💞 از زبون بیتا ...... و با کلی خوراکی برگشتن و چراغارو خاموش کردن و نشستن که فیلم رو پلی کردن هر لحظه ترسناک و ترسناک تر میشد ...

جاذبه ی چشمات 😇 😈 پارت ۱۶۱ 💞 از زبون بیتا ...... و با کلی خوراکی برگشتن و چراغارو خاموش کردن و نشستن که فیلم رو پلی کردن هر لحظه ترسناک و ترسناک تر میشد وجدان :حقته تا از این به بعد نگی نمیترسم -زر نزن من که نمیترسم وجدان ...

۲ ساعت پیش
13K
📚 نام کتاب:

📚 نام کتاب: "فواره گنجشکها " #بخون زندگی داستانی امام جعفر صادق علیه السلام 🖋 نویسنده: محمود پور وهاب 📑 انتشارات: کتاب جمکران 📓 تعداد صفحات: ۱۳۲ 🍃 برگی از کتاب: . آقا!فرزندتان به دنیا آمد. مادرم گفت پسر است، قرص خورشید است. می خواهم زود برگردم. دلم برای دیدنش ...

۲ ساعت پیش
6K
رمان قهوه قجری پارت۶۰: -باشه، پس تو فردا صبح به این آقای پارسیان بگو بیاد دفترت تا من هم بیام و باهم حرف بزنیم. یه دفعه یادم اومد فردا صبح با خود آقای پارسیان قرار ...

رمان قهوه قجری پارت۶۰: -باشه، پس تو فردا صبح به این آقای پارسیان بگو بیاد دفترت تا من هم بیام و باهم حرف بزنیم. یه دفعه یادم اومد فردا صبح با خود آقای پارسیان قرار دارم تا راجب همین حرف بزنیم، نفس عمیقی کشیدم و گفتم: -من فردا صبح کار ...

۳ ساعت پیش
19K
ساعتی صدبار آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکند پست تازه ای گذاشته باشد رفرش می کنی. اگر خبری از پست تازه نباشد وا میری، و اگر عدد آن بالا زیاد شده باشد ...

ساعتی صدبار آن صفحه ی لعنتی را به هوای اینکه نکند پست تازه ای گذاشته باشد رفرش می کنی. اگر خبری از پست تازه نباشد وا میری، و اگر عدد آن بالا زیاد شده باشد قلبت بنای تند زدن می گذارد که چه عکسی گذاشته و چه چیزی پایینش نوشته ...

۳ ساعت پیش
16K
part4:devil's angle🏹 کیم ناهی و چوی یونجون بهتره بیاید داخل مدرسه

part4:devil's angle🏹 کیم ناهی و چوی یونجون بهتره بیاید داخل مدرسه "اون صدای لیسا بود یونجون پلکاشو روهم فشار داد"دختره ی اشغال" **** ناهی برگشت سر کلاسش استرس بدی داشت.و همش سعی داشت خودش رو اروم کنه.با پاهاش ضرب گرفته بود. معلم وارد شد.به احترامش بلند شدن.به معلم نگاهی انداخت ...

۴ ساعت پیش
20K
مرا باور کن پارت۷۹ دلبر این چی میگه......صد درصد دیونه شد...... دانیال-خانم تو میدونی چی میگی من بهتراز تو فریبارو میشناسم ریاء -من واقعیت رو میگم و درضمن ارسلان برادر ناتنی آرمان و آرسان یعنی ...

مرا باور کن پارت۷۹ دلبر این چی میگه......صد درصد دیونه شد...... دانیال-خانم تو میدونی چی میگی من بهتراز تو فریبارو میشناسم ریاء -من واقعیت رو میگم و درضمن ارسلان برادر ناتنی آرمان و آرسان یعنی فریبا هم خواهرشونه دانیال-فریبا هیچگاه نگفت که برادر داره تیاء -دانیال فریبا کیه- ریاء -تیاء ...

۵ ساعت پیش
16K
این متن شاید یک دقیقه از وقت شما را بگیرد. *لخته خون-سکته* * لطفا در گروه های خود پخش کنید* چهارمین نشانه سکته نیز مشخص شد: زبان هیچ گاه این سه حرف را فراموش نکنید: ...

این متن شاید یک دقیقه از وقت شما را بگیرد. *لخته خون-سکته* * لطفا در گروه های خود پخش کنید* چهارمین نشانه سکته نیز مشخص شد: زبان هیچ گاه این سه حرف را فراموش نکنید: ل ح د *نشانه های سکته:* خانمی در جشن کباب پزی به زمین افتاد، اما ...

۵ ساعت پیش
24K
حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی ...

حضور تو قلبم در میان گرمای حضورت پر از حرارت می شود و نفسم در آتشکده ی احساست به شماره می افتد حرف های پر از مهرت هدیه ایست پر از ارامش تا مرا توانی دهد در میان این همه شور تا با تو بودن را تاب آورم شروع شورش ...

۵ ساعت پیش
14K
پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم ...

پارت شش: #لونا #بک_کیونگ خنده ی بلندی سر دادم . خنده ی جدید . با بغض . ( تو اون بغض وسط خندمی ) نمی دونم چقدر تو خیابون قدم زدم که سویشرتی روی شونم قرار گرفت و با دیدن فرد مقابلم اصلا تعجب نکردم . کسی همیشه پیشم بود ...

۵ ساعت پیش
21K
پارت پنج: #لونا #بک_کیونگ لونا : مقابل آینه ایستادم و رژ لب زرشکی مو پرنگ تر کردم . پایین موهامو آبی اسمونی کرده بودم برای اینکه با لباسم ست بشه . لباسی که آبی اسمونی ...

پارت پنج: #لونا #بک_کیونگ لونا : مقابل آینه ایستادم و رژ لب زرشکی مو پرنگ تر کردم . پایین موهامو آبی اسمونی کرده بودم برای اینکه با لباسم ست بشه . لباسی که آبی اسمونی خط داری بود و شلوار سفید زاپ دار . امشب بک کیونگ مثل دیوونه ها ...

۵ ساعت پیش
21K
مرا باور کن پارت ۷۸ دلبر ..........اقای........ارسلان تاج الدین میشه خودتون رو نشون بدین............ این دختره.....چی میگه این‌‌‌‌‌......این ریاء اس........من مطمئنم........برگشتم به آرین نگاه کردم با این نور کم می تونستم صورتشو ببینم......صورتش تو هم ...

مرا باور کن پارت ۷۸ دلبر ..........اقای........ارسلان تاج الدین میشه خودتون رو نشون بدین............ این دختره.....چی میگه این‌‌‌‌‌......این ریاء اس........من مطمئنم........برگشتم به آرین نگاه کردم با این نور کم می تونستم صورتشو ببینم......صورتش تو هم بود.....که همون ارسلان.....خودشو نشون داد و همه چراغ ها دوباره روشن شدن........که آرمان.....با صدای بلندی ...

۵ ساعت پیش
18K
پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن ...

پارت ۱۳ فیک درد عاشقی تقریبا نصف آشغال هارو جمع کرده بودن و توی یه عالمه بشکه ریخته بودن . بورا به شدت خسته شده بود و میخواست یه جا بشینه ولی همه نشسته بودن و جایی نمونده بود . اومد روی یکی از بشکه ها بشینه که تا نشست ...

۵ ساعت پیش
32K
#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با ...

#دوقلوهای_شیطون #پارت8 چان بعد از صحبت با آنیسا منتظر بودیم ببینیم واقعا حرفایی مدیر درسته یانه که ماشین کمپانی مورد نظرمون پارک کرد و آیسان اومد پایین ازش سهون:فک کنم یکم قیافش گرفته اس با تعجب رومو به سمت سهون گرفتم من:چیشده رو چهره یکی اینقدر زوم کردی هان؟ بکهیون:لازم ...

۶ ساعت پیش
24K
#عشق_پیری ✅ ...و از قضا ما روزی به پایِ هم پیر میشویم اگر خدا بخواهد؛ مینشینیم رو به روی هم‌‌... تو با یک ژیله ی طوسی رنگ و موهایی که حالا خدا برای تنوع رنگ ...

#عشق_پیری ✅ ...و از قضا ما روزی به پایِ هم پیر میشویم اگر خدا بخواهد؛ مینشینیم رو به روی هم‌‌... تو با یک ژیله ی طوسی رنگ و موهایی که حالا خدا برای تنوع رنگ سفید رویش کشیده ، زل میزنی به چشم هایم و من هم با پیراهن آبی ...

۶ ساعت پیش
16K
(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه ...

(پارت اول) افکار شُخمی دو سه سال پیش بود که برای انجام یه کار اداری مجبور شدم چند روزی رو تو یکی از شهرستانها بگذرونم به پیشنهاد پدرم قرار شد این چند روزه رو خونه یکی از همکارای بابا که در ضمن از دوستان خوب خانوادگیمونم محسوب میشن بگذرونم آقای ...

۷ ساعت پیش
40K