نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

شبیهِ کشوری که غصب شده ، تسلیم نمی شوم ... آزادی ام تویی ... و برایِ به چنگ آوردنت ، دیوانه وار و تا پایِ جان خواهم جنگید ... ! به پیش می روم ، ...

شبیهِ کشوری که غصب شده ، تسلیم نمی شوم ... آزادی ام تویی ... و برایِ به چنگ آوردنت ، دیوانه وار و تا پایِ جان خواهم جنگید ... ! به پیش می روم ، با اسلحه ای خالی ، و لبهایی که از نبوسیدنت ؛ ترک برداشته ! شاید ...

۷ روز پیش
48K
#wonton هیچوقت فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند... این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با ...

#wonton هیچوقت فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند... این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با آن هایی که بهم رسیدند ساعت ها حرف بزنم و بگویم چه گفتید،چه کردید که ...

۲ هفته پیش
24K
هیچوقت فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند... این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با آن ...

هیچوقت فلسفه این عشق را نفهمیدم دوستت دارم را میگویی هوایی میشوند و میروند دوست دارم را نمیگویی از دیگری محبت میبینند و میروند... این عشق چه فلسفه ای دارد؟؟؟ خیلی دوست دارم با آن هایی که بهم رسیدند ساعت ها حرف بزنم و بگویم چه گفتید،چه کردید که به ...

۲ هفته پیش
26K
#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور ...

#دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور و برت را ازدحام آدم های آشنا و غریبه پر کرده باشند... فرقی نمی کند ...

۳ هفته پیش
174K
دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور ...

دلت که گرفته باشد... دل می دهی به سکوت... دلت که گرفته باشد فرقی نمی کند چند شنبه از کدام هفته و کدام ماه و کدام فصل است... فرقی نمی کند تنها باشی یا دور و برت را ازدحام آدم های آشنا و غریبه پر کرده باشند... فرقی نمی کند ...

۳ هفته پیش
190K
کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این ...

کشیش:آیا کسی از حاضرین به عروسی اعتراضی داره ... اون ته شاه شب: داداش نکن دوغ یخ زده نخور... جکسون:دوغت را بنوش یا که بشین نارنگیت رو بپوش مهرش بزنم دلم یک ارامش فراگیر این راه من تمام میشدم جهانگیر مرا مراد دلم نشوم از عشق سیر تو را باید ...

۳ هفته پیش
165K
‌عاشق شهادت؟؟؟ کارمان شده لایک کردن عکس شهدا وتیتر زدن برای آن! راستی شهدا از ما می خواهند که مدام عکسشان را به هم نشان دهیم؟ مگر عکس شهدا دردی هم دوا می کند؟ شاعری ...

‌عاشق شهادت؟؟؟ کارمان شده لایک کردن عکس شهدا وتیتر زدن برای آن! راستی شهدا از ما می خواهند که مدام عکسشان را به هم نشان دهیم؟ مگر عکس شهدا دردی هم دوا می کند؟ شاعری می گفت : نامشان تنها بر کوچه های بن بست و حقیر مانده است... چه ...

۱۲ آبان 1398
58K
این بار کمی دورتر از خانه ی شادلین این ها، زیر درختی پَت و پهن ماشین را پارک کرد. حوصله ای که برای کشیک دادن داشتند، ستودنی بود. توجه شادلین به بارمانی که مداوم داشبورد ...

این بار کمی دورتر از خانه ی شادلین این ها، زیر درختی پَت و پهن ماشین را پارک کرد. حوصله ای که برای کشیک دادن داشتند، ستودنی بود. توجه شادلین به بارمانی که مداوم داشبورد را زیر و رو می کرد جلب شد. _چی شده؟ _یه بسته قهوه داشتم اینجاها... ...

۲۳ مهر 1398
86K
پاورقی هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه به خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست که انتهایش یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت. آسمان که تاریک روشن ...

پاورقی هشتاد و هشت قدم پایین تر از کافه به خیابانی فرعی ختم میشد به کوچه ای بن بست که انتهایش یک درب قدیمی و بزرگ و رنگ پریده قرار داشت. آسمان که تاریک روشن میشد از کافه میزدیم بیرون و میرفتیم به انتهای آن کوچه ی بن بست و ...

۱۲ مهر 1398
151K
❤ 🍃 باید

❤ 🍃 باید "فراموشت کنم"، شبیه خیابانی که بُن بستش را کوچه ای که نامش را درختی که زمستانش را بهاری که بارانش را کتابی که فصلش را شاعری که شعرش را عاشقی که حرفش را و زخمی که دردش را، باید فراموشت کنم...! #الهه_سادات_موسوی🌿 🌧 💎 ...

۱ مهر 1398
6K
حالا تو هِی بشین و گریه کن یا کل شب را زانوی غم بغل بگیر و به کسی فکر کن که رفته یا نیست! خدا خدا کن که بیاید یا برسانم به معشوقم! ماه رویی ...

حالا تو هِی بشین و گریه کن یا کل شب را زانوی غم بغل بگیر و به کسی فکر کن که رفته یا نیست! خدا خدا کن که بیاید یا برسانم به معشوقم! ماه رویی شبیه تو جز خنده نباید به لبش چیزی باشد. دختری شبیه تو باید آنقدر عاقل ...

۲۳ شهریور 1398
50K
ادامه از پست قبل... http://wisgoon.com/pin/27214226/ اکنون تیر از همه سو باریدن گرفته است... اما عباس با حایل کردن جوارح خود، از کتف و بازو و پا و پهلو و پشت، تیرها را به جان می‌خرد ...

ادامه از پست قبل... http://wisgoon.com/pin/2721... اکنون تیر از همه سو باریدن گرفته است... اما عباس با حایل کردن جوارح خود، از کتف و بازو و پا و پهلو و پشت، تیرها را به جان می‌خرد و مشک را هم‌چنان در امان نگه می‌دارد و بر بال‌های قلب خویش آن را ...

۱۷ شهریور 1398
56K
پیری می‌دانم پیرم و گاهی بی‌دلیل بهانه جوانی‌ام را میگیرم ، آن زمان هم می‌گفتم من جوانی پیرم ولی حالا فقط پیرم دیگر جوانی‌اش را ندارم ... آن زمان جوان بودم و نادان ، دلم ...

پیری می‌دانم پیرم و گاهی بی‌دلیل بهانه جوانی‌ام را میگیرم ، آن زمان هم می‌گفتم من جوانی پیرم ولی حالا فقط پیرم دیگر جوانی‌اش را ندارم ... آن زمان جوان بودم و نادان ، دلم را همینطور به کسی دادم که دیگر پس نداد شدم بی دل، هر چه میشد ...

۲۰ مرداد 1398
171K
.آن وقت ها مشغول خواندن کتابی از داستایوفسکی بودم و عادت احمقانه ای داشتم که شخصیت ها را درذهنم مجسم میکردم و بین مردم شهر در پی چهره ی مجسم شده همه را نگاه میکردم. ...

.آن وقت ها مشغول خواندن کتابی از داستایوفسکی بودم و عادت احمقانه ای داشتم که شخصیت ها را درذهنم مجسم میکردم و بین مردم شهر در پی چهره ی مجسم شده همه را نگاه میکردم. آن شب هم بین آدم هایی که اطراف سالن تاتر پرسه میزدنند دنبال "ناستنکا"میگشتم،شخصیت دختر ...

۳۱ تیر 1398
129K
طبق قرارِ نانوشته ای که باخود داشتم کتابِ جدیدم را به زور داخل کوله جای داده و راهی کافهِ نزدیک ولیعصر شدم. میزِ کنار پنجره متعلق به من بود،تا به حال برایم پیش نیامده بود ...

طبق قرارِ نانوشته ای که باخود داشتم کتابِ جدیدم را به زور داخل کوله جای داده و راهی کافهِ نزدیک ولیعصر شدم. میزِ کنار پنجره متعلق به من بود،تا به حال برایم پیش نیامده بود که ساعت پنج وارد کافه شوم و کسی روی صندلی ام نشسته باشد. موسیقی بی ...

۱۳ اردیبهشت 1398
47K
پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس ...

پارت هشتادو سه تا خواستم دوباره شمارشو بگیرم یه ماشین کنارم زد رو ترمز که دیدم یاشاره، اشاره کرد سوار شم که بی حرف سوار شدمو راه افتاد سمت خونمون، ذهنم درگیر اون فرد ناشناس بود که یاشار محکم زد رو فرمونو با اخم گفت : + دیگه پامو تو ...

۱۶ فروردین 1398
561K