نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آنهاست ... #سهراب_سپهری صبحتـــون قشنگ و ناب

خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند و دست منبسط نور روی شانه آنهاست ... #سهراب_سپهری صبحتـــون قشنگ و ناب

۷ ساعت پیش
6K
پرده را برداریم بگذاریم که احساس. هوایی بخورد… #سهراب_سپهری ‌‌‌ -------*‌‌l 🍃 🌺 🍃 l*-------

پرده را برداریم بگذاریم که احساس. هوایی بخورد… #سهراب_سپهری ‌‌‌ -------*‌‌l 🍃 🌺 🍃 l*-------

۱ روز پیش
5K
تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت تو خیالت راحت! میروم از قلبت میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی! و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این ...

تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت تو خیالت راحت! میروم از قلبت میشوم دورترین خاطره در شبهایت تو به من میخندی! و به خود میگویی: باز می آید و میسوزد از این عشق ولی برنمی گردم ، نه!!!! میروم آنجا که دلی ، بهر دلی ، تب ...

۱ روز پیش
1K
زندگی شاید آن لبخندی ست؛ که دریغش کردیم... ✍ 🏻 #سهراب_سپهری

زندگی شاید آن لبخندی ست؛ که دریغش کردیم... ✍ 🏻 #سهراب_سپهری

۱ روز پیش
4K
به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک روی شنها هم نقشهای سم ...

به سراغ من اگر می آیید پشت هیچستانم پشت هیچستان جایی است پشت هیچستان رگ های هوا پر قاصدهایی است که خبر می آرند از گل واشده دورترین بوته خاک روی شنها هم نقشهای سم اسبان سواران ظریفی است که صبح به سرتپه معراج شقایق رفتند پشت هیچستان چتر خواهش ...

۱ روز پیش
3K
‌ دلم عجیب گرفته است خیال خواب ندارم کنار پنجره رفت و روی صندلی نرم پارچه ای نشست هنوز در سفرم خیال می کنم در آبهای جهان قایقی است و من ‚ مسافر قایق ‚ ...

‌ دلم عجیب گرفته است خیال خواب ندارم کنار پنجره رفت و روی صندلی نرم پارچه ای نشست هنوز در سفرم خیال می کنم در آبهای جهان قایقی است و من ‚ مسافر قایق ‚ هزارها سال است سرود زنده دریانوردهای کهن را به گوش روزنه های فصول می خوانم ...

۲ روز پیش
4K
‌ ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم روی پای تر باران به بلندی محبت برویم... #سهراب_سپهری

‌ ریه را از ابدیت پر و خالی بکنیم بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم روی پای تر باران به بلندی محبت برویم... #سهراب_سپهری

۳ روز پیش
2K
چه هوایی ... چه طلوعی ! جانم ... باید امروز حواسم باشد ، که اگر قاصدکی را دیدم ... آرزوهایم را ؛ بدهم تا برساند به خدا ...! به خدایی که خودم می‌دانم ! نه ...

چه هوایی ... چه طلوعی ! جانم ... باید امروز حواسم باشد ، که اگر قاصدکی را دیدم ... آرزوهایم را ؛ بدهم تا برساند به خدا ...! به خدایی که خودم می‌دانم ! نه خدایی که برایم از خشم ... نه خدایی که برایم از قهر ... نه خدایی ...

۳ روز پیش
4K
‌ باد می گذرد چلچله می چرخد و نگاه من گم می شود از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است با تو برخوردم به راز پرستش پیوستم. مرا راهی از تو به ...

‌ باد می گذرد چلچله می چرخد و نگاه من گم می شود از تو تا اوج تو ، زندگی من گسترده است با تو برخوردم به راز پرستش پیوستم. مرا راهی از تو به در نیست... #سهراب_سپهری

۳ روز پیش
4K
رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب درحوض نبود ماهیان می گفتند هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب لب پاشویه نشست و ...

رفته بودم سر حوض تا ببینم شاید عکس تنهایی خود را در آب آب درحوض نبود ماهیان می گفتند هیچ تقصیر درختان نیست ظهر دم کرده تابستان بود پسر روشن آب لب پاشویه نشست و عقاب خورشید آمد او را به هوا برد که برد به درک راه نبردیم به ...

۴ روز پیش
8K
‌ از هجوم روشنایی شیشه های درتکان می خورد صبح شد آفتاب آمد چای را خوردیم روی سبزه زار میز ساعت نه ابر آمد نرده ها تر شد لحظه های کوچک من زیر لادن ها ...

‌ از هجوم روشنایی شیشه های درتکان می خورد صبح شد آفتاب آمد چای را خوردیم روی سبزه زار میز ساعت نه ابر آمد نرده ها تر شد لحظه های کوچک من زیر لادن ها نهان بودند یک عروسک پشت باران بود ابرها رفتند یک هوای صاف یک گنجشک یک ...

۶ روز پیش
9K
من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخهها را با باد و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها ...

من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخهها را با باد و به هم خواهم پیوست خواب کودک را با زمزمه زنجره ها بادبادک ها به هوا خواهم برد گلدان ها آب خواهم داد خواهم آمد پیش اسبان ...

۷ روز پیش
6K
باور کن ... یک نفر یاد تو را، دمی از دل نَبَرد ...! #سهراب_سپهری

باور کن ... یک نفر یاد تو را، دمی از دل نَبَرد ...! #سهراب_سپهری

۱ هفته پیش
4K
خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به ...

خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسیده به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به ...

۱ هفته پیش
7K
باور کن ... یک نفر یاد تو را، دمی از دل نَبَرد ...! #سهراب_سپهری

باور کن ... یک نفر یاد تو را، دمی از دل نَبَرد ...! #سهراب_سپهری

۱ هفته پیش
7K
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! لب آبی گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب:

دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! لب آبی گیوه‌ها را کندم، و نشستم، پاها در آب: "من چه سبزم امروز و چه اندازه تنم هوشیار است! در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح و چنان بی‌تابم، که دلم ...

۱ هفته پیش
27K
گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند شب سلیس است و یکدست و باز شمعدانی ها و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند پلکان جلو ساختمان در فانوس به دست و ...

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند شب سلیس است و یکدست و باز شمعدانی ها و صدا دار ترین شاخه فصل ‚ ماه را می شنوند پلکان جلو ساختمان در فانوس به دست و در اسراف نسیم گوش کن جاده صدا می زند از دور قدمهای تو را چشم ...

۱ هفته پیش
23K
به چه می اندیشی! نگرانی بیجاست... عشق اینجا و خدا هم اینجاست، لحظه ها را دریاب زندگی در فردا نه، همین امروز است... #سهراب_سپهری

به چه می اندیشی! نگرانی بیجاست... عشق اینجا و خدا هم اینجاست، لحظه ها را دریاب زندگی در فردا نه، همین امروز است... #سهراب_سپهری

۱ هفته پیش
7K
‌ میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد؟ درخت نقشی در ابدیت ریخت؛

‌ میان این سنگ و آفتاب پژمردگی افسانه شد؟ درخت نقشی در ابدیت ریخت؛ "انگشتانم" برنده ترین خار را می نوازد لبانم ؛ به پرتو شوکران لبخند می زند ! این تو بودی که هر ورزشی هدیه ای ناشناس به دامنت می ریخت ؟ و اینک هرهدیه ابدیتی است؛ این ...

۱ هفته پیش
4K
گاه گاهی که دلم میگیرد؛ به خودم می گویم: در دیاری که پر از دیوار است به کجا باید رفت؟ به که باید پیوست؟ به که باید دل بست؟ حس تنهای درونم می گوید: بشکن ...

گاه گاهی که دلم میگیرد؛ به خودم می گویم: در دیاری که پر از دیوار است به کجا باید رفت؟ به که باید پیوست؟ به که باید دل بست؟ حس تنهای درونم می گوید: بشکن دیواری که درونت داری! چه سوالی داری؟ تو خدا را داری و خدا... اول و ...

۱ هفته پیش
12K