نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، ...

پارت 21 آخر شب دوباره کیان مسیج داد. نوشته بود : نمیتونی از حرف زدن با من فرار کنی.باید توضیحات منو بشنوی! و باید برای پسری که امروز دستشو گرفتی بهم توضیح بدی! اوهوع ، چه غلطا ! به تو چه اصلا؟ سیرمونی نداره . زن داری دیگه ،بشین سر ...

۸ ساعت پیش
30K
مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ...

مردی میگفت: خانمم همیشه میگفت دوستت دارم. من هم گذرا میگفتم منم همینطور عزیزم... ازهمان حرفایی که مردها از زنها میشنوند و قدرش رانمیدانند. همیشه شیطنت داشت. ابراز علاقه اش هم که نگو..آنقدر قربان صدقه ام میرفت که گاهی باخودم میگفتم: مگر من چه دارم که همسرم انقدر به من ...

۱ روز پیش
35K
#پارت_شصت_و_شش از روش بلند شدم و گفتم : ععععع. مامانی جونم . تو مگه نیم ساعت دیگه نمیومدی ؟ لونا: عرق روی پیشونیم و پاک کردم و پاک کردم و گفتم : خب استاد چطور ...

#پارت_شصت_و_شش از روش بلند شدم و گفتم : ععععع. مامانی جونم . تو مگه نیم ساعت دیگه نمیومدی ؟ لونا: عرق روی پیشونیم و پاک کردم و پاک کردم و گفتم : خب استاد چطور بود ؟ از روی صندلیش بلند شد و گفت : باور کن اگه میخوای فیلم ...

۱ روز پیش
44K
قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ...

قاصدک ! هان ، چه خبر آوردی ؟ از کجا وز که خبر آوردی ؟ خوش خبر باشی ، اما ،‌اما گرد بام و در من بی ثمر می گردی انتظار خبری نیست مرا نه ز یاری نه ز دیار و دیاری باری برو آنجا که بود چشمی و گوشی ...

۱ روز پیش
6K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_نوزدهم آرشین جیغ جیغ کنان منو کشید سمت پیست رقص و با هیجان دوتامون شروع کردیم به قر دادن. با چشمام دنبال آرشام گشتم. به دیوار تکیه داده بودو به من خیره بود.بهش لبخندی زدم که جوابمو با لبخند داد. زیر چشمی نگاهی به اطراف انداختم. ...

۱ روز پیش
38K
#رمان_ماهک #پارت_95 آرش و امیرعلی مدام سر به سر هم میزاشتن و من و ترانه هم گاهی میخندیدیم گاهی هم سعی میکردیم بینشون داوری کنیم. با ترانه روی نشسته بودیم که ترانه گفت: + ماهک ...

#رمان_ماهک #پارت_95 آرش و امیرعلی مدام سر به سر هم میزاشتن و من و ترانه هم گاهی میخندیدیم گاهی هم سعی میکردیم بینشون داوری کنیم. با ترانه روی نشسته بودیم که ترانه گفت: + ماهک تو چند سال با آرش تفاوت سنی داری؟ _ 13سال + چقدر زیاد _ اوهوم، ...

۱ روز پیش
32K
روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت ...

روی کاناپه ولو شده بودم و داشتم بوی قهوه ی کهنه که داغ شده بود را استشمام میکردم. صدای سکوت از همه جای خانه به گوش میرسید، حتی میشد صدای ذرات معلق موجود در کابینت را هم شنید! این ساعت از شب که در آن گیج میخوردم اصلا زمان خوبی ...

۱ روز پیش
43K
✨ ﷽✨ ✅ داستان بسیار زیبا از زن بی حجاب و زن چادری 👌 زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد. داشت ...

✨ ﷽✨ ✅ داستان بسیار زیبا از زن بی حجاب و زن چادری 👌 زن هنوز کاملا وارد اتوبوس نشده بود که راننده ناغافل در رو بست و چادر زن لای در گیر کرد. داشت بازحمت چادر رو بیرون میکشید که یه زن نسبتا بدحجاب طوری که همه بشنوند گفت: ...

۱ روز پیش
49K
خسته ام دلبر ! اونقدر خسته که حواسم رفته پیِ رگای دستم ! که زدن بیرون که یخ زدن ! که دستاتو ندارم ... خسته ام دلبر ! خواستم برات بنویسم دیده نشدن را چه ...

خسته ام دلبر ! اونقدر خسته که حواسم رفته پیِ رگای دستم ! که زدن بیرون که یخ زدن ! که دستاتو ندارم ... خسته ام دلبر ! خواستم برات بنویسم دیده نشدن را چه لذتیست ؟ اما تو نور بودی ! دیدمت دلبر :) همیشه و همه جا ! ...

۱ روز پیش
10K
پارت14 ❤ ای بابا من با اینهمه خستگی غذا هم درست کنم؟به زور رفتم لباسمو با یه پیراهن گشادِ خنک عوض کردم و اومدم تو آشپزخونه. اول مرغ رو گذاشتم توی مایکروویو تا یخش باز ...

پارت14 ❤ ای بابا من با اینهمه خستگی غذا هم درست کنم؟به زور رفتم لباسمو با یه پیراهن گشادِ خنک عوض کردم و اومدم تو آشپزخونه. اول مرغ رو گذاشتم توی مایکروویو تا یخش باز شه.بعدم برنج خیس کردم و به گفته ی مامان دو تا مشت نمک ریختم توش. ...

۱ روز پیش
36K
ای که از چشم من احساس مرا می خوانی احتیاجی به سخن نیست ،خودت می دانی فقط این جمله که سخت است نگویم با تو دوستت دارم و دانی به همین آسانی گر مرا ترک ...

ای که از چشم من احساس مرا می خوانی احتیاجی به سخن نیست ،خودت می دانی فقط این جمله که سخت است نگویم با تو دوستت دارم و دانی به همین آسانی گر مرا ترک کنی من ز غمت می سوزم آسمان را به زمین،جان خودت می دوزم گر مرا ...

۲ روز پیش
44K
جذب عواطف و صید دل های مشتاق احمد بن عبیدالله بن خاقان قمی نماینده خلیفه عصر و متصدی خراج شهر قم بود. او با اینکه یکی از دشمنان سرسخت و از آزار دهندگان اهل بیت ...

جذب عواطف و صید دل های مشتاق احمد بن عبیدالله بن خاقان قمی نماینده خلیفه عصر و متصدی خراج شهر قم بود. او با اینکه یکی از دشمنان سرسخت و از آزار دهندگان اهل بیت علیهم السلام بود، در مورد ویژگی های اخلاقی امام حسن عسکری علیه السلام می گوید: ...

۲ روز پیش
79K
. تو این چند سال هیچ خبری ازش نبود... نه با کسی در تماس بود نه کسی ازش خبر داشت... فقط دورادور شنیده بودیم که این سال ها مدام تو سفر بوده... بالاخره پیداش شد... ...

. تو این چند سال هیچ خبری ازش نبود... نه با کسی در تماس بود نه کسی ازش خبر داشت... فقط دورادور شنیده بودیم که این سال ها مدام تو سفر بوده... بالاخره پیداش شد... یه قرار گذاشتیم تو کافه ای که خاطراتمون رو از حفظ بود... مشغول خاطره بازی ...

۲ روز پیش
62K
وقتی که نیستی با این حجم دلتنگی به کجا پناه ببرم دلهره هایم را چگونه آرام کنم.با این همه سردرد تو بگو چه کنم کدامین خاطره باتو بودن را یاد کنم حرف تو که میشود ...

وقتی که نیستی با این حجم دلتنگی به کجا پناه ببرم دلهره هایم را چگونه آرام کنم.با این همه سردرد تو بگو چه کنم کدامین خاطره باتو بودن را یاد کنم حرف تو که میشود آشوب میشود تمام ذهن من یک روانی فراری می شوم از تیمارستان عشق تو بی ...

۲ روز پیش
34K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_پانزدهم لبخند دندون نمایی به روش زدم. آرشام چند مین بهم خیره شد و با لبخند گفت: _خنده هات خیلی دلبره ها و به دنبال حرفش اتاقو ترک کرد . با ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_پانزدهم لبخند دندون نمایی به روش زدم. آرشام چند مین بهم خیره شد و با لبخند گفت: _خنده هات خیلی دلبره ها و به دنبال حرفش اتاقو ترک کرد . با ذوق جیغ خفه ای زدمو دستامو به حالت هورا بالا و پایین میبردمو زیر لب ...

۲ روز پیش
66K
رمان روی دیگر زندگی #پارت_چهاردهم حسام:کمند گره روسریت و باز کن و مثلا انگار داری میبندیش رو سرت قرار بده و دندونی بخند. آرشام اخماش و کشید توهم و گفت: اینجوری که یقه و گردن ...

رمان روی دیگر زندگی #پارت_چهاردهم حسام:کمند گره روسریت و باز کن و مثلا انگار داری میبندیش رو سرت قرار بده و دندونی بخند. آرشام اخماش و کشید توهم و گفت: اینجوری که یقه و گردن و مو و هرچی داره پیدا میشه که. آیییی که کارخونه قند بود تو دلم،کمند ...

۲ روز پیش
72K
یه مدت نیستم. وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم ...

یه مدت نیستم. وای از دست این تنهایی، وای از دست این دل بهانه گیر وای از دست این لحظه های نفسگیر ،ای خدا بیا و دستهای سردم را بگیر خسته ام ، باز هم دلم گرفته و دل شکسته ام در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از ...

۲ روز پیش
44K