نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#بخونید :) بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی

#بخونید :) بلد نبودی دوست داشتنِ منو که باید وسط شلوغی زنگ میزدی میگفتی "کاش تو اینجا بودی جای همه" نه اینکه منو یادت بره و بعد از ساعت ها پیام بدی بگی درگیر بودم یا اون وقتا که میرفتی مسافرت باید بهم زنگ میزدی میگفتی اینجا همه چیز خوبه ...

۱۰ ساعت پیش
21K
‌ ‌آموزش یک مربای ترش و شیرین خوشمزه پاییزی با رنگی زیبا و چشم نواز ‌ ‌ #مربای_زرشک_تازه مواد لازم : زرشک 1700 گرم شکر 1400 گرم (معادل وزن زرشک پاک شده) وانیل مقداری طرز ...

‌ ‌آموزش یک مربای ترش و شیرین خوشمزه پاییزی با رنگی زیبا و چشم نواز ‌ ‌ #مربای_زرشک_تازه مواد لازم : زرشک 1700 گرم شکر 1400 گرم (معادل وزن زرشک پاک شده) وانیل مقداری طرز تهیه : ظرف بزرگی را تا نیمه آب کنید و ابتدا به آرامی از زیر ...

۱۲ ساعت پیش
17K
معرفی ربات اینستاگرام طراح ماه ربات اینستاگرام طراح ماه افتتاح شد. خب در ابتدا باید بدونیم اینستاگرام چیست؟ اینستاگرام یا اینستاگرم شبکه اجتماعی همرسانی عکس و ویدئو است که این امکان را به کاربران خود ...

معرفی ربات اینستاگرام طراح ماه ربات اینستاگرام طراح ماه افتتاح شد. خب در ابتدا باید بدونیم اینستاگرام چیست؟ اینستاگرام یا اینستاگرم شبکه اجتماعی همرسانی عکس و ویدئو است که این امکان را به کاربران خود می‌دهد که عکس‌ها و ویدئوهای خود را در دیگر شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک، توییتر، تامبلر ...

۱۲ ساعت پیش
10K
#پارت ۱۵۸ نازنین: تو هر چیزی نظر منو می خواست وتازه حاجی یادش اومده بود واسه من بره خواستگاری خیلی ازش دلخور بودم دیگه حتا بهش نمی گفتم بابا وبهش می گفتم حاجی خودش می ...

#پارت ۱۵۸ نازنین: تو هر چیزی نظر منو می خواست وتازه حاجی یادش اومده بود واسه من بره خواستگاری خیلی ازش دلخور بودم دیگه حتا بهش نمی گفتم بابا وبهش می گفتم حاجی خودش می دونست چقدر ازش ناراحتم ودلمو شکسته ...رُز اشک هام دست خودم نبود به هق هق ...

۱۳ ساعت پیش
32K
«یک‌درصد» دیروز صبح وقتی از بخش گوارش بهم زنگ زدن که برای بررسی یک توده برم، طبق معمول انتظار داشتم پیرمرد یا پیرزنی روی تخت اندوسکوپی خوابیده باشه. ولی در کمال تعجب زن جوان و ...

«یک‌درصد» دیروز صبح وقتی از بخش گوارش بهم زنگ زدن که برای بررسی یک توده برم، طبق معمول انتظار داشتم پیرمرد یا پیرزنی روی تخت اندوسکوپی خوابیده باشه. ولی در کمال تعجب زن جوان و زیبایی رو دیدم با موهای مشکی دم‌اسبی شده که زیر دستگاه بیهوش بود. از «دکتر ...

۱۴ ساعت پیش
24K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑮ که یه گاز گرفت اونقدر محکم نبود که خون بیاد یا چی گفتم:لطفا لطفا بعد یهو سرشو برگردوند و چشم تو چشمم شد اصلا حس خوبی نداشتم برای اولین بار بیش از حد ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑮ که یه گاز گرفت اونقدر محکم نبود که خون بیاد یا چی گفتم:لطفا لطفا بعد یهو سرشو برگردوند و چشم تو چشمم شد اصلا حس خوبی نداشتم برای اولین بار بیش از حد ترسیده بودم که بوسه ای کوتاه رو لبم زد رفت عقب و دستامو پاهامو باز ...

۱۷ ساعت پیش
30K
#پارت_25 . اروم و خشن لب زدم:بدش به من... . با ترس نگاهم کرد که دستمو سمتش گرفتم و گفتم:دوربین....یالا... . با دستایی که لرز بهش نشسته بود دوربین و سمتم گرفت که از دستش ...

#پارت_25 . اروم و خشن لب زدم:بدش به من... . با ترس نگاهم کرد که دستمو سمتش گرفتم و گفتم:دوربین....یالا... . با دستایی که لرز بهش نشسته بود دوربین و سمتم گرفت که از دستش کشیدم و نگاهی بهش انداختم... با دیدن چند تا عکسی از منو اون فتنه گرفته ...

۱ روز پیش
48K
#پارت اول به نام خدا پارت اول رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون رو شروع میکنیم. ساکم رو تو دستم جا به جا کردم و به خونه که نه ،کاخ رو به روم نگاهی انداختم الان ...

#پارت اول به نام خدا پارت اول رمان ارباب مغرور خدمتکار شیطون رو شروع میکنیم. ساکم رو تو دستم جا به جا کردم و به خونه که نه ،کاخ رو به روم نگاهی انداختم الان یک هفته که از خونمون مثل اشغال پرتم کردن بیرون . چون حاضر به ازدواج ...

۱ روز پیش
34K
#رمان_مثلث_برمودا پارت⑩ گفتم:نه چرا؟ -چون جواب پیامامو یا زنگامو نمیدی قطره اشکی ریخت ولی سرشو پایین گرفت وگفت:چرا؟ این دفعه حقیقتو گفتم داشت حالمو بهم میزد با این لوس بازیاش -چون خیلی لوسی چون بی ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت⑩ گفتم:نه چرا؟ -چون جواب پیامامو یا زنگامو نمیدی قطره اشکی ریخت ولی سرشو پایین گرفت وگفت:چرا؟ این دفعه حقیقتو گفتم داشت حالمو بهم میزد با این لوس بازیاش -چون خیلی لوسی چون بی غیرتی چون منو بخاطر خودم نمیخوای چون خیلی اه اه آخرش تبدیل به داد شد ...

۱ روز پیش
31K
#خان_زاده #پارت182 سرم و بالا گرفتم و با دیدن اهورا تند از جام بلند ‌شدم. نمیدونم چرا اما حس می‌کردم این بار هم می‌خواد منو بدزده! بر خلاف جهتش شروع به دویدن کردم که خیلی ...

#خان_زاده #پارت182 سرم و بالا گرفتم و با دیدن اهورا تند از جام بلند ‌شدم. نمیدونم چرا اما حس می‌کردم این بار هم می‌خواد منو بدزده! بر خلاف جهتش شروع به دویدن کردم که خیلی زود بهم رسید و بازوم و گرفت. تند ازش فاصله گرفتم و گفتم _تو رو ...

۱ روز پیش
46K
#پارت۷۰ ماهو: باز شروع کرد! بهش چشم غره رفتم، یه دور کمد رو زیر و روی کردم و درآخر یه مانتوی طوسی انتخاب کردم. درحین آماده شدن ماهور گفت: حضورت خیلی تاثیر گذار بوده! با ...

#پارت۷۰ ماهو: باز شروع کرد! بهش چشم غره رفتم، یه دور کمد رو زیر و روی کردم و درآخر یه مانتوی طوسی انتخاب کردم. درحین آماده شدن ماهور گفت: حضورت خیلی تاثیر گذار بوده! با ناراحتی کنار ماهور نشستم و گفتم: ـ از اینکه یه روزی بخوام از این عمارت ...

۲ روز پیش
55K
عشقیای من کامنت اجباری هستش... در ضمن خواهشمندم دوستانی که میخونن کامنت بزارم... همه میدونن من رو هر چی حساس نباشم رو کامنت دوستان دنبال کننده ها فوق العاده حساسم و با جون و دل ...

عشقیای من کامنت اجباری هستش... در ضمن خواهشمندم دوستانی که میخونن کامنت بزارم... همه میدونن من رو هر چی حساس نباشم رو کامنت دوستان دنبال کننده ها فوق العاده حساسم و با جون و دل گوش میدم نقد یا انتقاد یا پیشنهادی اگه از منو رمانم داشته باشن... اونایی که ...

۲ روز پیش
48K
همینجوری که نفساش میخورد توی صورتم گفت_میدونی که روت حساسم دست خودم نیست وقتی مردی غیر خودم بهت نگاه میکنه یا کنارته عصبی میشم .همینجوری که داشت حرف میزد کراواتشو کشیدمو و لباشو بوسیدم خواستم ...

همینجوری که نفساش میخورد توی صورتم گفت_میدونی که روت حساسم دست خودم نیست وقتی مردی غیر خودم بهت نگاه میکنه یا کنارته عصبی میشم .همینجوری که داشت حرف میزد کراواتشو کشیدمو و لباشو بوسیدم خواستم ازش جدا بشم ولی دو تا دستاشو گذاشت دو طرفمو و زندانیم کرد چند دقیقه ...

۲ روز پیش
79K
با یادآوری روزی که با سارا دوست شدم، اشکم روی گونه‌ام چکید؛ دختر مهربان، سرزنده و جسوری بود. برخلاف من که همیشه ترجیح می‌دادم سکوت کنم و انرژی‌ای در جمع یا کلاس‌های دانشگاهی نداشتم. روی ...

با یادآوری روزی که با سارا دوست شدم، اشکم روی گونه‌ام چکید؛ دختر مهربان، سرزنده و جسوری بود. برخلاف من که همیشه ترجیح می‌دادم سکوت کنم و انرژی‌ای در جمع یا کلاس‌های دانشگاهی نداشتم. روی صندلی ردیف آخر نشسته بودم و با غم به مشکلات خودم فکر می‌کردم. می‌دانستم قلباً ...

۲ روز پیش
52K
#خان_زاده #پارت181 * * * * * خبر طلاقم از اهورا مثل بمب توی روستا پیچید و بمب دوم وقتی ترکید که اهورا قیام کرد که مهتاب و طلاق بده! دیگه هر کی و می‌دیدی ...

#خان_زاده #پارت181 * * * * * خبر طلاقم از اهورا مثل بمب توی روستا پیچید و بمب دوم وقتی ترکید که اهورا قیام کرد که مهتاب و طلاق بده! دیگه هر کی و می‌دیدی داشت راجع به خان زاده حرف می‌زد روزی صد نفر میومدن تا از زیر زبون ...

۲ روز پیش
40K
#پارت ۱۴۷ نازنین : ربا گریه گفتم : بابات سنگ دله تو هم حرفای اونو می زنی امیر علی : من شده جونمم برای آرمان میدم حتا اگه شده هیچ وقت مزه پدر شدن رو ...

#پارت ۱۴۷ نازنین : ربا گریه گفتم : بابات سنگ دله تو هم حرفای اونو می زنی امیر علی : من شده جونمم برای آرمان میدم حتا اگه شده هیچ وقت مزه پدر شدن رو نچشم بخاطر اون ولی حاجی حرفش چیز دیگیه ...می دونی چی گفته چی خواسته - ...

۲ روز پیش
39K
#رمان_ومپایراندسیلورپارت‌بیستم سلام😿 اصن حال ندارم اولش بگم تولد جیمین خوشگله ی ارمی ها مبارک باشه خب جیمینمون یک سال بزرگتر شد😼 پس تولدش رو تا هزار سالگی جشن بگیره و ما ارمی ها هم همیشه ...

#رمان_ومپایراندسیلورپارت‌بیستم سلام😿 اصن حال ندارم اولش بگم تولد جیمین خوشگله ی ارمی ها مبارک باشه خب جیمینمون یک سال بزرگتر شد😼 پس تولدش رو تا هزار سالگی جشن بگیره و ما ارمی ها هم همیشه باهاش بمونیم😻 خب بفرمایید بخونین ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ⭐ ...

۲ روز پیش
48K
#بخونید :) به وقت #مستر👇 تنها بودم... #یهو یه احوال پرسیه ساده باعث شد بیشتر فعالیت روزمرمون بشه چت کردن باهمدیگه وابسته هم شدیم.. به هم عادت کردیم...به هم دلبستیم...کم کم عاشق.. مدتی گذشت تا ...

#بخونید :) به وقت #مستر👇 تنها بودم... #یهو یه احوال پرسیه ساده باعث شد بیشتر فعالیت روزمرمون بشه چت کردن باهمدیگه وابسته هم شدیم.. به هم عادت کردیم...به هم دلبستیم...کم کم عاشق.. مدتی گذشت تا اینکه نمیدونم چطور ولی برام جالب بود یه جمله یا یه کلمه رو #یهو باهم ...

۳ روز پیش
48K