نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان ...

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: «پسر ...

۱۰ دقیقه پیش
1K
#حرفـ_دلـ #کپیحـ🚫 #دسنویسـ بعضی اوقات ک فکر میکنم میبینم زندگی گذر بین درد و درک ینی تا وقتی تو زندگیت یه درد و نکشیدی درک نمیکنی ک چ حسی داره.... زندگیه منم همینه هرچی شما ...

#حرفـ_دلـ #کپیحـ🚫 #دسنویسـ بعضی اوقات ک فکر میکنم میبینم زندگی گذر بین درد و درک ینی تا وقتی تو زندگیت یه درد و نکشیدی درک نمیکنی ک چ حسی داره.... زندگیه منم همینه هرچی شما بگید حالت خوبه؟! میگم اره خوبم حتی اگه این طرف من با یه دست خطخطی ...

۳۱ دقیقه پیش
3K
آیا سریال sharp objects با بازی ایمی ادامز را دیدید؟ همین الان قسمت چهارش رو تموم کردم :))) ، خیلی خوشم اومده .. ژانرشم که روانشناختی و معمایی .. درباره یک روزنامه نگار دائم الخمر ...

آیا سریال sharp objects با بازی ایمی ادامز را دیدید؟ همین الان قسمت چهارش رو تموم کردم :))) ، خیلی خوشم اومده .. ژانرشم که روانشناختی و معمایی .. درباره یک روزنامه نگار دائم الخمر به اسم کمیل پریکره که بعد از مدت ها قراره به زادگاهش برگرده و درباره ...

۱ ساعت پیش
5K
نمی دانم دقیقا کی ،،،ولی یک روز بارانی ،،صدایم زد طنینی زشت...صدایی پر از پشیمانی....صدایی خشن که به من می گفت:: چه بی اندازه هراسانی...... ..... پدرم سر دو راهی بود ،،قمار نسترن می کرد،،مادرم ...

نمی دانم دقیقا کی ،،،ولی یک روز بارانی ،،صدایم زد طنینی زشت...صدایی پر از پشیمانی....صدایی خشن که به من می گفت:: چه بی اندازه هراسانی...... ..... پدرم سر دو راهی بود ،،قمار نسترن می کرد،،مادرم عاطفه می پخت برای ولیمه مهمانی.....به خانه برگشتم زود،،هوای بی کسی مسموم،،،مادرم سراسیمه پرسید...عزیزکم از ...

۱ ساعت پیش
9K
قسمت دوّم دو راهی........ خشم بلای آسمانی بود....خیانت دوزخی نهانی بود .... کشف نگردیده بود ریااااا.....معرفت پلکّانی بود...دل بستگی بی اختیار می آمد و عشق چون اَجَل ،ناگهانی بود .... به جای فصل بهار ،،،یک ...

قسمت دوّم دو راهی........ خشم بلای آسمانی بود....خیانت دوزخی نهانی بود .... کشف نگردیده بود ریااااا.....معرفت پلکّانی بود...دل بستگی بی اختیار می آمد و عشق چون اَجَل ،ناگهانی بود .... به جای فصل بهار ،،،یک رنگی،،،و جای تموز،،زندگانی بود...بعد آن موسم عشق و در آخر هم جوانی بود.... ....................... ......... ...

۱ ساعت پیش
8K
هیچوقت یه روز خوب رو با فکر کردن به یه دیروزِ بد خراب نکن! زندگی مثل یه ترن هوایی بالا و پایین های خودش رو داره، انتخاب با توعه که فریاد بزنی یا لذت ببری. ...

هیچوقت یه روز خوب رو با فکر کردن به یه دیروزِ بد خراب نکن! زندگی مثل یه ترن هوایی بالا و پایین های خودش رو داره، انتخاب با توعه که فریاد بزنی یا لذت ببری. مشکلات تابلو توقف نیستن راهنمای مسیر هستن... من دیونه نیستم! فقط میخوام ثابت کنم که ...

۱ ساعت پیش
7K
حکایتِ دلِ ما شده اولین های بی یاوری ! چه تلخ است . دنیای غریبگی ام را برای ، تنهاترین شبهای بی تو بنویسم . سوزِ دلچسبی از لای پنجره صورتم را نوازش میکند . ...

حکایتِ دلِ ما شده اولین های بی یاوری ! چه تلخ است . دنیای غریبگی ام را برای ، تنهاترین شبهای بی تو بنویسم . سوزِ دلچسبی از لای پنجره صورتم را نوازش میکند . دو تا چای ریخته ام ، داغِ داغ . در آن استکان هایی که دوست ...

۲ ساعت پیش
10K
#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم ...

#پارت_۱۰۲ #آخرین_تکه_قلبم نویسنده izeinabii آهو : شونه امو محکم به شونه اش زدم و راه افتادم. دستمو کشید. برزخی نگاش کردم اما از چشمای اون خون می چکید! نفس عصبی کشید و گفت: _باید معلوم بشه من نمی تونم از کنار این مسئله ی مهم به راحتی رد شم،چطور ممکنه ...

۲ ساعت پیش
14K
دو راهی .......قسمت اول سال ها پیش در دو راهی شهر،،،، همه چشم ها شراب بودند..... سر هر کوی و گذر که می رفتی ،،،همه سر به زیر و ناب بودند..... بچه بودیم ،،،چه ساده ...

دو راهی .......قسمت اول سال ها پیش در دو راهی شهر،،،، همه چشم ها شراب بودند..... سر هر کوی و گذر که می رفتی ،،،همه سر به زیر و ناب بودند..... بچه بودیم ،،،چه ساده و معصوم ....بچه هایی که خواب بودند..... کینه و دشمنی نبود هرگز،،،همه پیرو ثواب بودند........... ...

۲ ساعت پیش
7K
دیگه واقعا حس میکنم دارم کور میشم چشم درد و گردن درد ولی وقتی به هدف قشنگم فکر میکنم همه ی این چیزای پر از درد یادم میره خیلیا امدن بهم گفتم دیگه امیدی نداریم ...

دیگه واقعا حس میکنم دارم کور میشم چشم درد و گردن درد ولی وقتی به هدف قشنگم فکر میکنم همه ی این چیزای پر از درد یادم میره خیلیا امدن بهم گفتم دیگه امیدی نداریم واسه کنکور دیگه نمیشه من خیلی عقبم وووو میخوام بگم رفیق گلم یه بار بیا ...

۴ ساعت پیش
7K

"Part15" گیلدا (طبیب کوچک) کدخدا : ارباب مگه چی شد ؟؟؟ چرا اینجوری برخورد میکنین با کسی که جونتون نجات داده ؟؟؟ _اینا همه اش دروغه ، این دختر تا حالا اصلا منو ندیده ، جای زخمم هم اشتباه گفت ولی بد بلایی به سرش میارم که دفعه دیگه جرعت ...

۴ ساعت پیش
24K
مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا ...

مهسا♥ ️ واقعا شب زیبایی واسم بود حس میکردم براش مهمم و دوستم داره رابطمون هر روز قشنگتر و بهتر میشد و دیگ ترسم ریخته بود یه جورایی اعتماد بهش کرده بودم و گاهی وقتا خونشون میرفتم اما فقط زمانی که دورهمی بود یه شب ک خونشون دورهمی بود منم ...

۴ ساعت پیش
19K
عروس مرگ-قسمت ۳۱ #عروس_مرگ با تعجب به اقلیما نگاه کرد! -اِقلی...ما؟! زبانش بند آمده بود.ولی اگر انکار نمیکرد،همه چیز خراب میشد!کسی نباید از وجود اقلیما خبر دار میشد،مخصوصا یک آشنا! با هر سختی که بود،خونسردی ...

عروس مرگ-قسمت ۳۱ #عروس_مرگ با تعجب به اقلیما نگاه کرد! -اِقلی...ما؟! زبانش بند آمده بود.ولی اگر انکار نمیکرد،همه چیز خراب میشد!کسی نباید از وجود اقلیما خبر دار میشد،مخصوصا یک آشنا! با هر سختی که بود،خونسردی اش را بدست آورد. -ببخشید؟! با رنگ پریده و چشمانی که هر لحظه درشت تر ...

۴ ساعت پیش
28K