نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#تلنگر_مهدوی_به_جز_قدرت_خدا_قدرت_دیگه‌ای_رو_سراغ_دارید وَ إِن یَمسَسکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلّا هُوَ وَ إِن یَمسَسکَ بِخَیرٍ فَهُوَ عَلی‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ 👈 سوره انعام ،‌ آیۀ ۱۷ 🍃 اگر خداوند زیانی به تو برساند ، هیچ ...

#تلنگر_مهدوی_به_جز_قدرت_خدا_قدرت_دیگه‌ای_رو_سراغ_دارید وَ إِن یَمسَسکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کاشِفَ لَهُ إِلّا هُوَ وَ إِن یَمسَسکَ بِخَیرٍ فَهُوَ عَلی‏ کُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ 👈 سوره انعام ،‌ آیۀ ۱۷ 🍃 اگر خداوند زیانی به تو برساند ، هیچ کس جز او نمی‏ تواند آن را برطرف سازد ❗ ️و اگر خیری به تو ...

۳۶ دقیقه پیش
5K
#تلنگر_مهدوی_به_جز_قدرت_خدا_قدرت_دیگه‌ای_رو_سراغ_دارید سلام به همه محبان و مشتاقان ظهور یوسف فاطمه سلام الله ، روز جمعه تون بخیر ، طاعات و عباداتتون مقبول درگاه خدا فرا رسیدن اربعین اباعبدالله الحسین علیه سلام را تسلیت عرض میکنم ...

#تلنگر_مهدوی_به_جز_قدرت_خدا_قدرت_دیگه‌ای_رو_سراغ_دارید سلام به همه محبان و مشتاقان ظهور یوسف فاطمه سلام الله ، روز جمعه تون بخیر ، طاعات و عباداتتون مقبول درگاه خدا فرا رسیدن اربعین اباعبدالله الحسین علیه سلام را تسلیت عرض میکنم عزیزان ❗ ️باز هم در روز ادینه در خدمت شما هستم با یکی دیگر از ...

۵۰ دقیقه پیش
9K
parte24^~^ . . -یونجون: وایییییی:|مارلی خیلی خوشگله!نمیتونم صورتم رو ازش دور کنم.....دست خودم نبود......یهو لبم رو گزاشتم رو لب مارلی°~° . . -مارلی: یونجون لبش رو گزاشت روی لبم!...نزدیک بود از استرس بمیرم.لبش رو برداشت.منم ...

parte24^~^ . . -یونجون: وایییییی:|مارلی خیلی خوشگله!نمیتونم صورتم رو ازش دور کنم.....دست خودم نبود......یهو لبم رو گزاشتم رو لب مارلی°~° . . -مارلی: یونجون لبش رو گزاشت روی لبم!...نزدیک بود از استرس بمیرم.لبش رو برداشت.منم سریع پاشدم و به میز خیره شدم.زیر چشمی داشتم یونجون رو نگاه میکردم، داشت لبخند ...

۴ ساعت پیش
30K
#بخونید :) اون شَب می‌خواستم تو ماشین بهت بگم می‌خواستم بگم رفتَنی که توش آدم همه‌اَش به فکر بَرگشتن باشه که رفتن نیست، فقط تعریف فاصِله است . می‌خواستم بگم کدوم دو نفره‌هایی رو تو ...

#بخونید :) اون شَب می‌خواستم تو ماشین بهت بگم می‌خواستم بگم رفتَنی که توش آدم همه‌اَش به فکر بَرگشتن باشه که رفتن نیست، فقط تعریف فاصِله است . می‌خواستم بگم کدوم دو نفره‌هایی رو تو دنیا می‌شناسی که بَعد از رفتن حال‌ِشون خوب شده و فراموشی گرفتن؟ می‌خواستم بگم چرا ...

۷ ساعت پیش
41K
پارت ۱ فیک معجزه عشق ناره مثل همیشه قسم سکوت خورده بود و حرف نمیزد . روی کاناپه نشسته بود و تلویزیون میدید . موهای نقره ایش رو جمع کرده بود و دم اسبی بسته ...

پارت ۱ فیک معجزه عشق ناره مثل همیشه قسم سکوت خورده بود و حرف نمیزد . روی کاناپه نشسته بود و تلویزیون میدید . موهای نقره ایش رو جمع کرده بود و دم اسبی بسته بود و چتری هاشم کنار زده بود و چپ کرده بود . غذا نمی خورد ...

۸ ساعت پیش
42K
‏دلتنگی یکی از شیرین ترین و آزار دهنده ترین مدل عشق و دوست داشتنه که هر کسی دچارش شده باشه متوجه میشه

‏دلتنگی یکی از شیرین ترین و آزار دهنده ترین مدل عشق و دوست داشتنه که هر کسی دچارش شده باشه متوجه میشه

۸ ساعت پیش
5K
پارت۵۷ مارنی:میچا رو روی تخت نشوندم و بهش گفتم:میچا میخوام باهات صحبت کنم. میچا:خوب میشنوم. من:خوب دیگه نیچا این مسرخه بازیارو بزار کنار و برگرد پیش تهیونگ. میچا:اخه.. من:اخه نداره،از وقتی که اومده بودی امریکا ...

پارت۵۷ مارنی:میچا رو روی تخت نشوندم و بهش گفتم:میچا میخوام باهات صحبت کنم. میچا:خوب میشنوم. من:خوب دیگه نیچا این مسرخه بازیارو بزار کنار و برگرد پیش تهیونگ. میچا:اخه.. من:اخه نداره،از وقتی که اومده بودی امریکا سر تمرین نمیرفت یا خیلی دیر میرفت غذا درست حسابی نمیخورد.بعد توی عشق تهیونگ به ...

۹ ساعت پیش
26K
‏۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و ...

‏۱۸ سالم بود که عمه ام متوجه شد شوهرش با یک زن دیگه رابطه داره آبروریزی به پا کرد بعد فهمید فقط رابطه نیست زنک را عقد هم کرده و حامله است. مدتی دعوا و جار و جنجال کرد. ۲۰ سالم که بود از هم جدا شدند. عمه ام ۵۶ ...

۲۰ ساعت پیش
63K
پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور ...

پارت ۲۷ خسته خودم رو روی صندلی انداختم و به وسایلی که مال ناهار بود نگاه کردم . میز جا نداشت . از پیاز خورد کردن متنفر بودم چون چشام رو می سوزوند و مجبور بودم واسه ۱ ساعت همش درگیر چشام باشم اما خوب مجبور بودم می فهمید مجبور ...

۲۱ ساعت پیش
68K
الهی به مستان میخانه‌ات بعقل آفرینان دیوانه‌ات به نور دل صبح خیزان عشق ز شادی به انده گریزان عشق به رندان سر مست آگاه دل که هرگز نرفتند جز راه دل به اندوه‌پرستان بی پا ...

الهی به مستان میخانه‌ات بعقل آفرینان دیوانه‌ات به نور دل صبح خیزان عشق ز شادی به انده گریزان عشق به رندان سر مست آگاه دل که هرگز نرفتند جز راه دل به اندوه‌پرستان بی پا و سر به شادی فروشان بی شور و شر کزان خوبرو، چشم بد دور باد ...

۲۲ ساعت پیش
50K
باید ساعتها پشت در سالن تمرین واستاده باشی تا حال مارو بفهمی ، باید ساعتها دور سالن پلاتو راه رفته باشی و دویده باشی تا حال مارو بفهمی ، باید ساعتها( آ.ای.او.)گفته باشی تا حال ...

باید ساعتها پشت در سالن تمرین واستاده باشی تا حال مارو بفهمی ، باید ساعتها دور سالن پلاتو راه رفته باشی و دویده باشی تا حال مارو بفهمی ، باید ساعتها( آ.ای.او.)گفته باشی تا حال مارو بفهمی ، باید ساعتها دستت بوی دستمبوی دست او! گرفته باشه تا حال مارو ...

۲۳ ساعت پیش
24K
میدونی من چجوری دوست دارم؟! یجور خیلی خاص! یجوری که بلد نیست کسی و قلقش دست خودمه... . مثلا وقتایی که تو با من توی این شهر نیستی مدام نفس هام به شمارش میفته... هواش ...

میدونی من چجوری دوست دارم؟! یجور خیلی خاص! یجوری که بلد نیست کسی و قلقش دست خودمه... . مثلا وقتایی که تو با من توی این شهر نیستی مدام نفس هام به شمارش میفته... هواش برام خیلی سنگین... هر کیو میبینم،تو میشه! رد نمیشم از خیابونایی که عطر تنت اونجا ...

۲۳ ساعت پیش
30K
پارت نوزنده مه جیا: که بک لب تر کرد و گفت : _مه جیا میشه بیای ؟! +ها؟من ...اهان باشه داشتم میرفتم که رز یه چش غره بهم رفت و یکم که از بچه ها ...

پارت نوزنده مه جیا: که بک لب تر کرد و گفت : _مه جیا میشه بیای ؟! +ها؟من ...اهان باشه داشتم میرفتم که رز یه چش غره بهم رفت و یکم که از بچه ها دور شدیم بک گفت : _وقتی کسیو دوست داری چجوری بهش اعتراف میکنی ؟ دلم ...

۱ روز پیش
36K
#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④② گفت:برو یه نوشیدنی بیار —چشم و رفتم تو آشپز خونه و آب توت فرنگی و طالبی رو میکس کردم نمی دونم خوب میشه یانه ولی این که نمی خواد منو اخراج کنه پس مهم نی برای شیطنت یکم زرد چوبه هم ریختم بردم بالا و در زدم گفت:بیا ...

۱ روز پیش
79K
مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه ...

مردی شب هنگام، موقعِ برگشتن از دهِشون، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد برادرش افتاده که می گفت: جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه! خودش این‌طوری تعریف می‌کنه که: من احمق حرف برادرمو رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از ...

۱ روز پیش
57K
parte : 21^~^ . . -مارلی: اون شب اصلا نتواستم بخوابم.باور نمی کردم!الان بین دو تا پسر گیر کردم،هر دو هم جذاب.هوفففففف!از الان قراره بد بهم بگزره. شب نمیتونستم بخوابم برای کت یونجون.....تصمیم گرفتم برم ...

parte : 21^~^ . . -مارلی: اون شب اصلا نتواستم بخوابم.باور نمی کردم!الان بین دو تا پسر گیر کردم،هر دو هم جذاب.هوفففففف!از الان قراره بد بهم بگزره. شب نمیتونستم بخوابم برای کت یونجون.....تصمیم گرفتم برم و بهش کت رو پس بدم البته با یه قول! با گل میرم و.....نه نه! ...

۱ روز پیش
20K
#رمان_مثلث_برمودا پارت③② ساعت ۵ بود یکم طبقه اولو گرد گیری کردم و منتظر آقای راد موندم زنگ در خورد رفتم درو باز کردم و کت و کیفشو گرفتم رفت لباس بپوشه منم میزو حاضر کردم ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت③② ساعت ۵ بود یکم طبقه اولو گرد گیری کردم و منتظر آقای راد موندم زنگ در خورد رفتم درو باز کردم و کت و کیفشو گرفتم رفت لباس بپوشه منم میزو حاضر کردم اومدو وایساد گفتم بفرمایید این چیه؟ —قرمه سبزی بنداز دور —بله؟ مگه کری بنداز دور ...

۱ روز پیش
54K
پارت ۹ فیک سرنوشت هانا و سورا توی ماشین نشسته بودن و هیچ حرفی نمیزدن . سورا آرنجش رو روی دستگیره در گذاشته بود و به بیرون از پنجره نگاه میکرد و فکر میکرد . ...

پارت ۹ فیک سرنوشت هانا و سورا توی ماشین نشسته بودن و هیچ حرفی نمیزدن . سورا آرنجش رو روی دستگیره در گذاشته بود و به بیرون از پنجره نگاه میکرد و فکر میکرد . بعد کمی فکر کردن سرشو برگردوند سمت هانا و حرف زد _ولی من تجربه ی ...

۱ روز پیش
45K
۱ روز پیش
13K
تست شنوایی به منظور انجام این آزمون، شما باید در یک اتاق آرام باشید. دستتان را نزدیک به گوش خود قرار دهید و انگشتانتان را روی هم مالش دهید. آیا صدا را می شنوید؟ حالا ...

تست شنوایی به منظور انجام این آزمون، شما باید در یک اتاق آرام باشید. دستتان را نزدیک به گوش خود قرار دهید و انگشتانتان را روی هم مالش دهید. آیا صدا را می شنوید؟ حالا دست خود را تا جایی که می توانید دور تر از گوش قرار بدید، و ...

۱ روز پیش
8K