ویژه کنید
عکس و تصویر از صبح که در قوطی ابی را باز کردم همینطور داری مقدمه میچینی،رنگ را رقیق ...

از صبح که در قوطی ابی را باز کردم همینطور داری مقدمه میچینی،رنگ را رقیق کردم، آستر دست اول را زدم .
اصلا از نوع محجوبِ ادای کلماتت میفهمم قرار است چه بگویی
هی رشته کلامت را پاره میکنم که حرفت ناگفته بماند
-اصلا دوست نداشتم اینطوری بشه،همین الان رضایت بده بریم قرار داد رو فسخ کنیم،چیجوری میخوای اینجا دووم بیاری اخه؟
+اتاق خوابو یاسی بزنم؟اون دیوارِ کم مساحتِ پنجره دار رو هم بنفش سیر با پرده حریر شیری رنگ😍 ✌ 🍃 ؟؟
مثلا مشورت کرده ام😀 ،خرامان خرامان میروم که یاسی دلبرم را بسازم و توأما برای خودم کیف میکنم از این سلیقه و زیر لب برای خودم شعر میخانم
قلمو را از دستم میگیری ،به خودم می ایم
با همان صورت همیشه ارام
و لحن مهربان همیشه گی ات
نگاهت را به سطل چهارکیلویی سفید رنگ مقابلت میدوزی و دوباره شروع میکنی اسمان و ریسمان را بهم بافتن
که به پیر به پیغمبر اینجا جای زندگی کردن نیست
از بین حرفهایت میفهمم معتقدی که من ادم زندگی توی اینجور خانه ها نیستم و اساسا این مدل ساختمان و محله و همسایه را باب من نمیدانی انگار....
تمام مدت که حرف میزدی نگاهت میکردم،سرت راکه بالا میاوری جوابت را بگیری
با یک لبخند گشاد میپرسم :تموم شد عرایضتون جناب؟
بی انکه منتظر جواب باشم
دستورم را صادر میکنم
شما که از صبح علی الطلوع فقط غر زدی و کارنکردی دستات تمیزه پاشو از تو اون سبدی که اوردیم یکم خوردنی بیار دلضعفه گرفتیم
دستکش هایم را از دستم میکنم و یک گوشه پرت میکنم
....
از دست هایم اب میچکد
حوله که نداریم،سر میچرخانم چیزی جز تو و تیشرت جنس خوبت پیدا نمیکنم
بی هوا دستهایم را میگذارم روی پیراهنت ،اول متوجه نمیشوی
یکبار دیگر پشت دست هایم را از بالا به پایین روی تیشرتت میکشم که دادت بلند میشود
ریز میخندم و پا تند میکنم
چفیه ی دائم الهمراهت را پهن میکنم روی زیر انداز کف اتاق
باز صدایت بلند میشود که سُفرسْ مگههههههه دختر جان؟
حین خوردن باز میخواهی سر بحث را باز کنی
راه نمیدهم اما
در نهایت سماجت
اخرش میپرسی: جان من اینجا سختت نیست؟
با یه پیرمردپیر زن؟...
نگاهم به کلید و پریز های سفیدِمایل به زرد دایره ای شکل روی دیوار است
خانه تقریبا ۱۰۰متری میشود
با یک معماری قدیمی
اشپزخانه اش اپن نیست،دَر دارد،با کاشی های کرمی رنگ مربعی شکل،کابینت هایش هم درچوبی باید باشد،بعضی جاهاش پوسیده انگار
داخل که میایی اندورونی و بعد هم بیرونی دارد.
دیوار های اتاق کناری بتونه کاری اساسی میطلبد
دنج تر از آن یکیست اما کوچکتر،مجبورم اتاق کار بچینمش،
و آن یکی که بزرگ تر است و پنجره رو به حیاط دارد را اتاق خواب
چهارتا پله از جلوی در که پایین میروی سمت راستِ ایوان پله میخورد یک طبقه بالاتر
و یک حیاط نسبتا بزرگ با یک در قهوه ای رنگ ،از انهایی که باز شدنش قلق دارد و باید کلید را که انداختی در را به سمت خودت بکشی و کلید را بچرخانی تا در باز شود
سه تا درخت انجیر و فکر کنم یکیشان گیلاس و یکی هم سیب کنار دیوار
آن طرف حیاط یک کادیلاک یشمی قدیمی- باید تولید حوالی سال شصتُ و چند باشد -که رویش را برگ های درخت انگور سایه انداخته ،پارک شده خیلی نو و تمیز نگهش نداشتند اما کار راه انداز به نظر میرسد در ضرورت
مثلا خانم شمس که وقت دکتر داشته باشد سرهنگ پشت غربیلک فرمان مینشیند و با سرعت نه خیلی بالا خانم شمس را همراهی میکند.
خانم شمس پیر زن صاحب خانه است،اسم کوچکش را نمیدانم،خودش خواسته خانم شمس صداش کنم و نه هیچ چیز دیگیری کم و بیش،یکم عصا قورت داده و بد عنق به نظر میرسد اما از همان روز اول معلوم بود که پیر زن خوش قلبی است،اصلا همه زن ها همین طورند،ذاتشان همین است،شوهرش را هم همه سرهنگ صدا میکنند،بنگاهی میگفت از معتمدین محلْ اَند.
یک حوض نچندان بزرگ سیمانی که اتفاقا ابی هم نیست و توسی است کنار باغچه گذاشته اند
چند متری هم شلنگ نارنجی به شیرش وصل است ،همیشه ی خدا.
و هنوز گچبری های دور تاقچه اتاق ها به قوت خودشان باقی اند
اُرُسی هایش را هم نگویم دیگر
در یک محله ی قدیمی،توی یک کوچه ی سربالایی
به سمت پایین میروی توی همان راسته یک مسجد نقلی باید باشد که نماز هایمان را ترجیحا ان جا بخوانیم

از انها که ساختندش فقط برای نماز و عبادت خدا،نه ریا و خودنمایی
اگر نشد توی همان اتاق دنجمان سجاده هارا پهن میکنم
فکر میکنم که چقدر سخت باید باشد زندگی در این خانه؟
هر چقدر فکر میکنم ، با وجود و حضور ت❤ ُ اما جز به
سختی انتخاب رنگ دیوار اصلی نمیرسم.

#ناردونه

پ.ن پرسشکننده: این دست از نوشته ها رو ادامه بدیم؟🤔
نطرتون

پ.ن پیشنهاددهنده :شمام یه متن شبیه به این رویاپردازی(واقعیت)مینویسید؟✌ 🍃 🙄
میتونم دوست داشتین با اسم خودتون تو کانالمون بزارم😇 ✌

پ.ن توضیح دهنده:به بهانه ی رنگ امیزی در های خانه و نقاشی روحمان

پ.ن کلی گوینده:من هر چیزی که به ذهنم میادُ مینویسم و دنبال ادیت و پرداخت و بالاپایین متن نیستم،ادعای نویسندگی ام ندارم والا✌ 😄 😑

دانلود نرم‌افزار اندروید ویسگون دانلود از بازار

ارسال دیدگاه

ادامه‌ی دیدگاه ها
Loading...