نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#رمان_مثلث_برمودا پارت④⑧ از جام بلند شدم و وایسادم مامورا دستبند به مهراد و جانی زده بودن چشامو بستم و جلو همه گفتم: دوست دارم وقتی چشامو باز کردم جانی داشت از خنده منفجر می شد ...

#رمان_مثلث_برمودا پارت④⑧ از جام بلند شدم و وایسادم مامورا دستبند به مهراد و جانی زده بودن چشامو بستم و جلو همه گفتم: دوست دارم وقتی چشامو باز کردم جانی داشت از خنده منفجر می شد فکر کرده بود دارم به اون میگم از اولم خر بود +هوی فکر مفت نکن ...

۱ ساعت پیش
17K
#موفرفری_کیوت_کاوایی #for_you پارت ۷ ساکورا لارینا بدو بدو رفت بیرون جیمینم دنبالش رفت اشکام شروع به ریختن کرد چرا هیچکس به من توجه نمیکنه؟!!!!!!! اهنگ لاولی رو پلی کنید* یکی دستشو گذاشت رو شونم برگشتم ...

#موفرفری_کیوت_کاوایی #for_you پارت ۷ ساکورا لارینا بدو بدو رفت بیرون جیمینم دنبالش رفت اشکام شروع به ریختن کرد چرا هیچکس به من توجه نمیکنه؟!!!!!!! اهنگ لاولی رو پلی کنید* یکی دستشو گذاشت رو شونم برگشتم یه پسره بود با ترس نگاهش کردم یه لبخند زد که دندون خرگوشیاش معلوم شد ...

۳ ساعت پیش
12K

"part14" گیلدا (طبیب کوچک) همین که سالن خالی شد حشمتی بلند شد و اومد نزدیکم ، حشمتی: برداری رو در حقم تموم کردی ، تو چیزی رو به من دادی که..... دو دستم رو باز کردم و گفتم : بیا پسر مردونه همو بغل کردیم ، روی هر دو سرشونه ...

۱۳ ساعت پیش
61K

"Part13" گیلدا(طبیب کوچک) به حشمتی دستور دادم تمام محافظ هارو به خط کنه. باید سر در بیارم که چه کسی این موقع روز شلیک کرد ؟؟؟؟ اونم تو جنگلی که دو سال نتونستن تا نزدیکش رفت آمد کنن. ممکنه یکی از افراد کیارش داخل جنگل جا خوش کرده باشه ..... ...

۱۳ ساعت پیش
77K
#پارت12 #دلبربلا درو بستم و برگشتم طرفشون _زود تند سریع خودتون بگید باهاتون چی کار کنم دنیا زد زیر گریه و گفت _آجی شکر خوردم دیگه دستبندتو بر نمیدارم توروخدا با من کاری نداشته باش ...

#پارت12 #دلبربلا درو بستم و برگشتم طرفشون _زود تند سریع خودتون بگید باهاتون چی کار کنم دنیا زد زیر گریه و گفت _آجی شکر خوردم دیگه دستبندتو بر نمیدارم توروخدا با من کاری نداشته باش من هنوز جوونم آرزو دارم میخوام تشکیل خانواده بدم بچه ها بهم بگن مامان شوعرم ...

۱۵ ساعت پیش
66K
نصف دیوارای شهر نوشته بودم برگرد. دیوارای کوچمون که افتضاح شده بود هی شهر داری میومد پاک میکرد هی من دوباره می نوشتم. تهشم منو بردن بازداشتگاه بابام اومد گفت:آقا این پسره من دسته شما ...

نصف دیوارای شهر نوشته بودم برگرد. دیوارای کوچمون که افتضاح شده بود هی شهر داری میومد پاک میکرد هی من دوباره می نوشتم. تهشم منو بردن بازداشتگاه بابام اومد گفت:آقا این پسره من دسته شما هر کاری دوسدارین بکنین باهاش، نگاه پلیس اونشب هیچوقت یادم نمیره از اون دلسوزیای واقعی ...

۱۶ ساعت پیش
59K
#پارت_۱۰۱ #آخرین_تکه_قلبم آهو: رزهای سرخ رو پر پر کردم،اشکم قبرشو حسابی خیس کرده بود. با خوردن زنگ تلفنم از روی سنگ قبر بلند شدم. با دیدن my sia تماسو برقرار کردم و گوشیو گذاشتم رو ...

#پارت_۱۰۱ #آخرین_تکه_قلبم آهو: رزهای سرخ رو پر پر کردم،اشکم قبرشو حسابی خیس کرده بود. با خوردن زنگ تلفنم از روی سنگ قبر بلند شدم. با دیدن my sia تماسو برقرار کردم و گوشیو گذاشتم رو گوشم : _الو سیا _الو آهو این پیری از اونجا در اومد. _الان میام منم ...

۱۶ ساعت پیش
73K
ماشین و بردم تو..خونه حتی سرایدار هم نداشت..ظاهرا اینجا تنها و مستقلم.. به این تنهایی کوتاه مدت نیاز داشتم..اگه می تونستم و نیازی نداشتم خونه ی خودم و هم مشابه غار می ساختم ولی با ...

ماشین و بردم تو..خونه حتی سرایدار هم نداشت..ظاهرا اینجا تنها و مستقلم.. به این تنهایی کوتاه مدت نیاز داشتم..اگه می تونستم و نیازی نداشتم خونه ی خودم و هم مشابه غار می ساختم ولی با نمایی پیشرفته..تاریک..سرد..بی روح و..پر از سکوت.. یه خونه ی ویلایی بود..پر از دار و درخت ...

۱۷ ساعت پیش
78K
— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم ...

— کشیده ی اول و زدم به خاطر کار اون شبت .. کشیده ی دومم به خاطر همه ی اون توهینات ..و حالا می مونه تسویه حسابمون که اصل کاریه.. یه دفعه دستش و محکم کشید بیرون و با تموم زورش به صورتم چنگ زد..نیمه ی چپ صورتم سوخت ولی ...

۱۷ ساعت پیش
47K
قسمت پنجم یه قدم به طرفش برداشتم که تند و فرز از جاش بلند شد و دوید..درست پشت سرش بودم..تیز بود و خیلی سریع می دوید.. از بین مردم که کنار رودخونه ایستاده بودن به ...

قسمت پنجم یه قدم به طرفش برداشتم که تند و فرز از جاش بلند شد و دوید..درست پشت سرش بودم..تیز بود و خیلی سریع می دوید.. از بین مردم که کنار رودخونه ایستاده بودن به سختی رد شدم و مسیر نگام فقط به سمت اون دختر بود که گمش نکنم.. ...

۱۷ ساعت پیش
30K
#رمان_ماهک #پارت_168 ترانه برامون شیرکاکائو داغ اورد و پسرا درحال حرف زدن درمورد سیاست و کار بودن و ما هم رفتیم توی اتاق ترانه و استراحت کردیم. شب بعد از خوردن شام رفتیم خونه و ...

#رمان_ماهک #پارت_168 ترانه برامون شیرکاکائو داغ اورد و پسرا درحال حرف زدن درمورد سیاست و کار بودن و ما هم رفتیم توی اتاق ترانه و استراحت کردیم. شب بعد از خوردن شام رفتیم خونه و ارش از توی ماشین بغلم کرد و به اتاق خواب بردم چون من به شدت ...

۱۷ ساعت پیش
51K
#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که ...

#رمان_ماهک #پارت_167 اخرین امتحان رو هم با خوشالی دادم و توی حیاط مدرسه با ذوق پریدم تو بغل آرش و خیلی خیلی خوشحال بودم ازینکه راحت شدم. از بغلش بیرون اومدم دستمو محکم گرفت که چشمم افتاد به اون پسره ی پررو مراقب امتحاناتمون. چشم غره ای بهش رفتم و ...

۱۷ ساعت پیش
39K
عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را ...

عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را هم الکی امیدوار کرده بود... با خودش گفت:حتما یه حکمتی داره،اگه خدا بخواد،یادش میاد! -اگه ...

۲۰ ساعت پیش
62K
اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش، وقتی یک جورهایی هنوز دلخور بودیم و سرسنگین، گفتم

اولین باری که بعد از کلی وقت دیدمش، وقتی یک جورهایی هنوز دلخور بودیم و سرسنگین، گفتم "اگه یه روزی بفهمی من یه مریضی خیلی سخت دارم چیکار میکنی؟" اخم کرد و پرسید "یعنی چی؟" دوباره گفتم "یعنی همین دیگه، فکر کن من الان بیمارم، مریضیم هم خیلی سخت و ...

۲۰ ساعت پیش
41K