نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

پارت هفتاد و هشت -چشمم روشن رو نیست که سنگ پای قزوینه دخترای قدیمم یه خجالتی چیزی میدونستم چیه بچه ما اصلا اسمشم نفهمیده من-هههههعععععی بابا دست رو دلم نزار که دلم خونه هفده سال ...

پارت هفتاد و هشت -چشمم روشن رو نیست که سنگ پای قزوینه دخترای قدیمم یه خجالتی چیزی میدونستم چیه بچه ما اصلا اسمشم نفهمیده من-هههههعععععی بابا دست رو دلم نزار که دلم خونه هفده سال پشت کوه زندگی کردم برای همینه نمیدونم یه دوسه ماهیه به شهر مهاجرت کردم بابا-یعنی ...

۲۱ دقیقه پیش
4K
#عشق_باطعم_تلخ #part65 کارهامون چند ساعت طول کشید، موقع استراحت و نهارمون یکی بود غذا رو آوردن، بهترین فرصت بود با آنا صحبت کنم. رفتم سمتش که سرگرم حرف زدن درمورد یکی از بیمار‌ها بود، وقتی ...

#عشق_باطعم_تلخ #part65 کارهامون چند ساعت طول کشید، موقع استراحت و نهارمون یکی بود غذا رو آوردن، بهترین فرصت بود با آنا صحبت کنم. رفتم سمتش که سرگرم حرف زدن درمورد یکی از بیمار‌ها بود، وقتی رسیدم بهش رو کردم خانمی که با آنا داشت صحبت می‌کرد، مشغول نوشتن شد. آنا ...

۲۸ دقیقه پیش
5K
پارت هفتادوسه شهین:خدایا ادمش کن من:مرض داشتم میگفتم این افریته عین سگ بعد اون این همه من اذیتش کردم بدبخت بی احترامی یه بارم بهم نکرد آتوسا :ثمین خب حالا الان میاد از جفت پا ...

پارت هفتادوسه شهین:خدایا ادمش کن من:مرض داشتم میگفتم این افریته عین سگ بعد اون این همه من اذیتش کردم بدبخت بی احترامی یه بارم بهم نکرد آتوسا :ثمین خب حالا الان میاد از جفت پا اویزونمون میکنه من:شکر زیادی به مزاجش خوش بیاد رو دل میکنه دلشو میزنه مردیکه اشغال ...

۴۴ دقیقه پیش
7K
پارت شصت و نه پخخخخخخخخخخخ وای وجی جون تو ام دیدی نه مث تو کور بودم کور خودتی وجی جون من رفتم پی کارم برو وجدان جون کار خوبی میکنی اصلا افسانه به من چه؟ ...

پارت شصت و نه پخخخخخخخخخخخ وای وجی جون تو ام دیدی نه مث تو کور بودم کور خودتی وجی جون من رفتم پی کارم برو وجدان جون کار خوبی میکنی اصلا افسانه به من چه؟ آفرین پسرم مگه من پسرم ؟ نه فرزندم اهوع ازبس با این یالغوز شهلا گشتم ...

۵۳ دقیقه پیش
6K
#رمان پرونده بسته #پارت ششم ولی اون هنوز اونجا بود.دو بوق سه بوق... بوق چهارم اون با شتاب سرشو 180درجه چرخوند و دهنشو در حد امکان باز کرد... اینها روی هم5ثانیه هم اتفاق نیوفتاد و ...

#رمان پرونده بسته #پارت ششم ولی اون هنوز اونجا بود.دو بوق سه بوق... بوق چهارم اون با شتاب سرشو 180درجه چرخوند و دهنشو در حد امکان باز کرد... اینها روی هم5ثانیه هم اتفاق نیوفتاد و اون غیب شد . سرم به پشت تکیه دادم.... تموم شد. *** در خونه رو ...

۳ ساعت پیش
12K
*کپشن مــا دخترا برایِ عاشقِ مَردی شدن نیازی بـه تیپُ چهره یِ فوق العـاده، قدِ بلنــد یا چالِ عمیقِ گونه، لبخندِ دلبـر و اخمِ جذاب نداریم... ما دختـرها برایِ عاشق شدن اصلا دنبالِ دلیل نمی ...

*کپشن مــا دخترا برایِ عاشقِ مَردی شدن نیازی بـه تیپُ چهره یِ فوق العـاده، قدِ بلنــد یا چالِ عمیقِ گونه، لبخندِ دلبـر و اخمِ جذاب نداریم... ما دختـرها برایِ عاشق شدن اصلا دنبالِ دلیل نمی گـردیم... بی هــوا یکی میاد تو دلمونُ موندگار میشه.... بدونِ این که در بزنه و ...

۴ ساعت پیش
9K
#رمان پرونده بسته #پارت چهارم خیره نگاهم کرد و دوباره تو بغلش کشیدمو پیشونیمو بوسید... با پاکان تا طبقه پائین رفتیم.. مامان نگران بود با لبخندی که زدم به یکباره تمام نگرانیش پرید و لبخندی ...

#رمان پرونده بسته #پارت چهارم خیره نگاهم کرد و دوباره تو بغلش کشیدمو پیشونیمو بوسید... با پاکان تا طبقه پائین رفتیم.. مامان نگران بود با لبخندی که زدم به یکباره تمام نگرانیش پرید و لبخندی بزرگ زد... ماکان هم که از همه جا بی خبر بهمون نگاه میکرد.. بعداز خداحافظی ...

۶ ساعت پیش
30K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۳ در توسط مردی باز شد و بعد ما داخل شدیم .داخل شدنمون یه طرف دهن باز موندن من یه طرف الحق که عمارتی بود واسه خودش . دور تا دور عمارت با پنجره ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۳ در توسط مردی باز شد و بعد ما داخل شدیم .داخل شدنمون یه طرف دهن باز موندن من یه طرف الحق که عمارتی بود واسه خودش . دور تا دور عمارت با پنجره های یکدست بلند پوشیده شده بود و وسط خونه یه پله به صورت صاف میخورد ...

۶ ساعت پیش
26K
#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۲ با صدای راننده که صدام میکرد از فکر بیرون اومدمو بهش نگاه کردم . راننده:خانوم ببینین اینجاس. به دورو اطراف یه نگاهی انداختم و با سر اره ای گفتم بعد از حساب کردن ...

#آی_لاو_یو_تا_ابدیت💙 پارت_۲ با صدای راننده که صدام میکرد از فکر بیرون اومدمو بهش نگاه کردم . راننده:خانوم ببینین اینجاس. به دورو اطراف یه نگاهی انداختم و با سر اره ای گفتم بعد از حساب کردن پیاده شدم . و کتی و چمدونمو به دست گرفتم و به راه افتادم . ...

۱۱ ساعت پیش
52K
*راز دل* ماه وش : بخاطر وضعیتم ترجیح می دادم کم برقصم واین باعث تعجب همع مخصوصا کیهان بود کیهان : چرا نمی رقصی خوشگلم - خستم یکم پام درد می کنه کیهان : عزیزم ...

*راز دل* ماه وش : بخاطر وضعیتم ترجیح می دادم کم برقصم واین باعث تعجب همع مخصوصا کیهان بود کیهان : چرا نمی رقصی خوشگلم - خستم یکم پام درد می کنه کیهان : عزیزم بریم دکتر خندیدم وگفتم : لازم نیست نیاز به استراحت دارم پیشونیمو بوسید وگفت : ...

۱۳ ساعت پیش
43K
پارت۳۲ صدای جیغم به بچه ها نمیرسید.دست و پا میزدم تا ولم کنه ولی زورم بهش نمیرسید. صدای بچه ها رو میشنیدم که اسممو صدا میزدن.ولی صدای من بهشون نمیرسید. _دستمو بر میدارم ولی جیغ ...

پارت۳۲ صدای جیغم به بچه ها نمیرسید.دست و پا میزدم تا ولم کنه ولی زورم بهش نمیرسید. صدای بچه ها رو میشنیدم که اسممو صدا میزدن.ولی صدای من بهشون نمیرسید. _دستمو بر میدارم ولی جیغ نزن. صدا برام اشنا بود.سرمو تند تند تکون دادم.چون نفس کشیدن برام سخت شده بود.اروم ...

۱۴ ساعت پیش
35K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 116* و کامل خم شد و چانه ام رو بوسید ، نک انگشتش رو روی خط چانه ام کشید و زمزمه کــرد ، هوداد : یه کم دیگه فشار ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 116* و کامل خم شد و چانه ام رو بوسید ، نک انگشتش رو روی خط چانه ام کشید و زمزمه کــرد ، هوداد : یه کم دیگه فشار به خودت بیار ، یه کم صبر کنـــی بخاطر فشار هایی که به خودت میاری ...

۱۴ ساعت پیش
41K
*راز دل* کیهان : هنوزم همون لباس خواب تنش بود ویه پیرهن مردونه کمکش کردم رفت حمام تو وان نشسته بود کلا انگار گیج بود - ماه وش نگام کرد وگفت : چرا زنده ام ...

*راز دل* کیهان : هنوزم همون لباس خواب تنش بود ویه پیرهن مردونه کمکش کردم رفت حمام تو وان نشسته بود کلا انگار گیج بود - ماه وش نگام کرد وگفت : چرا زنده ام چرا فقط این یه‌کلمه حرف رو می گفت - بگو بهم چی شده سری تکون ...

۱۵ ساعت پیش
30K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و چهار -باشه چشم.و پشت سراحسان راه افتادم خب اول یه سرمه ای و یه مشکی با پیرهن سفید گفتم اونارو بپوشه ببینم￾آریا جان عزیزم آب انارتو کوفت بفرما تا من برم پرو.آنا ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و چهار -باشه چشم.و پشت سراحسان راه افتادم خب اول یه سرمه ای و یه مشکی با پیرهن سفید گفتم اونارو بپوشه ببینم￾آریا جان عزیزم آب انارتو کوفت بفرما تا من برم پرو.آنا بیا یه نظربده ببین کدوم خوبه؟ کدوم بهتره. -وای خدا ینی آدم خواهر داشته باشه ...

۱۶ ساعت پیش
35K
#پارت هجدهم فیک چطوری عاشقم کردی؟ امروز بازم شخصیت جدید داریم معرفی شخصیت جدید👇 نام:هان می سو(آجی مایوسا) سن:۱۸ دختر خاله ی یه جون.با امید و مهربونه.شیطون.انتقالی از یه مدرسه ی دیگه. بایس:سوهو 💕 💕 ...

#پارت هجدهم فیک چطوری عاشقم کردی؟ امروز بازم شخصیت جدید داریم معرفی شخصیت جدید👇 نام:هان می سو(آجی مایوسا) سن:۱۸ دختر خاله ی یه جون.با امید و مهربونه.شیطون.انتقالی از یه مدرسه ی دیگه. بایس:سوهو 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 ...

۱۶ ساعت پیش
38K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و سه تو زندگیتو بساز آریا رو خوب میشناسم که بد باشه پاچه میگیره و از شمرم شمر تره.از این ب بعد بهم بگو داداش رو من حساب کن باشه آجی دستشو برد ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_پنجاه و سه تو زندگیتو بساز آریا رو خوب میشناسم که بد باشه پاچه میگیره و از شمرم شمر تره.از این ب بعد بهم بگو داداش رو من حساب کن باشه آجی دستشو برد باال و گفت بزن بریم و باهم خندیدم و راه افتادیم انقد پسر خوب و ...

۱۶ ساعت پیش
33K
#رمان پرونده بسته #پارت دوم _ای خدا باز این دوتا شروع کردن ... +سلام مامانی به سمت مامان که داشت کارهای عقب افتاد شو انجام میداد رفتم و بغلش کردم و لپ شو بوسیدم.. _سلام ...

#رمان پرونده بسته #پارت دوم _ای خدا باز این دوتا شروع کردن ... +سلام مامانی به سمت مامان که داشت کارهای عقب افتاد شو انجام میداد رفتم و بغلش کردم و لپ شو بوسیدم.. _سلام عزیزم خسته نباشی +مرسی به سمت اتاقم راه کج کردم بعد از تعویض لباسام با ...

۱۶ ساعت پیش
35K
پارت چهارم - چه قشنگ آقای قنبریو توصیف کردی وای پکیدم باز زدم زیر خنده که اونا هم بلند زدن زیر خنده، فامیل این دبیر بدبخت قنبریه ولی این دوتا میگنش قنبر و واقعا هم ...

پارت چهارم - چه قشنگ آقای قنبریو توصیف کردی وای پکیدم باز زدم زیر خنده که اونا هم بلند زدن زیر خنده، فامیل این دبیر بدبخت قنبریه ولی این دوتا میگنش قنبر و واقعا هم همین ریختیه که پرنیا گفت همین جور که بلند میخندیدیم با صدای معصومه سرمون چرخید ...

۱۶ ساعت پیش
33K
پارت سوم - حاضرم حاضرم یهو همه کلاس زدن زیر خنده و دبیر گرامی هم با خجالت سرشو کرد تو برگه اسم ها، منکه نفهمیدم کجای حاضرم گفتن من خنده و خجالت داشت؟ همین که ...

پارت سوم - حاضرم حاضرم یهو همه کلاس زدن زیر خنده و دبیر گرامی هم با خجالت سرشو کرد تو برگه اسم ها، منکه نفهمیدم کجای حاضرم گفتن من خنده و خجالت داشت؟ همین که زنگ تفریح خورد به همراه دو تا از دوستای صمیمیم آروشا و پرنیا رفتیم تو ...

۱۶ ساعت پیش
44K
پارت دوم بلاخره درس دادن دبیر عزیز تموم شد و میخواد شروع کنه به حضور غیاب کردن؛ تو این فاصله یکم از خودم و رویاهام واسه خودم بگم حوصلم سرنره... به نام خدا مهرانا فروزنده ...

پارت دوم بلاخره درس دادن دبیر عزیز تموم شد و میخواد شروع کنه به حضور غیاب کردن؛ تو این فاصله یکم از خودم و رویاهام واسه خودم بگم حوصلم سرنره... به نام خدا مهرانا فروزنده شانزده ساله از تهران؛ در مقطع دوم دبیرستان به سر میبرم و رشتم انسانیه. لاغر ...

۱۶ ساعت پیش
48K