نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#پارت_۱۰۱ #آخرین_تکه_قلبم آهو: رزهای سرخ رو پر پر کردم،اشکم قبرشو حسابی خیس کرده بود. با خوردن زنگ تلفنم از روی سنگ قبر بلند شدم. با دیدن my sia تماسو برقرار کردم و گوشیو گذاشتم رو ...

#پارت_۱۰۱ #آخرین_تکه_قلبم آهو: رزهای سرخ رو پر پر کردم،اشکم قبرشو حسابی خیس کرده بود. با خوردن زنگ تلفنم از روی سنگ قبر بلند شدم. با دیدن my sia تماسو برقرار کردم و گوشیو گذاشتم رو گوشم : _الو سیا _الو آهو این پیری از اونجا در اومد. _الان میام منم ...

۱۶ ساعت پیش
70K
عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را ...

عروس مرگ-قسمت ۲۹ #عروس_مرگ مانا که تا الان سرش پایین بود،با خوشحالی سرش را بالا گرفت و به اقلیما نگاه کرد.بخاطر امیدی که به مانا داد،عذاب وجدان گرفت!خودش از حرفی که زده بود،مطمئن نبود،مانا را هم الکی امیدوار کرده بود... با خودش گفت:حتما یه حکمتی داره،اگه خدا بخواد،یادش میاد! -اگه ...

۱۹ ساعت پیش
60K
رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ...

رفت اما کاش باورامو نابود نمیکرد نگار💛 بریم سراغ ادامه سرگذشت 🎶 احسان دوباره دفتر را باز کردم و شروع ب خوندن کردم امروز 5 مهر 97 است ساعت 9 صبح و مث همیشه احسان ب سرکاره و من تنهام از صبح ی حال عجیبی دارم اما علتشو نمیدونم بهتره ...

۲۰ ساعت پیش
61K
شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! ...

شهریار هم که فقط از دست یاشار حرص خورد. اونو گرفته بود به حرف که به من و بهار کار نداشته باشه. میخواستم برم بگم جیران جون هیچ برای این دو تا زرافه وقت نذاشتیا! خودشون دراز شدن! آخه آدم انقدر هَوَل!؟ انقدر چشم دریده!؟ اون از دخترت که از ...

۱ روز پیش
88K
#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین ...

#داستان لحظه ی آخر که داشت میرفت بغض کرده بودم از رفتن متنفر بودم.. خم شد کفشاشو بپوشه بعد ایستاد دستی کشید تو موهای کم پشتش.. لباسشو مرتب کرد دستشو آورد جلو گفت: این آخرین باره.. کاری نداری؟ نگاهم به دستش بود.. دستمو گذاشتم بین دستش و به آرومی فشار ...

۱ روز پیش
81K
با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از ...

با رضایت نگام کرد وخندید:من تمام وقت در خدمتت هستم..فکر خوبیه..دربند تو شب خیلی دیدنی و با صفاست.. میز و تسویه کردم و از رستوران بیرون امدیم.. توی ماشین که نشستم متوجه شدم بیش از حد با من احساس راحتی می کنه..مرتب با ناز پاهاش و تکان می داد و ...

۱ روز پیش
60K
تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع ...

تو مسیر برگشت به خونه بودم که موبایلم زنگ خورد..به شماره ای که روی صفحه ش افتاده بود نگاه کردم..شایان.. نفس عمیق کشیدم و جواب دادم.. –الو..آرشام.. -بله..چیزی شده؟.. –اگه اب دستته بذار زمین سریع خودتو برسون اینجا.. -چی شده؟!.. –فقط کاری که گفتم و بکن..زود باش.. -باشه..الان تو راهم..دارم ...

۱ روز پیش
67K
+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی ...

+ ارغوان!!! من عکس های شما رو دیدم! خیلی از توی عکس خوشگل ترید!!! ارغوان چیه بی ادب؟؟ کشمش دم داره!! ارغوان خانومی چیزی! این بار شهریار جلو اومد و دست این پسر غریبه غربی رو گرفت و گفت: خوش اومدی آقا! من برادر ارغوان هستم. پسره مبهوت از اینکه ...

۱ روز پیش
89K
رمان دخترای شیطون پارت_۷۷ بهنود ارژنگ کسی نیست که هر کسی مثل تو بیاد زایم کنه چون زبونشو میبرم تا اینکه کی از دوستام شنیدم نامزد کردی برای همین خواستم ازت انتقام اون همه بی ...

رمان دخترای شیطون پارت_۷۷ بهنود ارژنگ کسی نیست که هر کسی مثل تو بیاد زایم کنه چون زبونشو میبرم تا اینکه کی از دوستام شنیدم نامزد کردی برای همین خواستم ازت انتقام اون همه بی محلیو بگیرم حالا هم جلو چشم شوهرت عقدت میکنم شوهرتم به حالت فکر دستشو گذاشت ...

۲ روز پیش
67K
فردای اون روز به محض بیدار شدن وسایل رو جمع و جور کردیم و رفتیم سمت ویلای کیان. کیان از وقتی بیدار شد تلفنی با سرایدارش صحبت می کرد که تا رسیدن ما خونه کاملا ...

فردای اون روز به محض بیدار شدن وسایل رو جمع و جور کردیم و رفتیم سمت ویلای کیان. کیان از وقتی بیدار شد تلفنی با سرایدارش صحبت می کرد که تا رسیدن ما خونه کاملا مرتب باشه. از وقتی راه افتادیم تا زمانی که رسیدیم یک ساعت توی راه بودیم. ...

۲ روز پیش
91K
در باکس رو که باز کرد، چشماش از خوشحالی برق زد! روکرد به شهریار و گفت: کار توئه؟ آره؟ شهریار خندید و گفت: نه والا، خودش پسندیده بود! من فقط تایید کردم!!! این کیان کمر ...

در باکس رو که باز کرد، چشماش از خوشحالی برق زد! روکرد به شهریار و گفت: کار توئه؟ آره؟ شهریار خندید و گفت: نه والا، خودش پسندیده بود! من فقط تایید کردم!!! این کیان کمر به قتل احساسات و ذوق من بسته بود! کاری کرده بود که این چند روز ...

۲ روز پیش
96K
شهریار که صلاح دید مارو تنها بزاره منو رها کرد و رفت داخل. قطره اشکی که تو چشمم خیلی وقت بود داشت بازی میکرد پایین چکید. و من باز دستهای کیان رو دیدم که مشت ...

شهریار که صلاح دید مارو تنها بزاره منو رها کرد و رفت داخل. قطره اشکی که تو چشمم خیلی وقت بود داشت بازی میکرد پایین چکید. و من باز دستهای کیان رو دیدم که مشت شدن . با اخم غلیظی گفت: چی شده؟ این اشک و خلوت با برادرت اول ...

۲ روز پیش
108K
شام رو بیرون خوردیم و برگشتیم ویلا. می خواستیم بریم لب آب اما خیلی سرد بود. نسبت به اول و دوم آبان هوا زیادی سرد شده بود اینجا. با بهار رفتم تو اتاقشون و لباس ...

شام رو بیرون خوردیم و برگشتیم ویلا. می خواستیم بریم لب آب اما خیلی سرد بود. نسبت به اول و دوم آبان هوا زیادی سرد شده بود اینجا. با بهار رفتم تو اتاقشون و لباس هایی که برای کیان خریده بودم با کمک بهار توی باکسی که گرفته بودیم و ...

۲ روز پیش
80K
. غرورم داشت له میشد. از طرفی حقم بود... منم با غرور اون همین کارو کردم... جلوی اشکام رو گرفتم و گوشی رو برداشتم و شماره بهار رو گرفتم. بعد از ۲ تا بوق جواب ...

. غرورم داشت له میشد. از طرفی حقم بود... منم با غرور اون همین کارو کردم... جلوی اشکام رو گرفتم و گوشی رو برداشتم و شماره بهار رو گرفتم. بعد از ۲ تا بوق جواب داد: + جونم؟ - سلام عزیزم! حواس کیان به من بود اما نگاهش به تلویزیون! ...

۳ روز پیش
101K
آروم گفتم: ولی کیان من نمیخوام... که کیان با بوسه ای طولانی لبهام رو بست.. قبل از اینکه بگم پشیمون شدم و نمیخوام، کیان به مراد دلش رسیده بود ... _______ کیان کنارم خوابش برده ...

آروم گفتم: ولی کیان من نمیخوام... که کیان با بوسه ای طولانی لبهام رو بست.. قبل از اینکه بگم پشیمون شدم و نمیخوام، کیان به مراد دلش رسیده بود ... _______ کیان کنارم خوابش برده بود... اما من خواب به چشمام نمیومد.. درسته که خودم اجازه داده بودم، اما حس ...

۳ روز پیش
95K
به محض‌وارد شدن به خونه، راهی طبقه بالا شدم. رفتم تو اتاق و پریدم تو حمام. من که خوابم نمیومد ، برای کیان نقش بازی کردم! سرحال از حمام با حوله در اومدم که دیدم ...

به محض‌وارد شدن به خونه، راهی طبقه بالا شدم. رفتم تو اتاق و پریدم تو حمام. من که خوابم نمیومد ، برای کیان نقش بازی کردم! سرحال از حمام با حوله در اومدم که دیدم کیان رو به پنجره با همون لباس ، ولی بدون کت و کراوات ایستاده و ...

۳ روز پیش
83K
پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه ...

پارت هفتاد و شش رمان دیدن دوباره ی تو یه بطری کوچیک آب با چهار تا آب میوه و شیش تا کیک و سه تا چیپس و دوتا پفک و هفت تا لواشک و سه تا آلوچه با پنج تا شکلات خرید... شروین _ من خودم هر وقت از چیزی ...

۳ روز پیش
121K
توی پیست با پسری جوان و قد بلند مشغول رقص بود.. دقیق تر نگاهش کردم..فاصله م باهاش نسبتا زیاد بود ولی نه اونقدر که نتونم به اندازه ی کافی اون رو انالیز کنم.. تاپ و ...

توی پیست با پسری جوان و قد بلند مشغول رقص بود.. دقیق تر نگاهش کردم..فاصله م باهاش نسبتا زیاد بود ولی نه اونقدر که نتونم به اندازه ی کافی اون رو انالیز کنم.. تاپ و دامن سفید و کوتاه..کفش های پاشنه بلند بندی به رنگ نقره ای که با هر ...

۳ روز پیش
80K
‌ مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد : آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ، از مکتب که اومدم ، ...

‌ مادر بزرگ در حالی که با دهان بی دندان ، آب نبات قیچی را می مکید ادامه داد : آره مادر ، ُنه ساله بودم که شوهرم دادند ، از مکتب که اومدم ، دیدم خونه مون شلوغه مامانِ خدابیامرزم همون تو هشتی دوتا وشگون ریز ، از لپ ...

۴ روز پیش
208K