نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

#هویت_مخفی_عشق #پارت۱۰۲ -بچه پررو بیشعور منحرف از حرفم زد زیر خنده و یه قهقهه بلند زد -واسه چی میخندی؟؟ با خنده نگاهم کرد:آخه خیلی بامزه گفتی اخمام رفت تو هم:هر هر هر میخندی؟برو بچه پررو ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۱۰۲ -بچه پررو بیشعور منحرف از حرفم زد زیر خنده و یه قهقهه بلند زد -واسه چی میخندی؟؟ با خنده نگاهم کرد:آخه خیلی بامزه گفتی اخمام رفت تو هم:هر هر هر میخندی؟برو بچه پررو میخوام برم اه اه اه وقت منم گرفتی چیییش خواستم در رو باز کنم که ...

۵۸ دقیقه پیش
7K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۱۰۱ گوشیو گذاشتم رو عسلی و خودمن چشامو بستم تو خواب و بیداری بودم که گوشی زنگ خورد با همون چشمای بسته گوشیو برداشتم و به زور چشمامو باز کردم که شمارشو ببینم،شمارش ناشناس ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۱۰۱ گوشیو گذاشتم رو عسلی و خودمن چشامو بستم تو خواب و بیداری بودم که گوشی زنگ خورد با همون چشمای بسته گوشیو برداشتم و به زور چشمامو باز کردم که شمارشو ببینم،شمارش ناشناس بود برداشتم -الو -بیا پایین دم درتونم با ماشین با تعجب زیاد گفتم:چییی؟ -میگم بیا ...

۱ ساعت پیش
13K
پارت ۹۷ ☆ با صدای دست و آفرین برگشتم که یه پسر قد بلند و خوش هیکل با موهای مشکی دیدم پسره :آفرین عجب مهارتی داری !اگه اشتباه نکنم شما بیتا خانم دوست پرهام هستین ...

پارت ۹۷ ☆ با صدای دست و آفرین برگشتم که یه پسر قد بلند و خوش هیکل با موهای مشکی دیدم پسره :آفرین عجب مهارتی داری !اگه اشتباه نکنم شما بیتا خانم دوست پرهام هستین -بله درست گفتین پسره :منم شاهینم شاهین سهیلی -از آشناییتون خوشبختم شاهین :منم همینطور پرهام ...

۲ ساعت پیش
15K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۱۰۰ سرمو تکون دادم که این فکرا از سرم بپره،از رو تخت بلند شدم و شالمو درست کردم و به خودم تو آینه نگاه کردم رفتم بیرون و آروم آروم به خاطر اینکه دوباره ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۱۰۰ سرمو تکون دادم که این فکرا از سرم بپره،از رو تخت بلند شدم و شالمو درست کردم و به خودم تو آینه نگاه کردم رفتم بیرون و آروم آروم به خاطر اینکه دوباره نفسم نگیره از پله ها رفتم پایین مامان با نگرانی بهم گفت:مهنا خوبی بهتری؟ -آره ...

۲ ساعت پیش
16K
*راز دل* کیهان: دسته گل گذاشتم رو تِل خاک وگفتم : مهران می تونی بری مهران رفت گل ها رو پر پر کردم - می بینی نازنین هیشکی نیومده حتا ازت خداحافظی کنه ببین بخاطر ...

*راز دل* کیهان: دسته گل گذاشتم رو تِل خاک وگفتم : مهران می تونی بری مهران رفت گل ها رو پر پر کردم - می بینی نازنین هیشکی نیومده حتا ازت خداحافظی کنه ببین بخاطر چی خودتو جونیتو نابود کردی - کیهان ... برگشتم نگاش کردم وگفتم : اینجا چیکار ...

۳ ساعت پیش
21K
#پارت_نود_هشت #غریبه_آشنا سهون بکهیون هم اومد منم رفتم باهاشون،پرسیدیم یونا کجاست رفتیم پیشش،خواستیم بریم تو اتاق پرستار جلومونو گرفت...این پرستاره چرا همه جا است پرستار:چخبره همه باهم میخواید برید داخل چانیول:نه نفری نصفی از خودمون ...

#پارت_نود_هشت #غریبه_آشنا سهون بکهیون هم اومد منم رفتم باهاشون،پرسیدیم یونا کجاست رفتیم پیشش،خواستیم بریم تو اتاق پرستار جلومونو گرفت...این پرستاره چرا همه جا است پرستار:چخبره همه باهم میخواید برید داخل چانیول:نه نفری نصفی از خودمون میفرستیم داخل،برو کنار خانم بریم داخل پرستارفک کردید چون خواننده اید میتونید برید داخل نه ...

۵ ساعت پیش
29K
#پارت_نود_هفت #غریبه_آشنا سهون: دراز کشیده بودم،سرگیجه نداشتم ولی درد میکرد...پرستار اومد گفت ک زنگ زده...حالا چقد منتظر موندن تمرین خراب شده حتما بخاطر من احمق ک جلومو نگاه نکردم...نیم ساعت گذشت،سوهو هیونگ و بکهیون و ...

#پارت_نود_هفت #غریبه_آشنا سهون: دراز کشیده بودم،سرگیجه نداشتم ولی درد میکرد...پرستار اومد گفت ک زنگ زده...حالا چقد منتظر موندن تمرین خراب شده حتما بخاطر من احمق ک جلومو نگاه نکردم...نیم ساعت گذشت،سوهو هیونگ و بکهیون و چانیول و کای اومدن بالا سرم بکهیون:خوبی سهون...چیکار کردی با خودت؟ کای:پسره بی حواس چانیول:تو ...

۵ ساعت پیش
24K
پارت ۹۶ ☆ با صدای بوق سری درو باز کردم ........ چهره ی خندون پرهام حالم خوب کرد درو باز کردمو نشستم ......... -سلام .....بریم پرهام :علیک سلام ......چشم بزن بریم ..... چند دیقه بعد ...

پارت ۹۶ ☆ با صدای بوق سری درو باز کردم ........ چهره ی خندون پرهام حالم خوب کرد درو باز کردمو نشستم ......... -سلام .....بریم پرهام :علیک سلام ......چشم بزن بریم ..... چند دیقه بعد جلو یه در نگه داشت ........ پرهام :خب رسیدیم حاضری ؟؟؟؟؟!!!!!!! -بریم دیگه ! زنگو ...

۶ ساعت پیش
28K
ادامه پارت شصت و هفت منو شهلا هنوز چشمامون اندازه دوتا سکه صد تومنی بود که من بالاخره به حرف اومدم و گفتم شیدا چرا اینجور یبا خودت میکنی ؟انگار داغ دلش تازه شده برامون ...

ادامه پارت شصت و هفت منو شهلا هنوز چشمامون اندازه دوتا سکه صد تومنی بود که من بالاخره به حرف اومدم و گفتم شیدا چرا اینجور یبا خودت میکنی ؟انگار داغ دلش تازه شده برامون گفت :دور از گوشتون دقیقا یک ماه پیش از دانشگاه تعطیل شدیم من دم در ...

۶ ساعت پیش
34K
پارت شصت و پنجم شهلا:تازه فهمیدی؟ شیدا:اینا تازه گی نداره اولا ماهم مثل تو علاقه داشتیم بفهمیم ولی بیخیال شدیم من:نه الان نشونتون میدم بفهمین زنگ زدم به شاهین بعد چند تا بوق برداشت شاهین:بـــــــع ...

پارت شصت و پنجم شهلا:تازه فهمیدی؟ شیدا:اینا تازه گی نداره اولا ماهم مثل تو علاقه داشتیم بفهمیم ولی بیخیال شدیم من:نه الان نشونتون میدم بفهمین زنگ زدم به شاهین بعد چند تا بوق برداشت شاهین:بـــــــع سلام لوس ننر خودمون میدونم دلت برام تنگ شده میخوام بگم امشب تشریمو نمیارم بعدا ...

۶ ساعت پیش
21K
پارت شصت و دوم من :اوی با یه خانم متشخص امریکایی اینجوری حرف نزن رفتم اونور ابرو هرچی ایرانیه رو میبرم شهلا:جااااااااااان ؟؟؟؟هه امریکایی خودت تو کدوم قبرستون بزرگ شدی مگه حالا دنیا متولد امریکایی ...

پارت شصت و دوم من :اوی با یه خانم متشخص امریکایی اینجوری حرف نزن رفتم اونور ابرو هرچی ایرانیه رو میبرم شهلا:جااااااااااان ؟؟؟؟هه امریکایی خودت تو کدوم قبرستون بزرگ شدی مگه حالا دنیا متولد امریکایی بزرگ شده س خو نیستی حالا خانم واسه ما امریکایی شده من:اه شهلا بمیر چقد ...

۶ ساعت پیش
29K
#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهارم رفتم کالس زهرا هم رفته بود ماشینو پارک کنه تو پارکینگ بعد پنج دقیقه اومد - نامرد چرا نموندی منم بیام ببخش فکر کردم میای.مهتاب اومد نشست پیشمون و سالم کرد جوابشو دادیم ...

#رمان_همسر_اجباری #پارت_چهارم رفتم کالس زهرا هم رفته بود ماشینو پارک کنه تو پارکینگ بعد پنج دقیقه اومد - نامرد چرا نموندی منم بیام ببخش فکر کردم میای.مهتاب اومد نشست پیشمون و سالم کرد جوابشو دادیم زهرا رو به ما گفت -بچه ها زیبا تو پارکینگ داشت با عشقش حرف میزد ...

۶ ساعت پیش
27K
#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش ...

#_فرمـ👑 ـانروای مغرور 🔱 * پارت 10‌7* چشم باز کردم ، هانا و هاکان چهارچشمــــی نگاهم میکــردن ، بلند شدم و نشستم سرم رو کج کردم و با لحن بچه خر کن گفتم : داداش هاکان کی پایین هست ؟؟؟ هاکان : غوغا هر کی که پایین هست با تو ...

۷ ساعت پیش
40K
پارت پنجاه و هفتم منم به تبعیت از مامان رفتم اتاق مامان امیلی رو ببینم یه و بایه اتاق خیلی محشر دیگه اشنا شدم یه تخت دونهره شکلاتی که با روتختی قرمز اتیشی پوشیده شده ...

پارت پنجاه و هفتم منم به تبعیت از مامان رفتم اتاق مامان امیلی رو ببینم یه و بایه اتاق خیلی محشر دیگه اشنا شدم یه تخت دونهره شکلاتی که با روتختی قرمز اتیشی پوشیده شده بود و پرده های کرم و کمد و پاتختی شکلاتی که روی کشو های پاتختی ...

۸ ساعت پیش
38K
پارت پنجاه و ششم خدایا خودت کمکم کن فقط خودت میتونی کمکم کنی مامان و بابا میدیدنم ولی برام مهم نبود با ایگ وجود هنوز بهشون میگم مامان و بابا چون بزرگم کردن نزاشتن کمبودی ...

پارت پنجاه و ششم خدایا خودت کمکم کن فقط خودت میتونی کمکم کنی مامان و بابا میدیدنم ولی برام مهم نبود با ایگ وجود هنوز بهشون میگم مامان و بابا چون بزرگم کردن نزاشتن کمبودی داشته باشم شاید اگه من جای مامان رزا بودم اینقد خودم نابود شده بودم که ...

۸ ساعت پیش
34K
پارت پنجاه و چهارم گفتم نه ازدوریته که ناراحتم از بیقراری های دخترت از این که میترسم واسش مادر خوبی نباشم و تو ازم ناراحت بشی ! امیلی با لبخند گفت :نترس مادر خوبی میشی ...

پارت پنجاه و چهارم گفتم نه ازدوریته که ناراحتم از بیقراری های دخترت از این که میترسم واسش مادر خوبی نباشم و تو ازم ناراحت بشی ! امیلی با لبخند گفت :نترس مادر خوبی میشی بچه خودته الان پس من ازت ناراحت نمیشم باشه؟الانم برو وقت زیادی نداری باید کار ...

۸ ساعت پیش
40K
پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد ...

پارت پنجاه و سوم دلم بازم گرفت یه زخم که هیچ وقت خوب نمیشه از مرگ بهترین دوستم تنها پناهم تو این غربت لعنتی کسی که هیچ وقت تنهام نزاشت روزی که فهمیدم مهران میخواد بیاد خواستگاریم با ادوارد نامزد بودن و کلی بهم دلداری داد که ترسی نداره و ...

۹ ساعت پیش
41K
پارت پنجاه و ششم دمان دیدن دوباره ی تو با این حرکت اشکان من و شروین از خندع روده بر شدیم ....... واییی خـــدااا.... چقدر قیافش باهال بود.... یه چند دقیقه تی میخندیدیم تا بالاخره ...

پارت پنجاه و ششم دمان دیدن دوباره ی تو با این حرکت اشکان من و شروین از خندع روده بر شدیم ....... واییی خـــدااا.... چقدر قیافش باهال بود.... یه چند دقیقه تی میخندیدیم تا بالاخره خندمون تموم شد.... شروین در حالی که داشت ... شقیقه هاش رو ماساژ میداد رو ...

۱۱ ساعت پیش
39K
#شعر_عاشقی پارت١٢ مامانم اومد کارتن و داد و احسان بهش گفت ک مامانمو میبره خونه خودشونو منم وسایلمونو میگیرم خودش برمیگرده دنبالم رفتن و منم شروع کردم ب جمع کردن وسایل انقدر وسایلمون کم بود ...

#شعر_عاشقی پارت١٢ مامانم اومد کارتن و داد و احسان بهش گفت ک مامانمو میبره خونه خودشونو منم وسایلمونو میگیرم خودش برمیگرده دنبالم رفتن و منم شروع کردم ب جمع کردن وسایل انقدر وسایلمون کم بود ک زود تموم شد چهارتا تا چمدون لباس دو تا کارتن کتابای بابا ی کیف ...

۱۱ ساعت پیش
45K
#هویت_مخفی_عشق #پارت۹۸ بعد از همه اینا بابا وارد شد منم ناامید و یا شایدم خوشحال از اینکه سامیار نیومده به بابا نگاه کردم که وقتی بابا وارد شد سامیار با یه دسته گل بزرگ تو ...

#هویت_مخفی_عشق #پارت۹۸ بعد از همه اینا بابا وارد شد منم ناامید و یا شایدم خوشحال از اینکه سامیار نیومده به بابا نگاه کردم که وقتی بابا وارد شد سامیار با یه دسته گل بزرگ تو دستش اومد تو نگاهمون به هم گره خورد سرمو انداختم پایین که بیشتر بهش خیره ...

۱۲ ساعت پیش
42K