نرم‌افزار اندروید ویسگون مستقیم بازار

"آیه های زمینی" آنگاه خورشید سرد شد و برکت از زمین ها رفت سبزه ها به صحراها خشکیدند و ماهیان به دریاها خشکیدند و خاک مردگانش را زان پس به خود نپذیرفت شب در تمام پنجره های پریده رنگ مانند یک تصور مشکوک پیوسته در تراکم و طغیان بود و ...

۳ روز پیش
42K
کوتوله سفید بعد از تمام شدن سوخت ستاره قرمز شروع به فرو نشت میکنه انقدر کوچیک میشه که اندازه سیارات معمولی میشه که تو دوران جوانی ستاره صدها هزار برابر اون بودش و در ادامه ...

کوتوله سفید بعد از تمام شدن سوخت ستاره قرمز شروع به فرو نشت میکنه انقدر کوچیک میشه که اندازه سیارات معمولی میشه که تو دوران جوانی ستاره صدها هزار برابر اون بودش و در ادامه کوتوله های سفید منفجر میشن و ابر نو اختر را تشکیل میدهندکه ممکنه نور عظیمی ...

۳ روز پیش
7K
#داستانهای_شاهنامه خوان ششم : جنگ رستم با ارژنگ دیو رستم مغفر بر سر و ببر بیان بر تن کرد و به سوی ارژنگ دیو رفت و در میان لشکر دیو نعره زد . ارژنگ دیو ...

#داستانهای_شاهنامه خوان ششم : جنگ رستم با ارژنگ دیو رستم مغفر بر سر و ببر بیان بر تن کرد و به سوی ارژنگ دیو رفت و در میان لشکر دیو نعره زد . ارژنگ دیو بیرون آمد و وقتی رستم او را دید با اسب به سوی او تاخت و ...

۶ روز پیش
25K
#داستانهای_شاهنامه خوان پنجم : گرفتاری اولاد به دست رستم رستم به راهش ادامه داد تا به جایی رسید که روشنایی آنجا نبود پس حرکت کرد تا به دشتی سرسبز با آبهای روان دید . از ...

#داستانهای_شاهنامه خوان پنجم : گرفتاری اولاد به دست رستم رستم به راهش ادامه داد تا به جایی رسید که روشنایی آنجا نبود پس حرکت کرد تا به دشتی سرسبز با آبهای روان دید . از رخش پایین آمد دشتبان وقتی رستم و رخش را در کشتزارش مشاهده کرد به نزد ...

۶ روز پیش
28K
#داستانهای_شاهنامه خوان سوم : جنگ رستم با اژدها ناگاه در دشت اژدهایی ظاهر شد که از سر تا پایش حدود هشتاد گز بود وقتی آمد و رستم را خفته و اسب را هم در حال ...

#داستانهای_شاهنامه خوان سوم : جنگ رستم با اژدها ناگاه در دشت اژدهایی ظاهر شد که از سر تا پایش حدود هشتاد گز بود وقتی آمد و رستم را خفته و اسب را هم در حال چرا دید پیش خود گفت : چه کسی جرات کرد اینجا بخوابد ؟ حتی دیوان ...

۶ روز پیش
29K
#داستانهای_شاهنامه #خوان اول # جنگ رخش با شیر رستم از پیش زال حرکت کرد دو روز را در یک روز طی کرد پس به فکر افتادغذایی تهیه کند پس به دشتی پراز گورخر رسید و ...

#داستانهای_شاهنامه #خوان اول # جنگ رخش با شیر رستم از پیش زال حرکت کرد دو روز را در یک روز طی کرد پس به فکر افتادغذایی تهیه کند پس به دشتی پراز گورخر رسید و رخش را تازاند و با کمند گورخری شکار کرد وخورد . لگام از سر رخش ...

۷ روز پیش
58K
آدم ها بی خبر می روند، بی صدا، بدون هیاهو، طوری که آب در دل کسی تکان نمیخورد … نه مثل قدیم جارچی ها در بوق و کرنا میکنند و بر طبل ها میکوبند که ...

آدم ها بی خبر می روند، بی صدا، بدون هیاهو، طوری که آب در دل کسی تکان نمیخورد … نه مثل قدیم جارچی ها در بوق و کرنا میکنند و بر طبل ها میکوبند که بدانید و آگاه باشید که کسی قصد رفتن دارد… و نه مثل این روزها رسانه ...

۱ هفته پیش
33K
#داستانهای_شاهنامه #پادشاهی کیقباد پادشاهی او صد سال بود .و‌سپاهی گرد آورده و تا جنگ ترکان برود . پس ایرانیان آماده جنگ شدند .دریک سو مهراب گستهم در قلب قارن و در ته سپاه کشواد بود ...

#داستانهای_شاهنامه #پادشاهی کیقباد پادشاهی او صد سال بود .و‌سپاهی گرد آورده و تا جنگ ترکان برود . پس ایرانیان آماده جنگ شدند .دریک سو مهراب گستهم در قلب قارن و در ته سپاه کشواد بود و در پیشاپیش سپاه رستم و پشت او پهلوانان دیگر و پشت آنها زال با ...

۱ هفته پیش
51K
ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده ...

ای شب از رویای تو رنگین شده سینه از عطر تواَم سنگین شده ای به روی چشم من گسترده خویش شادیَم بخشیده از اندوه بیش همچو بارانی که شوید جسم خاک هستیَم زآلودگی ها کرده پاک ای تپش های تن سوزان من آتشی در سایهٔ مژگان من ای ز گندمزارها ...

۲ هفته پیش
70K
#داستانهای_شاهنامه #کودکی ونوجوانی رستم‌ # سام ‌به مناسبت تولد رستم‌جشنی برپا کرد . رستم ده دایه داشت که او را شیر می دادند رستم سرعت رشد می کرد . و سام آرزومند دیدار کودک شد ...

#داستانهای_شاهنامه #کودکی ونوجوانی رستم‌ # سام ‌به مناسبت تولد رستم‌جشنی برپا کرد . رستم ده دایه داشت که او را شیر می دادند رستم سرعت رشد می کرد . و سام آرزومند دیدار کودک شد و به زابلستان رفت وقتی سام از دور رستم را دید چهره اش شکفت.بدو آفرین ...

۳ هفته پیش
32K
#داستانهای_شاهنامه زال وردابه کابل قصر مهراب دخترش رودابه و همسرش سیندخت آنجا بودند. سیندخت پرسید : پسر سام چه جور مردی است؟ مهراب گفت : در جهان پهلوانی چون او نیست اگرچه مویش سپید است ...

#داستانهای_شاهنامه زال وردابه کابل قصر مهراب دخترش رودابه و همسرش سیندخت آنجا بودند. سیندخت پرسید : پسر سام چه جور مردی است؟ مهراب گفت : در جهان پهلوانی چون او نیست اگرچه مویش سپید است ولیکن از مردی او همین بس که نهنگ را از پا در می آورد.رودابه وقتی ...

۳ هفته پیش
60K
کاش مردی روستایی بودم ... در دور افتاده ترین نقطه دنیا ، همسرم نه چیزی از تکنولوژی می دانست نه پولمان به ابزار های روز دنیا می رسید ! اگر چشم هایمان کم سو می ...

کاش مردی روستایی بودم ... در دور افتاده ترین نقطه دنیا ، همسرم نه چیزی از تکنولوژی می دانست نه پولمان به ابزار های روز دنیا می رسید ! اگر چشم هایمان کم سو می شد می دانستیم آفتاب ضعیفشان کرده و خوب می شوند، ظهر ها داخل کلبه کوچکمان ...

۴ هفته پیش
27K
کوه یـخ~پارت هفتـم|| سرمو گذاشتم روی میز و یه لبخندی زدم! گارسون با تعجب و نگرانی نگاهم کرد! بهم گفت=اگر مشکلی برای شما پیش بیاد ما باید جوابگو باشیـم! جوابی ندادم چون نمیفهمیدم چی میگه..انگار ...

کوه یـخ~پارت هفتـم|| سرمو گذاشتم روی میز و یه لبخندی زدم! گارسون با تعجب و نگرانی نگاهم کرد! بهم گفت=اگر مشکلی برای شما پیش بیاد ما باید جوابگو باشیـم! جوابی ندادم چون نمیفهمیدم چی میگه..انگار دنیا دور سرم میچرخید! گارسون=مجبورم خانم پارک و باید اینکار رو انجام بدم..! به حرفاش ...

۴ هفته پیش
47K
خدایا ما را بارانی فرو بار که به برکت آن، آب در تپه ها جاری شود، چاه ها پر آب گردد، رودها جاری شود، درختان بروید و ارزانی در شهرها رخ نماید. خدایا! تو را ...

خدایا ما را بارانی فرو بار که به برکت آن، آب در تپه ها جاری شود، چاه ها پر آب گردد، رودها جاری شود، درختان بروید و ارزانی در شهرها رخ نماید. خدایا! تو را به نام بلندت می خوانم که چون بر کوه اش نهی، از هم بپاشد، وقتی ...

۴ هفته پیش
12K
ماهرویا! روی خوب از من متاب بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب دوش در خوابم در آغوش آمدی وین نپندارم که بینم جز به خواب از درون سوزناک و چشم تر نیمه‌ای در آتشم نیمی ...

ماهرویا! روی خوب از من متاب بی خطا کشتن چه می‌بینی صواب دوش در خوابم در آغوش آمدی وین نپندارم که بینم جز به خواب از درون سوزناک و چشم تر نیمه‌ای در آتشم نیمی در آب هر که بازآید ز در پندارم اوست تشنه مسکین آب پندارد سراب ناوکش ...

۴ هفته پیش
15K
پارت۹۵ دور و برم پر از شب تاب بود و زمین رو مثل آسمون پر ستاره کرده بودن.دهنم باز مونده بود از دیدن اونجا.با ذوق به شب تابای دور و برم نگاه میکردم و وقتی ...

پارت۹۵ دور و برم پر از شب تاب بود و زمین رو مثل آسمون پر ستاره کرده بودن.دهنم باز مونده بود از دیدن اونجا.با ذوق به شب تابای دور و برم نگاه میکردم و وقتی قدمی بینشون بر میداشتم گروهی از شب تابا دورم پرواز میکردن و من لبخند از ...

۴ هفته پیش
17K
😭 😭 👇 #ای_وای_حسین گوشه ای عده ای #کمان در دست روی اعضاش شرط می بندند...😭 😭 دارند زنده زنده ترا #دفن میکنند برجسم نیمه جان تو رحمی نمی کنند😭 😭 از جای آب نیزه ...

😭 😭 👇 #ای_وای_حسین گوشه ای عده ای #کمان در دست روی اعضاش شرط می بندند...😭 😭 دارند زنده زنده ترا #دفن میکنند برجسم نیمه جان تو رحمی نمی کنند😭 😭 از جای آب نیزه به خورد تو می دهند بر خشکی دهان تو رحمی نمی کنند😭 😭 فهمیدم از ...

۱۹ شهریور 1398
12K
با احتیاط لالۀ ما را پیاده کن عباس جان، سه سالۀ ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستاره ...

با احتیاط لالۀ ما را پیاده کن عباس جان، سه سالۀ ما را پیاده کن با احتیاط بار حرم را زمین گذار زانو بزن وقار حرم را زمین گذار با احتیاط تا که نیفتد ستاره ای می ترسم آنکه گیر کند گوشواره ای چشم مخدرات به سمت نگاه تو دوشیزگان ...

۱۹ شهریور 1398
45K
#داستان_کوتاه نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از ...

#داستان_کوتاه نشسته بودیم به تماشای تعزیه .... از همان اول که اسرای سیه پوش پا در میدان گذاشتند دیدم که بازیگر نقش شمر چشمان خیسش را پاک میکرد گناهی ندارد بنده خدا که بعد از این همه تمرین نمیتواند جلوی خودش را بگیرد شاید لحظه ای در ذهنش قیاس کرد ...

۱۸ شهریور 1398
37K
#فضایل_حضرت_ابالفضل_علیه_سلام ذکر مصیبت آقا ابالفضل 👇 یکی از ناراحتی های بزرگ برای امام حسین تشنگی و عطش امام حسین است که دل اولیای خدا را سوزانده است♣ ️ امام سجاد علیه السلام زمانی که آب ...

#فضایل_حضرت_ابالفضل_علیه_سلام ذکر مصیبت آقا ابالفضل 👇 یکی از ناراحتی های بزرگ برای امام حسین تشنگی و عطش امام حسین است که دل اولیای خدا را سوزانده است♣ ️ امام سجاد علیه السلام زمانی که آب می دید گریه می کرد. روزی امام سجاد از بازار عبور می کرد و دید ...

۱۸ شهریور 1398
76K